بر پا کردن بهشت در جهنم

بر پاکردن بهشت در جهنم                  سراینده:-جعفر  ناظم رعایا

 شنیدم بزرگی یروز شکار
به نیروی بازو ونیش کلنگ
ز تلفیقی از چرخ و دلو وطناب
وز آن جوی در دشت سوزان زکشت
ولیکن در آن ساحت دلنشین
نه زیبا بد از چرخک آن قار قار
به آن برز گر گفت مرد شکار
بپاسخ چنین گفت دانای راز
منم آن در خت لب جویبار
کنون گشته ام چرخکی آبیار
چو این گفته را مرد بخرد شنفت
تو در زندگی سایه گستر بدی
نبردی ز خشگیدن خود زیان
بدان قدر جان کندن ای نیکبخت

 

یکی برز گر دید سرگرم کار
فرو کنده چاهی در اعماق سنگ
بر آورده از چاه جویی پر آب
بپا کر ده توی جهنم بهشت
زچرخک همیخاست بانگی حز ین
در آوای گنجشگ و کبک و هزار
چه میگوید این چرخک بی قرار؟
که میگوید این چرخ با سوز و ساز
که در سایه ام نغمه گر بد هزار
غزلخوان به پروردن کشتزار
به آن چرخ چوبین حکیمانه گفت
کنون مرده ای زنده پروی شدی
که از چرخشت گشته جویی روان
بچرخ وبنال و بپرور درخت