هستی شناسی وعلوم مدنی

الله الرحمن الرحیم هستی شناسی وعلوم مدنی در قرآن کریم

 

تحقیق ونگارش :جعفر ناظم رعایا

1 -یگانکی آفریننده ودو گانگی هستی -مطابق مفاد آیه 49از سوره 51 و آیات دیگر کل هستی مجموعاً واجزائ آن جزو جزو از بزرگترین تا ریزترین آن‌ها هر یک از دو بخش آفریده شده است چنان‌که می‌فرماید: و من کل شیء خلقنا زوجین...: واز تمام چیزها دو جفت آفریدیم- مانند عالم غیب و عالم شهودیعنی هستی پیدا وآشکار و هستی پنهان وناپیدا و تمام اجزاء بی‌نهایت ریز و درشت آنها مانند آسمان و زمین مرد و زن و مرگ و زندگی و نور و ظلمت و منفی و مثبت و جن و انس وشب.و روزوووو- و این آیه مانند تمام آیات دیگر قرآن کریم متکی و مفسر و معطوف به آیات متعدد هستند که علاوه بر اینکه هر آیه معانی مستقلی دارد همدیگر را نیز تر جمه و نتفسیر مینمایند. نوع انسان در این خصوص نمونه وماکت بسیارخوبیست که به لحاظ کلیت از مرد و زن تشکیل شده و از لحاظ جزئیات تمام بخش‌های وجودی هریک از زن ومرد از دو بخش تشکیل شده است مانند جسم و روح و چشم و گوش و مجرای بویایی و سوراخ دستگاه گوارش - کلیه -کبد و ریه -دندان‌ها –دستها وپاها ومغز واعصاب .گلبولهای سرخ و سفید خون ومعده و روده ها و تمام اجزائ دیگر بدن. این طرح کاربردی آفرینش از اینجهت است که طبق اصل لیس کمثله شیئی :هیچ چیزی مانند آفریننده نباشد و نیست و واحد مطلق بودن مخصوص آفریننده باشد و در عدد هم خداوند شبیهی نداشته باشد . 2- ازلی وابدی بودن هستی ناشی از آفرینندگی همیشه آفریدگار طبق اصل :کل یوم هو فی شان آیه 29 از سوره 55: همیشه خداوند که آفریننده است مشغول کاری است و چون کار او آفرینندگی و پروردگاری است پس همیشه مشغول کار بوده و هست و خواهد بود چنانکه فرموده است :لا تاخذه سنه ولانوم... آیه الکرسی :هیچگاه او را چرت وخوابی نمیگیرد وبنا بر این ازکار آفرینندگی و روزی رسانی و پروردگاری وووو غافل نمیماند ولذا از ازل درکار خلاقیت و لوازم آن بوده وتا ابد هم خواهد بو د -بنابراین هستی ازلی و ابدی است زیرا ممکن نیست که خداوند باشد و خداوندگاری نکند وآفرینندگی وتوابع آن گسترش و توسعه هستی میباشد وچون چنین است هستی ازلیست اما آغازی دارد ونیز هستی ابدی است اما پایانی داردووآنچه ازلیت و ابدیت آن نه آغازی دارد ونه پایانی آفریننده هستی میباشد. بنابراین فرضیه‌ای که کیهان‌شناسان وضع کرده و می‌گویند که اجزائ هستی ازقبیل کهکشانها و سحابیها پیوسته در جریان توسعه سریع به‌گونه گریز از مرکز میباشند و سرانجام در پرتگاه نیستی لبریز می‌شوند توهمی بیش نیست زیرا نه بااصلی که خداوند وضع فرموده است که می‌فرماید خداوند همیشه مشغول کار است می‌سازدو نه با منطق و عقل جور در می‌آید زیرا اگر پرتگاهی وجود داشته باشد که نهایتاً اجزای هستی در آن لبریز شود هم خودان پرتگاه چیز است و هم اجزایی که در آن می‌ریزند چیز هستند بنابراین نیستی یک واژه واهی و بی‌معنی میباشد . 3-کل هستی در حال توسعه است. چنان‌که می‌فرماید و السمائ بنیناها بایید وانا لموسعون...