اگر شب نبود

اگر شب نبود -عظمت ملکوت پروردگار شناخته نمیشد

نویسده: جعفر ناظم رعایا

وکذالک نری ابراهیم ملکوت السموات والاررض و لیکون من الموقنین _ فلما جن علیه اللیل رءا کوکبا قال هذا ربی فلما افل قال لا احب الآفلین . آیات 75 و 76 ار سوره 6. و بدینگونه ما به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا از اهل یقین گردد -پس آنگاه که تاریکی شب او را پوشانید ستاره ای دیده و گفت این پروردگار من است و آنگاه که غروب کرد گفت من غروپ کنندگان را دوست نمیدارم. اگر در نظر بگیریم که خداوند زمین را به گونهای میآفرید که همیشه روز باشد در چنین صورتی لازم میآمد تا زمین به صورت نیم کره ایباشد بدون چرخش وضعی وانتقالی که سمت گنبدی آن پیوسته رو به سوی باشد و اگر میچرخید باید به دورشعاعهای سطح دایره ای زیرین گنبدی که قائم بر مرکز مثبت دایرهای شکل باشد بگردد و اگر کر ه تمام میبود باید دارای دو خورشید باشد که از هر دو سو نور کافی با حرارت کم و ملایم بر آن بتابانند تا همیشه روز باشد و از حرارت زیاد هم نسوزد و اگر چنین بود که حرکتهای وضعی و انتقالی نداشت -عوامل و لوازم گاه شماری مانند روز و شب و ما سال در آن پدید نمیآمد -و اگر نیمکره ای بود با یک خورشید ,جذب خورشید خود میشد-و اگر دو خورشید در دو سمت داشت هر نیمه ای در جاذبه یک خورشید دیگر قرار میگرفت و لذا به تدریج به دو نیم تقسیم میشد و هر نیمه ای جذب خورشید مقابل خود می گردید . بیان احتمالات مذکور راکه بعضابر مبنای تصور واوهام میباشد -و لذا غیر قابل اثبات است- از این جهت عرضه کردیم تا همانگونه که خداوند فرموده است قبول کنیم که هسی بر مبنای اصول زوجیت و تقابل و مثبت و منفی آفریده شده و جزء جزء آن و در کلیت نیز تابع همین نظام تقابل و تزویج هستند و هر یک از اجزاء تقابلی آن اعم از مثبت و منفی ارزش کاربری وسودبخشی برابر و ضروری دارند و با مرگ هرنیمه اینیمه ی متکامل آن نیز میمیرد ووارد مرحله دیگری از هستی میشود و ماهیتاً تغییر مییابد . درکرة زمین نیز که ما در آن پدید میآییم و زندگی میکنیم و میمیریم نیز اصل تزویج و تقابل دقیقاً حاکم است که این اصل پدیدههای بیشماری را به وجود میآورد که ازجمله آنها پدید ه شبانهروز میباشد اما ما متأسفانه بیشتر به جنبههای مثبت پدیده توجه داریم و بخش منفی پدیدهها را نادیده میانگاریم و یا بدون اهمیت -و ندانسته خود را از مزایای بینهایت آنها محروم میداریم مگر این که نظام آفرینش که بر مبنای رحمت خداوند است آن مزایا را به رحمت برما تفویض نماید که ازجمله آنها نعمت وجود شب در مقابل روز است . امااز مزایای روز بیشتر احساسات وادراکات ظاهری ما-مانند چشم و گو ش وچشایی و بسا وایی و امثال اینها متأثر میشود و مورد کاربری قرار میگیرد اما از مزایای شب (بخصوص بیشتر به علت استراحت وخوابیدن ما) که از آثارتاریکی شب است بیشتر محروم میمانیم -در حالی که شب بیشتر به خصوصیات فطری و نهانی ما سود میرساند –"و چون میرساند "نه اینکه خود در جست و جو و تکاپوی آن باشیم ,ارزش و اهمیت آن را کمتر از روز میپنداریم . شب کلید قفل دروازه هستی بر روی انسان است در فرضی که شبی وجود نداشته باشد ما فقط زمین را میدیدیم و خورشید و ماه را-و در چنین صورتی زمین به صورت زندانی بزرگ میماند که چراغی پرنور و حرارت در سقف آن آویزان باشد و ما ه چراغ کهنه و فرسوده ای به نظر میآمد که فروزه وانرژس زایی آن در حال سرد و خاموش شدن باشد-و اگر فیلسوفانه و عمیقتر میاندیشید یم خورشید را به صورت خد اتصور میکردیم و ماه را ز وج و همسر او که چون نتوانسته است فرزندی برای خورشید بیاورد لذا خورشید او را طلاق داد و از خود رانده است و هیچ گاه با او آشتی نخواهد کرد وحداکثر تکامل معنوی ما به این پایه میرسید که خورشید را خدا بپنداریم و به پرستش او همت گماریم و بزرگتر از خورشید و در ورای آن چیزی به خاطر ما خطور نمیکرد و راهی برای اندیشه و تعقل ما در شناخت گستره عظیم آفرینش و اسرار و نظام توحیدی ان که به ضرورت وجود آفریننده بیانجامد گشوده نمیشد و شعاع دید و بصیرت ما در محدوده