محيط زيست

سزاینده :جعفر  ناظم رعایا

ديگر زدود اوج فلك را ستاره نيست
ديگر ستاره‌ها به تو چشمك نمي‌زنند
پيروزه گون سپهر گرفته است رنگ دود
روزي كه نقش كفش به رخسار مه نشست
ملك ادب شده‌ست پريشان ز حال ماه
ديگر نه زهره چنك نوازد نه مشتري
گيتي براي خلق زمين جاي امن نيست
شيرازه كتاب زمين را گسسته‌اند
دست بشر نموده فضا را پر از سموم
ديگر طراوتي به درخت و گياه نيست
هر جا درخت بود زبيخش بريده‌اند
غافل مباش اي بشر از كشتن درخت
بر سر بغير آتش و دود و سموم نيست
ناظم، بشر تباه كند چون محيط زيست

 

 

اين لوح تيره‌گون شده جاي نظاره نيست
غنج و دلال و مكر و فسون و اشاره نيست
خورشيد را اشعه به غير از شراره نيست
زان پس قمر به گوش فلك گوشواره نيست
زيرا كه قدر ماه چو يك ماهواره نيست
گوش زمين به نغمه اين شش سياره نيست
بر مشكلات روزفزون راه چاره نيست
بر برگهاي ريخته در هم زواره نيست
ديگر نفس به قاعده و بر شماره نيست
ديگر به دشت و كوه بجز خار و خاره نيست
بر جسم كوه لخت ز جنگل  ازاره نيست
«در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست»
لاي اُزُن بجز ورقي پاره پاره نيست
باري، صبور باش كه عمري دوباره نيست!