آیه 47 از 51 : وما آسمانرا (هستی را) با دست توانای خود آفریدیم و (همیشه) در حال توسعه و گشترش آن هستیم . پس گسترانندگی یکی از صفات خداوند آفریننده است و چون خداوند کامل مطلق است نه چیزی بر او اضافه می‌شود و نه کاسته می‌گردد او هم همیشه بوده و هست و خواهد بودوهمیشه مشغول کار است پس همیشه در حال گسترانندکی هستی می‌باشد و چون هستی همیشه بی‌انتها بود ه و هست اما چون برای خداوند که توانایی مطلق است هیچ کاری ممتنع نیست انتهای بی‌کران هستی نیز به لحاظ کیفیت و کمیت و غیب و شهود و زمان و مکان و هرگونه خصوصیات دیگر در حال گسترش است ! .آیه 21 از سوره 15 نیز با آیه فوق‌الذکردر ارتباط است که می‌فرماید :وان من شیئ الاعندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم هیچ چیز نیست مگر اینکه خزاین و گنجینه‌های آن نزد ما می‌باشدو ما آن را نازل نمی‌کنیم مگر به اندازه معلوم و این مایه تعجب و توجه است که گنجینه هستی دیگر چگونه چیزیست؟که نزد خداوند است و وسایل و لوازم توسعة هستی در آن انباشته و ذخیره شده است که پیوسته بکار توسعه هستی رسانیده می‌شود -به آن مقداری که خداوند اراده می‌فرماید .4-اصل دوگانگی هستی کل هستی بر اساس اصل تزویج بنیاد نهاده شده است چنان‌که در آیه 41 ازسوره 51میفرماید :و من کل شیء خلقنازوجین لعلکم تذکرون : واز هر چیزی زوجی آفریدیم باین منظور که شما بندگان متذکر این اصل بشوید.وچون زوج داشتن هر چیزی برای تأثیر و تأثر است و توالد و تناسل یعنی زاد و ولد می‌باشد هستی هم که ظاهرا یک چیزمی‌باشد ودر واقع مرکب از دو چیز است که عالم غیب و شهود می‌باشند این زوج‌های متقارن بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند و باعث توالد و تناسل و توسعه خانواده هستی می‌شوند و چون چنین است پس گنجینه های هستی که نزد خداوند هستند و از آن هرمقداری که اراده می‌فرماید بر هستی کلاً و بر اجرای آن جزو جزوافزوده می‌شود وهستی گسترش می‌یابدهمان اصل تزویج می‌باشد -یعنی خداوند هستی را چنین آفریده است که براساس خواست اوپیوسته در حال توالد وتناسل و گسترش وافزایش اجزاء خانواده خود باشد. 5-هستی وزندگی ونهانی وآشکاری آن کل هستی نیز مانند اجزائ آن مرگ و زندگی و خواب و بیداری و بروزکمون دارد چنان‌که فرموده است یوم نطوی السمائ کطی السجل 40 للکتب کما بدئنا اول خلق نعیده وعدا علینا اناکنا فاعلین آیه 104 از سوره 21:روزی آسمان را مانند طوماری که برای نوشتنیهاست درهم می‌پیچید و آن چنان که آغازش کردیم برش می‌گردانیم ,این وعده ایست که بر عهده گرفته‌ایم و بر اساس آن عمل می‌کنیم. بنابراین هستی موجود در سرآغاز آن مانند طوماری عظیم وروی هم پیچیده بوده که از هم بازش فرموده و در پایان این دوره گشوده شدن و گسترش یافتن باز همانند طوماری روی هم پیچیده می‌شودو تا مدتی که خداوند می‌داند چقدر طولانی است بحالت خواب یا مرگ باقی می‌ماند و سپس به گونه‌ای که خداوند می‌داندشروع به باز شدن یعنی بیداری و زندگی مجدد می‌کند و این خوابیدن ها و بیدار شدن ها و زندگی و مرگ برای هستی از ازل تا کنون تکرار شده و ازاین پس نیز تا ابد تکرار خواهد شد .6-اصل جابجایی وتبدیل وتبدل غیب وشهود هر دو بخش هستی خوابیدن وبیدار شدنها یا مرگ وزندگی هستی موجود مربوط به این بخش از هستی است که ما شاهد آن هستیم و عالم شهود نامیده می‌شودو در حقیقت نیمی از هستی است و نیم دیگر آن که عالم غیب است نیز به نوعی دیگر زنده و فعال می‌باشد و بنوعی دیگرتغیر پیدا می‌کندو جایگزین هستی موجود می‌شود که حالت غیب و نهانی پیدا می‌کند چنان که فرموده است :یوم تبدل الارض غیر الارض والسموات وبرزو لله الواحد القهار .