چراخداوند بندگان عزیز خودرا میمیراند

چرا خداوند بندگان عزیز خودرا میمیراند

نویسنده : جعفر ناظم رعایا

منظور اصلی سوآل در این تصورسوآل کننده اینست که مردن چیز خوبی نیست وچون چنین است چرا خداوند بندگان برگزبده خودرا میمیراند و یا به دشمنانشا ن فرصت میدهد که آنانرا به شهادت برسانند ونیز سوآل ممکن است یکنوع ایراد ومچ گیری بر دین ومومنان باشد اما هرکدام منظور باشد جواب آنها یکی وبشرح زیرمیباشد: 1- مردن برای هیچ چیزی به مفهوم پایان هستی نیست بلکه در حقیقت بمنزله انتقال از یک مرحله هستی به مرحله وسیعتر وکامل تر میباشد منتها بر اساس برقرار بودن نظام عدل در آفرینش نیکو کاران به عالم نیکو تری وبد کاران به زندگی بد تری منتقل میگردند 2- ما به منظور جلب توجه تمام فرق و مذاهب وعارف وعامی و ماده گرایان و فزیولو ژیستها به حقایق زیر بیان میداریم که منطقا وانصافا بر رسی نمایند که کدام یک از اجزا ی هستی را میشناسند که بمیرد ولی وارد مرحله متکاملتر نگردد . برای نمونه : الف - یک ذره آهن اگر بطور طبیعی ویا مصنوعی از کسییژن متاثر شودتبدیل به اکسید میشود- یعنی هم آهن میمیرد و هم اکسیژن اما هیچکدام در حقیقت مرده ونیست نمیشوند بلکه یک ازدواج صورت میگیرد وهردو یک درجه از کمال را طی مکننند وآمادگی پیدا میکنند تا مثلا با شبه فلزات یا اسیدهای دیگر ترکیب شوند واستعداد تکاملی بیشتر کسب کنند ورفته رفته آماده شوند تا اولین جهش حیاتی را به پیمایند وتمام عناصر شناخته وناشناخته دیگر نیز همینگونه اند . ب- نمونه دیگر در هوا : اتمهای اکسیژن در هوا که ابری میشود -, ازبر خورد ابرها با هم مبادله الکترونهای مثبت ومنفی صورت میگیرد که رعد وبرق ایجادمیشود - براثر رعد و برق اکسیژن تبدیل به ازن میشود وازن در میحیط ابری مرطوب حالت اسیدی پیدا میکند وبا عناصر دیگر در هوا ترکیب میگردد وخصوصیت کود تقویت کننده خاک برای رویش گیاه وتغذیه حیوانات وازجمله انسانها میشود وغذا ها وآبها را هم که میشود احساس وادراک کرد که در وجود انسانها جه انقلابهایی بوجود می آورند - وتمام فلزات وشبه فلزات وگاز هاوهر چه در زمین وآسمانها نیز وجود دارد مقهور همین نظام مرگ توام با زندگی کاملتر میباشند. نوع دیگر: ج- انسا نها وحیوانا ت در هرشکلی که هستند از زمین واجزای آن که آنهارا میمیرانند تغذیه میکنند و همه جانبه رشد میکنند ودر عین حال استعداد تولید مثل نیمه کاره : در زن اوول ودر مرد اسپرم تولید میشود که این هر دو وقتی بهم برخورد کنندو میمیرند فوراباهم ترکیب میشوند ونطفه بوجود می آید ودر رحم پس ازطی مراحلی جان میگیرد و طفل بزرگ میشود وآماده بیرون راندن از رحم میشود واگر آدم ایراد گیری آنجا باشد لابد بدون توجه به دنیای بسیار وسیعی که پیشا پیش برای استقبال از طفل آماده شده است می پرسید که اگر خداوند این طفل را دوست دارد چرا از رحم بیرونش میکند!؟ایا