ما میتوانیم

 توانیم آیادر این ملک باز
بلی- گر بکیریم همت بکار
توانها که اکنون در ایران بود
بدانیم قدر توانهای خویش
به هر روزگاری شود شهره نام
نباشد چو شالوده سازه سست
بنای عمل بر درستی بهل
شود کوه سیمان و پولاد و سنگ
مگر ما چه چیزی زرستم کمیم
چه چیزی بزرگان ما داشتند
چه می داشت فر دوسی نامدار
نمیبود در کار سعدی خلل
مگر پور سینا چگون کرد کار
چه میبود با کورش و داریوش
از این آدمیزادگان هم منم
منم تا که در پیله خود درون
تو ناظم-زهم پیله را باز کن
نگر تا چه دادت خدای ودود
کز این گنج هر کس شود بهره ور
مهل کار فرهنگ و دین پروری
بیاغاز کوشش بحد توان
که این است پیمان پروردگار
 بکردیم ما نیز فرهنگ ساز
توان گشت نام آور روز گار.
بسی گونه گون وفراوان بود.
نه نازش به کار نیاکان پیش. - کتیبه های گنجنامه
به اندازه کوشش و اهتمام.
بماند زآسیب دوران درست.
شود خانه پاینده از خشت و گل.
زناراستی منهدم بی درنگ..
تن و جان خودرا اگر پروریم.؟
که آثار جاوید بگذاشتند؟.
که ملک سخن هست از او وامدار
از آن شهره گردید بین ملل
که گردید علا مه روزگار.
که گردنکشانرا بریدند گوش؟
که گوش جهانی نوایش شنید!
که اطراف خود تارها می تنم!
چه میدانم از آنچه باشد برون
به دنیای آزاد پرواز کن
وز این گنج هنگفت بر دار شود.
شود مایه اش دمبدم بیشتر
رها – تاکه شاید کند دیگ
رسان بهره و بهره بر دار ازآن
که نیکی دهد بهره هفتصد- دوبار(1)

 

 

 

1- آیه 261 سوره بقره