زمین وماه و خورشید سرگردان و محدود باقی میماند . اما خداوند به علم بیپایان خود میدانست که هستی را باید بر اساس اصل تزویج و تقا رن و مثبت و منفی بیافریند تا هیچ چیزی نه رها و آزاد باشد و نه محدود و محصور -و لذا از جمله خورشید و خورشید ها را آفرید تا نور آنها روز را و روزها را به وجود آورد و مواد اجرام را متکاثف را آفرید تا شبانگا ها نرا پدید آورد که در مقابل انوار خورشید را پردهها ی شبانگاهی بیآویزد تا چشمهای جستجوگر ان بتوانند ماورای خورشید ها را بنگرند و دریابند که در پسا پسهاو ورای و راهاسحا بیها و کهکشانها ی یبحد وحسابی که هر یک ازمنظومهها ثوابت و سیارات بیشماری را در بردارند میباشند ,در حیطه جاذبه های خود درآورده است که حدو مرزها وتعداد و کمیت و کیفیت آنها را فقط خدا میداند که آنها را پدید آورده است . و بر همین اساس است که فرموده است (در آیات 75 و 76 انعام ):- و بدینگونه ما به ابراهیم علیهالسلام ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا از اهل یقین گردد .(بوجود آفریننده و سلطنت کننده یقین پیدا کند )پس آنگاه که شب پرده خود را بر او پوشانیدتااشعه پرده نور خورشید چشمان او را خیره نکند -بتواند ببیند که در پیرامون و ماورای خورشید و خورشید ها هم عوالم و جهانهای بیشمار و عظیمی وجود دارد و هستیبهمین منظومة شمسی محدود نمیشود و عظمت هستی متناسب است با عظمت آفریننده -وشناخت آن مستلزم یقین و ایمانی سزاوار و درخور میباشد,و به همین منظور است که فرموده است فلما جن علیه اللیل رءاکو کبا:- پس آنگاه که شب با تیرگی خود او را پوشانیدستاره ایرادید و مفهوم دیگر این است که اگر تیرگی شب نبود ا و و هیچ کس دیگری ستارگان بیشمار در منظومههاو کهکشانهای آسمانها را نمیدیدند و همان گونه که توضیح دادیم اگر تاریکی شب نبود انسانها حتی نمیتوانستند سیاره های منظومة خورشیدی مربوط به زمین را هم ببیند چه رسد به آن همه ستاره ها و سیارات بیشماری که در تاریکی شب پدیدار میشوند . بنابراین اهمیت تاریکی برای بصیرت و بینش حقیقی انسان و افزایش و توسعة قدرت تعقل و تدبر و تقید وگرایش او به علوم و دانش حقیقی به منظور کشف اسرار کائنات در نظام توحیدی حاکم بر ان که به یقین بیشتر برضرورت وجود آفریننده عظیم دانا و توانا و واحد مطلق میانجامد آگاه شوند و بنابراین اگر بگوییم ضرورت و اهمیت شب و تاریکی برای برانگیختن انسان به منظور سیر در مسیر کمال بیشتر از روز است حداقل این است که همتراز با نور و روشنایی میباشد. همینگونه است تمام اجزاء منفی هستی درمقابل تمام اجزاءمثبت عالم آفرینش اعم از خود هستی –کلا- و اجزای بزرگ و کوچک آن تا حد اتمها و الکترونها و پروتون ها و ریز ترینهایی که تصور آنها هم برای ما غیرممکن میباشد . نکته مهم دیگری که از آیات مورد بحث دانسته میشود این است که این فقط قرآن کریم است که به این نکته مهم توجه نموده و بخصوص بیان داشته است که اول کسی که از سوی خداوند توفیق یافت تا به این نکته بسیار مهم توجه کند حضرت ابراهیم بود که در حدود چهار هزار سال پیش میزیسته است چنان که فرموده است و گذاللک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض :- وبدینگوه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین گردد و سه کلمه آخر آیه "ولیکون من الموقنین" به این منظور است که اگر کسی بپرسد:بیان و ارائه ملکوت آسمانها و زمین به ابراهیم برای چه بوده است بفرماید :برای این که ابراهیم در مقام معرفت و خداشناسی همتراز اهل یقین شود -یعنی به حد کمال برسد . و این معنی هدایت و رهنمود یست برای پیروان دین اسلام تادین راو ایمان را سرسری نگیرند و بدانند که رسیدن به درجه یقین در ایمان مستلزم شناخت نظام الهی حاکم بر آسمانها و زمین است و منحصر به این نیست که ما فقط بدانیم که اجرام واجزاء هستی زندگی ومرگ, پیدایی و پنهانی و طلوع و غروپ وحرکت و سکون ووودارند بلکه باید تلاش کنیم تا از راز و رمز و چگونگی نظام الهی و استیلای خداوند بر هستی، آگاهییابیم و پیوسته در تکمیل آگاهیهای خود بکوشیم وبدیترتیب در مسیر کمال قرار گیریم.