اصل تعادل در هستی شناسی

هستیشناسی ا منظر قرآن کریم-تحقیق -جعفر  ناظم رعایا

 

بخش چهارم -اصل تعادل

در بخش اول بیان داشتیم که طبق تعریف و تبیین آیه :و من کل شیئ خلقنا زوجین. و آیات مشابه و متعدد دیگر هر چه را خداوند آفریده است یا میآفریند به منظور اینکه طبق جمله شریف –لیس کمثله شیئ -هیچ چیزی در هستی نباید مانند خداوند هستی بخش باشد -نتیجتاً اول شاخصه مخلوق بودن زوج بودن آن در تمام خصوصیات مخلوق بودن آنست آنچنان که در کوچکترین جزو اعضای آن هم, اعم از اینکه حیوان یا انسان یا مواد یا جماد و یا عنصر باشد دوگانگی ثابت و قابل مشاهده و مطالعه غیرقابل انکار میباشد آنچنان که حتی در اتم عناصر هم که سنگ بنای وجود موجودات هستند دوگانگی به اثبات رسیده است- مانند پروتونها و الکترونها . بنابراین چون هر چیزی در اجزائ در جه اول سنگ بنای وجودی آن بر اصل دو گانگی ترکیب یافته است در مقابل اصل کمال یافنه آن نیزقرینه متقابلی که وجود نوعی آن را تکمیل مینماید خلق گردیده است -مانند مرد و زن که اگر در برابر هم نباشند وجود انسان شکل نمیگیرد و تمام مخلوقات دیگر نیز همین گونهاند که در سرآغاز بحث نمونههایی هر چند مختصر از آنها بیان نمودیم . علاوه بر این که اصل در نوع ثابت است در انواع موجودات نیز همین گونه است -مانند انسان پیداکه در برابر نوع جن که ناپیدا میباشد خلق گردیده است و در تمام عناصر دیگر هم که ما تاکنون از آنها اطلاعاتی کسب کرده ایم همین اصل و نظام برقرار است و بین تمام انواعی که ما ، میشناسیم که نوع معروف آنها انسان و جن میباشند رابطه جذب وانجذاب نوعی مانند زن و مرد وجود دارد وبین عناصر نیز این خصوصیت با نام میل ترکیبی وجود دارد تا بر یکدیگر اثر کنند و در مسیر کمال قرار گیرند مانند اینکه قبلاً به میل ترکیبی آهن با اکسیژن آب اشاره کرد یم که از ترکیب آنها اکسید آهن به وجود میآید تا هر دو تا حد مرگ مجذوب هم میشوند تا در نتیجه مرگ یک پله از نردبام کمال را بالا بروند و نمونههای دیگری هم بیان کردیم که ما شاهدیم که وقتی دیدیم که تمام عناصری که میمیرند علاوه بر این که نابود نمیشوند بلکه متکامل تر شده و وارد عرصه جهانی و سیعتر برای تکامل بیشتر میشوند وچون بی شک چنین است چگونه اشخاص کوته بین به خود اجازه میدهند که بگویند وقتی که انسان میمیرد همه چیز برای اوتمام میشود یعنی آخرتی وجود ندارد که کسی یا چیزی مشمول تجدید حیات بشود. باری, چون همه چیز در هستی تکرار میشود که آن هم باید براساس تولیدمثل مشابه باشد تا هستی و حیات استمرار داشته باشد و تکامل یابد و نمونه و الگوی آن هم همیشه در دسترس و اختیار ما آدمها که خود ما انسانها هستیم (که هم طبق تصریح آیه 30 از سوره 30کاتالوگ هستی هستیم وهم کاتالوگ دین)و به خصوص که کتاب راهنمایی بینش افزایی هم از سوی آفریننده که همه چیز راآفریده است بنام کلامالله در دسترس داریم (که آن هم, هم کاتالوگ ما میباشد وهم کل هستی )باید در هر موردی از امورخود از آن راهنمایی بگیریم بنابراین طبق معمول به آن مراجعه میکنیم میبینیم که همین بحث توالد و تناسل که باید استمرار داشته باشد نیز براساس توازن و تعادل نظام است چنان که آیه 8 از سوره 13 میفرماید:الله یعلم ماتحمل کل انثی وما نغیض الارحام وما تزداد وکل شیئ عنده بمقدار :- خداوند میداند آنچه را رحمها ی رنان , باردار میشوند و آنچه را سقط میکنند