رد پای گو ساله
ای گوساله داستان زیر را که در حدود 40 سال پیش در یکی از مجلات خوانده ام برای عزیزان نقل می‌نمایم:- یک روستایی در ده کوچکی که در کنار جنگلی بود زندگی می‌کرد او گاوی و گوساله یی بازی گوش داشت که از شیر گرفته شده بود ومیتوانست با چرا تغذیه کند . روستایی مورد نظر روزها گاوها و گوساله را برای چرا به داخل جنگل روان می‌کرد و خود آنهاد در اواخر روز به خانه بر می‌گشتند.روزی گوساله در خال چرا و بازیگوشی در داخل جنگل آنقدر پیش رفت که شب فرارسید ودر تاریکی شب در جنگل گم شد و نتوانست به روستا بر گرددو فردای آن روز مرد روستایی برای جست‌وجوی گوساله به جنگل رفت و رد پای آن را جست و دنبال کرد و در جنگل پیش رفت تا نهایتاً در آن سوی جنگل گوساله را یافت که مشغول چریدن بود روستایی پس از پیدا شدن گوساله خود آسوده خاطر شدوکنجکاوانه از جنگل بیرون رفت و دید یک روستای بزرگتر از ده خودشان در کنار جنگل وجود دارد که هم آسیابی دارد و هم مکانهایی برای خرید و فروش و دادوستد. پس از آنکه از اوضاع آن روستا آگاه شد گوساله را ازهمان مسیر ورد پایی که به آن سوی جنگل آمده بود هدایت کرد و به خانه خود برگردانید. اهالی روستا که از گم شدن گوساله و پیدا شدن آن آگاه شده بودند برای کسب آگاهی از چگونگی اتفاق نزد صاحب گوساله آمدند و روستایی نیز دنبال کردن مسیر و پیداکردن گوساله و وجود یک روستای بزرگ در آن سوی جنگل رابرای آنان کاملا تعریف کرد وگفت که اآن روستا آسیابی دارد برای آرد کردن غلات و نیز محل‌هایی برای دادوستد و ما روستاییان بخوبی با آن می‌توانیم رفت و آمد وداد وستد داشته باشیم. ودر این خصوص توضیح مفصل داد و به این امر تشویق نمود و نهایتاً قرار شد که با راهنمایی او با روستای آن سوی جنگل رفت و آمد و دادوستد برقرار کنند. روز بعد مرد صاحب گوساله راهنمایی علاقه‌مندان را برعهده گرفت و از همان راهی که ابتدا یک گوساله و خودش رفته و برگشته بودند آنان را با خود به روستای آن سوی جنگل برد و برگردانید وبدینگونه رفت‌وآمد بین دو روستای این سو و آن سوی جنگل برقرار شد و به‌تدریج برای آسان‌تر شدن مسیر رفت و برگشت شاخه‌های درختان را که مانع و مشکل راه بودند بریدند و ناهموار یهای را ه را هموار کردند تا جایی که یک راه قابل رفت و برگشت آسان پدید آمد و بمرور زمان که جمعیت بیشتر می‌شد و روستاها بزرگتر, راهی نیزکه از جنگل می‌گذشت وسیع‌تر و کوبیده و آماده‌تر می‌شد و سرانجام به علت افزایش جمعیت -دو روستا به دو شهر و باریکه راه میان آن‌ها به یک راه عمومی و آسفالت وپر رفت‌وآمد بدل شد و جمعیت و وسایط نقلیه بسیاری که هم‌اکنون بین آن دو شهر رفت‌وآمد می‌کنند در واقع امر در همان مسیری می‌روند و می‌آیند که یک گوساله در آغاز به بازیچه رفته و برگشته است!!