بهشت چگونه جاییست
بهشت چگونه جاییست شنیدم به جستار حق ,یکنفر ---- سوی باغ مینو فتاد ش گذ ر یکی عرصه چون قلب امید وار-- رسیدش ز هر شش جهت در نظر که با قدرت خلقت آراسته ----- جهان آقرین, در کمال هنر تو دانی که توصیف کار خدا ---- فراتر بود از توان بشر "خدا کار "را وصف نتوان نمود ----- بنی آدم از عهده ناید یه در ولی چونکه قرآن کلام خداست ------ درآن یابی از باغ مینو خبر همان نیز در حد ادراک ماست تمثل ,ز واقع فرو دینته تر مگر تا بگنجد در افهام ما ------ بسازیم معنا از آنگون صور فضاییست مینو فراخ و بلند ------- که هستی درونش بود مستتر نه پیدا نه پنهان ولی هردوآن ------ به هم جمع میگردد و منتشر درونش برون و برونش درون ------- فرازش فرود است و زیرش زبر درآ ن کاخ و ایوان و اشکوبه ها زهست کنونی فرا برده سر نه دارد سپهر و نه ماه و نه مهر ------ نه صبح و پسین و نه شام وسحر ولی از تجلای انوار ذات ------ -شود هستی بیکران بهره بر هوا معتدل باشد از هرم عشق ------- نه با سوز آتش, شرار شرر فضای لطیف و نشاط آفرین ------ در اعماق جان میگذارد اثر بهر جای روییده ریحان و گل----- همه عرصه پوشیده است ازشجر به هرسوی صد گون چمن نقش بند---- به هر شاخه صد گونه گل جلوه کر رخ رود چون نقره آبگون --- -سرکوه چون چتر ظاووس نر زند بوسه بر صورت غنچه باد----- گریبان گل واکند تا کمر بود جام گل کاسبرگ عقیق---- که اش نافه پر گشته ار گرد زر تن و شاخه های درختان کنند ---- چو رنگین کمان جلوه بر همدگر به زیر درختان روان نهرهاست هم از انگبین هم زشیر و شکر روان است از چشمه ساران شراب ------ فرحبخش دل , نشئه ساز جگر صراحیست پر از می سلسبیل --------- زمشگ بهشتی ختامش به در زتسنیم آمیزه در زنجبیل --------- به دور, از چمانان دردانه بر بنوش آنچه خواهی زمیهای ناب ----- دهد نشئه لیکن ندارد ضرر گر از مرغ بریان خورش خواستی به خوانت زند مرغ خو دبال و پر وگر میوه ه ای خواهی از شاخه ای ------ نهدشاخه در زیر دست تو سر هرآنچیز خواهی خدایت دهد ---------- وزآن خواستنها بسی بیشتر به هر غرفه از حور وغلمان یکی ------- به امید یاری است چشمش به در فرو هشتته چشمی که دیگر کسش ----- - نباشد در اندیشه یا در نظر همه همسرانند هم سن وسال --------- همه همترازان به بالا و بر یکی زیستگاهی که در جسم و جان ------ زفر سودگیها زداید اثر زمان جوانی بود جاودان ----------- زنان دخترانند و مردان پسر همه همسرانند همسر پسند--------- همه همدلان تاابد همسفر حسد نیست ,غم نیست ,اندوه نیست ---- روان شاد و خرم بود مستمر سلام است و امن است وبهزیسنی --- -رفاه است و عزت,شکوه است و فر دگر سو به منظور همزیستی ------- بگسترده بس فرش عالی گهر کشانیده بر روی آنهاحریر --------- وز استبرق آراسته آستر بر آن فرشها ناز بالش بو د ------- زابریشم ناب بیحد ومر کناری دگر صف به صف تختها ---- بیاراسته بیحساب و شمر بر آنها زده تکیه بسیار کس ----- هم اندیش و هم گویش و هم نگر از این پیش گفتم که این وصفها ---- نه از نوع دنیایی است ای پدر که از چندی و چونی و چیستی ---- خداوند ,تنها ,بود باخبر ولی میتوان گفت باشد بهشت ---- یکی لجه از رحمت دادگر که هر کس که یزدان ستایی کند -- -به ژرفای آن میشود غوطه ور از اینروی گویند باغ بهشت ----- بود باغ رضوان به نامی دگر. بسی بیش از این است وصف بهشت---- من آنرا نمودم چنین مختصر توهم ناظم ار خواستاری بکوش --- ارادت بیاور سعادت ببر