و آنچه را اضافه بار دارند و همه چیز نزد خداوند به مقدار لازم تقدیر میشود یعنی تعادل لازم را برای همه چیز حتی در تولید مثلها برقرار مینماید و لذا مسلم است که چون کلیت برای همه چیز مورد نظر است اگر رحمی از بار دار شدن ناتوان بود رحمی که زیاد باردار میشود تلافی کننده باشد ونیز بر آنها نظارتی عالی باشد تا از لحاظ پسر و دختر و طول عمر که برای آنان مقدر میشود چنان باشد که افزایش ها کاهش هار ا تامین کنند و مدت زمان زندگیها مراعات گردد تا از هر لحاظ عدالت یا تعادل برقرار باشد تا کسی بدون جفت نماند مگر اینکه یا خود انسان هابا اختیارات خاصی که دارند به ناحق عدالت را بر هم زنند و طبق آیه 41 از سوره 30 که میفرماید : ظهر الفساد فی البر والبحر بها کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون :برای خود و دیگران فساد و تباهی ایجاد کنند وغواقب آنرا بچشند شاید از رفتار ناشایسته خود بر گردند –در اینجا باید توضیح دهیم که معانی این ایه وهر آیه دیگری که به آن استدلال میکنیم منحصر به همین موضوعهای مورد بحث نیستند بلکه معانی ورهنمودهای بسیار دیگری هم دارند که در جای خود مورد استناد قرار میگیرند . نیز به این نکته مهم باید اشاره کنیم که اصول دین از نظر عامه و خاصه توحید و نبوت و معاد است اما خاصه یعنی شیعه به دو اصل عدل و امامت نیز معتقد میباشد که کاملاً صحیح است واز جمله مفاهیم اصل تعادل میباشد که درتمام آجزای هستی بر قرار میباشد . وما شرح مختصرآنرا که در کل هستی تعمیم دارد ذیلا بیان خواهیم کرد:-:- اصل تعادل-- شامل کل نظام هستی است که انسان نمونه و الگو و به عبارت دیگر مدل و ماکت آن میباشد و شناسنامه ی انسان و جن که قرینه انسان است سوره الرحمن است و به تبع انسان قزینه نامرئی اوجن را نیز شامل میشود چنانکه پس از اشاره به رحمانیت خداوند و قرآن تعلیم دادن و انسان را خلق کردن برای دریافت تعلیمات قرآن ونطق و بیان این که همه چیز حتی گیاههاو درختان نیز آفریننده را میپرستند میفرماید : والسمائ رفعها وو ضع المیزان –الا تطغوا فی المیزان –واقیمواالوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان (7 تا 10 از سوره 55) یعنی آسمان را برافراشت ودر آن میزان بر قرار کرد (متعادل فرمود) برحذر باشید و با طغیانگری و شرارت کاری تعادل در نظام هستی را بر هم نزنید –بترسید از اینکه در توزین زیان برسانید. یعنی همان گونه که باید اصول تعادل نظام هستی را رعایت کنید بین هم دیگر نیز در تمام امور منجمله دادوستد عدالت و تعادل راپایدارنگاه دارید و به هیچگونه سنجشی زیا ن نرسانید --و زمین را برای همگان آفرید که بر اساس عدالت از آن بهرهمند شوند -و آنگاه به خلقت انسان و جنیان بر روی زمین میپردازد و آنا نرا از این که نعمات خداوند را کفران کنند برحذر میدارد و موضوع مهمتر و شگفتانگیزی را بیان میفرماید و آن را از بزرگترین نعمات پروردگار برمیشمارد: رب المشرقین و رب المغربین یعنی آفرینندة 2 مشرق و 2 مغرب-- در مورد 2 مشرق و 2 مغرب مفسران توجیهاتی بیان کرده اند که حتی به نظر خودشان هم وافی به مقصود نیست .آنچه محقق میباشد این است که در این سوره که گفتیم به صورت شناسنامه یعنی سند هویت دو موجود متقارن جن و انس می باشد که یکی نوع پنهان و غایب است مانند جن و دیگری آشکار است یعنی انسان هر یک از آنها برای خود خورشیدی مناسب دارند که برای انسان خورشیدی مشهود است و برای جن خورشیدی تاریک واین نظر مبتنی بر 2 اصل است . 