آیا خدا میتواند خدایی مانند خودبسازد

شنبه, 22 فروردین 1394 ساعت 23:17 آیا خدا مى تواند موجودى مانند خود بسازد؟

• چاپ • ایمیل شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) -حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی به پرسشی درباره قدرت خدا بر امور محال پاسخ گفته است. به گزارش شفقنا متن پرسش مطرح شده وپاسخ این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است: آیا قدرت خدا بر امور محال تعلق می گیرد؟ جای گفتگو نیست که خدا بر همه چیز قادر و تواناست و جمله «ان الله علی کل شی قدیر»؛ (خداوند بر همه چیز قادر و تواناست) نقش خاطر هر فرد خداپرست می باشد. با این حال، موضوعاتی به نظر می رسد که خرد باور نمی کند که خداوند بر آفریدن آنها قادر و توانا باشد، در این صورت چگونه ما به قدرت گسترده وی اعتراف کنیم و او را بر خلقت همه چیز قادر و توانا بدانیم؟ اینک چند نمونه: 1- آیا خدا مى تواند موجودى مانند خود بسازد؟ اگر بتواند در این صورت وجود شریک براى خداوند محال نخواهد بود و اگر نتواند، در این فرض بر همه چیز قادر نخواهد بود. 2- آیا خداوند مى تواند جهان عظیم هستى را مثلا در تخم مرغى (به طورى که نه جهان کوچک گردد و نه مساحت تخم مرغ بزرگ شود) جاى دهد؟ اگر بگویید نمى تواند، چگونه او را بر همه چیز قادر مى دانید و اگر بگویید مى تواند، عقل و خرد سالم هرگز باور نمى کند که این جهان هستى با تمام کهکشان ها و سحابى ها در یک موجود بسیار کوچکى جاى گیرند. 3- آیا خدا مى تواند موجودى را خلق کند که نتواند آن را نابود سازد و یا حرکت دهد؟ هر دو صورت مانند قبلى ها خالى از محذور و اشکال نیست، زیرا هرگاه بگوییم نمى تواند، پس چگونه او را بر همه چیز قادر مى دانیم و هرگاه بگوییم مى تواند، باز عموم قدرت او را انکار کرده ایم؛ زیرا هرگاه خدا قادر بر آفریدن جسمى باشد که نتواند آن را نابود سازد و یا حرکت دهد، چگونه او بر همه چیز قادر است در صورتى که نمى تواند جسمى را که آفریده، حرکت دهد و یا نابود سازد؟پاسخ اجمالی: فرضیّه های محالی مثل اینکه خداوند جهان را در تخم مرغ قرار دهد، یا موجودی مثل خودش خلق کند و...، هستى بخشیدن به امور ممتنع و محال ذاتى مى باشد؛ زیرا لازم است جهان در عین بزرگی کوچک باشد یا مخلوق خداوند که ممکن الوجود است واجب الوجود باشد، که اموری متناقض و محال است! لذا این امور قابلیت ایجاد را ندارند و ربطی به قادر بودن خداوند ندارد و درخواست کننده این امور درحقیقت جاهل است. پاسخ تفصیلی: این پرسش ها تازگى ندارند و از دوران هاى پیشین میان مردم مطرح بوده و از پیشوایان بزرگ دینى ما در این زمینه سؤالاتى شده و پاسخ هایى فرموده اند. جواب اجمالى همه این پرسش ها یک جمله است و آن این که: قدرت هرچه هم نامتناهى و نامحدود باشد، به چیزى تعلّق مى گیرد که عقل و خرد امکان آن را تصدیق کند و باور نماید که یک چنین چیزى «شدنى» است. امّا چیزهایى که امکان ذاتى ندارد و در نزد خرد از امور ممتنع و محال شمرده مى شوند، هرگز قدرت به آنها تعلّق نمى گیرد. توضیح این که: هنگامى که ما افکار و اندیشه هاى خود را با خارج مى سنجیم، آنها را دو