غم خورك؟ يا آدم؟

 

کورش کبیر همان ذوالقرنین است؟   پایین همین صفحه

 

غم خورک یا بو تیمار            نویسنده:- حعفر  ناظم رعایا

غم خورك يا بو تيمار پرنده ايست از نوع بلند پايان كه غالباً در كنار رود خانه ها و بركه ها زندگي مي كند و از ماهي ها و وزغ ها و ديگر جانوران شكار مي كند و مي خورد.

 

... ،چه غم بسیار می ...      


اين پرنده پس از خوردن غذا سر را زير پر و بال خود مي كند و به استراحت مي پردازد و در اين حالت غمگين به نظر مي رسد و به همين علّت آن را غم خورك ناميده اند و در ادبيات فارسي در بسياري موارد حالت غمگينانه و نا اميدانه را به بوتيمار تشبيه كرده اند- پيشينيان گفته اند كه خوراك بوتيمار ريگ است و آنگاه كه مقداري ريگ خورد با خود فكر مي كند كه اگر ريگهاي دنيا تمام شود از گرسنگي خواهد مرد و به همين علت هميشه در غم و اندوه به سر مي برد! (البته بسياري از پرندگان ريگ مي خورند ولي غذاي آنها نيست بلكه ريگ كار دندان را در چينه دان آنها انجام مي دهد) حالت بسياري از ما مردم هم بوتيمار گونه است و هميشه اندوه مي خوريم كه اگر فلان منبع موجود در كشور ما تمام شد گرفتار مشكلات شديد خواهيم شد.
نه به تاريخ گذشته نظر مي كنيم و نه به فكر استعداد ها و توانائيهاي بالفطره خدادادي خود هستيم و نه خدا را و روزي رساني او را در نظر مي گيريم.
به تاريخ گذشته بشر هم توجه نداريم كه ابتدا به صورت شكارچي زندگي مي كرده و غذاي خود را از شكار حيوانات تأمين مي نموده و پيوسته در دنبال حيوانات مي رفته و در نزديك آنها مي زيسته است و چون حيوانات علف خوار در فصول مختلف براي چرا جا به جامي شده اند، بشر هم همراه آنها مي رفته است و ييلاق و قشلاق (سرد سير و گرمسير) كردن بشر يادگار دوران شكار چي بودن او مي باشد در نتيجه دنبال كردن صيدها بشر كم كم به اين نتيجه مي رسد كه بعضي از انواع حيوانات بويژه علف خواران قدرت دفاعي كافي در مقابل درندگان ندارند، و به خصوص بچه هاي شير خوار آنها نه توان فرار از درندگان را دارند و نه توان دفاع و لذا به فكر مي افتند كه آنها را تحت حمايت قرار دهند و آنگاه كه به اندازه كافي بزرگ شدند از شير و گوشت و پوست آنها استفاده كند و در نتيجه اين كار بشر از حالت شكار چي بودن به حالت گله داري مي رسد.
و در جريان چوپاني و همراهي با گله هاي گوسفند و غير آنها متوجه مي شود كه بسياري از حيوانات از دانه هاي و بوته هاي علف مي خورند و زندگي مي كنند. رفته رفته مي پذيرد كه خود انسان هم مي تواند علف بخورد و زنده بماند و لذا شروع به خوردن علف اعم از دانه و سبزه مي كند و در نتيجه تجربه در مي يابد كه بعضي از ناحيه هاي ز مين براي رويش بعضي از گياهان مناسبتر است و لذا شروع به پاشيدن بذر و دانه هادر زمين هاي مرغوب مي كند و لذا مقدمة كشاورزي فراهم مي شود و آنرا با دام پروري توأم مي نمايد و زندگي روستايي را بنياد مي نهد.
