چرا حضرت رسول با زینب دختر جحش ازدواج کرد

1-چرا حضرت رسول با زینب ازواج کرد ؟ 2

-فرزند خواندگی درعصر جاهلیت

نگارنده جعفر ناظم رعایا

پیش از ظهور اسلام در محیط عربستان بعلل زیر فرزند خواندگی امری ضروری شناخته شده و بتدریج تثبیت گردیده بود :،. 1- نظام اجتماعی آنها بر اساس فوم وقبیله وهجوم وقتل وغارت همدیگر قرار داشت بنحویکه عمده مایحتاج زندگیشان از راهزنی- غارت قافله ها ودهات و قصبات دیگران تامین میشد وبنا بر این پپوسته در جنگ و جدال و کشتار همدیکر بودند و این رویه سبب شده بود که :- 2- –فرسودگی همگانی بوجود آید و لدا ناگزیر مصلحان و سالخوردگانی را برای چاره جویی انتخاب کردند وآنا ن به این نتیجه رسیدند که در هر سال چهار ماه را حرام اعلام کنند تا در آنها هم جنگجوبان غارتگر به استراحت ورسیدگی به امور عمومی خود بپر دازند وهم بازرگانا ن ومکاریها با اطمینان بتوانند بین قبایل رفت وآمد کنند وبا خرید و فروش و مبادله کالا نیازمندیهای عمومی را مرتفع نمایند.: 3- چون در جریان هجوم برای راهزنیها وغارتگریها معمولا مردان شرکت میکردند وکشته ومجروح میشدند عمدتا از تعدادمردان کاسته میشد ولذا ارزش وجودی مردان بیشتر شناخته میشدواین نیاز از یکسو تمایل پسر دوستی در نهاد خانوادگی بوجود آمد وبتدریج تقویت و تثبیت گردیذ واز سوی دیگر چون تعداد فرزندان ذکور که در خانوادها بطور طبیعی تولید میشد برای جایگزینی مردان از رده خارج شده کافی نبود,به انتخاب فرزند خوانده – به هر طریق ممکن –حتی با دزدیدن وبه اسارت گرفتن ودادن امتیاز های تشویقی تا حد همتراز دانستن فرزند خوانده ها با فرزندان نسبی روی آوردند و وبدینترتیب فرهنگ فرزند خواندگی پدید آمد ومرسوم گردید. 4-چون در جریان هجومها وجنگها وراهزنیا معمولا مردان توانمند شرکت میکردند وزنان و کودکان ومساکن بیدفاع باقی میماند رقبا ودشمنان از فر صت استفاده میکردند واماکن و قراء وقصاب بیدفاع را مورد نهب و غارت وهتک ناموس قرار میدادند و بنابراین بتدریج زنان موجوداتی مانع آزادی مردان و مزاحم وباعث ننگ شناخته شدند وپایه اجتماعی نیافتند تاجاییکه زنده بگور کردن دخترا ن یک موضوع عادی و حتی ممدوح شناحته شد! ولذا درطول تاریخ جاهلیت هیگاه دختری به فرزند خواندگی پذرفته نشدو این عنوان تنها به پسران اختصاص داده شد واستمرار یافت تا به امر خداوند حضرت محمد ابن عبدالله صلوات الله علیه برسالت بر گزیده شد وماموریت یافت تا بانور اسلام ظلمت جاهلیت را از گستره زمین بزداید وبا رهنمودهای الهی راههای صلاح وفلاح را بر گمشدگان وادی جهالت بنمایاند وخود ضمن ابلاغ فرامین آفریدگار به بندگا ن ,اسوه والگوی عملی دیگران در تنظیم امور فردی وخانوادگی واجتماعی مردم وجهت دهی آنان در مسیر تکامل این جهانی وخدایگونه شدن بمنظور رسین به مقام قرب و رضوان درجهان دیگر گردند .