اصول ومبانی الگو سازی اسلامی

با طلب بخشش از اینکه ممکن است بعضی از بیانات زیر از نظر بعضی از اساتیدبزرگواری که در امر تحقیقات مربوط به الگوسازی اسلامی مشارکت دارند ناپسند باشد --چون انجام این مهم به مرحله‌ای حساس رسیده است که ممکن است به پایان کار منجر گردد لیکن مقصود اصولی حاصل نشده باشد بند ه یک تکلیف دینی خود می‌دانم که موارد زیر را به استحضار برسانم.

 

 یک -ما معتقدیم که قرآن کریم کلام مسلم خداوند است که به عنوان اساسنامه دین اسلام که مطابق  شریفه:-  لیظهره علی الدین کله --باید آن چنان طراحی و اجرا یی‌شود که فراگیر و جهان‌شمول باشد -و بر همین اساس بنده نظام دینی جاری را در حد توان خود با تعاریف قرآن کریم تطبیق دادم ومتاسفانه ناهماهنگی های غیرقابل اغماض یافتم ولذ از تقریباً 20 سال پیش  ضرورت الگوسازی مناسب دینی را در مقالاتی که در گردهمایی هایی ارائه کردم و نیز دردنبال آن در تألیفاتی به صورت کتاب  ومقاله در هر فرصتی تجدید مطلع کرده و عرضه داشتم و در اوایل اجرایی شدن فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر ضرورت الگوسازی اسلامی ملی پیشرفت نیز مو ضوعرا ضمن ارسال یک جلد از تألیفاتی که در آن هم به ضرورت الگوسازی دینی اشاره کرده بودم به عنوان ریاست وقت آن سازمان ارسال نمودم که جواب وارد ه نیز رسید که تا مه مذکور را تأیید می‌نماید -و از آن تاریخ کم و بیش جریان پیشرفت این سازمان را در حد توان رو به ضعف خود ,که ناشی از کهنسالی 89 سالگی است دنبال کردم و با کمال تأسف به این نتیجه رسیدم که جریان امر بر بنیادی مطلوب و متناسب با تعاریف قرآن کریم قرار نگرفته و رو به هدفی که خداوند خواسته است جریان ندارد ,و لذا بر خود واجب دانستم که پیش از این که کار به پایان برسد -از این لحاظ که فقط خداوند می‌داند در چه زمانی دیگر یک چنین زمینه و فرصتی برای اسلام فراهم شود خلاصتااستنباط‌های خود را از قرآن کریم در این خصوص عرضه بدارم .

 

1-آنچه مسلم است قرآن کریم اساسنامه دین اسلام است و خداوندی که هستی را که بنی‌آدم جزیی کوچک از آن است آفریده و همو بهتر از هر کسی و هر چیز مصلحت بندگان خودرا می‌داند و رستگاری آنان را خواهان است و هدف انسان را مشخص فرموده و بهترین راه رسیدن به آن هدف را به نام صراط مستقیم که همین قرآن کریم است تعریف و به واسطه حضرت خاتم النبیین بر مسلمانان ابلاغ فرموده است :ذالک الکتاب لاریب  فیه هدی –

 

2-اگر بمفاهیم بند یک فوق اعتقاد داشته باشیم یقین خواهیم داشت که هرچه را  به صلاح ماست باید از قرآن کریم به دست آوریم و اگر ندانیم و یا نمی‌توانیم به دست آوریم ار نا آگاهی و بی‌اعتقادی به قرآن کریم است و لذا اگر به این نتیجه رسیدیم باید به قرآن برگردیم و نواقص نظام‌های فردی و اجتماعی خود را برآن عرضه بداریم و راه برون رفت از آنها را از رهنمودهای قرآن به دست آوریم .

 

3-در قرآن معیارهای مسلمانی و اسلام به خوبی مشخص شده است که اکثراً و به خصوص دانشمندان بزرگوار دینی و قرآن شناس و دیگران  کمابیش از آنها آگاهی دارند و لذا لازم نیست بنده در این مختصر به بیان مفصل آنها بپردازم اما رئوس بعضی از آنها که در مقیاس جهانی قابل مطرح کردن مقدماتی  می‌باشد- خداباوری- هستی‌شناسی -خودشناسی -اقتدار – عزت رهبری  ومدنیت مترقی متعالی و نهایتاً رستاخیز و حساب باوری و تبعات آنها میباشد که برای تمام موارد آیات متعدد نازل گردیده و در قرآن کریم مضبوط می‌باشد .

