ایجاد هستی به نقل از:

ایجاد هستسی به نقل از کیهانشناسان وقرآن کریم

سراینه  جعفر  ناظم رعایا     

  به دانش بیان گشته قرضیه وار ......... در آغازهستی  ریک انفجار
پدیدار شد ابری از آخشیج................. .خروشنده ,جوشنده,ناپایدا
همه ذره های نخستین شدند.............. ...پدیداراز آن ابر جوشان وتار
گرانش در آنها پدیدار شد...............    .وزان گیرش ورانش وگشتگار
روان بودن وباز دارندگی...............    کنش ,واکنش,ایستایی,قرار
همه ذرهاگرد هم آمدند.............       ..که شد توده ای بس بزرگ آشکار
حرارت فزون گشت وچرخش چنان..   .که در مرکز توده شد کار,زار
پس آن توده اجزایش از هم گسست..      .زچرخیدن و از قشارنده بار
به هرسوی هر پاره پرتاب شد ....    .  .به بالاو پایین ,یمین و یسار
شتابنده چون برق وگردان چوگوی    ...درآمد هرآن یک بحال فرار
یکی کهکشان گشت هر پاره ای....      .که منظومه دارد هزاران هزار
به منظومه ها مرکزی آتشین ...        ..حرارت فشاننده و نور بار
به پیرامنان گشته سیاره ها ....        ..هرآن یک شتابنده بر یک مدار
همه گشته چرخنده-درعین حال    ....همه پیشرو گشته مانند مار
بسوی سیه چاله نیستی..........       .نماید هرآن یک شتابان گذار
به پایانه نیستی درشود........       ..چنین است هستی و پایان کار!
++++
ولیکن حقیقت نباشد چنین......       .بنزد خرد پیشه دینمدار
به قرآن بود راستین رهنمود ...     ..بخوان وبدان و همی یاد آر
چه,آنکس که خود آفریننده است...   بهین راستگویست ودانای کار
بگوید که هستی که اکنون بود ..   ..چوطومار کردیمش آغاز کار
بود هستی وجمله اجزای آن......     به دوری نهان,دوره ای آشکار
گهی مرده مانند وگه زنده گون..  ..ولی هردوپاینده و استوار
درآن آفریدیم ودادیم جای.........    .هرآن را که هستیم خود خواستار
برآ ن دوره هایی فراوان گذشت.  ...که گاهی نهان بوده گاه آشکار
درآن آفریدیم روز نخست ........   سحابی بسی,کهکشان بیشمار
براقلاک,هریک روان داشتیم....  ..زمنظومه گونها هزاران هزار
همی گستراندیم و میگستریم.....   درودشت وبحر وبر و کوهسار
زما هست مهر درخشان وماه......زمستان,توستان,خزان وبهار
نمودیم خلق وپس از حلق امر      فراتر زحد قیاس و شمار
به هر چیز دادیم جسم وروان.... ..هم اندیشه و دانش و اختیار
جهازات لازم به حد نیاز ........  که سوی تکامل شود رهسپار
مگر تابداند سرانجام کار ...... ...که پرورده را هست پروردگار
زخاک آفریدیم جانهای پاک...... .که خاک آفرین را شود خاکسار
به هریک بدادیم از افراد وجمع. ..یکی سهم از روز و از روزگار
اگر کهکشان باشد وآسمان......   زمین,مهر,مه,بحر یا کوهسار
جماد ونبات وهواو فضا......    .گل وخار یاشاخه وبرگ وبار
اگرمیشود گاهگاهی نهان .   ....ولی هست پوشیده طومار وار
به دوران دیگر زمانها رسد....  که گردد هویدا کرارا کرار
بدان چون خدا چیز و کس آفرید. .بود بخششی تا ابد پایدار
چو بخشد نمیگیردش باز پس....نمیسازد از هستیش بر کنار
از اینرو بودواژه نیستی......    .یکی یاوه در منطق هوشیار
پس ای دوست- مفروض کیهانشناس...بسی سست وپوچ است و بی اعتبا
اگر هست در نیست لبریز شد..  ...شود نیستی هستیی نونوار
مکان گر تهی هم بود هستی است...هم از مرده هستی پذیرد دوبار
ندیدی که گر گور باشد تهی...  .. زتدفین هر مرده گردد مزار ؟
کلام نسنجیده نا رایج است.....    ..نگردم من از ناروا وامدار
مگر اینکه در بوته آزمون ...  ...هرآن سکه ای را بسنجم عیار
بپرسم کجابود وکی بود و چون... چه چیزی پذیرفته است انفجار ؟
اگر بوده جایا زمان یآخشیج........خود اینها همه هستیند ای برار!
حداوند, چون آفریننده است..........زروز ازل بوده مشغول کار
همی تا ابد گستراننده است..........چو باور نداری دلیلت بیار
دل ناظم-آرام ازاین باوراست.......نمیرد دل زنده با عشق یار