-چنانکه میفرماید :ولکم فی رسول الله اسوه حسنه :- پیغمبر خدا برای شما اسوه و الگوییست نیکو. بنابراین موضوع فرزند خواندگی منحصر به چند مورد محدود نبود بلکه یک ضرورت اجتماعی مهم و قابل توجه وهمتراز باموقعیت و ضرورت فرزندان نسبی شناخته می‌شد ,آن‌چنانی که فرزندان حرام‌زاده که تعداد آن‌ها هم کم نبوده است به محض این که به فرزند خواندگی پذیرفته می‌شدند از مرتبه اجتماعی مشابه بافرزندان نسبی برخوردار می‌شدند. پس از برگزیده شدن حضرت محمد بن عبدالله صلوات‌الله علیه برسالت الهی وافزایش تعداد گروندگان باسلام ,یکی از ضروریات دین ترک بت‌پرستی بوذ(ومی‌باشد )مشرکان مکه که کعبه را به بت خانه تبدیل کرده و از نذر ونیازهایی که بت‌پرستان به بت‌ها تقدیم می‌کردند و احترام ناشی از حرفه بتخانه داری سود بسیار می‌بردند حضرت رسول الله و مسلمانان را مخل مسلک و مرام ومنافع خود می‌دانستند .چون به‌هیچ‌وجه نتوانستند مسلمانان را با وعده ووعید با جاهلیت همساز نمایند, تصمیم به شکنجه و آزار و کشت و کشتار و تحریم و تحصیر خوذ آنحضرت وپیروان او,نهال نورسته اسلام را از بیخ برکند و نهایتا مقدمات جدی کشتن خود رسول‌الله را فراهم کردند اما از آن سو نیزمردم یثرب (مدینه)که گرفتار اختلافات و مشکلات اجتماعی بودند در جستجوی یک مصلح لایق برای قضاوت در امر اختلافات و تنظیم امور مدنی خود بودند, به تدریج از دور و نزدیک از شکوفایی خصوصیات و لیاقت حضرت رسول‌الله و ظهور وتوسعه اسلام و دشمنی مکیان با آنان و قصد کشتن آن حضرت آگاه می‌شدند در نهانی با آن حضرت تماس گرفته و ایشان را برای حاکمیت در اختلافات میان اهل مدینه و برقراری نظم و نسق بخشیدن به امور عمومی آن شهر با تعهد به حمایت همه‌جانبه از ایشان برای مهاجرت آن حضرت به اتفاق همه مسلمانان به مدینه -دعوت نمودند که پذیرفته شد و قرار شد ابتدا خود آن حضرت نهانی به مدینه بروند و پیروان ایشان به تدریج و به دور از چشم مکیان به مدینه مهاجرت نمایند و چنین کردند . پس از مهاجرت آنحضرت و مسلمانان –که خواست خداوند چنین بود-لازم آمد که بر مبنای مفاد آیات طرح یک نظام مدنی جامع و شامل اسلامی را در یثرب که بعدا (به یمن وجود حضرت رسول الله و اقدامات ایشان ) به –مدینه النبی -تغییر نام داده شد بنیاد نمایند و لذا بر حسب ضرورت الاهم وفالاهم به وضع و تشریع مقررات و قوانین مدنی ونسخ وفسخ آداب و رسوم جاهلیت و حذف آداب ورسوم و مقررات تحریف شده وبه عاریت گرفته شده از بیگانگان بپردازند که ازجمله آن‌ها مقررات مربوط به تشکیل خانواده و ازدواج و طلاق ونحوه ارتباطات قبیله ای وطایفه ای و اجتماعی بود که ما فقط مختصراً به آنهایی می‌پردازیم که با بحث پسر خواندگی و ازدواج با محارم و غیر محارم در ارتباط می‌باشد . همان‌گونه که فوقا مختصراً بیان کردیم نیازهای جاهلیت که بر مبنای قبایلی /عشایری و غارت و چپاول و در نتیجه جنگ و خونریزی وکشتار استوار بود به نیروی انسانی مستعد و قوی احتیاج داشت که در مردان بیشتر از زنان وجود دارد-آن طایفه ای بیشتر و بهتر می‌توانست پایدارتر و موفق‌تر باشد که از مردان کارآمدتر ,نیرومند تر , چنگ آورو جسور تر برخوردار باشد و چون در هر حال مردان کشته می‌دادند وکمبودهایی را که نمیتوانستند به طور طبیعی از فرزندان خود تأمین نمایند به انواع مختلف وحیله ‌های گوناگون مانند اسیری دزذی پسران و خرید از دزدان