|
تضمين عزلي ديگر از لسان الغيب
|
|
شب شراب كجا عرصه سراب كجا به دل قرار كجا، زلف و پيچ و تاب كجا
|
|
خيام يار كجا، قبّه حباب كجا (1) صلاح كار كجا و من خراب كجا
|
|
سماع و غط كجا نغمه رباب كجا (2)
|
|
بگو به گفته شيرين نگار رعنا را كه ساخت شايعة توبه كردنِ ما را؟
|
|
به دور آورد آن تلخي گوارا را چه نسبت است برندي صلاح و تقوي را
|
|
به بين تفاوت راه از كجاست تا به كجا
|
|
چو آتش است مقدّس به حكم دين مجوس تفاوت است فراوان ميان شوخ و عبوس
|
|
به لابه لعل لب آتشين يار ببوس دلم ز صومعه بگرفت وخرقة سالوس(3)
|
|
كجاست دير مغان و شراب ناب كجا
|
|
كسي ز جلوه دلدارِ ما خبر يابد ز نور هور چه شبكور در نظر يابد
|
|
كه در درون دل از آتشي اثر يابد زروي دوست دلِ دشمنان چه دريابد (4)
|
|
چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا
|
|
كسيكه زنده بعشق است در امان شماست از آن دو مردمك چشم ديدهبان شماست
|
|
كسيكه شهره بنام است از نشان شماست كه كحل بينش ما خاك آستان شماست
|
|
كجا رويم بفرما از اين جناب كجا
|
|
ز راز زلف سياهت دل من آگاه است نگر بر آن لب خندان كه لعل دلخواه است
|
|
چو يوسفي كه گرفتار ورطه چاه است(5) مبين به سيب زنخدان كه چاه در راه است مبين
|
|
كجا همي روي اي دل بدين شتاب كجا
|
|
مراست بر كه قلبي ز عشق مالامال اميد همچو غريبي به شامگاه خيال
|
|
در آن چو بوتة نيلوفر آرزوي محال بشد، كه يادِ خوشش باد روزگار وصال
|
|
خود آن كرشمه كجا رفت و آن عتاب كجا (6)
|
|
ز چشم ما كه روان گشته جويبار ايدوست به بيقراري ناظم بده قرار اي دوست
|
|
كنار چشمه چو سروي قدمگذار اي دوست قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اي دوست
|
|
قرار چيست صبوري كدام خواب كجا؟
|