در جريان زندگي روستايي گروهي به زندگي در كنار اراضي مناسب كشاورزي و گروهي در نزديك مراتع چرا و دامداري رغبت بيشتري پيدا مي كنند و به تدريج يك گروه به توليدات دامي و گروه هاي ديگر به توليدات كشاورزي بيشتر از نياز خود دسترسي پيدا مي كنند و به فكر مبادله آنها با همديگر مي افتندو و داد وستد د شروع مي شود و به تدريج مراكزي براي مبادله كاملاً به وجود مي آيد و اين مراكز رشد پيدا مي كنند و دهستانها و نهايتاً شهرهاي ايجاد مي گردد و براي تبديل غلات به آرد و نان، دست آسها و آسيابها و براي تبديل لبنيات به ديگر توليدات مناسب و حمل و نقل و نگهداري، ظروف و انبارهايي ساخته مي شود و بدين ترتيب صنايع بوجود مي آيد و حيوانات باركش رام مي شوند.
همزمان با هر يك از جريانات مذكور هجوم افراد براي ربودن و چپاول دست يافته هاي ديگران ابزارهاي حمله و دفاع فراهم و پيوسته كارا تر و پيشرفته تر مي شود كه اين نيز به جستجوي ابزارهاي لازم كه معمولاًبا وسايل محكمتر و كاراتر مربوط مي شود مي انجامد و جستجوي مناسب تر براي ساختن ابزارها و اسلحه هاي كاراتر سبب كشف فلزات مي شود و بهمين ترتيب پيشرفت ادامه پيدا مي كند، و نهايتاً به زمان ما مي پيوندد كه بهتر است خود خواننده عزيز موضوع را دنبال كند كه چگونه امكانات فعلي فراهم شده و محرك چه بوده و در آينده چگونه مي تواند بشود.
در تمام اين دوران بشر همواره دلهره داشته است كه اگر امكاناتي كه در نظر او محدود هم بوده است به پايان رسد با چه مشكلاتي مواجه خواهد شد و به همين علت به ذخيره سازي و حسادت و خست و امساك روي آورده كه همين صفات ندانسته، براي او منافعي داشته و دارد كه شرح آنها ضروري نمي باشد. معمّران مي دانند كه در ابتداي همين قرن چهاردهم شمسي در نتيجه آمار گيري جمعيت كشور، 15 كرور، يعني هفت ونيم ميليون نفر بر آورد شد كه غالباً آنها هم با قوت بخور و نميري زندگي (!) مي كردند و زندگي كساني هم كه دستشان به دهانشان مي رسيد از زندگي طبقه متوسط امروز هم بسيار تنگ تر و محدود تر بود. امروزه همان كشور هفتاد و ميليون جمعيت را تغذيه مي كند كه به هيچوجه با گذشته قابل مقايسه نيست، اما مردم، اعم از مستمند و دارا نا خشنود هستند و در غم مشكلات امروز و فردا مانند بوتيمار كه در اندوه احتمال تمام شدن ريگها عزا مي گيرد- پيوسته آه و ناله مي كند كه فردا با پايان رسيدن منابع طبيعي موجود چه خاكي به سر خود بريزد؟
ما مردم نه به تاريخ گذشته نظر داريم- نه به تجارب و علوم و استعدادهاي خدادادي خود و نه به قدرت روزي رساني خداوند خويش ايمان داريم- .
متأسفانه در اين ميان دولتمردان، كه بايد بيشتر حقايق را درك كنند پيوسته در عوض اينكه در فكر ايجاد عدالت، توسعه علوم و فنون به منظور رشد استعدادها، فراهم كردن وسايل و ابزارهاي لازم براي بهره برداري بيشتر از امكانات طبيعي سرزمين پر بركت ايران و ايجاد آرامش فكري مردم باشند، بيشتر باعث ايجاد دلهره و هراس در دلها مي شوند و حتي يك مقايسه هم بين ايران و كشورهاي ديگر نمي نمايند تا بداند كه :

