کرسی ,عرش وسماء

کرسی ,عرش و سماء(سماوات)
یکی از معانی کرسی و عرش در بحث مورد نظر ما تخت یعنی جایگاهیست که فرمانروایان بر آن می نشینند وفر مان صادر میکنند اما عرش از کرسی مرتبه بلند تری دارد.
واژه سماء که جمع آن سماوات است (آسمان-آسمانها) به معنای بالای سر است _خواه آسمان معروف باشد یا سقف خانه ویا هر چیز دیگرِی از این قبیل.اما در تعاریف دینی همان آسمان مورد نظر میباشد.
آسمان که یک واژه قارسی است از دو بخش" آس" و "مان" ترکیب شده است- یعنی چیزی که مانند آس است.خود واژه آس هم یعنی آردچی یا آرد کننده وآن دستگاهیست که بخش اساسی آن از دو قطعه سنگ گرد دایره ای شکل ومماس ومنطبق وهمساز باهم تراشیده شده و گرد محوری با نیروی دست انسان یا حیوان یا آب یا باد یا بصورت مکانیکی گردانده میشود ودانه های غلات یا حبوب یا هر نوع دانه های دیگریرا لای آن دو سنگ که بالایی چرخان است میریزند تا آرد شود.
با این بیان واژه فارسی آسمان از کلمه سماء عربی بهتر بیامگر مقصود میباشد ,زیرا آسمان هم مفهوم چرخیدن را میرساند ,هم اینکه میرساند که چرخاننده دارد وهم اینکه چرخیدن آن هدفمند است ,در حالیکه واژه عربی "سماء" اینقبیل مفا هیم را افاده نمینماید .
در قرآن کریم در تعریف کرسی یک آیه در سوره بقره (255 آیه الکرسی ) چنین آمده است که:- خداوند کسیست که غیر از او که همیشه زنده وپاینده است خدای دیگری نیست ,اورا نه چرت زدنی عارض میشود ونه خواب(همیشه بیدار و بیناو آگاه ومسلط ومدبر و گسترش دهنده جهان هستی است) هر چه در آسمانها وزمین هست مال واز آن اوست,کیست آن کسیکه در پسشگاه او واسطه وبرای دیگری شفاعت کند مگر بخواست واجازه خود خدا ,او ازآنچه پیش روی آقریدگان وپشت سر آنها میباشد (گذشته وآینده آنان)آگاه است(در حالیکه) هیچکس به هیچ چیز از علم خداوند آگاهی ی ندارد مگر به آنچه خود خداوند بخواهد ,تخت فرمانفرمایی اوشامل تمام آسمانها و زمین است ونگاهداری آنها برای زحمتی ندارد واو بلند مرتبه و بزرک است.
در مورد عرش در رابطه با سلطنت و فرمانروایی خدا وند 21 ایه نازل گردیده است که خلاصه بعضی از اشارات آنها بقرار زیر است:-او هستی را آفرید و بر عرش استقرار یاقت (به پرورد گاری بر آن پرداخت)-او پروردگار عرش عظیم است-بر عرش استیلا یافت- به تدبیر امور آفرینش پرداخت-او پروردگارآسمانهای هفتگانه وعرش عظیم است-اگر غیر از خداوند یگانه خدایان دیگری بود به هر گونه که ممکن بود تلاش میکردند که راهی برای نفوذ در سلطنت خداوند پیداکنند –او بر عرش مسلط است وبرای شما غیر ازاو دوست و شفاعتگری نیست-فرشتگان به امر خداوند در جهان هستی با نشاط و شادمانی وخبر گیری واجرای امر خداوند در کارند-چنین مقرر فرمودیم که زندگی تمام موجودات از آب بوجودآید و استعداد خدادادی شما شکو فا شود ومعلوم شود که کدامیک از شما نیکو کار تر هستید.
