قدر بلند علی (ع)

قدر بلند علی(ع)

وصفی که اصل آن به کلام خدا در است
از گفته خدای علی آرش آور است
گوید علی و آیه قرآن برابر است
زحرف مردم کافر مکدر است
پاسخ بگو که شخص فرستنده داور است
نیز آن کسیکه دانش قرآنش از بر است
در دانش کتاب ز دانشوران سر است
تایید حق مساوی تایید حیدر است
آری ,علی به معنی انسان بر تر است
هم بعد ازاو جهان زهمانندش ابتر است
زر تشت نیستم که بگویم فروهر است
آگاهیش به عالم هستی میسر است
بد خوان او در آتش دوزخ شنا ور است
جاری کنان چشمه تسنیم و کوثراست
روشنگر آن دل است که پاکیزه گوهر است
اورا زبان فروزه چو کبریت احمر است
میدید او به دین خدا یار و یاور است
پیمان شکن به روز جزا خوار و مضطراست
تا دید اسیر و بیکس و در ویش بر در است
بی شکر من,جزای علی چیز دیگر است
روزی که کردگار به هر کرده داور است
آب آنگونه آب موجب اطفای آذر ایت
بس مژده ها که بیشتر از خد با ور است
آنجا که از فروغ تجلی منور است
از سلطنت به عرصه گون ومکان سر است
نرخت باغ علی خوب مثمر است
بخش ونشئه ده و روحپرور است
جوان و لولوئی ونیک منظر است
آزعطر زنجبیل بهشتی معطز است
آنجا اراده عامل ,امارت مسیطر است
بر هر چه بنگری به نظر نا مکرر است َ
ناچیز تر ز معنی الله و اکبر است
گوش سپهر از شنوی داستان کر است
گوید فقیه شهر که او سخت کافر است
اما علی زقدر بلند"آسمان پر"است
در جامه علی اسدالله مستر است
شبهای قدر قدر شناسی مقدر است
اکنون سرش ز تیغ منافق دو پیکر است
او زمسجد و محراب و منبر است
در بحر غوطه میزند آن کو شناگر است
خون در عروق ازخمر او مخمر است
مارا خبر کنید مگر روز محشر است
در پیش باز هم محمد و زهرای اطهر است
مارا دگر جه جای شکایت به داور است
سرهای ما به ملکت دین دور از افسراست
این آرزو همیشگی وحرف آخر است
جانان! ترانه تر من وصف حیدر است
گفتار من به وصف علی شاعرانه نیست
در رعد آیه چهل و سه بخوان ببین
فرموده است او به پیمبر:- اگرتورا قلبت
گویند کافران:- تو فرستاده نیستی
شاهد بود به امر رسالت خدای من
هر منصفی ز قلب شهادت دهد:-علی
با این کلام گفته حق گفته علیست
در شان اوست بیشتر آیات هل اتی
پیش از علی نبوده کسی همتراز او
زیرا علی چککیده امشاج خلقت است
اورا خدا به عالم اسرار ره نمود
اتباع او زآتش سجیل ایمنند
جانا علی وآل علی بعد رستخیز
قلب علیست آینه دار جمال حق
دارم یقین که روغن مشکات دین عایست
گر مطفی وصایت خودرا به او سپرد
کس چون علی و آل به پیمان وفا نکرد
او ماند و خانواده او بی غذا ,بلی
فرمودشان بنام خدا نوش جان کنید
ماراست بیم,چهره اخموی رستخیز
چیزی نماند روزه گشاشان به غیر
داده است کردگاردر آیات هل اتی
بر تختهای ملک رضا تکیه میزنند
پوش حریر مهر خدا بر تن علی
دار سایه سار قرب خدا خوش بیارمند آری
نه آفتاب گرم کند شان نه سایه سرد آرام
دور آور ظروف بلورین نقره فام دایم
آن جا می طهور که تقدیم میشود
هر حام طیق خواهش خواهنده پر شود
ملکیست بی نمونه ,بهشتیست بیکران
این وصفها که بر حسب درک وفهم ما ست
چسم زمین زدیدن آن عرصه گشته کور
ناظم خموش! بیشتر افشا گری مکن
کروبیان به قدر بیایند برزمین
درنامه خدا سخن از ارزش علیست
اورا به شام قدر فرا خوانده سوی خویش
آن کو جهان به تیغ دو پیکر به دین سپرد
میلاد او زمرکر وحدت طلوع کرد معراج
دل می تپد به سینه زامواج بحر عشق
مضراب میزند به رگان پنجه های مهر
شبهای قدر نوحه گران ندبه میکنند
مهمان پذیر اونه خدا وند هست و بس
فزت ورب کعبه تو خود گتی ای علی
اندوه میخوریم که چون سایه تو نیست 
ای پیروان!به قلب شما باد تسلیت