بمناسبت عيد غدير خم در مدح علي عليه السّلام

«ولاي علي»

از سر رحمت چو زد خداي محمّد
خواست هدايت كند نژاد بشر را
يافت ولادت علي بخانة وحدت
هر كه علي را شناخت ديد كه او هست
ذات علي مخزنِ شريعت و دين شد
بود علي سايه‌اي چو مهر درخشان
نادعلي گشت مرتضايِ خداوند
جان بَفدايِ علي كه در شب هجرت
شد چو نبي رهسپار جانب يثرب
داشت چو موسي عصائي و يدِ بيضأ
بود نبي پيشواي لشگرِ توحيد
بود نبي در بلاغ امرِ رسالت
همسر زهرا ابوالائمة علي بود
دستِ علي بود و ذوالفقارِ علي بود
بود بمدح علي ز قول خداوند
در غَزَوات و دفاعُ و صلح و سرايا
بود بسي برتر از عبادتِ ثقلَين
گاهِ فرو ريزيِ بُتان همه ديدند
گفت بيا پاي روي شانة من نِه
چونكه علي رفت روي شانة احمد
نورٌ عَلي نُور، شد مجسّم و ظاهر
پنج وجودِ مقدّسي كه خدا گفت
ردّ تقاضايِ جبرئيل امين شد
روز برائت ز مشركان بمناسك
روز غدير آن نبي ببانگ رسا گفت
دوست بدار اي خدا محبّ علي را
هست محبّ خدا محبّ پيمبر
شيرِ خدا در كمين كفر، علي بود
درصلوات خدا و خيل ملائك
نيست مقرّب كسي بنزد خداوند
بر تو خلاقت مسلّم است علي جان
باد مبادرك غدير خم به شمايان

 

مهر رسالت به شانه‌هاي محمد (1)
كرد علي را معين براي محمّد
دين و خرد يافت در سراي محمّد
آينةِ قامتِ رساي محمّد
قلب علي صافي از صفاي محمّد
روز و شبان بود در قفاي محمّد
نيز علي گشت مصطفاي محمّد
جاني گِرامي كند فداي محمّد (2)
خُفت علي، جان سِپَر بجاي محمّد
بود علي هم، يد و عصاي محمّد (3)
گشت علي حاملِ لوايِ محمّد
رفت علي نيز پابپاي محمّد (4)
خلفِ نبي، صدرِ اوصياي محمّد
كفر ستيزنده، دژگشاي محمّد
جملة لاسَيفُ ولافتاي محمّد
راي علي بود عين راي محمّد
رزم علي موقع غزاي محمّد (6)
«يا عَلي» آمد برون ز ناي محمّد
كبر نباشد به كبريايِ محمّد
سرِّ جلّي بر شد از لقاي محمّد
گشت علي عالي از عُلاي محمّد (7)
آل علي بود در كساي محمّد (8)
ليك علي رفت در رِداي محمّد
بود صداي علي صداي محمّد (9)
هست ولاي علي ولاي محمّد (10)
خوار نما خصمش اي خداي محمّد
هست ثَناي علي دعاي محمّد
ياورِ دين يار با وَفاي محمّد
مدح علي باشد و ثناي محمّد (11)
مثل علّي ولي، سواي محمّد
اي خَلَفِ صدق در وراي محمّد
پيروِ آيين ديرپاي محمّد