آیه 48 از سوره14 یعنی زمانی میرسد که زمین به چیزی دیگر-غیر از اینکه اکنون هست- تبدیل میشود (وهینگونه اسمانها نیز تبدیل میشوند} ودر وضعی جدید دربرابر خداوند یگانه ومسلط بر همه چیزپدیدار میگردند. بنابرمفاد آیه مذکوراصل تبدیل و تبدل برهر دو بخش هستی حاکم است و به نوبت جابه‌جا می‌شوند زیرا براساس اصل تزویج که مانند اصول دیگر بر کل هستی حاکم است ممکن نیست که عالم شهود به عالم غیب مبدل شود ودر عالم غیب تبدل بر قرار نشود زیر ا در اینصورت عالم غیب یک هستی یگانه میشود ودر برابر یگانگی خداوند قرار میگیرد که ممتنع ونا ممکن میباشد. از تعاریف مذکور این تعریف قابل درک و بیان می‌شود که چون اصل تبدیل و تبدل بر کل هستی حاکم است اجزای آنرا نیز شامل می‌شود و بنابراین ما هم که از اجزاء زمین یعنی عالم شهود هستیم در تغییر حالت آن متغیر می‌شویم ودرآینده وارد عالم غیب می‌شویم و اجزای عالم غیب واردعالم شهود می‌شوند یعنی عالم غیب و شهود پیوسته متغیر و جابه‌جا می‌شوند -تغییراتی که هر یک در باره زمان‌های غیر قابل احتساب –که تنها خداوند از طول مدت آنها آگاه است - صورت می‌گیرد. 7-گسترش وتکامل.هستی. کل هستی و اجزای آن که هر دو عالم غیب و شهود هستند پیوسته در حال گسترش همه‌جانبه می‌باشند -چنان‌که می‌فرماید :و السمائ بنیناها بایید وانا لموسعون :آسمان را با دست و توانایی خاص خود آفریدیم و ما گسترش دهند ه آن هستیم آیه 27 از سوره 51 و نیزفرموده است و ان من شیء الاعندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم :هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزا نه ها وانبارهای پشتیبانی و تدارکاتی آن نزد ما می‌باشد و آن پشتوانه ها را خلق و نازل نمی‌کنیم مگر به اندازه و مطابق برنامه و مقداری که از پیش تعیین نموده‌ایم آیه 21 از سوره 15 یعنی همه چیز اعم از کل هستی و اجزای آن پیوسته در جریان افزایش و گسترش و تکامل می‌باشند 8-حرکت و جنبش هستی وتری الجبال تحسبها جامده وهی تمر مر السحاب صنع الله الذی اتقن کل شیئ انه خبیر بما تفعلون – آیه 88از سوره 27 _کوهها را می‌بینی و آن‌ها را جامد و ثابت به حساب می‌آوری در حالی که آن‌ها مانند ابرها در حرکت هستند -این نظام آفرینش خداوندیست که "همه چیز را "بر همین اصل حرکت داشتن آفریده و استوار کرده است و او به کارهایی که می‌کنید آگاه است –یعنی شما را زیر نظر دارد وشاهد است که دربرابر اطلاعات وامکاناتی که بشما میدهد چه کاری انجام میدهید ؟ بنا بر این هستی کلا و اجزای آن جزوجزو همه وهمیشه در حال حرکت و جنبش یعنی کوشش وپویش می‌باشند هر چند ما به چشم خود نمی بینیم چنان که برای مثال هر قطعه از اجزاءهستی را در نظر بگیریم ظاهراً ثابت به نظر می‌رسند در حالی که همه از ذراتی تشکیل شده‌اند که مرکب از الکترون‌ها و پروتون‌ها هستند که هر یک شتابان در مدارهای مخصوص به خود در حال گردش هستند و همین اتم‌ها در جمع مثلاً زمین و سیارات و ثوابت را در منظومه شمسی که نمونه بزرگیست از اتم‌های مذکور تشکیل می‌دهند و منظومه های بسیار و کهکشان‌ها را تشکیل می‌دهند وآنها نیز پیرامون یک مرکز کهکشانی در حرکت و چرخش می‌باشند -چنان‌که می‌فرماید و کل فی فلک یسبحون یعنی تمام اجزای هستی در مداری مخصوص بخود شناورند.آ یه 42 از سوره 39 9-ادراک و عقل و اختیار کل هستی مستقلاً و تمام جزئیات آن ازریزترین اجزاءتا بزرگ‌ترین آنها هر یک مستقلاً ودرجمع مشترکا دارای ادراک و عقل و اختیار و در مقابل ,دارای تکلیف و عمل و جزا و پاداش هستند چنان‌که در آیه 71 از سوره 33 می‌فرماید :انا غرضنا الامانه علی السموات والارض و الجبال فا بین ان یحملنها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا- یعنی ما امانت خودرا (؟)به آسمان‌ها و زمین و کوهساران عرضه کردیم و آن‌ها (پس از اینکه از عظمت آنها آگاه شدند )از پذیرفتن آن امانت خود داری کردندو از آن ترسیدند ولی انسان ان‌ امانت را پذیرفت زیراانسان از روی جهالت و ناآگاهی (از عظمت امانت) بر خویشتن ستم کرد و خود را گرفتار مشقت ناشی از تکلیف و تعهد و خطرنمود! .از اینکه می‌فرماید آسمان‌ها و زمین و کو هساران از پذیرفتن امانت و مسئولیت مهم و ناشی از امانت‌داری خودداری کردند به خوبی روشن می‌گردد که آن‌ها کلاً و نیز جدا جدا دارای ادراک و تدبر و اختیار هستند که از روی شناخت دقیق و تدبر لازم و کامل آزادانه از قبول امانت خود داری کرده اند چون دانسته اند که عرضه کردن خداوند امانت را جزو تکالیف فطری و تشریعی نیست و بنابراین رد یا قبول آن اختیاری می‌باشد که اگر نپذیرند مسئولیت و مکافات ندارند و اگر بپذیرند واز عهده برآیند پاداشی بزرگ دارند اما از ترس از عهده بر نیامدن از زیر بار قبول مسئولیت بزرگ و خطرناک شانه خالی کرده اند. .علاوه بر این آیات بسیار دیگری هست که به خوبی روشن می‌کند که همه اجزای هستی دارای ادراک و عقل و اختیار هستند مانند اینکه کراراً فرموده است همه چیز خداوند را پرستش و تسبیح می‌کندولی شما انسان‌ها تسبیح گفتن آن‌ها خداوند را نمی‌فهمید -و یا در آیه 21 از سوره 41 می‌فرماید:روز حسابرسی که دشمنان خدابسوی آتش فرستاده می‌شوند در راه متوقف می‌گردند تا همه در برابر آتش جمع شوند گوش‌ها و چشم‌ها وپوستهای آنها به آنچه دشمنان خدا کرده اند گواهی می‌دهندو آن‌ها به پوست‌های خود می‌گویند چرا به ضرر ما شهادت دادید پاسخ می‌دهند خداوندی که همه چیز را ناطق آفریده است ما را هم از همان آغاز خلقت شما ناطق آفریده است و لذا از تکالیف ماست که شاهد گفتار و کردار شما باشیم تا در موقع لازم در حالی که به سوی او برمی‌گردید گواهی دهیم.. از این که خداوندگفتار پوست و سایر اعضای انسان‌ها را نقل می‌کند که نوعی تأیید است و می‌فرماید :انطقنا الله الذی انطق کل شیئی تأکید می‌فرماید که خداوند همه چیز را ناطق می‌آفریند- وکل هستی و اجزائ آن هم "چیز"هستند ومشمول همین اصل قرار میگیرند . این نیز روشن است که نطق ناشی از درک و تدبر و تعقل و اختیار است و لذا همه چیز دارای این خصوصیت خاص می‌باشد. این بحث ادامه دارد...