انسان –که خود یک حرفه پردرآمد بود -مانند سایر کالاهایی که از همدیگر چپاول می‌کردند متوسل می‌شدند و حتی کودکانی خردسال رابا هر شرایط و بهایی به پسر خواندگی وارد خانواده می‌کردند تاهمانند فرزندان نسبی از عناوین و امکانات و تربیت یکسان برخوردار شوند تا در تهاجمها وحمله ودفاعها وهر گونه ضرورت‌های دیگر متعهدانه یار و مددکار آنان باشند . واژه "بنوت" نینز که قاطعا به‌معنای پسر خواندگیست بیانگر اینست که دختران علاوه بر اینکه هرگز مشمول این قاعده نبوده‌اند بلکه آنچنان منفور و مغضوب بوده که بعضاً در معرض خطر زنده به گور شدن هم قرار می‌گرفته اند و لذا دین اسلام که بخش عمده آن مربوط به تنظیم و تشریع و اعمال و اجرای مقررات مدنی است ,که از سنگ بناهای آن در درجه اول اهمیت نظام‌های خانوادگی است ,می‌باید که در درجه اول اولویت را به طهارت و سلامت خانواده و تعیین مراتب آن مانند محارم و غیر محارم و طبقه‌بندی میراث بران می‌پرداخت زیرا مخصوصاً در عربستان نه به اندازه کافی از قوانین و مقررات جوامع متمدن دیگر آگاهی داشتند و نه در عرف طایفه‌ای و قبیله ای عربستان نظامی مسلط وجود داشت تا در راس ,قوانینی هماهنگ لازم الرعایه برای عموم تصویب و ابلاغ و نظارت کند تا هرطایفه ای آزادی مطلق نداشته باشد. بنابراین حضرت رسول‌الله به فرمان خداوند –که از خصوصیات بنیادی و نیازهای فطری آفریدگان خود در حد کمال آگاه می‌باشد براساس طبقه‌بندی محارم قوامین و شرایط ازدواج را برای تشکیل خانواده بر مبنای ازدواج وهمچنین سهم میراث را بر مبنای حقوق طبیعی و ضروریات زیستمانی تعیین فرموده تا پیامبر عزیز به ابلاغ و اجرایی کردن آن‌ها بپردازد . حال چنانچه در در دو صفحه پیوست(ماخوذ از منابع ایتر نتی) که بر اساس تحقیقات محققان و تاریخ‌نویسان تنظیم گردیده است ملاحظه خواهید فرمود در بسیاری از جوامع جهانی ازدواج با فامیل‌های نزدیک متداول بوده است که در دین اسلام از محارم شناخته می‌شوند اما خداوند که خود خصوصیات فطری را در نهاد بندگان خود تعبیه فرموده است بخوبی می‌داند که ازدواج افراد فامیل نزدیک با همدیگر زیان‌آور است زیراخطرات تندرستی اجتماعی و روانی دارد و عدم رعایت آن فرزندانی بوجود می‌آورد که اگر افزایش یابند سلامت جامعه را به خطر می‌اندازد و آن را به تدریج ضعیف و ناتوان می‌سازد –آنچنانکه تحقیقات علمی زمان ما نیز به این نتیجه رسیده است و ازدواج‌های فامیلی نزدیک وهمخون رازیان آورمی‌داند و ممنوع می‌کند . در خصوص ازدواج حضرت رسول با زینب دختر جحش همسر مطلقه زیدبن حارثه که طبق مفاد آیات 37 تا 40 از سوره احزاب که مقدم بر آیات دیگر مربوط به ازدواج و طلاق- به طور کلی -و بعضی از مقررات و شرایط مربوط به تشکیل خانواده و تعریف محارم وغیرمحارم است ,صریحاً حضرت رسول رامکلف به ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده خود میفرماید و این تعیین تکلیف متضمن مفاهیم و تعاریف اثرگذار و پیامدهاو ایجاد اصلاحات لازم در آداب و سنن کهن نیز میبشد که بشرح زیرنا همسماز با دین اسلام می‌باشند :-. یک -پسر خواندگی، یک پذیره ابداعی غیر