1-اصل تزویج و متقارن بودن کل هستی که مرکب از عالم غیب و شهود است و نیز کلیه اجزای هستی که به شرحی که در آغاز مقاله بیان کردهایم باید زوج وقرینه داشته باشند مانند ضرورت وجود قرینه برای تمام اعضا واجزای بدن ما و همسر برای ما نوع و وجود چن در برابر انسان عموما و بنابراین برای جن که نا مرئی است باید یک خورشید نامرئی وجود داشته باشد که وجود دارد و با فرمودن رب المشرقین ورب المغربین- آیات 36 تا 38 نیزتاکید بر این دارد که دومشرق وجود دارد یکی برای انسان و دیگری برای جنیان و نیز فرموده است و هر کس از یاد خدا اعراض کند شیطانی (که از نوع جن است)براومیگماریم تا همیشه قرین او باشد و( او را بفریبد) و همینها هستند یعنی شیطانه که انسانها را از راه راست مانع میشوند در حالی که تصور میکنند هدایت یافته اند تا آنگاه که برای حسابرسی نزدما آیندو انسان حقیقت را دریابد و به شیطان بگوید که کاش میان من و تو به اندازه فاصله 2 مشرق جدایی بود یعنی تو در جهان زندگی خود مانده بودی و نزد من نیامده بودی که مرا بفریبی که تصریح دارد عالم چینیان با عالم انسانها متفاوت است و خصوصیات زیستی مربوط به خود از جمله خورشیدی مخصوص به خود دارند توضیح بیشتر اینکه ما انسانها طبق آیه 14 از سوره الرحمن از خاک رس - صلصال کالفخار که ذاتا تیره و تاراست آفریده شدهایم و باید خورشید ما روشنی دهنده باشد و خورشید جنیان و شیاطین که از شعله بدون دود آتش آفریده شده اند خورشید شان باید تاریکی بر آنها بیفکند تا قرین منفی انسان باشند. اکر خوانندگان عزیز دقت کرده باشند میدانند که تمام سوره الرحمن به شرح و بیان خلقت و زیستن در این جهان و جهان دیگر و حسابرسی و پاداش و مکافات همزمان و همانند این دو نوع متوازن و متعادل مثبت و منفی جن وانس اختصاص داده شده است . بعضیها - حتی از کسانی که خود را فیلسوف میپندارند تصور میکنند که آن چیزهایی که ما قرینه منفی چیزهای دیگر میدانیم در واقع عدم آن چیز است مانند مرگ که منفی و عدم زندگی است یا بیماری که عدم سلامت است یا تاریکی که عدم وجود روشنایی است درحالیکه چنین نیست و قرینه ها در حقیقت استقلال وجودی دارند و اگر ما تعاریف قرآن را از مرگ و زندگی مورد تدبر قرار دهیم قبول خواهیم کرد که هر یک از این دو موجود استقلال وجودی دارند چنانکه در آیه دو م ازسوره 67 میفرماید :هو الذی خلق الموت والحیات لیبلوکم ایکم احسن عملا – ویا در آیه 43 از سوره 39 میفرماید : الله یتوفی الانفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیه الموت ویرسل الاخری الی اجل مسمی :خداوند نفس ها( زندگیها را) در هنگام مرگ آنها میگیرد و زندگیهایی را که زمانش نرسیده باشد در حال خوابیدن میگیرد اما آن را که اجلش رسیده نگاه میدارد ولی آن را که مرگش فرا نرسیده به بدنش برمیگرداند تا آنگا ه که زمانش برسد و جانش را بگیرد و دیگر برنگرداند (مگر در روز رستاخیز.) و آیاتی دیگر اما آنچه برای ما قابل لمس و درک است که مواقع سلامت و بیماری است که به یقین رسیدهایم که بیماری عوامل مستحکمی مانند میکروبها و ویروسها و حوادث طبیعی بیشمار دارد که یک موجود سالم استعداد پذیرش آنها را در برابر استعداد سلامتی دارد در این میان نکته بسیار مهمی را باید بیان نماییم بسیاری از کسانی که الفبایی