نوع مى یابیم: نوع اوّل: اندیشه هایى که عقل براى وجود و هستى آنها مانعى نمى بیند و در پوشیدن لباس هستى جز به یک قدرت، به چیز دیگرى نیاز ندارند مانند جهان آفرینش با آن وسعت و گنجایش، با آن همه انواع زیاد، با آن همه کهکشان ها و سحابى ها و کواکب و اقمارش و... که همگى ذاتاً امر ممکن بوده و در پرتو قدرت نامتناهى خداوند لباس هستى پوشیده اند. نوع دوّم: موضوعاتى که در سنجش عقل و خرد ایجاد آنها محال و ممتنع بوده و در نظر عقل امکان هستى براى آنها نیست، نه از این جهت که قدرت پدید آورنده ناقص و نارساست بلکه خود آنها ذاتاً امکان پذیرش وجود هستى را ندارند. به عبارت روشنتر: هنگامى که عقل آنها را در ترازوى داورى مى گذارد و به حساب آنها مى رسد، درک مى کند که براى چنین موضوعاتى (هر چند هم آفریننده، قدرت نامتناهى داشته باشد) امکان هستى نیست و به اصطلاح قصور و نارسایى در خود آنهاست نه در آفریننده. مثلا هرگاه به یک نفر دوزنده چیره دست پیشنهاد شود که از یک مشت پاره آجر و یا هیزم، براى دخترى که به خانه بخت مى رود پیراهنى بدوزد و یا به یک نقّاش توانا گفته شود که بر روى نسیم لرزان سحرگاهان و یا امواج پر چین و شکن دریا، دورنمایى زیبایى از پرهاى طاووس ترسیم کند، قطعاً هر دو نفر خواهند گفت: یک چنین آلات و ابزارى، براى موضوعى که در نظر گرفته اید لیاقت و شایستگى ندارند و از آجر و هیزم نمى توان پیراهنى دوخت و بر روى نسیم لرزان سحرگاهان، نمى توان نقّاشى نمود. این که مى گویند: «نمى توان دوخت و یا ترسیم کرد» نه از این نظر است که آنها در رشته خود به حدّى نرسیده اند که از این ابزار پیراهنى بدوزند و یا روى هوا و آب منظره اى ترسیم کنند بلکه محل، براى این کار شایستگى ندارد. اینها و مانند اینها یک سلسله موضوعاتى است که بشر با فراست و هوشیارى خاصّى درک نموده که مثل «هیزم» و «آهن» ابزار خیاطى نیست و نقّاشى روى هوا و آب امکان ندارد و در محیط زندگى نمونه این مثال ها فراوان است. مثلا عقل هر انسانى درک مى کند که محال است یک چیز در یک لحظه هم موجود باشد و هم نباشد و یک لامپ در یک آن هم خاموش باشد و هم روشن و یا ظرفى هم پر باشد و هم خالى و همچنین... امتناع و محال بودن این نوع موضوعات، از بدیهیّات عقل است و کسى - هر چند هم خیالباف باشد - نمى تواند براى این امور امکان وجود فرض کند. هر فردى - هر چه هم سطح معلومات وى کم باشد - مى داند 4=2×2 است و امکان ندارد روزى نتیجه آن 3 و یا 5 بشود. از این مثال ها روشن گردید امورى که طبعاً محال و ممتنع است از قلمرو قدرت خارج بوده و به کار بردن لفظ «قدرت» در این موارد، غلط و ناصحیح مى باشد و همواره قدرت بر امور ممکن که قابلیّت وجود و هستى را دارند تعلّق مى گیرد. اکنون برگردیم و موارد پرسش را مورد بررسى قرار دهیم و ببینیم علّت عدم تحقّق آنها چیست؟ با یک بررسى کوتاه معلوم مى گردد، علّت عدم تعلّق قدرت بر آنها این است که همه آنها جزء محالات بوده و امور محال از قلمرو و قدرت و پذیرش آن بیرون است. مثلا، وجود مثل براى خدا محال است و دانشمندان در بحث صفات خدا، با دلایل استوار یگانگى خدا را ثابت نموده و بودن هرگونه شریک و مانند را براى او محال دانسته اند. در این صورت فرض آفریدن مثل، فرض محال است. دیگر سؤال از این که خدا مى تواند موجودى مثل خود بسازد، مثل این است که بگوییم خداوند مى تواند به یک امر محال لباس هستى بپوشاند؟ به عبارت دیگر: مفاد این که خداوند موجودى مانند خود بسازد، این است که خداوند موجودى را بسازد و در عین این که «ممکن» است «واجب» نیز باشد، در عین این که «محدود» است «نامحدود و نامتناهى» نیز باشد، در عین این که وجود از خود ندارد وجود از خود داشته باشد و این همان جمع میان دو نقیض است که گفته شد در نظر عقل از محالات بوده و امکان وجود ندارد. زیرا اگر خداوند موجودى مانند خود بسازد، از آن نظر که مخلوق خداست باید «ممکن و متناهى» باشد و از خود هستى نداشته باشد. ولى از آن نظر که «مانند خدا و مثل خدا» است باید از هر نظر مثل او باشد، یعنى «واجب الوجود و نامتناهى» و وجود از خود داشته باشد و جمع میان این حالات و صفات مختلف، همان جمع میان دو نقیض است. همچنین سؤال از این که خداوند مثلا مى تواند جهان را در تخم مرغى جاى دهد، سؤال از ایجاد یک امر محال است زیرا عقل روى یک سلسله محاسبات و مشاهدات روشن دریافته است که باید ظرف از مظروف (چیزى که داخل ظرف است) بزرگتر باشد و محال است یک شىء بزرگ با وصف بزرگى، در ظرفى کوچکتر از خود جاى گیرد. بنابر این تمنّاى این که جهانى در میان تخم مرغى جاى گیرد، تمنّاى یک امر محال از خداست و از بیانات گذشته روشن گردید که امور محال از قلمرو قدرت مطلقاً خارج مى باشد و همواره قدرت بر امر ممکن تعلّق مى گیرد.(1) درباره سؤال سوّم که آیا خداوند مى تواند موجودى را بسازد که نتواند آن را نابود کند، عین همین بیان حکمفرماست و تمنّاى آن از خدا، تمنّاى یک امر محال مى باشد. زیرا از آن جا که یک چنین موجودى مخلوق و آفریده خداست، باید ممکن باشد و هر امر ممکن ذاتاً فناپذیر است. هرگاه فرض کنیم که این موجود فناپذیر نیست، در این صورت باید فرض کنیم که او واجب الوجود است و نتیجه آن این است که یک شىء در یک آن هم «ممکن» و هم «واجب» باشد و به عبارت دیگر: از آن نظر که آفریده خداست، باید ممکن باشد ولى از این نظر که فناپذیر نیست، ناچار باید واجب باشد و این همان تمنّاى جمع میان دو نقیض است. همچنین سؤال از این که خداوند موجودى را خلق کند که نتواند آن را حرکت دهد، سؤال از امکان میان دو متناقض است؛ زیرا از این نظر که مخلوق خداست باید «محدود و متناهى» و طبعاً قابل تحریک باشد و از این نظر که نمى تواند آن را حرکت دهد، باید فرض شود که «نامتناهى و نامحدود» باشد و یک چنین تمنّایی، تمنّاى یک شىء متناقض و در عین حال نامفهوم و بى معناست. خلاصه پاسخ این که: تمام این فرضیّه ها محال و ممتنع است و تمنّاى ایجاد اینها تمنّاى «هستى بخشیدن به امور ممتنع و محال ذاتى» مى باشد و امور ممتنع از قلمرو قدرت بیرون بوده و در سنجش عقل و خرد، قابلیّت ایجاد و شایستگى هستى را ندارد و اگر در محلّ قابلیّت و شایستگى باشد، هرگز در قدرت خداوند هیچ گونه نارسایى نیست و به اصطلاح: هرچه هست از قامت ناساز بى اندام ماست *** ورنه تشریف تو بر بالاى کس کوتاه نیست(2) پی نوشت:

نقد اینحانب حعفر ناظم رعایا بر موارد مذکور

. کاش این سؤال‌ها مطرح نمی‌شد اما اکنون که مطرح شده است کاش جواب‌های لازم از تعاریف قرآن استفاده می‌شد که نشده‌است و از عقل استفاده شده است که نباید میشد زیرادر بیان قدرت خداوند کمیتش لنگ است - بهر حال نظر نگارنده به شرح زیر است :- ان الله علی کل شیء قدیر -مفهوم این کلام محدودیت و استثنا پذیر نیست-حتی در مورد ایجاد همانندی برای خود- پس او می‌تواند- اما چنین نمی‌کند- زیرا دو چیزی که کاملاً بر هم انطباق داشته باشند در حقیقت یک چیز هستند یعنی کار بیهوده‌ای صورت گرفته است و او کاری بیهوده انجام نمی‌دهد-وچون وجود خودش اکمل است وربوبیت کل هستی در حال تکامل را کفایت میکند وجود خدایی دیگر ضرورت ندارد . و اگر در فرض محال بخواهد برای خود شریکی بسازد که باخودش اختلافی داشته باشد آن اختلاف ناگزیر باید در جهت نقص باشد زیرا کامل‌تر از خدای موجود ممکن نیست زیرا او کامل مطلق است -پس ناگزیر خدای مخلوق باید از خدای موجود ناتمام ترباشد ویک چنین خدای ناقصی نمی‌تواند دقیقاً هستی را ادراک کند و لذا ‌خواهدخواست که در هستی موجود اصلاحاتی به‌وجودآورد که دخالت ناروا در هستی می‌شود که باعث ایجاد خلل و فساد می‌گردد و لذا خداوند با وجودی که می‌تواند خدایی دیگر بیافریند چنین نمی‌کند چون ناگزیر افساد گر خواهد بود چنان‌که می‌فرماید و لو کان فیهما آلهه الاالله لفسدتا:-اگر در عالم غیب و شهود (یا آسمانها و زمین )خدایان دیگری جز الله وجود داشت گرفتار فساد می‌شدند 22 از سورة 21 و دلیل دیگری که می‌تواند خدای دیگری مانند خود بیافریند این است که خودش خود را آفرید است هر چند اولیت وا غازی نداشته است و نام واژگانی فارسی او بخوبی این معنی را می‌رساند :-خدا ="خود"آ" . 2-در مورد این که آیا می‌تواند هستی را در مثلاً یک تخم‌مرغ جای دهد بی اینکه آنرا توسعه دهد و یا هستی را کوچک کند نیز باید گفت :آری می‌تواند زیرا ا و هستی را از هیچ یا بدون وجود چیزی آفریده است: ام خلقوا من غیر شیءام هم الخالقون :- آیا از هیچ‌چیز خلق شده اند یا خود آفریننده اند35 ازسوره 52 .در حالی که او می‌تواند هستی را بدون وجود چیزی بیافریند می‌تواند آن را مبدل به هیچ کند چه رسد به اینکه در تخم‌مرغ جایش بدهدوهیچ تغییری هم درهیستی ایجاد نکند . جایگاه هستی چه برای ظهور و چه برای غروب فقط یک کلمه، است وآن اراده خداوند و فرمان اومیباشد که با یک کلمه "کن"اجرا " میشود و مختصر می‌توان گفت :-به مصداق جمله عظیم" لیس کمثله شیء" درک ما از هستی با علم خدا هرگز قابل مقایسه و مفاهمه نیست- مانند اینکه مثلاآنچه در نظر ما بسیار عظیم می‌باشد ای بسا که در اراده خداوند چنین نیست و همین گونه اشیایی که به نظر ما بسیار خرد هستند در علم و قدرت خداوند چنین نیستند . آیات زیر نیز درتوضیح موارد مذکور بحد مطلوب روشنگر میباشند:- اولم یراالذین کفرو ا ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما ...آیا کسانیکه آیات مارا انکار میکنند نمی بینند (یا در مفاهیم قران تدبر و تحقیق نمیکنند تا به بینند )که آسمان‌ها و زمین یعنی هستی کنونی ابتدا در هم فشرده بودند و پس از درهم فشردگی گسترش دادیمشان؟ در چنین صورتی چه کسی می‌تواند بگوید آن در هم فشردگی اولیه هستی موجود چقدر بوده است (ازتخم مرغ کوچک‌تر یا بزرگ‌تربوده) که خداوند گسترشش داده و به مقدار کنونی رسانیده و طبق آیات دیگر هنوز هم پیوسته آن را گسترش می‌دهد تا به حدی برسد که خود او می‌داند و باز هم همین هستی توسعه یافته را در آن گاه که به مقداری که خداوند می‌خواهد توسعه می‌یابد به آن حرکتی چرخشی معکوس می‌دهد تا دوباره در هم فشرده شود یعنی تا آنجایی که خداوند می‌خواهد ( احتمالا بدون این که اجزا اش کم و زیاد شود )فشرده و کوچک کردند-چنانکه میفرماید :-یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعیده وعدا علینا انا فاعلون :- روزی ( فرا خواهد رسید) که آسمان را مانند طوماری که برای نوشتار ها به کار می‌رود در هم می‌پیچیم و به همان صورتی که آغازش کردیم برش میگردانیم (یک چنین نظام رتق و فتق و در هم فشردگی و گسترا نندگی مکرر برای هستی) را بر عهده خود گرفته ایم و سوگند می‌خوریم که چنین‌ خواهیم کرد -آیه 104 از سوره 21 . بنا بر این مختصر با اعتماد بعقل, تشکیک در قدرت خداوند با ایمان به مفاهیم و رهنمودهای قرآن کریم ناسازگار میباشد