طبیعی انسانی است و لذا نمی‌تواند هم‌تراز وقابل قیاس و همساز با نظام خلقت و مقتضیات فطری مخلوقات باشد و مشمول همان حقوقی گردد که خداوندبرای فرزندان طبیعی خانواده‌ها تعیین و ابلاغ و لازم الرعایه فرموده است. دو- همسر فرزند خوانده نیز اگر از محارم سرپرست فرزند خوانده نباشد از مقررات و حقوق مربوط به همسران و فرزندان نسبی برخوردار نمی‌شود . سه -باقی ماندن در آداب و سنن موضوعه ی جاهلیت بر خلاف نظام فطرت است و باعث نقص و ضعف یک نظام دینی و الهی می‌شود . چهار-مزایا و حقوق اعضای خانواده مانند میراث وغیر آن را خداوند تعیین فرموده است و مقرراتی که انسان‌ها برای فرزند خوانده ها مانند سهم الارثها تعیین می‌کنند مقررات مغایر مقررات دینی می‌باشد و لذا ستمی است در حق فرزندان نسبی طبیعی. پنج- استمرار موضوع فررند خواندگی در شرایط زمان جاهلیت که فقط در مورد پسران ساری و جاری بود یک نوع تبعیض و ستم در حق دختران و ایجاد آثار و پیامدهای زشت دیگر مانند زند ه به گور کردن دختران و استمرار محرومیت زنان از حقوق طبیعی آنان می‌گردد و در حالی که در زمین و برای نظام عام و همگانی یک نظام الهی متناسب با نظام آفرینش وضع می‌گردد جایی برای ‌بقای رسوم وسنن عصر جاهلیت باقی نمی‌ماند . بنابراین خداوند قاطعانه به پیامبر برگزیده خود امر می‌فرماید که با زینب ازدواج کند, از انتقاد مردم بیمناک نباشد, از پیامبر شایسته نیست که در آن چه خداوند بر او واجب می‌کند احساس دشواری و ترس کند ,زیرا فرمانی که خداوند می‌دهد تقدیریست مقدر و لازم‌الاجرا و لذا پیامبر نباید به حرف این و آن که از عمق مفاهیم آنهاوامر خداوند بی‌خبرند از عمل به آنها بپرهیزد بخصوص این که پیامبر باید در انجام مقررات اسلامی -قبل از دیگران خودعمل کند تا دیگران به او تاسی نمایند :ولکم فی رسول الله اسوه حسنه.... نهایتاً ,آنچه لازم است به طور خلاصه بیان شود این است که بسیارند کسانی‌که برای رسیدن به اهداف ضد دینی خود بعضی از آیاتی از قرآن را که از متشابهات هستند و می‌توان آن‌ها را به دلخواه تحریف کرد انتخاب می‌کنند و بر حسب مواضع شومی که دارند توجیه و تزیین و تمرین می‌کنند و تلاش می‌کنند تا اشخاصی از مسلمانانی را که به ‌دین و فلسفه‌های آیات قرآن آشنایی عمیق ندارند شناسایی و با آنان رابطه برقرار کنند و با استناد به مفاهیم خود پرداخته و انحرافی از آیات ,آنان را مورد تهاجم فرهنگی قرار دهند و در ظاهر به نام دین یخه درانی میکنند و در نهان به ساده‌اندیشی وزود باوری اینان قاه‌قاه بخندند ! این شگفت‌آور است که از کسی انتقاد می‌شود که فطرت انتقادگری را آفرید است و ضرورت دفاع از نوامیس را و جانب‌داری از ستمدیده را در نهاد آنان تعبیه کرده است اما خود را از او شایسته‌تر و داناتر در امور آفریدگان می‌شمارند وبه کارها وفرمانهاو خواستهای او ایراد میگیرند! وبر اثر متاثر شدن از القائات بدخواهان آن‌چنان بردباری وقدرت تحمل و اندیشه و تدبر را از دست می‌دهند که بدون بررسی علل ازدواج‌های مصلحت اندیشانه حضرت رسول‌الله که بعضا ذیلا تاحدودی تعریف گرذیده است کمترین زحمت را به