هوهو
|
در محفل ما بنشست تا دلبر گلرويي بر دامن او زد دست هر كس به تمنّائي اي خالق شيدايي وي مونس تنهايي از بند تو در دام است هر واله و رسوايي از روي تو ميبينم وز موي تو ميبويم روياند نهال عشق در مزرعه جانم از ابرو و چشمانت در دعوي كفر و دين بر گوشه چشمانت تكخال اميد ما از زمزم لبهايت آب حيوان جوشد چون هر طرفي دامي بر پاست ز صيادي روي تو به هر موسي بخشد يد بيضائي چون شور و نوا يعشق برپاست به هر جمعي
|
|
از دلشدگان برخاست هر گوشه هياهويي پيش قدمش افتاد هر كس ز تكاپويي از خلق چه ميخواهي در جمع چه ميجويي يا در شكن مويي يا در خم ابرويي در هر چمني رنگي وز هر سمني بويي صد ريشه بهر سمتي صد شاخه به هرسویی آهيخته شمشيري آوخته ترازويي چونان حجرالاسود بنشسته فرارويي هر تشنه لبي نوشد از آب چنين جويي سوي حرمت آيد از هر طرف آهويي هر سامري آموزد از موي تو جادويي ما هم غزلي گفتيم در پرده هوهويي
|
نظر شما
|