 

تعداد جمعيت در هر كيلو متر مربع

مقايسه مساحت با ايران

مساحت كشور كيلومتر مربع

كشور

600 نفر تقريباً

5/12 برابر انگليس

270/132

انگليس

365 نفر تقريباًً

5/4 برابر ژاپن

870/370

ژاپن

1500 نفر تقريباً

چين شش برابر ايران

000/774/9

چین

365 نفر تقريباً

هند تقريباً دو برابر ايران

000/284/3

هند



معدل سكونت نفر در هر كيلو متر مربع در پنج كشور فوق 556نفر مي باشد و در ايران كه 000/645/1 كيلومتر وسعت دارد و در حال حاضر تقريباً هفتاد ميليون جمعيت دارد يعني در هر كيلو متر آن 43 نفر زندگي مي كند.
اگر معدّل 556 نفري پنج كشور مذكور را در نظر بگيريم ايران مي تواند بيش از 13 برابر جمعيّت هفتاد ميليوني فعلي، يعني 000/500/921 نفر جمعيت را پذيرا باشد و لذا اگر مردم ما در شرايط فعلي در تنگنا بسر مي برند دليل ضعف اراده و عدم فعاليت كافي مي باشد.
بديهي است كه شرايط اقليمي و كيفيت زندگي در سرزمين ها در كميت تعداد افراد ساكن در آنها مؤثر مي باشد ولي اگر كشور ما به لحاظ اقليمي ، همانند ژاپن و انگليس نباشد مشابه چين و هند است كه در اين صورت نيز اگر عدالت رعايت گردد مي تواند 21 برابر جمعيت فعلي يعني تقريبا 900  نفر را در هر كيلومتر تغذيه نمايد و اين هم در صورتي است كه به همين شيوه زندگي غيرپيشرفته و نيمه علمي و نيمه صنعتي بسنده نمايند ولي اگر به علوم و صنايع و عدالت و اقتصاد به مفهوم حقيقي آن مجهز شويم يقيناً كشور ما ظرفيت پذيرايي از جمعيت بسيار بيشتري و برخورداري از رفاه و زندگي آبرومندتري را دارد.
ما هم اكنون شاهد هستيم كه با بهره گيري از علوم و فنوني كه آن هم در مرحلة مقدماتي است توانسته ايم بهره برداري از واحد سطح را به چند برابر گذشته برسانيم و منابع توليداتي جديدي احداث، نماييم اما به همين حدي هم كه رسيده ايم از تجارت خود چيزي نياموخته ايم و مانند گذشته مي انديشيم كه منابع طبيعي به پايان مي رسند و مانند همان «غم خورك» كه غم تمام شدن ريگهاي دنيا را دارد ما هم دلهرة تمام شدن منابع طبيعي را داريم و بخصوص دولتمردان ما پيوسته ملت را از تنگناهاي آينده مي هراسانند. تند و بجاي اينكه در انديشه توسعه علوم و فنون و ايجاد عدالت در تمام شئون اقتصادي، مالي، توليدي، سياسي، سياستگزاريهاي كلان و نظارت دقيقتر بر حسن جريان عادلانه امور باشند و امور مردم را بمنظور توسعه كشور به خود آنان واگذار نمايند ـ خود را غرق در امور اجرايي، كارخانه داري، مالكيت بر اراضي و منابع و معادن نموده و حساب آنرا در دست ندارد كه چه سرمايه عظيمي را صرف نگاهداري بيفايده منابع مذكور مينمايند كه بر مردم تحميل ميشود.
اصولاً و نهايتاً جمهوري به معناي اين است كه كل محدوده يك كشور و نظام آن متعلق به تمام مردم آن كشور است و قرآن كريم نيز به اين امر صراحت قاطع دارد: «و الارض وضعها للانام» = خداوند زمين را براي تمام مردم قرار داد الرحمن) و نظارت بر تمام امور زمين را بر اساس شورايي و هم رديف پرستش خود خداوند در حق همگان واجب نموده است: ... «و امرهم شوري بينهم».... (و در مقياس اطاعت از امر پروردگار) بر بندگان واجب است كه امور خود را بر اساس شورايي پايه گذاري كنند... شوري. چون چنين است: 
ـ اگر عادلانه عمل شود هر انساني به 23500 متر مربع از اراضي اين كشور حق مالكيت اعتباري دارد و لذا به هر خانواده پنج نفري 117500 متر مربع مي رسد و اين حالي است كه اكثر مردم ما عليرغم وجود اين همه اراضي وسيع از نداشتن يك سر پناه رنج مي برند.
تصور نشود كه اين مشكل فقط مربوط به شهرهاي بزرگ است بلكه در روستاها هم اين مشكل وجود دارد و نه تنها كسي نمي تواند آزادانه يك سر پناه براي خود بسازد بلكه بعضي از خانه هاي ساخته شده قبلي مردم نيز جزو نقشه هاي اراضي ثبت شده بنام دولت به مالكيت سازمان منابع طبيعي در آمده است و اين سازمان مدعي مالكيت خانه ها و يا اراضي كشاورزي مردم مي باشد!