خود نمی‌دهند که بدانند ازدواج‌های نه گانه آن حضرت در تقویت دین نوپای اسلام و صفات انسانی و مصالح عمومی و نزدیک سازی تفاهم و هم‌بستگی واتحاد بین طوایف و اقوام و به خصوص اسلام و مسلمانان بوده است ویا بر مبنای اغراض انسانی و کسب لذت وشهوترانی ! نکته:- 1-دختران خود را زنده بگور میکردند وپسرا ن بیگانه را به هر قیمت و حیله ای میربودند وبه آنها عنوان پسرخواندگی "همتراز وهم امتیاز"با فرزندان نسبی میذادند! 2- وما برای خداوند وپیامبرش حق واختیاری به اندازه عرب جاهلی قائل نیستیم! انگیزه ها و حکمت ها در ازدواج رسول خدا (ص): بنقل از سایت طهور-دایره المعارف با توجه به آن چه ذکر شد، روشن می شود که ازدواج های پیامبر(ص) برای خوش گذرانی نبوده است؛ زیرا اگر آن حضرت در پی خوش گذرانی بود، در سنین جوانی به این کار مبادرت می کرد؛ در حالی که آن حضرت تا سن بیست و پنج سالگی همسری انتخاب نکردند و پس از آن نیز با حضرت خدیجه(س) که در گذشته دو بار شوهر کرده و پانزده سال از ایشان بزرگ تر بود، ازدواج کرده و تا آخرین لحظه ی عمر این زن فداکار، ( سن پنجاه و سه سالگی پیامبر) همسر دیگری نداشتند. بعد از رحلت حضرت خدیجه(س) اکثر همسران ایشان بیوه بودند، آن حضرت در حالی با «ام سلمه» ازدواج نمود که وی پیرزن و از شوهر درگذشته ی خویش دارای فرزند بود و رغبتی به ازدواج نداشت. همچنین زینب بنت جحش در سن پنجاه سالگی و میمونه در سن پنجاه و یک سالگی با آن حضرت ازدواج نمودند. دو نفر از زنان آن حضرت، کنیز بودند که ایشان ابتدا آنان را آزاد و سپس با آنها ازدواج کرد. اگر هدف پیامبر از ازدواج، لذت بردن بود، لذت بردن از این دو کنیز بدون ازدواج نیز ممکن بود و نیازی به آزادی و ازدواج نبود. بنابر این، پیامبر اسلام (ص)از این ازدواج ها اهداف والایی داشتند که به برخی از آنها اشاره می کنیم: الف: اهداف سیاسی اجتماعی نبی اکرم(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله ی تیم، حفصه دختر عمر از قبیله ی عدی، ام حبیبه دختر ابوسفیان از بنی امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از یهود خیبر ازدواج کردند، تا اتحاد و الفت میان قبایل و پیامبر(ص) بیشتر، و دشمنی و کارشکنی آنان نسبت به مسلمانان و دعوت پیامبر(ص) کمتر گردد. این ازدواج های متعدد رسول خدا(ص) در شرایط سخت و بحرانی، (به ویژه پس از جنگ احد که نتیجه ی آن برای مسلمانان بسیار ناگوار بود) بود و پس از فتح مکه (پیروزی درخشان مسلمانان )، دیگر ازدواجی نداشتند. چنانچه با قبایل انصار و مسلمانان مدینه که روگردانی از حمایت پیامبر (ص) در مورد آنان مطرح نبود، پیوند زناشویی برقرار نساختند. رسول اکرم(ص) برای حمایت از زنان محروم و اداره ی زندگی آنان بویژه در شریط بحرانی صدر اسلام حفظ کرامت آنان از راه حل چند همسری بهره گرفته و مردان مسلمان را تشویق نمود که زنان بی سرپرست و دارای یتیم را به فراخور حالشان، با پیوند زناشویی به خانه های خویش ببرند تا آنان و یتیمانشان از رنج بی سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقده های روانی رهایی یابند. و خود در