گفتم-گفت

 گفتم گفت                سراینده:- جعفر  ناظم رعایا

دور از چشم دشمن غماز
گفتمش ای که در جمال وکمال
درسیاست بگو خقیقت چیست
یا به قولی دگر توان گفتن
گفتم آدم ربا بود مغرب
گفتمش جغد مدح کرکس گفت
گفتمش از عراق گو وز غرب
گفتمش دزد مانده داخل غار
چیست حال خلیج؟گفت زنیم
گفتمش از چه گشته بد آهنگ
گفت در پرده میتوانی دید
گفتمش دجله ازچه گلگون است
گفتمش در فرات خون جازی است
گفتمش چیست سود ما ز اکو
گفتم از ترک گوی ووحدت غرب
گفتمش چیست شیوه لا ئیزم
گفتمش قدرت شما لی را
گفت این است شیوه تقدیر
چبست؟ گفتم،جهان تک قطبی
گفتم افغان؟جواب داد سریع
گفتم از هند گو و پاکستان
گفتمش قدس؟ گفت دارم امید
گفتمش چیست حالت لبنان
هست آنجا گروهی آماده
گفتم ایران چه میشود گفتا
گفتمش وضع کلی عالم ؟

 

 خلوتی بودو همدمی طناز
آیتی - در نهایت اعجاز
گفت لای فریب مغز مجاز
باد بادک درون پوسته پیاز
گفت آن خطه هست جغدش غاز
گفت سگ شسته شد ز جیش گراز
گفت گنجشک لای پنجه ی باز
گفت علی ها کنند دررا باز
سنگ توی سر کلوخ انداز
نغمه های خوش عراق حجاز
ناخن جغد گشته زخمه ی ساز
گفت عمو سام کرده است اعجاز
گفت نشتر نموده رگ را باز
گفت ارزش ندارد آن یک غاز
گفت این را سوآل کن زبغاز
گفت با دین نمیشود دمساز
بد فرودی نصیب شد زفراز
گوشمالی ده است و گوش نواز!
گفت بیهوده میکند تک و تاز
اوفتاده به دام دشمن- ایاز
گفت جغد آن میانه مسئله ساز
که در آنجا کنم ادای نماز
گفت باشد مجهز آن به جهاز
کشور آباد ساز و خصم گداز
آن کمر بسته بهر رفع نیاز
گفت خاموش ! قصه گشت دراز