مناظره با طوطی

 

 

مناظره با طوطی        :-  سراسنده :- جعفر  ناظم  رعایا

طوطیی دیدم بحال گفتگو
خوش بحالت تاکه میگویی سخن
دانه وآبت فراهم میکند
گر به بیند کمترین بیما ریت
هست روز وشب سخن آموزتو
لانه ای زیبا برایت ساخته
دم به دم میگوید از آوای تو
چونکه هستی مرغ دست آموز او
گشته ای چون نردبان بام او
ما هزاران داستانها گفته ایم
هم نپرسید است یک عالیجناب
کلبه ای داری؟غذایت چون بود؟
ازچه ژولیداست روی و موی تو
کی زجسمت دفع بیماری کند
قدر زحمت میدهندت دستمزد
هست کس تا بر طرف مشکل کنند
بهرت آیا ایمنی یابی کنند ؟
میگذارندت بمانی شادمان
بیش از این نگذاشت آن طوطی که من
واندکی گویم زشرح حال خویش
گفت:ای انسان زمانی شو خموش
مردمانی چون تو از روی هوس
توی دام مردمانی خود پرست
خواجه چون بیمایه باشد در تبار
تابرایش آبرو داری کند
ا ز شکر پر میکند منقار من
با چنین تمهید رنگم میکند
تا بپوشاند مگر کمبود خویش
آنچه میگویم نه گفنار من است
قلب من پیوسته با منقار نیست
من نمیدانم زگفتار بشر
جیغ در جنگل زدن از طوطی است
ا ی دریغا ای دریغا ای دریغ
نیست هیچ آزاده ای را آرزو
این محبت بد تر از صد دشمنیست
من اگر روزی برون جستم زدام
وای وای از آدم طوطی فریب
های مرغک بر جذر از بند باش
زین سبب ریزند در کامت شکر
میرسد روزی ,چه بسیار و چه کم
قصه طولانیست گفتم مختصر
شکر- چون طوطی نباشم در قفس
یک نفس آرام در گوش کویر
ناطم ! از آزاد اندیشان منم

 

در کنارش رفتم .گفتم به او
صاحبت شکر بریزد در دهن
شر دشمن از سرت کم میکند
تا به بهبودی کند تیماریت
پاک سازد لانه از چلغوز تو!
شهرتت در گوشها انداخته
از کلام وحرف بی معنای تو
گر نباشی تیره گردد روز او
زندگانی شد شکر در کام او
"بارک الهی"زکس نشنفته ایم
لز کجا سازی فراهم نان وآب؟
از چه اشگ دیدگانت خون بود؟
چون فراهم میشود داروی تو؟
گاه بیماری پرستاری کند؟
هستی ایمن از شرارکار و دزد؟
- یا به ماهیگیری آبت گل کنند ؟!
یا بجای خدمت اریابی کنند؟
ناروا بافندگان نوحه خوان؟
از رفاهیات او گویم سخن
زآرزوی مرده وآمال خویش
خونم از این گفته ها آمد بجوش
دام افکندند ورفتم در قفس
دادم آزادی جنگل را زدست
میشود دام افکن طوطی شکار
در مجالس نغز گفتاری کند
تابگیرد بهره از گفتار من
ناطق حرف جفنگم میکند
از زیان من بگیردسود خویش
باز گوییهای یک اهریمن است
زین سبب گفتار معنی دار نیست
جز ادای واژه هایی بی ثمر
آدمی گویی زنا مربوطی است
توی جنگل پر زدن با جیغ جیغ!
تا شکر یخشند وگویندش بگو !
در خور هر طوطی آزاده نیست
حرف تحمیلی نگویم یک کلام
وز شگرد ومکرهای بس عجیب
قدر آزادی بدان خرسند باش
تا شوی از راه آزادی بدر
وای بر حال اسیران شکم...
الحذر از دام گستر الحذر!
باز گوی گفته های هیچکس
به زصدها بانگ بر نا گوشگیر
بین مردم حرف دل را میزنم
نیز دام اقکن نباشم بهر کس