ظاهر امر اين است كه دولت اين قبيل اقدامات را براي نظام بخشيدن به امور كلي مملكت انجام ميدهد ولي اين مشكل در نظر گرفته نشده است كه يك روستايي تا بخواهد مجوز يك قطعه زميني را براي بناي يك حانه و يا افزايش مقداري مختصر به مزرعه خود اخذ نمايد در يك نظام بروكراسي چه مراحلي را طي نمايد؟ به لحاظ شرعي و قانوني قبلاً قانوني تصويب شده بود كه هر كس زميني را آباد مي كرد مالك شناخته مي شد و حتي تحجير زمين هم براي عامل حق تقدم ايجاد مي كرد در حاليكه كار بر عكس مي باشد زيرا حتي بعضي از متصرفات معمور پيشين هم از اعتبار ساقط شده است.
آنچه از آفتاب روشنتر است اين است كه كشور ما زمين فراوان دارد. صدها كيلو ميروي و مي بيني كه زمين باير ولم يزرع است كه مقهور طيعت و مبدل به كوير شده يا در جريان تبديل شدن به كوير است! چرا؟ زيرا دست مردم براي ايجاد عمليات عمراني در آنها بسته است.
بديهي است كه اولين شرط آباداني آب است كه كشور ما كمتر از آن برخوردار است. هر خانه اي كه بنا شود در اولين مرحله احتياج به آب و ساير خدمات زيستي دارد تا چه رسد به كشاورزي، ولي بايد توجه كرد كه:
1 ـ هم اكنون هم در هر حال مردمي هستند و آب و ساير خدمات ديگر را به مصرف ميرسانند. اما با سختيهاي فراوان و گوناگون.
2 ـ دولت هم بناي شهرك هايي براي سرريزهاي جمعيت شهرها بنا گذاشته است
3 ـ اعلام نموده است كه به تعاوني ها و مجتمع سازان طبق شرايطي زمين واگذار مي نمايد به اميد اينكه مشكل مسكن بر طرف شود. اما معلوم نيست چرا به خود مردم زمين رايگان نمي دهند تا خودشان طراحي و برنامه ريزي كنند و با ايجاد تعاونيها و سازمان دهيها خدمات لازم را ايجاد كنند تا كم كم به انجام كارهاي گروهي هم روي آورند و پاي واسطه هايي كه خود باعث گراني و مشكل مسكن مي شوند از ميان برداشته شود
4 ـ بديهي است كه اگر كنترل اراضي از دست دولت خارج شود سوء استفاده ها و تجاوز به حقوق عمومي گسترش مي بايد. اما بايد توجه كرد كه:
1 ـ براي نمونه هم اكنون تقريباً دوازده مليون جمعيت در تهران زندگي ميكنند كه در هر حال از آب و ساير خدمات زيستي كم و بيش استفاده مي كنند و اگر اوضاع بر همين منوال باشد باز هم بتدريج بر جمعيت آن افزوده ميشود و در هر حال دير يا زود. كم يا زياد خدمات رساني براي آنها انجام مي شود ـ حال در نظر بگيريد كه اگر دولت آبهايي را كه با احداث سد در مقابل جريانات آبريزهايي سلسله جبال دماوند وارد خود تهران مي كند به سمت بخش آغازين دشت كوير در جنوب گرمسار هدايت مي گردد (يا در آينده بكند) و به كارخانه هاي اطراف تهران اعلام مي كرد كه خدمات اراضي مورد احتياج رايگان و ضروري كار شما در فلان منطقه وجود دارد نتايج زير حاصل ميشد:
الف ـ ضرورت افزايش به آب تهران از ميان ميرفت
ب ـ كاركنان كارخانه ها و جمعيت وابسته به آنها به بيابانهاي واقع در جنوب شرقي تهران منتقل مي شد.
ج ـ تهران از توسعة خيابانها و بار سنگين خدمات رساني از قبيل برق و گاز و فاضلاب و مترو و حمل و نقل هاي سنتي و افزايش جمعيت و ترافيك و آلودگي خفقان آور هوا نجات پيدا مي كرد.
د ـ بخشي مهم از بيابانهاي دشت كوير به يك شهر صنعتي تبديل ميشد و آباد مي گرديد.
م ـ بيابانهايي كه بدين ترتيب اشغال مي شد از واقع بودن در معرض بادها كه باعث فرسايش خاك مي شوند آزاد مي شد و خاك و شن كمتري به دشت كوير وارد مي گردد.
و ـ خود اين شهر صنعتي به يك باد شكن عظيم و مفيد براي كوير تبديل و باعث كاهش ريگهاي روان در كوير ميشد و دهات و مزارع بخش شرقي دشت كوير از فرو رفتن در زير ريگهاي روان ايمن مي ماندند.
ز ـ هواي كوير مرطوبتر مي شد و رويش و ريشه گياهان كه باعث تثبيت خاك و مانع فرسايش آن مي باشند بيشتر ميشد.
ح ـ سفره هاي آب زير زمين كوير تقويت مي گرديد و براي بخشي ديگر از دشت كوير كار بردهايي بشرح زير به وجود مي آمد.
1 ـ بطوريكه ميدانيد كشت گلخانه اي در دنيا و همچنين در كشور ما شتابان در حال گسترش است و راندمان برداشت از آنها. در واحد سطح، چند برابر برداشت از كاشت در محيط و هواي آزاد است و اين در حالي است كه مصرف آب در گلخانه ها بسيار كمتر از كشاورزي سنتي مي باشد ـ و بخصوص در شيوه كاشت گلخانه اي با تكنو لوژي هيدرو پونيك مصرف آب به اندازه غير قابل تصوّر كاهش پيدا مي كند ـ پس در مناطق كويري كه به شرح مذكور آباد مي شود و سفره هاي آب زير زمين افزايش پيدا مي كند مقرون به صرفه و صلاح و اقتصادي مي شود كه با زهكشي نواحي پايين شهري و نيز حفر چاه و كاريزه آب هاي شور را نمك زدايي كرد و تصفيه و كار بري مكرر و زنجيره وار قرار مي گيرد تا نيازمند يهاي گوناگون جمعيت انساني رو به افزايش را جوابگو باشد.