این باعث نهایت شگفتیست که ما

 مدعی مومن بودن به خدا و کلام او هستیم و در حالیکه او خود  به تکراربر قدرت مطلق خود تاکید فرموده است   بخود اجازه میدهیم که در بعضی موار د ناتوان بودن را به او نبست دهیم–هرجنذ درپاسخ به پرسشهایی موهوم وشبهه بر انگیز واغوا گر باشد .

عجیبتر این است   که برای پاسخیابی  به اینقبیل سوآلهای فریبکارانه نیز  برای حستجوی پاسخ  فرآن را نادیده میگیریم وبه  احادیث وروایاتی هر چند متزلزل بسنده مینما ییم  وبخصوص که این هم در صورتیست که خداوند   در سوره کهف –آیه 22  پیامبر عریز خودرا مهربانانه ازورود در بحثهای انحرافی وبیهوده که  بمنظور "مچ گیری " مطرح میشود ممنوع  فرموده است:-فلا تمار فیهم الا مراء ظاهراولا تستفت فیهم منهم احدا  !.

مگر نجوه طرح سوآل معلوم نمیدارد که مقصود اصلی طراح آن ایجاد تزلزل در معتقدات خداپرستان است نه تقویت ایمان خویش؟ پس چراباید پاسخ گفت؟

 

 آیا خداوند از روی نیاز  هستی را آفریده است

خداوند جامع مطلق  تمام صفات  مثبت فیاض و  اعلای  مافوق تصور است  که به اراده وخواست او جل حلا له در فیضان  وجریان تظاهر و کردار ازلی و ابدی هستند  و خلاصتا  در حدیث  شریف و مشهور "کنز " بیان گردیده  است که در پاسخ به حضرت داوود (ع) که عرض کرد : "یا رب لماذا خلقت الخلق ؟ برای چه هستی را  آفریدی ؟ " فرموده است : "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف" :-من گنجی پنهان میباشم  که دوست داشتم (ودارم) شناخته شوم  هستی را (که انسان هم ارآن جمله است )بیافریدم تا شناخته شوم".

بنا براین خداوند نه از روی  نیاز بلکه برمبنای فیاض بودن  هستی را بیافریده  وآنرا آیینه وار تجلیگاه  صفات خود قرارداده است وپیوسته نیز درکار گسترش آن میباشد.