مناظره کتاب ورایانه

مناظره  کتاب  ورایانه            سراینده :-  جعفر  ناظم رعایا

 کتابی زبی مهری روزگار
کسادی در آ مد ببازار آن
بدست محبت نمیکرد پاک
گسسته چو میگشت زهوارآن
نمیکرداآنسان دانشمدار
زحالش نمیکرد پرسشگری
بخواندن نمیدید کس لای آن
فقط بود کنجینه های کتاب
پس سر چو نقشی پدیدار بود
نه میداشت اشگ از بد روزگار
نه دستی که گیرد بدامان کس
یکی اهل دل جسته نجوا کند
بگوید که من بوده ام همسفر
گرفتم همه گفته هایش به گوش
رساندم زنسلی به نسلی دگر
مرا هیچ فکر خیانت نبود
نکردم دمی غفلت از کار خویش
منش پرچم عزت افراختم
رسانیدم اورا به اوج کمال
گرش علم وصنعتگری یا فن است
کنون گشته انسان حق ناشناس
زرخسار من دیدگان بسته است
اگر در برون یاکه در خانه است
بریدست از مردم و خاندان
نیاید زاندیشه آن برون
نداند که امواج و زوبینه اش
چه دانم بر انسان چه ها میرسد
از این شکوه ها بود انسان خموش
زبانراچو برق جهان باز کرد
که ای آزمون دیده و باهنر
جهان عرصه برق و رایانه است
چو کس با زمان نا هماهنگ ماند
نیاز سباقت بود در شتاب
که را بیم از شام دیجور نیست
نباشد مرا دشمنی با کتاب
تو گر حمل کردی علوم بشر
مرا سرعت برق آسا بود
گلایه نه زیباست از چون تویی
چو دید آدمیزاده این اتحاد
مرا باده اکنون به پیمانه است

 

فر ورفت در زیر گردو عبار
نبودی دگر کس خریدار آن
زرخسار آن هیچکس گرد و خاک
نمیرفت شیرازه در کار آن
دگر بر وجود کتاب افتخار
نه یک نوسوادی نه دانشوری
نه میسوخت شمعی فرازای آن
دکور بر ریا کار عالیجناب
فضا ساز بر عکس ونوار بود
که گرید بر احوال خود زارزار
نه پا تارود پیش فریاد رس
گره را زراه نفس وا کند
به دوران تاریخ نوع بشر
علوم زمانرا کشیدم بدوش
چو میراثهای پدر بر پسر
خطایی به حفظ امانت نبود
نه بردم بدر شانه از بارخویش
براوج سپهرش روان ساختم
کنون حق من را کند پایمال
وگر باتمدن بود از من است
به چیزی که من دادمش- نا سپاس
همی پیش رایانه بنشسته است
شب وروز در فکر رایانه است
به رایانه بسپرده جان و روان
رسیداست کارش بحد جنون
فرو میرود در درسرو سینه اش
نگویم من اینها زروی حسد
ولی داشت رایانه صد گونه گوش
به پاسخگری گفتن آغاز کرد
ازاین پس تو با من بوی همسفر
نه گاه مکان در قفسخانه است
کمیتش به داو جها ن لنگ ماند
نه ماندن به گنجینه ها چون کتاب
شتابنده با سرعت نور نیست
که رایانه هم هست از آن کامیاب
کنون روی دوش منی در سفر
بیا،روی جشم منت پا بود
منت میبرم هد کجا میروی
بحندید رندانه و گفت شاد:-
که ام نغمه در گوش رایانه است.