2 ـ در چنين شيوه اي مي توان كشاوزي گخانه اي را از مناطق كشاورزي سنتي به مناطق كويري كه با مصرف انرژي كمتري هم محصول آنها رشد مي كند منتقل كرد و آنها را به كشت محصولات جاليزي اختصاص داد و زمينهاي كشاورزي را كه فعلاً محصولات جاليزي در آنها كشت مي شود به كشت محصولات استراتريكي و ضروري اختصاص داد.
بايد توجه داشت كه دشتهاي عظيم جنوب كشور مانند خوزستان، بوشهر جزاير و بنادر، بندر عباس كه بعلت سطح كم از دريا و شوره زار بودن عمدتاً بلااستفاده مانده اند اما غني از انرژي نور و حرارت تابش آفتاب هستند و در هر سال مي توان چند محصول از آنها برداشت كرد، بهترين حوزه براي ايجاد كشاورزي گلخانه اي و هيدروپونيك هستند و با شيرين كردن آب دريا و آبهاي شور تحت الارضي و مهار جريانهاي سيلابي فصلي بكار گرفت و براي صدها مليون جمعيت، مسكن و كار و رفاه و آسايش فراهم نمود كه در چنين صورتي بيابانها و كويرهاي و ريگهاي روان جنوبي هم مهار مي شود و تمدني عظيم با جمعيتي بسيار و مرفه ايجاد مي گردد.
آنچه را در مورد تهران و يا جنوب كشور بيان كرديم در تمام استانهاي كشور مي توان به اجرا در آورد و مصرف آب را از شيوه مصرف تك بعدي به شيوه مصرف بسيار بعدي ارتقاء داد و ارزش واقعي آن را شناخت چنانچه فرموده است «و جعلنا من الماء كل شيء حي»: و ما نظام هستي را بر اين اساس قرار داده ايم كه زندگي هر چيزي از آب پديد آيد و از اين مهمتر فرموده است: «و هو الذي خلق السموات و الارض في ستة ايام و كان عرشه علي الماء ليبلوكم ايكم احسن عملا».... و خداوند كسي است كه آسمانها و زمين را در يك نظام شش زمانه اي (گردشهاي وضعي و انتقالي و فصول چهارگانه) خلق كرد و بر اساس سلطنت و فرماندهي خود را بر مبناي آب قرار داد تا معلوم شود كه كداميك از شما بهتر عمل ميكنيد (و از آب بهتر بهره برداري مي نماييد) هود ـ و اين آيه صراحت دارد كه مقصود اصلي از ايجاد خلقت پديد آمدن آب و مقصود از آن ايجاد حيات و جانداران بخصوص انسان است تاهم خداوند و آب را بشناسد و به شكرانه اين نعمت عظيم، آفرينندگي و پروردگاري و فرمانفرمايي خداوند را گردن نهد و به ستايش او بپردازد: «و كان عرشه علي الماء» از آب با كمترين هدر دهي مي توان بهره برداريهاي ديگري هم كرد
براي مثال در مجراي هر چشمه اي، كاريزي، شهري، رودخانه اي، قبل از هدايت كردن آبها به مزارع ، حوضچه اي، استخري، يا بركه هايي ايجاد كرد و آنها را محل پرورش ماهي قرار داد و بدين ترتيب آبها را هم با فضولات ماهيها براي رشد بيشتر گياهان تقويت نمود:
بعد از نعمت عظيم آب عظيم ترين نعمتي كه خداوند به بني آدم مرحمت كرده است مغز يعني مركز ادراكات و انديشه، و تدبر، تفكر و تعقل او و مخصوصاً نيروي رشد و تكامل مغز انسان است كه متناسب با نيازمندي نژاد رو به افزايش خود، رشيدتر و متكامتر مي شود. اين هر دو يعني اول آب و پس از آب مغز شگفت انگيز انسان از جمله خزائن عظيم و كاستي ناپذير خداوند هستند.
لطفاً پيش از دنبال كردن ادامه بحث به اين آيه توجه فرماييد: «و ان من شيء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدر معلوم»: هيچ چيزي نيست مگر اينكه گنجينه هاي آن (دقت: فرموده است گنجينه هاي آن) نزد ما مي باشد و آن را نازل نمي كنيم يا بوجود نمي آوريم مگر به اندازه معلوم (و يا مورد نياز و قابل كاربرد و مصرف) حجر ـ يا به عبارتي ديگر هر چيزي را كه بوجود مي آوريم خزانه ها و انبارها و پيشوانه هاي آن نزد، (آفريدگار) مي باشد و بتدريج و به مقدار ضرورت، نازل و موجبات تقويت و توسعه آن را بمقدار لازم خلق و فراهم مي نماييم ـ و همه چيز همينگونه است.
از جمله چيزها كه بحث ما مربوط است اول آب و سپس مغز انسان مي باشد كه هر دو از نعمات عجيب و بي پايان هستند كه محازن اصلي آنها در گنجينه هاي الهي محفوظ است.