انجام این مهم پیشگام بوده و با بعضی از زنان بیوه و بی سرپرست و یتیم دار پیوند زناشویی برقرار کردند، تا برای دیگران الگوی پسندیده ای باشد. ب: رهایی کنیزان رسول خدا(ص) از شیوه های متعددی برای آزادی اسیران استفاده کرد که ازدواج از جمله ی آن است. جویریه و صفیه کنیز بودند و پیامبر این دو را آزاد کرد و سپس با آنان ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد که می توان با کنیز ازدواج نمود. به همین دلیل در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از کنیزان آزاد شدند. ج: نجات زنان مسلمان از سیطره ی بستگان مشرک و کافر برخی زنانی که مسلمان بودند، به دلیل مرگ، شهادت یا ارتداد شوهران خود، بی سرپرست می شدند و زندگی برای آنان بسیار مشکل می شد و در وضع بسیار آشفته ای به سر می بردند، همانند ام حبیبه دختر ابوسفیان. رسول خدا (ص) وقتی از مشکل وی با خبر شد، با وساطت نجاشی پادشاه حبشه با وی ازدواج کرد و در حالی که مهریه ی دیگر زنان پیامبر چهارصد درهم مقرر شده بود، مهریه ی ام حبیبه را چهار صد دینار؛ یعنی ده برابر مهریه ی دیگر زنان قرار داد که این خود نشان می دهد که پبامبر (ص) می خواست با این ازدواج وی را نجات بدهد و از غلتیدن وی به دامن بستگان مشرک و کافر جلوگیری کند و از شدت نگرانی وی، از مصیبت های رسیده بکاهد. د: طرد سنت های غلط جاهلی در اسلام پسر خوانده حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسرخوانده بر مرد محرم نیست، در حالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را به پسر خوانده سرایت می دادند و زن وی بر مرد محرم بود، اسلام این حکم را باطل کرد.[۱۸] رسول خدا (ص) به دستور خداوند سبحان با زینب بنت جحش، همسر مطلقه ی زید بن حارثه پسر خوانده خود، ازدواج کرد تا بطلان این حکم جاهلی را اعلام نماید. چه بسا اگر این ازدواج رخ نمی داد، زیدبن حارثه بعد از رحلت پیامبر(ص) به عنوان پسر پیامبر (ص) مطرح می شد و مسیر وراثت، امامت و خاندان پیامبر تغییر می کرد. ممکن بود که به زید بگویند تو وارث رسول خدا هستی و تو باید خلیفه ی مسلمانان بشوی یا خلافت حق تو است وبه هر کس می خواهی محول کن ویا… . فواید دیگر این ازدواج، این بود که دو حکم و سنت جاهلی را باطل کرد؛ یکی حرمت ازدواج با همسر مطلقه ی پسرخوانده و دیگری سنت زشت شمردن ازدواج با همسر مطلقه ی یک غلام آزاد شده. افزون بر اهداف ذکر شده، می توان اهداف مهم دیگری را برای ازدواج های آن حضرت برشمرد . با توجه به مقام والا و اهداف بلند نبی گرامی اسلام (ص) جای هیچ تردیدی نیست که ازدواج های آن حضرت به هیچ وجه قابل مقایسه با ازدواج های سایر افراد بشر نیست و خداوند متعال با توجه به ویژگی ها و وظایف سنگینی که بر دوش آن حضرت گذاشته است، چنین اختیاراتی را به حضرتش داده است. چه بسا اگر افراد دیگری با این ویژگی ها و وظایف، یافت می شدند چنین احکام و اختیارات، به آنان نیز داده می شد. ازدواج پیامبر (ص) با دختران ابوبکر و عمر در تاریخ آمده است که پیامبر (ص) با دختران ابوبکر و عمر ازدواج نموده است در این باره باید به اهداف