با توجه به اشاراتی که خلاصه آنها بیان گردید بخوبی معلوم میشود که عرش و کرسی محل استقرار و جایگاه خداوند نیستند,بلکه حوزه آفرینش وگستره فرمانفرمایی او هستند –چنانکه فرموده است :-وسع کرسیه السموات والارض- بعنی کرسی فرمانفرمایی او تمام آسمانها وزمین را در بر گرفته است .بنا بر این زمنین هم در مقام خود بخشی از عرش خدا میباشد ولذا آثار خداوندی هم بر زمین به همان مقدار که بعضی کوته نظران برای عرش تصور میکنندنافذ میباشد!
با این بیان ما نباید تصوور کنیم که در مثلا مرکز یا فرازای آسمانها محلی با نام عرش وجود دارد که خداوند در آنجا قرار گرفته واز آنجا بر جهان نظارت و فرمانفرمایی میکند.
یک جمله کوتاه و بسیار مهم در قرآن هست که یکی از اصول دقیق خداشناسی میباشد وآن سه کلمه"لیس کمثله شیء و در آیه 11 سوره شوری میباشد- یعنی هیچ چیزی مانند خدا نیست یا به عبارتی دیگر خداوند از هیچ لحاظی اعم از کردار ورفتار و صفات و..... هیچ شباهتی با آفریدگان خود ندارد. برای مثال ,آفریدگان مکان دارند پس او مکان ندارد- بر آفریکان زمان میگذرد پس بر خدا زمان نمیگذرد- مخلوق نیاز مندند پس خداوند بی نیاز مطلق است –مخلوق از کار خسته میشوند ,جرتشان میگیرد,خوابشان میبرد,و... اما خداوند اینگونه نیست و........
پس چون خداوند مکان ندارد مرکزی در جایی نیست که از آنجا بر هستی نظارت و پرورد گاری کند وهیچ جایی در هستی وجود ندارد که ار جایی دیگر بر خداوند نزدیکتر یا دور تر باشد جز یک جا وآن هم قلب انسانها میباشد,چنانکه فرموده است:-انی اقرب الیکم من حبل الورید:- من از رگ گردنتان به شما نز دیکتر هستم.
این موهبت شامل حال ما که بر روی زمین هستیم میباشد ودر عین حال شامل تمام موجوداتی که در دور ترین کهکشانهاهستند هم میشود.پس همه جا عرش و کرسی خداوند است.
بعضی مردم از اینکه به هنگام دعا کردن عادتا دستهارا بالا میبرند گمان میکنند که دستهارا باید بسوی آسمان بلند کرد وهر چه دستهارا بلند تر کنند بهتر است چون خدا و عرش او بالای آسمانها قرار دارد! در صورتی که این چنین نیست- بلکه منظور از بلند کردن دستها این است که چون خدا دعای بندگان موءمن را اجابت میکند کسیکه با قلبی پاک خداوند را خوانده است آماده باشد و دستهارا پیش ببرد تا عطیه پروردگار را در یافت نماید .
بنا بر این منظور از بلند کردن دستها دراز کزدن آنها بسوی آسمان نمیباشد زیرا خداوند وعرش وکرسی او روی همین زمیدن هم هستند –نه کمتر و نه بیشتر! او جل جلاله از خود ما به ما نزدیکتر است!انی اقرب الیکم من حبل الورید.

آیا خداوند از روی نیاز هستی را آفریده است خداوند جامع مطلق تمام صفات مثبت فیاض و اعلای مافوق تصور است که به اراده وخواست او جل حلا له در فیضان وجریان تظاهر و کردار ازلی و ابدی هستند و خلاصتا در حدیث شریف و مشهور "کنز " بیان گردیده است که در پاسخ به حضرت داوود (ع) که عرض کرد : "یا رب لماذا خلقت الخلق ؟ برای چه هستی را آفریدی ؟ " فرموده است : "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف" :-من گنجی پنهان میباشم که دوست داشتم (ودارم) شناخته شوم هستی را (که انسان هم ارآن جمله است )بیافریدم تا شناخته شوم". بنا براین خداوند نه از روی نیاز بلکه برمبنای فیاض بودن هستی را بیافریده وآنرا آیینه وار تجلیگاه صفات خود قرارداده است وپیوسته نیز درکار گسترش آن میباشد.