همه توجه دارند كه مخزن آب مصرفي موجودات زنده زمين در درياها و به مقدار كافي ذخيره شده و در يك نظام معين پيوسته مقدار لازم و مورد نياز جاندران از آن تبخير و به صورت بارندگي هاي مختلف بر مخلوق خدا نازل مي شود بي اينكه از آب درياها يا انبارهاي آب چيزي كم شود و اين خود انسانها هستند كه به درستي از آن بهره مند نمي شوند و يا آن را به هدر مي دهند و يا مسموم و فاسد ميمانند.
براي آگاهي بيشتر در اين خصوص به كتاب اصول آفرينش به قلم نگارنده مراجعه فرماييد.
بشرحي كه فوقاً اشاره كرديم انسان ناچار خواهد شد كه در آينده طبق نظرات مذكور عمل نمايد تا بتواند نژاد و تمدن خود را پايدار و شكوفا داشته باشد.
ديگر از نعمات بزرگ خداوند مغز انسان است كه متناسب با نيازهاي قرون و اعصار رشيد و متكامل ميشود و مشكلات و موانع پيش پاي خود را برطرف مي نمايد ـ مانند اينكه در عصر شكارچي بودن براي شكار كردن مي انديشد و در عصر كوچيدن و دامداري به اندازه ضرورت همان مرحله و در عصر مفرغ، آ هن، شهرنشيني، تمدن، بر حسب همن ضروريات، و اكنون به توسعه هرچه بيشتر علوم و فنون و تسخير ستارگان و كهكشانها و خدا ميداند كه در آينده به چه چيزهايي خواهد انديشيد!
يقين نگارنده اين است كه اگر بشر نسل خود را با دست خود منقرض نكند، در آينده نزديك خواهد توانست خاك و سنگ و آب و هوا و هرگونه مواد ديگر زمين را از يك طرف در ماشيني بريزد و از طرف ديگر مواد گوناگون غذايي دريافت نمايد، زيرا اغلب مردم مي دانند كه مواد غذايي قابل مصرف يك مقدار فلزات و شبه فلزات و خلاصتاً عناصر طبيعي هستند كه تحت شرايطي قابل مصرف شده اند.
چه كسي قبلاً قبول مي كرد كه انسان روزي نفت و گاز را از اعماق چندين هزار متري زمين بيرون بكشد و علاوه بر تأمين انرژيهاي ضروري از آنها هزاران گونه نخ و پارچه و لباس و انواع رنگها، رزينها، و مواد بيشمار شيميايي و صنعتي بسازد و نيازهاي بيشمار خود را برطرف نمايد.
«و لا تقتلوا اولادكم خشية املاق نحن نرزقهم و ايّاكم و فرزندان خود را از بيم تنگدستي نكشيد زيرا اين ما هستيم كه هم آنان را و هم خود شما را روزي مي رسانيم.
آن عرب عصر جاهليت كه فرزندان خود را از بيم تنگدستي مي كشت و نمي دانست كه زير پاي او در ياهاي بي كران تفت وجود دارد كه روزي ملياردها انسان را تأمين مي نمايد و تمدن بشر را بگونه اي سرسام آور شكوفا مي كند درست مانند خود ما مي ماند كه نمي دانيم چه نعماتي حيرت انگيز در همين خاك و خاشاكهاي زير پاي ما تلمبار شده است و در آينده چه تأثيرهايي شگرف در تمدن بشر به وجود مي آوردند.
همانگونه كه آن بشر شكارچي اوليه از تمام شدن صيدها بيمناك بود و آن عرب جاهل از بيم تنگدستي فرزندان خود! مي كشت امروز هم مردم زمان اعم از دولتمردان و يا مردم كوچه و بازار آنقدر خود مي ترسند و همديگر را ترسانيده اند كه يك هراس عمومي گر بيانگير همگان شده و تمام افراد جامعه دوچار خود باختگي و دقمرگي شده است يگونه اي كه هيچ زوجي بدون هراس و دلهره نمي تواند فرزندي به وجود آورد و نسبت به آينده اش بيمناك نباشد و هيچ جواني بر اثر ترس و خود باختگي هاي ناشي از هراس و دلهره آفريني ها، آرامش و اطمينان لازم را براي ازدواج و تشكيل خانواده و برخوردار شدن از لذائذ يك زندگي طبيعي را ندارد!
چه فرق است بين اينكه يك فرزند را بكشي و نظام طبيعت را بهم بزني يا اينكه از همان ابتدا مانع ايجاد فرزند بشوي و در نظام فطرت اختلال ايجاد كني؟
ما به يك دولت و ملت خاص نظر نداريم بلكه جهاني مي بينيم و مي انديشيم.
دولتها اختيارات و حقوق مردم را در چنگ گرفته اند و بجاي واگذاري امور مردم به خود مردم و ايجاد عدالت و رفاه همگاني و بسط علوم و فنون و سياستگزاريها و نظارتهاي كلان توسيعي، غرق در امور اجرايي و كارخانه داري و تملك اراضي و گسترش كار فرمايي خود شده اند و معلوم است كه در چنين طرز تفكر و گرفتاريهاي روز افزوني هر چه مدعي و طلبكار كمتر باشد مسئوليت كمتر خواهد بود و لذا چه بهتر از اينكه بجاي طراحي و برنامه ريزي براي توسعه علوم و فنون و بسط آزادي و شخصيت پروري و جاذبه آفريني و دادگستري و... مانع توسعه نيرو و استعداد هايي انساني شد و آن آناني را هم كه هستند از آينده هراسانيد كه از بيم آينده خود و فرزندان جرأت تشكيل خانواده و توليد فرزند را نداشته باشند.
گفته اند:


