پارسوماش

 

با درود بسیار به آقای گلشن عزیز --- بنده پاسخهای نکات بخش دوم نظراتتان را تهیه کردم اما یادم آمد که قبلا اشاره کرده ام که موضوع مختصرا خاتمه یابد بخصوص که در بحث اگرا حساسات وارد شود روشن کردن حقایق با اشکال روبرو میشود .ولذااز بیان آنها جشم پوشیدم , وفقط عرضه میدارم که در حد یک انسان علاقمند به حقایق وعوارص و مسایل محیطی که درآن میزیسته ویا خواهد زیست از شهرستان مسجد سلیمان وآستان خوزستان واطراف آن یک مقدار آگاهیهای عمومی قابل ارایه به حقیقت جویاان دارم که گاهی مختصری را هم به کسانی عرضه داشته ام که تاثیر گذار بوده است . بنا بر این برای حسن ختام موضو ع بخش دوم شعر مربوط به مسجد سلیمان را که چندین سال پیش سروده ام عرضه میدارم وشمارا به خدا میسپارم—جعفر ناظم رعایا ......

....حفر شد دنبال آن چاه.....                  در حدود 310 چهاه در مسجد سلیمان..

.. بوی نفت و گاز آورد ...                غربیان راچون مگس بر گرد شیرینی به ایران ..

. غربیان کردند اینجا ..                   ..کار خفاشان خون آشام با چنگال و دندان .

.. بهر خود کردند برپا...                   کاخهایی برتر از باغ ارم در کوه ودامان...

.. شد به شهر میهن ما........               کوخهایی از کلوخ وگل نصیب صاحب آن..

... از درون خاک تاریک ....ی         افتند این تشنگان نفت گویی آب حیوان .

... غرب را آباد کردند ...               .در مقابل شهر ما در کشور ما کشت ویران...

.   تارمق این سرزمین داشت .......     تا به ته آن رامکیدند و رها کردن و رفتند..

..... ما به جز نیکی نکردیم.......      در عوض آنها بسی جور و جفا کردند و رفتند ....

... خون ملک ما مکیدنده........       از انرژی خویشتن رااژدها کردند و رفتند

... شهر ما را تا نه بینی .....         .کی کنی باور که با ماها چها کردند و رفتند....

.. هست اکنون.....                       شهر ما مانند مرغی کوپر و بالی ندارد...

.  این طبیب در د مغرب.....          گشته بیماری که از درد و الم حالی ندارد ..

... گوییا در بهرهگیری .....        .از مزایای تمدن بخت و اقبالی ندارد ..

.. کسب و کاری نیست اینجا......   نو جوانش زین سبب امید وآمالی ندارد .

.. کلبهای چون کشت ویران .....  صاحبش آن را نسازد چون که اموالی ندارد.

  ... غارتش کردند و رفتند ....... این چپاول دیده مانندی و امثالی ندارد ....

.از تنش "چوخا"ر بودند ....        .هم سرش شد بی" کلاه "و هم کمر" شالی " ندارد....

. های پاسور ماش پیشین....   های شهربختیاری ......نیست جای آه و زاری ...

..تو بسی فرزند کارا مخته و فرزانه داری ..... همتی خواهند کردن ...تا بپا خیزی دوباره .

...تابه عزت سر بر آری . ".تا ووریستی ور سرپا تا دو وارته سر ووراری "