حضرت علی وامر خلافت

حضرت علی وامر خلافت از بیانات دکتر مجمد ارسطا (روحانی)درمصاحبه با شفقنا ،

در فصل چهاردهم کتاب «مبانی تحلیلی نظام جمهوری اسلامی ایران» مطرح کرده‌ام، اما اجمالاً باید عرض کنم که برای مثال، امیرالمؤمنین علیه‌السلام در یک نقل بسیار زیبایی می‌فرمایند پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم با من عهدی بست و چنین فرمود: ای پسر ابوطالب، ولایت بر امت من از آن توست، اما در مقام تأسیس حکومت و تصدی منصب زعامت، یک شرط را باید رعایت کنی و آن این است که اگر مردم با رضایت خودشان خواستار حکومت تو شدند، تو امر زعامت آن‌ها را در دست بگیر و اگر مردم نسبت به حکومت تو تمایلی نداشتند و خواستار حکومت تو نشدند، تو خودت را بر آن‌ها تحمیل نکن. آن‌ها را واگذار با آنچه در آن به سر می‌برند. تعبیر عربی آن این است: «وَ قَدْ کانَ رَسُولُ اللهِ، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، عَهِدَ اِلَیَّ عَهْداً فَقالَ یَابْنَ اَبی طالِبٍ لَکَ وِلاءُ اُمَّتی، فَاِنْ وَلُوکَ فی عافِیَةٍ وَاجْمَعُوا عَلَیْکَ بِالرِّضا فَقُمْ بِاَمْرِهِمْ وَاِنِ اخْتَلَفُوا عَلیْکَ فَدَعْهُمْ.» روایت زیبای دیگری هم داریم که به دوران بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم مربوط است؛ در آن فاصله‌ی کوتاهی که حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها زنده بودند و حکومت از امیرالمؤمنین علیه‌السلام گرفته شده بود و در دست دیگران قرار داشت. شخصی خدمت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آمد و عرض کرد: آیا پیامبر، امیرالمؤمنین را به‌عنوان خلیفه بعد از خود تعیین کرده بودند؟ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها فرمودند: وای بر تو، مگر از جریان غدیر خبر نداری؟ آن شخص گفت: خبر دارم، ولی چرا امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای گرفتن حق خودش قیام نکرد؟ چرا اقدام به گرفتن حق خود نکرد؟ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها جواب زیبایی می‌دهند که دقیقاً مطابق با حدیثی است که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها فرمودند: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم با علی عهدی بست و به او چنین فرمود: «یا عَلِیُّ، اَنْتَ بِمَنْزِلَةِ الْکَعْبَةِ تُؤْتی وَلاتَأْتی فَاِنْ اَتاکَ هؤُلاءِ الْقَومِ فَسَلَّمُوا لَکَ فَاقْبَلْهُ مِنْهُمْ، وَاِنْ لَمْ یَأْتُوکَ فَلا تَأْتِهِم»؛ یا علی جایگاه تو همچون کعبه است. نزد تو می‌آیند و تو نزد دیگران نمی‌روی. اگر مردم آمدند و امر زعامت حکومت را به تو واگذار کردند، بپذیر، اما اگر نیامدند، آ‌ن‌ها را رها کن تا خودشان متوجه شوند و بیایند.

 

نویسنده نظریه جعفر ناظم رعایا 28/194

 

جمهور یعنی گروه وتوده مردم وجمهوری یعنی حکومت مردم برمردم –پس اکر آن توده یا گروه مردم مسلمان با شند جمهوری اسلامی میشود و چون اسلام اساسنامه ای آسمانی دارد که قرآن است پس باید هرقانونی وموضوع لازم الرعایه ای که مطرح میشود ذیل براعت استهلالی از قرآن باشد اما بد بختانه چنین نیست زیرا اساس نزول قرآن بر مبنای قل ودل است تابشود کل هستی و نظامات مربوط به آن را با فقط 77400 کلمه تعریف و هدابت کرد ولی چون مردم وبخصوص دانشمندان وحتی حمله قران "تقصیل" نمی بینند تصور نمیکنند که مثلا با تمرکز روی سه کلمه"وامرهم شوری بینهم " بشود یک نظام جمهوریرا برای ملیاردها انسان بنیاد نهاد و قانونمند کرد از این جهت غالبا روی احادیث وعقل واجماع تمرکز میکنند بدون اینکه قرآن را سرلوحه قرار دهند ودر تفسیر و توضیح از آن سه اصل کمک بکیرند وچون احادیث و روایات بسیار وعقول واجماعات بدون ریاست قرآن مختلف و متشتت است نتیجه مطلوب حاصل نمیشود ودر بحث مورد نظر نیز چنانچه ملاحظه میفرمایید متاسفانه جای قرآن خالی است زیرا خداوند با سه کلمه "وامرهم شورای بینهم نظام جمهوریت را برای مسلمانان "واجب" فرموده است اما موردغفلت چهار ده قرنی قرار گرفته است!!