 يكي طفل دندان بــر آورده بود
كه من نان و آب از كجا آرمش
چو اين گفته را همـسر او شنفت
مخور هول ابليس تــــا جان دهد
 پــــدر سر به فكرت فرو برده بود
مـروّت نبــــــاشد كــه بگــذارمش
نگر تا به شـويش چه مـردانه گفت
هر آنـكس كه دنـدان دهد نان دهد

        
لابد خواهند گفت كه اين حرفها شعر است، امّا اين قبيل آيه ها: «و لا تقتلوا اولادكم خشيه املاق».. چه معني مي دهند؟ آيا مي توانيم بگوييم تاريخ مصرف آنها گذشته است يا به زبان مؤدبانه تر و علمي(؟) بگوئيم قرآن، ناسخهايي دارد و منسوخهايي و اينها نعوذاً بالله در شرايط زماني ما منسوخ شده اند؟
مردم به خصوص دولتمردان، نه بايد خود بهراسند و نه همديگر را بهراسند
اگر به خداوند معتقد هستند بدانند آن خداوندي كه خلق مي كند روزي رسان مخلوق خود هم هست.
اگر به تجارب و علم، و آگاهي هاي خود اطمينان دارد بايد باور كند كه همانطور كه طرز تفكر آن شكارچي ابتدايي نسبت به منقرض شدن شكار وترس آن غرب جاهلي از فقر و تنگدستي و گرسنه ماندن فرزندان بيهوده و احمقانه بوده است و همانطوريكه در قرون و عصور مختلف جمعيت رو به افزايش زمين روي همين زميني كه حجم و سطح آن ثابت مي باشد تغذيه و رشد يافته اند در آينده نيز انسانها خواهند توانست روزيها و هرگونه نيازمنديهاي خود را از امكانات همين زمين كه اكنون ناشناخته هستند فراهم نمايند، به شرط اينكه از ترس تنگناها به افزودن خواهي و همديگر ستيزي نپردازند و نسل خود را منهدم ننمايند و هزينه هاي هنگفت عمليات ويرانگر و بيهوده را صرف تحقيقات علمي و كشف منابع و امكانات ناشناخته و تأمين و گسترش رفاه مردم بنمايند و بدانند كه يقيناً انسان در آينده و بتدريح:
ـ بيابانيها و كويرها را مهار و آنها را عرصه سكونت و منابع توليدي و بهره برداري خواهد كرد
ـ از كوچكترين جنبش هوا و امواج دريا بهره گيري خواهد كرد.
ـ آب را به تكرار و زنجيره وار مورد مصرف قرار خواهد داد و آن را صدها برابر واحد حجم و وزن در امر توليد بكار خواهد گرفت
هسته مذاب زمين را مسخّر خواهد كرد و در توليد انرژي بكار خواهد گرفت
ـ ابرها را كه اكنون عمده بار خود را در خود درياها فرو مي بارند به سمت خشكيها هدايت خواهد كرد و وادارشان مي كند كه در مناطق مورد نظر انسانها ببارند.
ـ انرژي عظيم خورشيد را در مقياس بزرگي بكار خواهد گرفت و آن را جانشين سوختهاي فسيلي خواهد كرد
آبهاي شور درياها را به مقدار مورد نياز و اقتصادي شيرين خواهد كرد و در مصارف صنعتي و كشاورزي مصرف خواهد نمود ـ
ـ كف درياها را به مزارع گياهي قابل مصرف و خوردني مبدل خواهد كرد و حجم مياني آنها را فضاي تكثير و اصلاح و پرورش جانوران آبزي و مورد نياز خود خواهد كرد
ـ كناره هاي درياها را به جنگلها و مزارع گياهاني اهلي و بارور مبدّل خواهد كرد.
ـ شهرهاي زير دريايي و روي سطحي ايجاد و محل سكونت خواهد كرد
ـ به آنچنان علم و تكنولوژي و انرژي و ابزارها و وسائلي ارزان و فراوان دسترسي پيدا خواهد كرد كه مسافرت به ماه و ساير كرات منظومه شمسي و سكونت در آنها آسان و مقرون به صرفه و صلاح شود
ـ ميكروبها و ويروسهاي بيماري زا را وسيله تغذيه و پرورش موجودات ذره بيني و مفيد قرار خواهد داد و آن همه را در خدمت به كار خواهد گرفت
ـ در وجود افراد انساني مصونيّت هاي همه جانبه ايجاد خواهد كرد و تشكيلات درماني را به ساير تأسيسات مورد نياز مبدل خواهد كرد.
ـ با اصلاح بذرها و گياهان بازداي آنها را در واحد سطح چندين برابر خواهد كرد
ـ و در نهايت انسان به مقام آدميت خود كه براي آن خلق شده است خواهد رسيد و در بهشت موعودي كه وعده داده، شده، است، وارد خواهد شد و در سعادت خواهد زيست.
اينها رؤيا و هذيان گوئي نيست. هم اكنون شعاعهايي از طليعه آنها مشاهده مي شود ـ حضرت علي فرموده است اگر مي خواهي بداني آينده چه مي شود بنگر كه گذشته چگونه بوده است ـ گذشته بشر پيوسته در جريان رشد و كمال بوده است. بگونه اي كه امروز با ديروز قابل مقايسه نيست تا چه رسد به مقايسه با قرون و اعصار پيشين.
پس نه ما مردم و نه دولتمردان نبايد از تنگناهاي احتمالي آينده، نه خود بهراسيم نه همديگر را بهراسانيم ـ بايد به همديگر اميد بدهيم و بجاي ترس و دلهره توانها و استعدادها و سرمايه ها را در تحقيق و گسترش علوم و فنون و شناخت و بكارگيري مواهب طبيعي خدادادي بكار بگيريم و از زندگي معتدل و طبيعي خود لذت ببريم. ما آدميم. غم خورك نيستيم كه گمان كنيم ريگهاي جهان تمام مي شوند و جايگزين ندارند!