بعضی از تعاریف خداشناسی قرآن کریم ب

سم‌الله‌الرحمن‌الرحیم ا

و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الارض ولیکون من اللموقنین- فلما جن علیه اللیل رآی کوکبا-قال هذا ربی:-و بدین‌گونه ما به ابراهیم ملکوت آسمان‌ها و زمین را نشان دادیم تا از اهل یقین‌گردد -پس آنگاه که شب بروی پرده افکند ستاره ای را دید گفت این است پروردگار من .

باید به این نکته مهم توجه داشت که هم‌زمان با طلوع و با غروب خورشید نخست سیاره زهره دیده می‌شود که چشمک زنان و آرام آرام آغاز شب درخشان‌تر می‌گردد و بنابراین می‌توانیم این سیاره را کلید باز و بسته شدن قفل شب به حساب آوریم, بخصوص که در اواخر شب که صبح می‌دمد و نور خورشید روبه‌افزایش است نور سیاره زهره هم کمتر و کمتر می‌شود تا کاملاً ناپدید می‌گردد ,آنچنان که همه ستارگان دیگر نیز پیش از آن ناپدید می‌شوند -بنابراین بدیهی است که سیاره‌های دیگر هم چنین حالتی دارند اما چون زهره نسبت به زاویه شعاع دید ما با خورشید زاویه تنگاتنگی دارد ما را بیشتر متوجه فرارسیدن شب و پایان آن می‌نماید و بر این اساس است که می‌فرماید :_آن گاه که شب پرده بر او افکند ستاره ای رادید -و به معنی دیگر ستاره ای را دید آنگاه که شب پرده بر روی روز افکند -و لذا در آیه مذکور در درجه اول توجه دادن انسان به اهمیت شب در برابر روز می‌باشد -یعنی اگر شب نباشد ملکوت و عظمت هستی بر انسان‌ پدیدار نمی‌شود تا عظمت آفریننده را به خوبی بشناسد . اگر ما در نظر بگیریم که چنانچه همیشه روز باشد بعلت این که اشعه نور خورشید قدرت نفوذ دید ما را محدود می‌کند فقط خورشید را می‌دیدیم و زمین‌و فضای آبی پیرامون و ما ه را آن هم به صورت یک لکه کمرنگ مات و سفید- و آن هم هنگامی که از زاویه نگاه به خورشید خارج باشد و از عظمت هستی کاملاً نا آگاه بودیم و ناآگاهی از عظمت هستی ما ناآگاهی از عظمت آفریننده هستی است -و بدین ترتیب انسان از نظر و بینش و اندیشه و تعقل و تدبر و رسیدن به قدرت خلاقیت و پیشرفت به سوی هدف خلیفه‌اللهی که خداوند برای او تعیین کرده است (انی جاعل فی‌الارض خلیفه ) محروم میماند . بنابراین چون نورروزمانع دیدن آن همه ثوابت و سیارات و منظومه‌ها و سحابی و کهکشان‌ها و اجرام عظیم بی‌شمار در فضای بی‌کران می‌گردد خودیکنوع تاریکی است و چون شب درهای آسمان را به روی ما باز می‌کند و آن همه عظمت ملکوت را به ما می‌نمایاند که باعث رشد همه‌جانبه ما وسیر به سوی کمال می‌شود در حقیقت تاریکی خود یک روشنایی عظیم و بی‌نظیر ملکوتی دیگر است و چون چنین است شب و تاریکی آن یک گستره بی‌نهایت نور بی ضلع و زاویه و بینش آفرین است و روزیک پرده ستبر گنبد گونه است که شعاع دید ما را در خود زندانی می‌کند و ما را از حقایق پشت پرده محروم می‌نماید -اما آن که هستی آفرین است چنین اراده فرموده است که بر ما ,هم این تأثیرگذار باشد و هم آن و طبق دلایل بسیار روانمان شبانگاهان از معنویت ارتزاق کند و روزگاران جانمان ازنان ! قرآن خدا را نور آسمان‌ها و زمین تعریف فرموده است (الله نور السماوات و الارض- آیه نور) و بر همین اساس است که خداوند راز شب را که در حقیقت کلید دروازه‌های آسمان‌ها و زمین است بر روی ابراهیم که پدر پیامبران است گشوده است تا ملکوت عظیم آسمان‌ها و زمین را ادراک کند و خدا را به یقین بشناسد و خود تعلیم دهد و به میراث نسل اندر نسل بسپارد و به ما برسد و به تفکر و تحقیق بپردازیم تا ما نیز از جمله اهل یقین شویم. این بحث را که فراخنایی است بیکران از این جهت سرآغاز نوشتار قرار دادیم که یکی از اصول هستی را که بر مبنای نور و ظلمت -روز و شب است بیان می‌دارد و مقدمه خداشناسی یقینی قرار می‌دهد (ولیکون من الموقنین) از این جهت مطرح کردیم تا مبنای بحثی قرار دهیم که فرق و تفاوت هستی و اجزای آن را که بر اصل دوگانگی استوار است در برابر خالق و آفریننده هستی که یکانه مطلق است بشرط اینکه مازنده باشیم وخوانندکان علاقمند.

بر مخمل سیاه نهد

گوهری گهر----- راز ی عجب نهفته خداوند لای شب