از دانش را فرا گرفته و نتیجتاً توانایی پیدا میکنند که از مواهب و امکانات خدادادی بیشتر بهرهمند شوند به مصداق آیه شریفه ان الا نسان لیطغی ان رآه استغنی گرفتا راحساس بینیازی از معنویت میشود و سر به شورش بر ضد دین بر میدارند که از جمله منکر تعاریف دین از روح میشوند و میگویند که روح نتیجه فعل و انفعالات فیزیکی بدن است و بعضی نیز میگویند ما در اتاق عمل رو ح را زیر کارد جراحی نیافتیم یعنی ما جسم را بیهوش کردیم و در حالی که آن را آش و لاش کردیم و خواست خود را عملی و بدن او را دوخت ودوز کردیم و به حال طبیعی برگشت در او اثری از روح نیافتیم و لذا هر چه هست مربوط به حالات و تغییراتی است که برای بدن و فعل و انفعالات آن پیش میآید در این مورد باید گفت که در عربی روح وحیات و در فارسی روان و جان مطرح میباشد که هردو به هر زبانی بیان شوند با هم متفاوت میباشند مثلاً یک انسان وقتی به خواب میرود طبق تعاریف قرآن روح ا و گرفته میشود که نوعی مرگ موقت است و چون حیاتش که نتیجه فعل و انفعالات فیزیگی بدن است تحت تاثیر جریان خون و تنفس وفعالیتهای فیزیکی مغز وسلسله اعصاب در حالت نیمه مرده به سر میبرد و آماده است تا به خواست خداوند اگر روح برگشت از او پذیرایی کند دو باره زندگی را از سر بگیرد و اگر برنگشت کاملاًبمیرد . بنابراین هنگام خواب و بیهوشی که آنهم یکنوع خواب مصنوعی است فعالیتهای فیزیکی جریان دارد اما نفسانیت و منش حاصل همکاری و هماهنگی و تعادل جسمی و روحی که به فارسی روان و جان است برقرار نیست و نیمه مرده است یعنی تقارن وتعادل برقرار نیست تا زنده بودن محقق شود و این نکته ایست که بعضی ازدانشمندان خودخواه و عجول به آن توجه نمیکنند و منکر روح یا روان میشوند به خصوص از خود نمیپرسد که چرا نمیتوانند کسانی را که به عللی گرفتار بیهوشیهایی طولانی میشوند اما فعل و انفعالات فیزیکی بدنشان کاملاً برقرار است به زندگی طبیعی برگرداند و در این موارد منتظر یک اتفاق ناشناخته و غیرمترقبه میباشند .کروهی دیگر نیز که از دوگانه بودن تمام اجزائ هستی برمبنای اصل غیب وشهود وتوازن وتعادل بیخبرند وجود جن را زاییده تخیلات مردم وموهوم میدانند . برگردیم دنبال موضوع شناسنامه مشترک انسان و جن که خداوند آن را به صورت سوره الرحمان نازل فرموده است. در این سوره که با بیان خلقت آسمانها و زمین و ضرورت اصولی برقراری میزان وتعادل در آنها آغاز گردیده و یا خطاب به هر دو نوع متقارن جن وانس آنها را از بر هم زدن نظام تعادل و توازن در هر جزوی از اجزای هستی برحذر داشته است به شرح و بیان نعماتی که برای هر دو نوع آفریده و لزوم رعایت جوانب ارزشی آنها را گوشزد و آنها را به دو جریان دریایی که علیرغم درهم آمیختگی در میانشان فاصلهای مخصوص ایجاد فرموده است که اندک مزاحمتی با هم ندارند بر همدیگر شورش نمیکنند(بینهما برزخ لایبغیان) و برزخی در میان آنها است مانند تقارن زن و مرد که اگر برای هم مزاحمتهایی و زیانهایی هم دارند اما در مقابل فوایدی ضروری هم دارند که ناگزیر با هم زیستمانی هم داشته باشند و ازدقت در اینقبیل تعاریف میتوانیم بفهمیم که چرا آنگاه که خداوند به فرشتگان فرمود به آدم سجده کنید ابلیس که در مقام پدر چنیان بود به این موضوع اعتراض کرده و بدین علت از مقام قربی که داشت به عقب رانده شد و او هم کینه انسان رابه دل گرفت و قسم خورد که از موقعیت و توانهای