نقدی بر تحلیل آقای مسکوب از شاهنامه
پیرامون تحلیل آقای شاهرخ مسکوب از شاهنامه 1- استخوان بندی شاهنامه از شخصیتهای نامبرده در اوستا و شرح احوال آنها فراهم آمده است که فردوسی به زیور های ادبی آراسته و تنظیم کرده و با دسترسی داشتن به کتابخانه سلطنتی گزینههای دیگری نیز گلچین کرده و بر آنها افزوده است بنابراین شخصیتهای شاهنامه همه افسانه نبوده بلکه ااعتبار دینی هم دارند 2- علیرغم اینکه خود فردوسی یک تجسم شایسته از یک انسان اسلامی بوده است نویسندة اثر او را بهانه قرار داده و در جای جای نوشته خود دین مزدایی را برتر از دین اسلام معرفی کرده است که دلیل ناآگاهی او از محتوای قرآن و بد بینی پنهانی او به اسلام میباشد و شاهنامه را قرآن عجم در برابر قطر برابر فران کریم(عرب) قرار داده است و این در حالی است که فردوسی خود را خاک پای علی میدانسته است تا چه رسد به اینکه بخواهد با محمد(ص) برابری کند 3- سرانجام اهانت کنانه به همگان مینویسد:-" تاریخ ایران در فراز و نشیبی سخت ساخته میشود و در گیر و داری بد فرجام با نامه رستم فرخ زاد فرو میریزد" و چنین مینماید که از آن تاریخ ایران مرده و دیگر اثر وجودی ندارد و با این خلاصهگیری بد بینی نا آشکار خود را به دین اسلام و مردم ایران به صراحت ابراز میدارد! آقای مسکوب بیش از این که اهل تحقیق باشند اهل تقلید و آن همم از نوع شایعه سازی های هدفدار است که به کلی گویی های بیاساس گوش میدهد وبر دیدن جزییاتی که حقایق را روشن میکنند چشم نمیگشاید 4- میگویند که تاریخ ایران فرو ریخت ,یعنی دیگر نه تاریخ سازی در ایران پدید آمده و نه خواهد آمد و این یک نوع اهانت به نسل و نژاد ایرانی میباشد که خود او هم از آن جمله است او مثلاً دارای سوم را که آنچنان مفقتضحانه در برابر اسکندر کجستک تن به شکست داد وبه دست سرهنگان خیانتکار خود کشته شد و در آخرین لحظات عمر تخت و تاج وهسر و دختر و اهل حرم خود وخزائن و کتابخانههای ایران را زبونانه به اسکندر رومی سپرد -- و نیز یزدگرد را که ذلیلانه از برابر اعراب گریخت- تاریخ ساز میداند اما مثلاً شاه عباس صفوی, نادر شاه , پور سینا , سعدی و حافظ و نسل برپایخاسته زمان برای نوسازی کشور را و حتی خود فردوسی را هم نه!! بر گورستان میگرید اما بر زایشگاه لبخندی نمیزند!