 

4-مفهوم لزوم، الگوسازی دینی اقرار به این حقیقت است که با توجه به تعاریف قزان از لوازم مسلمانی و اسلام ازحقایق مسلم قرآن بدور افتاده ایم و بر اساس فطرت و نظام آفرینش گرفتار عواقب کردار اشتباه خود شده به مخاطره افتاده ایم و بنابراین لازم است در اینباره تامل کنیم و مسیر بازگشت به راه راست و چگونگی رسیدن به هدفی را که خداوند برای ما تعیین فرموده است بشناسیم و بپیماییم -با این باور که خداوند هم همه چیز را قبلاً در کتاب خود تعریف کرده ودر اختیار می‌باشد .

 

5-با توجه به موارد مذکور ما نباید خود را بفریبیم و لذا قبول کنیم که اگر درک ما از قران کافی و عمل کردن به آن‌ها درست بود باید در برترین پایگاه عزت و اقتدار جهانی و امیدواری قزاز داشتیم وبه سفید رویی اخروی در پیشگاه خداوند امید وار بودیم و چون چنین نیست باید بررسی کنیم که کدامیک از فرامین خداوند را که ضمن آیات به ما ابلاغ شده است مورد بی‌اعتنایی و عمل خلاف مفهوم فرامین الهی قرار داده‌ایم و با توجه به این موضوع باید بدانیم که اگر برداشت‌های ما از آیات کافی و صحیح و عملی کردن آنها اطمینان بخش بود نه در چنین وضع موجود مدنیت قرار داشتیم و نه نیازمند الگوسازی جدیدی بودیم- اما چون چنین نیست باید اعتراف کنیم که با دانسته‌های سنتی و باورهایی که با عمل به دانسته‌های ناکافی در حافظه ما نشسته است نمی‌توانیم تکلیف مهم الگوسازی را در حدی که ما را به نتیجه مطلوب برساند اعمال نماییم بلکه باید آنها را با بازگشت به آیات و تدبر مؤمنانه در مفاهیم آنها مورد تجدید نظر قرار دهیم.

 

 6-اگر ما یقین داشته باشیم که به مصداق آیه ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی -کل قرآن برای مسلمانان هدایت است اگر کوچک‌ترین ایه یا کلمه یا حتی یکی از  اعراب را کوچک و کم اهمیت و غیرکاربردی بشماریم به همین مقدار کلیت قران را ناقص کرده‌ایم تا چه رسد به اینکه سهل‌انگاری‌های خودرانسبت به آیات قرآن به خصوص آنهایی که در ایجاد یک مدنیت برتر و پیشتاز اسلامی بی‌نهایت مؤثر می‌باشند و بی‌شمار هم هستند مورد بی توجهی قرار دهیم ؟

 

7-برای نمونه خداوند خود برای الگوسازی دینی الگویی بارزتعیین  فرموده است گه باید معلوم باشد در چنین  فرصت  گرانبهای  الگو سازی دینی ما چه جایگاهی برای این الگو ی "خدا ساخته" که اصولاً دین هم برای نظام بخشی به آمور همین الگو وضع گردیده است -قرار داده‌ایم ؟ آیا این درست است که ما به نام الگوسازی اسلامی هزینه‌های گوناگون و مهمی را تحمل کنیم در حالی که الگوی دست ساز  خداوند را نادیده می انگاریم ؟

 

ما باید یقین داشته باشیم که درک ما از بسیاری از آیات نادرست است و با چین فهم نادرست کار ,نادرست خواهد بود  و نتیجه درک و عمل نادرست فرهنگ و سنت و نظام و باور نادرست است و نتیجه همه اینها مدنیت‌دینی عقب مانده و نادرست است که به رستگاری نمی‌انجامد. واگر بگوییم چنین نیست چرا الگوی دینی برگزیده خداوند را الگوی الگوسازی خود قرار ندهیم ؟پس اگر چنین کنیم والگوی برگزیده خداوند را که اصولاً اسلام هم برای نظم امور  و رسانیدن آن ب  به مقام  خلیفه‌اللهی وضع گردیده است الگو قرار دهیم لازم می‌آید که انسان‌شناسی  ر اسرلوحه تحقیقات خود قرار دهیم و طرحی دراندازیم که این موجود برگزیده خداوند را به اهدافی که خداوند برای او مقرر فرموده است برساند. در  چنین صورتی لازم می‌آید که ازنو آیات قرآن کریم راکه مواد و تبصره‌های اساسنامه نظام اسلامی ما هستند مورد تدبرات وتتبعات بخردانه عمیق قرار دهیم و معلوم بداریم که کدام را به درستی درک و اجرایی کرده‌ایم و کدام را مورد بی‌اعتنایی عملی قرار داده‌ایم.