شیطنتی خود استفاده کند و انسانها را گمراه سازد و خدا نیز انسانها را به وسایل و امکانات لازم مجهز کرد تا حملات شیاطین را از خود دفع نمایند که باید در بحثی جدا گانه مطرح گردد. ما قرآنرا مومنانه تفصیل اصل –وکلمه الله هی العلیا میدانیم و با همین اطمینان تمام ایات دیگر را هم مستحکم ومبرهن ومتعال میدانیم ولازم نمیدانیم که جز از آیات خود قران برای تفسیر و تبیین آیات قران دلایلی جستجو کنیم بلکه بر عکس آنچنانکه خود قرآن موکدا فرموده است :ونزلنا علیک القرآن تبیانا لکل شیئ :ای پیامبر ما ما قرآن زا بر تو نازل کردیم که بیانگر وتفسیر کننده همه چیز باشد – وخود قرآن هم یک"چیز" است پس تبیین وتفسیر کننده خود هم هست –پس لازم نیست دلایلی مبتنی بر اهمیت وحقانیت وعظمت قرآن از منبعی دیگر دست وپا کنیم اما گاهی موارد ویافته ودست آوردهای بشر را که مناسبتی دارند برقرآن عرضه مینماییم تا نواقص و اشتباهات ویا خلاف واقع بودن آنهارا با حقایق واسرار هستی که پیشاپیش درقران بیان کردیده بیان میکنیم تا سبب انحرا ف مسلمانان وغیر آنان از حقایق نشود وگوینده وپدید آورنده نیز اگرخواست وتوفیق یافت به اصلاح نظر خود بپردازد وموارد قابل ذکری هم که در اینخصوص قابل ارایه باشد آماده داریم که یکی از آنها مربوط به همین اصل تعاد ل در نظام هستی میباشد 1-سه شنبه 14 فروردين 1386 - ساعت 21:12 شماره خبر: 100004090681 احتمال وجود دو خورشيد در بسياري از کرات جام جم آنلاين: براساس داده های تازه ناسا دو خورشیدی که در فیلم جنگ ستارگان طلوع و غروب می کنند ممکن است فقط متعلق به عالم خیال نباشند. منظومه ها در کهکشان ما دارای دو خورشید مرکزی هستند. جزئیات این تحقیق در نشریه «استروفیزیکال» منتشر شده است. تکنیک های متداول برای یافتن سیارات خارج از منظومه شمسی (در اطراف سایر ستارگان) معمولا برای کشف منظومه هایی که دو خورشید دارند خیلی موثر نیستند. اصطلاح «جفت ستاره ها» (double or binary stars) استفاده کرد. به چیزی که از فرآیند تشکیل سیارات در اطراف ستاره ها باقی می ماند دیسک غبار می گویند. 2ـ خوانندگان عزيزدر نوشتار های بنده ملاحظه نموده اند كه نگارنده به استناد آياتي كه آدرس آنها نگاشته شده است معتقد به وجود يا قرينه هاي نامرئي براي تمام اجزاء هستي و نيز كلّ كائنات هم چون مخلوق است ناگزير بايد قرينه و زوج داشته باشد. بنابراين در برابر عالم مشهود يك عالم غير مشهود (غيب) وجود دارد. ـ در جريان نگارش اين قبيل مطالب به هيچ وجه تحت تأثير دانشمندان ما ديگرا و يافته هاي آنان نيستم و جا نمانه نوشته هايم كلام الله مجيد مي باشد و پس از اطمينان از اينكه اقتباس ها از قرآن كريم به اندازه كافي مدلّل و صائب است نمونه هاي قابل مشهود آنها را توضيح مي دهم زيرا تمام اجزاء جهان مشهود و كلّ آن نيز آيات خداوند هستند و چون آيات معنوي كه بر حضرت خاتم النبيين نازل شده اند نيز يك چيز مي باشند بايد قرينه زوج مرئي داشته باشند كه آن هم اجزاء عالم طبيعت يا عالم مشهود است كه از جملة آنها خود ما هستيم كه آيات منزل متضمن تعريف كلّ عالم مشهود، براي تعريف ما و سرنوشت و سرانجام، ما مي باشد و لذا اگر ما مفاهيم آيات منزل را ادراك نمائيم و آنها را بر آيات آفاق و انفس حمل نمائيم كاري به صواب انجام داده ايم. ـ بنده مواد كتاب های مربوط اصول آفرينش را قبل از اينكه كيهان شناسان وجود مراكز