ايـن وسيلـه آبـيـارى ابتكارى جـالب است كـه ساليان دراز براى تـأمين آب زراعتى در ااغلب روستاها معمول بوده است، اهـمـيـت ايـن روش در آن است كــه بـا يـك سيستم ساده نيروى محـرك گاو را كه در جهت افقى است در يك جهت عمودى كه صرف بالا آوردن مشك سى ليترى آب از داخل جاه مى شود تبديل مى نمايد.
بــر روى چـاه آب دوپايـه به ارتـفاع حدود سه متر ساخـتـه شده و روى آنـها سه تـيـر به مـوازات هم و بـه فـواصـل معين نـصب شده اند كه بر روى يكى از آنها چرخ چوبى دايره اى به قطر حدود پــنجـاه سانتيمتر نـصـب شده است كـه بـه لهـجـه ى محلى  بــِوه  ناميده مى شود، در سمت ديگر چاه اسـتـخــرى ساخـتـه شده است و روبــروى آن يك راهرو بطول مساوى با عمق چـاه ساخته اند كه از سمت چاه بـر شيـب آن اضــافـه مـى شود بـه نـحــوى كـه انـتـهاى راهـرو در يك گودى به عمق 3 متر قرار دارد، نام اين راهرو  گوچى  است.
طـنـابـى كـه بــراى كشيدن آب از چـاه درست شده يك سرش به مشك ( هِـز چَرْمى ) آب بسته شده و پس از عـبـور از روى چـرخ سـر ديگـر آن بـه گـردن گـاو بسته مى شود، و قسمت ديگرى از اين طـناب به يك قطـعه تخـته اى بسته شده كـه آن را  جــى  مـى نـامـنـد، در وقت سرازير شدن گاو، اين تخته روى كمرش قرار مى گيرد.
طول اين طـناب معـمـولا كمى از عمق چـاه بيشتر است، ايـن طـناب به لهـجـه ى مـحـلـى  هـا نام دارد، وقـتـى كـه مشك يا  هز  پـر از آب و داخل چاه است گاو نزديك چاه ايستاده است كـه با فـرمـان گـاويـار در راهـرو خـود حركت مى كند تا وقتى كـه به انتهاى مسيرش كـه در گـودى قـرار دارد مى رسد. مشك آب به ارتـفاع نيم مترى از چـاه بيـرون آمـده به وسيلـه ى شخـص ديگرى كـه كنار چـاه ايستاده در استـخـر تخليه مى شود، اين شخص  هز گير  نام دارد.
 وقتى كه گاو مراجعت مى كند مشك خالى در چاه پـائين مى رود تا به آب بــرسد و دوبـاره ايـن عـمـل تـكـرار مـى شود. البـتـه وجــود سراشيبى راهـرو باعث مى شود كـه حيوان كمتر صـرف قوا كند. بدنـه ى چـاه از سنگ وساروج ساخته شده و اكثرا مقطع آن مـربـعى شكل و بـه ابـعاد يك متر در دو مـتـر است، بـزرگى استخـر و قطر آبراه آن طورى است كه آب به انـدازه ى معينى به طور دائـمى در جـوى جـارى مى شود.
 مقـدار آب بستگى به قـدرت گاو و بـزرگى مشك وعمق چـاه دارد. به طور معـمـول مقدار آب جوى حـداكثر از چهار پـنج ليتر در ثـانيه تجـاوز نمى كند. از ايـن چـاه هـا عـلاوه بـر امــور زراعتى براي تـأمين آب اماكنى مانند مساجـد و براي استفاده ى اهالى به كار مي رفت. در ساختمان بعـضى از اين چـاه هـا دقت و مـصالح وهـزينه زيادى بكار مى برده اند كه هنوز به حالت متروك ديده مى شود. به طـور كلى بـراى هـرچـاه آب دونـفـر كارگـر و يك گـاو لازم است، در بعـضى از چـاه ها با دوگاو نيز كار مى كردند و آن را چاه  دوگاوه  مى گفتند
درسده لنجان دو آسیاب و یک چاه گاو (چرخاب) وجودداشت که کم و بیش به همین شکل بودند .چه خوب است شهر داری با کمک مردم.

 

 

 

بمنظورحفظ هویت محل در جایی مناسب به آنها تجدید حیات بدهد - برای جذب گردشگر هم مفید است