 

مگر نه اینست که همه رهنما و هدایت کنند ه هستند و راهنمایی و هدایت برای راهپیمایی و راهپیمایی برای رسیدن به مقصود است ؟

 

برای نمونه خداوند هر چه را آفریده است اعم از کل هستی و تمام اجزای آن تا ریزترین مواد شناخته شده و ناشناخته ,از دو چیز آفریده است چنان‌که می‌فرماید: و من کل شی  خلقنازوجین ...؟

 

حال که چنین است ما به لحاظ تکالیف دینی در برابر این رهنمود مهم چه راهپیمایی هدفمند ی انجام داده‌ایم و چه نتایجی گرفته‌ایم تا در الگوسازی برای این الگوی برگزیده خداوند به کار ببریم ؟

 

با توجه به نکات  مذکورو نیز  طبق تعاریف مکرر قرآن کریم انسان از گل یعنی ماده و روح یعنی  یک موجود مجرد ماورایی که برای ما ناشناخته میباشد آفریده شده است و همین گونه سایر مخلوقات - و چون چنین است که نظام هستی که بر اساس ماده و معنا است و طبق آیات متعدد قرآن باید متعادل و متوازن از این هردو نوع باشد -ما برای حفظ تعادل در وجود انسان و نظام مربوط به او به لحاظ مادی و معنوی چه طرح‌ها و برنامه‌هایی دینی پیش بینی کرده ایم و با توجه به توضیحات مختصر مذکور در بالا که در حقیقت بسیار مهم و دامنه‌دار هستند آفریده شده-آیا واقعیت این نیست که ما حقیقت را به درستی ندانسته ایم  و علت اصلی عقب‌ماندگی مسلمانان در تمدن جهانی همین نیست که ما نیمی از آنچه را خداوند خواسته و آفریده است غیرضروری پنداشته‌ایم و آن نیم دیگر را هم به درستی نشناخته و ناقص عمل کرده‌ایم و تعادل لازم  نظام دینی خودرابر هم زده ایم ؟

 

باید بپذیریم که ایمان حقیقی درک و فهم و عمل کردن به خواست خداوند است که در قران بیان گردیده و نه گزینشی عمل کردن !

 

برای مثال آنچنانکه فوقا اشاره کردیم خداوند انسان را از دوبخش تن و روان آفریده وابتدا بدنرا بنیاد نهاده و سپس روح در آن دمیده و درجریان رشد و تکامل قرار داده  ووسیله ارتزاق هر بخش را  مشخص ومنظم فرموده وسوا ومتعادل بودن هر دو بخش را بیکسان لازم شمرده است: ونفس وما سواها –فالهمها فجورها وتقواها –قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها – وبا تاکید ,حفظ و رعایت هر دو را یکسان و متعادل خواسته است چرا ما باید نظام موضوعه خدا خواسته را نادیده بکیریم و در سرکوبی مقتضیات وجودی او بکوشیم و کمان کنیم که باتعالیم غیر طبیعی باید اورا از مقتضیات فطری دور کنیم وتوجه نکنیم که خداوند انسانرا با همین وضع فطری متعادل خواسته است تا در مسیر تکامل  راه پیما باشد ودر آیه 30 از سوره 30 که اورا بعنوان الگوی نظام دینی خود او قرار داده  با تاکید بر ممنوع کردن هرکونه تغییر درنطام فطری او اورا در همین وضع فطری موجود الکوی نظام دینی خود او قرار داده است: لاتبدیل لخلق الله؟

 

علاوه براین آیا این تجارب  تقریبا سی ساله انقلا ب به اثبات نرسانیده است که مادیات وعلوم تجربی مربوط به مادیات همان اثری را در حفظ وتقویت وگسترش نظام اسلامی دارند که معنویات دارند؟وضرورت رعایت این مهم را وبسیاری نکات مهم دیگر ازاینقبیل را رعایت نماییم ؟والسلام.