مقدسی که پیامبر اکرم (ص) از ازدواج هاى خود داشتند برگردیم. یکی از اهداف آن حضرت(ص) جهت سیاسى – تبلیغى بود؛ تا با ازدواج موقعیت خود را به عنوان پیام آور و رسول خدا در بین قبایل مستحکم گرداند و بر نفوذ سیاسى و اجتماعی خود بیفزاید و از این راه براى رشد و گسترش اسلام استفاده نماید. در راستاى این هدف پیامبر (ص)با زنان زیر ازدواج کردند: عایشه دختر ابوبکر از قبیله «تیم». حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدى». ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنى امیه. ام سلمه از قبیله بنی مخزوم . سوده از قبیله بنى اسد. میمونه از قبیله بنى هلال. صفیه از یهودیان بنی مصطلق . ازدواج مهمترین پیوند و میثاق اجتماعى است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیارى از خود به جا می گذارد. در آن محیطى که جنگ و خونریزى و غارتگرى رواج داشت، بلکه به تعبیر “ابن خلدون” جنگ و خونریزى و غارت گرى جزو خصلت ثانوى آنان شده بود[۱۹]، بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویى بود. از این روی، پیامبر(ص)با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلى که بیش از دیگران با پیامبر (ص)دشمن بودند ، مانند بنى امیه و بنی مصطلق، ازدواج نمود. اما با قبایل انصار که از سوى آنان هیچ خطرى احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنى نداشتند، ازدواج نکرد. گیورگیو، نویسنده مسیحى می‌نویسد: “محمد (ص) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنى قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثرى براى تبلیغ اسلام در خانواده هاى مکه شد”.[۲۰] آنها به همین مقدار خوشحال بودند و مباهات مى کردند که زنى از قبیله آنان به نام همسر پیامبر (ص) نامیده شده ، و این افتخار براى آنها حاصل گشته است، و به این ترتیب رابطه و پیوند اجتماعى آنها با پیامبر (ص) محکم تر، و در دفاع از او مصمم تر مى شدند. ام سلمه از طایفه بنى مخزوم – طایفه ابوجهل و خالد بن ولید – بود، وقتى که رسول خدا (ص) وى را به همسرى خویش درآورد، خالد بن ولید موضع گیرى شدید خود را در برابر مسلمانان مورد تجدید نظر قرار داده و پس از مدتى نه چندان طولانى اسلام آورد. پس از ازدواج رسول خدا (ص) با جویریه و صفیه هیچ گونه تحرکى را از سوى بنى نضیر و بنى مصطلق در برابر آن حضرت مشاهده نمى کنیم. از سوى دیگر، مشاهده مى کنیم که جویریه از جهت برکت آفرینى براى قوم و قبیله اش یک زن نمونه شناخته مى شود، و صحابه رسول خدا (ص) یک صد خانوار از اسیران قوم و قبیله وى را به خاطر ازدواج پیامبر(ص) با او آزاد مى کنند و مى گویند: اینان خویشاوندان رسول خدا هستند! و پر واضح است که چنین منت گذارى بر یک طائفه و قبیله از سوى مسلمانان چه تأثیر به سزایى در عمق جان آنان داشته است. بنابراین اگر ازدواج پیامبر با دختر کسی را بخواهیم دلیل بر بزرگی شخصیت آن فرد بدانیم باید بگوییم ابوسفیان نیز از افراد مورد علاقه پیامبر بوده است در حالی که کینه و عناد و دشمنی او و همسرش (هند) نسبت به اسلام و شخص پیامبر غیر قابل انکار است