فراخوانی به مهمانیخداوند را ...

 
فرا خوانی به مهمانی خداوند را دوباره خوانیها هست لیکن فرا مانی را پایانی نیست
گر بخواهی میتوانی باعزت بمانی

دل تن از پلیدی شست ,تارود به مهمانی کوله بار صبر افکند,رست از گرانجانی
پر در آسمانها زد ,یافت بس سیکبالی در فراخنای وجود ,از پس فرا خوانی
هر طرف در آن پر واز نور وآزفندک دید بی دمیدن خورشید ,بی نزول بارانی
یافت از شکوه جلال ,بیکرانه ی هستی خاستگاه عشق جمال ,جایگاه حیرانی
بود میز بان دایم ,در پذیرش مهمان با شگفت در باری,بی دری و در بانی
در مقام قرب نبود ,تنگنا برای کسی در فراخنا هر کس,جسته جا به آسانی در عجیب تالاری , بین طالب و مطلوب پرده بود و پیش وپسی,آشکار و پنهانی
نور و معنویت بود, کسترانده هر سویی عشق بود وعرفانی,لطف بود و احسانی
جام مهر او میریخت جرعه ها به هر کامی بود از می نابی جوششی به هر جانی
کفر اگر نپنداری بود عاشق و معشوق مبزبان آنسانی ,میهمان اینسانی
گر خلاف این باشد ,از چه روی میخواند خالق دل عاشق ,مرغ د ل به مهمانی ؟
های مرغ خوش اقبال,باز هم بزن پروبال همچنان بکن پرواز در فضای نورانی
ناظما ! فراخوانها ,گرچه میشود تکرار در چنین پذیرشگاه , میتوان فرا مانی