براي كهكشانها و نيز وجود كهكشانهاي نامرئي را در مقابل كهكشانهاي مرئي كشف نمايند– جمع آوری وتنظیم وتأليف نموده ام و معلوم داشته ام كه تمام اجزاء كهكشاني به منزله سياره هايي هستند كه اطراف يك مركز يا خورشيد كهكشاني در گردش هستند و كهكشانها نيز هر يك مانند يك سياره اطراف يك مركزبسیار عظيم ديگر در گردش هستند و همين طور الي غير النهايه! همين گونه به وجود كهكشانهاي نامرئي تصريح نموده ام. ـ علاوه بر اينكه نگارنده در تصريح به وجود خورشيدهاي كهكشاني و كهكشانهاي نامرئي تحت تأثير يافته هاي كيهان شناسان نبوده و نيستيم بلكه با اطمينان كامل به استباط هاي خود از رهنموده هاي قرآن كريم – حتی طي نامه هائي در تاريخ 23/1/2001 ميلادي به سه مركز مهمّ تحقيقاتي كيهان شناسي: دانشگاه كامبريج انگليس – دانشگاه اوهايو امريكا و مركز رصد خانه کیهانی هاوايي آمريكا ضمن ارسال کتاب حاوی بعضی از حقایق استباط شده از قرآن مجید كتباً اطلاع داده ام كه بخش عمده يافته هاي آنان صحيح است امّا در يافته هايشان ازاین لحاظ که تصور کرده اند که حجم وچگالی کهکشانهای سایه صد برابر کهکشای مرئی میباشد خطا و اشتباه است چون باید از هر لحاظ برابر ومتعادل باشند ولازم است آن خطاها را بر طرف نمايند – از جمله اينكه طبق ا صل ترويج و تقارن بايد كهكشانهاي سايه يا نامرئي عيناً از لحاظ چكالي و حجم قرينه و برابر كهكشانهاي مرئي باشند -چون طبق رهنمودهاي قرآن باید تعادل برقرار باشد وانچه را سیاهچاله مینامند در حقیت خورشیدهای نامرئی ومنفی خورشیدهای عظیم وبسیار پر حرارت کهکشانها میباشند-وکلمه الله هی العلیا. در پایان این بخش یکی از آیات بظاهر بسیار ساده وروا ن قرآن کریم را که بسامومنان بسیار هم آنرا میخوانند وبه این خیال که آنرا فهمیده اند شادمانانه میگذرند آیه 13 از سوره 6 میباشد :وله ما سکن فی اللیل والنهار وهوالسمیع العلیم.یعنی وآنجه در شب و روز قرار دارد –شب وروز بر آن میگذرد مال خداوند است.حال اگر این آیه را منطقا بصورت طرفین ووسطین کردن مورد تدبر قرار دهیم نتایج زیر حاصل میشود: 1-آنچه در نظام منظومه شمسی وجود دارد –شب وروز بر آن میگذرد مال خداوند است. 2-آنچه مال خداوند است مشمول نظام منظومه شمسی است وشب وروز بر آن میگذرد. 3- کهکشانها جزو جزو از منظومه ها ی شمسی تشکیل شده اند وخودشان هم مال خدا هستند وجون مال خدا هستند پس خودشان هم تحت نظام منظومه شمسیی عظیم میباشند. 4- کل هستی هم مال خداوند است پس برآن هم شبانه روز میگذرد وخورشیدی بینهایت عظیم بر آن تاتیر گذار است. 5-پس هستی منظومه در منظومه –چرخنده در چرخنده در چرخنده است....... وهر جرخنده ای از بزرکتر از خود تاثیر میپذیرد وبه کوچکتر از خود تاثیر میگذارد ودرنهایت چون همه چیز مال ومملوک خداوند است به او منتهی میشود- واین همه نیز در حالیست که خداوند هر صدایی را از آنها برخیزد میشنود وبر هر چه میگذرد آگاه است .آنچه در این 5 فقره مختصرا بیان کردیم براساس تدبری مختصر روی همین آیه است واگر آنرابه به آیاتی دیگر هم ارتباط دهیم نتایج بسیار عظیم خواهد شد.! ولا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه وقل رب زدنی علما-آیه 114 از سوره20 :در قرائت قرآن شتاب مکن (ازآن مگذر)پیش از اینکه مفهوم وحی آن برتو بیان شود درآن صورت نیز از پروردگارت بخواه که بیشتر بر دانشت بیفزاید .َََََََََََََََََََ