نورو 1394 مبارک

نوروز مبارک
سراینده:- جعفر  نظم رعایا

باری دگــــر زگنح گهر، آفریـــــدگار
نو روزیی که چشم فلک خیره شد از آن
وان کودک زمانه  که بودش فسرده جان
در روزگار گشت دگر گونگی پدید
دی, گشت آب ریخته در پشت پار سال
سرما برون خزید  زآوند  دار بن
باد آمد و غبار زروی زمان  سترد
شد پهنه های دشت چرا گاه آهوان
تر کرد کام باد  فرا پاش   جشمه ها  
پوشید تپه  مخمل  گلدار سبز رنگ
بوسید برکه پای درختای سرو و کاج  
رقصید بید بن  زهبوب وهبوط باد
افتاد زلف سبزه به چنگ  نسیم صبح
رویید بذر عشق و محبت درون دل  
چشم شکوفه  باز گشا شد به شاخسار
گردید سبزه زار همه پهنه های دشت  
در شامه ها شمامه دمد  دم به دم شمیم
آکنده کرده نکهت گلها فضای باغ
فرو شکوه یافته میهن ز فرودین
ناظم همین بس است  زتوصیف روز نو
جانان !همییشه  هست امیدم:-نسیم صبح
یارب ببخش بر همه هممیهنان ما
امروزتا ن همیشه بود  سبز تر زدی

آویخت  گوهری به گریبان روزگار
تا دید در درخشش آن  در شاهوار
خرم شد و شکفته و دلگرم و نونوار
آمد بهار و کرد  سپندارمه, فرار
ام , مجمر سپند  فرا راه  نو بهار
گرما نفس دمید بر انگشت شاخسار
ابر آمد و زمین شد از آن باغ  و لاله زار
شد ژرفنای  دره گذر گاه  رود بار
تن شست کوه, زیر فرو ریز  آبشار
نوشید سبزه  شربت شیرین خوشگوار
خندید گل زقلقلک  پنجه های خار
سر بر کشید  سوی فلک قامت چنار
شور و نوا نشست به گوش گل از هزار
کوبید پای عشق ره جستحوی یار
تا بنگرد چگونه توان بافت برگ وبار
تابید نور عشق به قلب امید وار
بر دوش هر نسیم نهد  نافه  کوله بار
بوم چمن  نگاره گرفته است از نگار
فرهنگ ودین به دل دهد آرامش و قرار
هر چند این  نمونه یکی باشد از هزار
بوی گل آرد و به شمایان کند نثار
عمر دراز و کام روا ، جشن پایدار
امسالتان هماره بو د خوبتر زپار