مناسبتها

 

! خداوندا ! ما در کودکی سحاوتمند تران را شناحته بودیم -برای عیدی گرفتن صبح زود میرفتیم سراغ آنان- هرسو پرسه میزدیم تا در بازشود ! حدایا درب خانه توهمیشه بر روی همه باز است وما نیز دری دیگر نمیشناسیم تا به آنسو برویم - حدایا ! پیغمبرت هم حبر دادی که به مهمانی یکماهه حداوند دعوت شده اید و ما هم که آمده ایم - ویقین داریم که عیدی مارا هم (علاوه بر هدیه میزبان بر مهمان) متناسب با میزان سخاوت وبزرگی خودت خواهی داد -خدایا حردی ما باعظمت تو و لیاقت ما با سخاوت تودربرابر قرار گرفته اند -پس حود در این میان قضاوت کن و بکن آنچه را سزاوار انی

هان ای مخمد— اگر تو منظور نبودی هستی را نمی آفریدم

در مدح جضرت خاتم انتیین              سراینده :-جعفر  ناظم رعایا

ای خیزش تو زعرصه خاک         کمتر جهشت ورای افلا ک

جبریل نبود چون تو چالاک          اوصاف تو کس نکرده ادراک.

در شان تو گفته ایزد پاک            لولاک لما خلقت الافلاک

رفتی تو ورای قا ب قوسین         تا فاصله ای نماند در بین

دیدی تو رچشم دل نه با عین        اسرار نهفته های کونین

تکبیر تو تا فکند پژواک             صد پرده راز شد از آن چاک

چون برق در آسمان جهیدی        هر سوی که خواستی پریدی

تا سدره منتهی رسیدی               آن را که کسی ندید دیدی

کس نیست چو تو عزیز زیراک    نازیده شدی زتاج لولاک

دشمن اگرت رساند آزار             ماندی تو به عهد خودوفادار

دشمن زتو خواست آخر کار         عفو و کرم وامان و زنهار

وان دشمن بد سرشت ناپاک          پیش تو نهاد چهره برخاک

تو شارع اصل وفرع دینی           تو رحمت حق بر عالمینی

تو مهبط وحی در زمینی             بت افکن وحدت آفرینی

در رزم وستیز کفر بی باک          در غزوه,تو وشکست؟حاشاک!

از رحلت تو گرفته ماتم              وانکس که بر اوست نام آدم

باشد به عزاو- ناظمی هم             این است مصیبتی مسلم ا

از هجر به گریه مردم خاک         با وصل تو قد سیا ن فرحناک!;      

 

بمناسبت مبعث مبارك حضرت رسول الله

 

«منبعِ انديشة رود خروشان حيات»           سراینده  :-جعفر  ناظم رعایا

يا رسول الله تودر خلوتِ وحدت خليلي
بر گزينِ دست يزدان از ميان نخبگاني
منبع انديشة رود خروشان حياتي      
 ماءِ ثجّاجي ز ابر رحمت باريتعالي
رهبرِ خنياگرانِ نعمة «قالُوا بَلي» اِي
مصطفاي كردگاري ناجيِ خلق خدايي
خاتم پيغمبراني اسوه و الگوي ديني
 شبرو راهِ وصالي بر بُراقِ عرش پيما
عَلَّم الأَسماءِ آدم، كشتي نوح پيمبر
مُعجزِ نه گانة موسي بسوي مصرياني
بلبل دستانرا بر گُلبنِ باغِ خدايي
شمسِ كوه  نور و شمع روشن غار حرائي
كردگارت گفت اِقرأ باسمِ رَبكّ يا محمّد
كاف، ها، يا، عين، صادي، ذكر عبدِ كردگاري
در، اَلَم نَشرَح لَكَ صَدرَك خدا دادت بشارت
روز رستاخيز در صحرايِ محشر نزدِ داور
رودِ بي‌آلايش آب و شراب و انگبيني
تو رحيق سر بمُهري، معنيِ كأساًَ دِهاقي
فجر شبهاي فراقي شمسِ ايّامِ وصالي
با محمّد برتر از آني كه اندر وصف آيي زاد روزت باد میمون   بر تمام اهل عالم                       ناظما !چون مدح احمد هست در قرآن مکرر

     

بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستي بي‌بديلي
پيش هر صاحبنظر در صورت و معنا جميلي
شهر علمي، كوهِ حلمي، قُلزم عقل عقيلي
از بد ايت مُبتدائي، در نهايت مُستحيلي
ساقيِ ميخانهِ در بزمِ خداوند جليلي
رحمة للعالميني مقتدايِ جبرئيلي
دادخواهان را پناهي راه‌جويان را دليلي
همره روح‌الاميني همدمِ اصلِ اصيلي
روح بخش چهار مرغ و مُصحفِ دين خليلي
بر سرِ فرعونيان طودِ عظيم بحرِ نيلي
خوشهِ بشكفتهِ طلعِ بلنداي نخيلي
رسته از قيدِ دثاري جسته از بندِ زميلي
رَتِّلِ القُرآن ـ وَ بلِغ، تو بليغي و رَتيلي
معنيِ طاها و ياسين، شارعِ شرع سَهيلي
صاحب آوازه‌اي، پاكيزه از وِزر و وَبيلي
در دفاع از جرم و تقصيرِ گُنهكاران وكيلي 
لَذّة لِلشّار بيني، كوثر استي سلسبيلي
در مي توحيد بوي مشك و طعم زنجبيلي
نور مصباحِ زجاجي وندر آن زَيتُ وفَتيلي
تالي قرانيِ و هموزن آن ثِقل ثقيلي
اي صراط مستقيم، تو رهنماي هر سبيلي تو همی تکرار کن،باری ،بری اجر جزیلی

   میلاد نور مباروانک لعلی خلق عظبار هم مهمانی ملکوت
اقتباسی از حدیث نبوی و سوره قدر  - سراینده:- جعفر  ناظم رعایا


مژده ای دوست که ماه رمضان می آید بوی رضوان خداوند ازآن می آید
باز آماده رفتن به ضیافت باشید میهمانی شده نزدیک و زمان می آید
میز بان چشم به راه است مهیا باشید گر چه خود درهمه جا همرهمان می آید
خادمان حرم ملک وجود از هر سو بهر تشریف شما دعوتیان می آید
بار عامیست که در مرتبه عز وجلال بر تر از حوصله وهم و گمان می آید
نه فقط آدمیان خیره در آن فر وشکوه که عجب در نظرپردگیان می آید
پهنه خاک شود سفره خوان ملکوت که در آن مائده ی هر دو جهان می آید
فضل وعقل .خرد ودانش و اندیشه ورای می ننوشیده,ولی در هیجان می آید
چشمه های عسل وکوثر وتسنیم وشراب در ورید و شریان در جریان می آید
آنچه استاد ازل طرح به دفتر فرمود گاه آن است که در شرح وبیان می آید
رمضان چشمه رضوان خدا هست,آری هر شنا کرده درآن پاکروان می آید
آن تنعم که شود در شب قدر ارزانی به هر آن وزنه بسنجیش گران می آید
وه !چه تشریف شگرفی است که هر کروبی به سلام آوری آدمیان می آید
همره خیل ملک" روح " به فرمان خدای همه شب تا به گه صبحدمان می آید
خوش سلامیست که هر کس به سلامت در یافت در پسین مرحله اش امن و امان می آید
ففضل این حادثه بسیار از این بیشتراست اندک است آنچه غزلگون بزبان می آید
ناظمی نیز فراخوانده این مهمانیست لیک اقسوس ! که او شرمگنان می آید

 

در توصیف  وجود مبارک  حضرت خاتم النتیین             سراینده :-جعفر  ناظم رعایا

(ای بر گزیده ما)وبراستی که تورا نهادی برتر و بزرگوار است -آیه 4 سوره قلم
طلوع آفتاب آسمان رسالت مبارک باد
گفتم بخود: آهای مسلمان با ید کله فکند به کیوان
امروز بر گزیده خداوند بهتر گزینه همه دوران
تا رهبری کند همگان را بر حسب رهنمایی رحمان
سامانه یکانه پرستی یابد زسوی او سر وسامان
باید بخویش سخت بنازی از افتخار های فراوان
بنهاده ای اساس تمدن در نظم زندگانی انسان
ازآن زمان که نوع بشر بود درنده خوی وسرکش ونادان
تو بوده ای موسس قانون با عدل وداد و دانش وایمان
فر هنگ ساز این کره خاک توبودی از میان هزاران
بذر تمدن از تو بر آورد گیتی شدست بهره ورازآن
هر گز نبوده ای همه تاریخ در جمع نا خدای پرستان
آگه شدی زفطرت پاکت از ابتدا به حضرت یزدان
بودی بر این نهاد که آمد ختم رسل به عرصه میدان
اورا خدا سوی تو فرستاد هان !ای بشر به همره قرآن
گردن نهادی و گرویدی دور از گمان و شبهه و کتمان
ارزش شناختی و نهادی دست قبول بر سر چشمان
یعنی که من بجان ودلستم آماده پذیرش فرمان
کردی گسیل"روز به"ات را در پیشگاه ختم رسولان
از پرتو دیانت وتقوا شد نامور به حضرت سلمان
هم شد زاهل بیت نبوت آن دوستارشان زدل وجان
آن مرد بد نمونه کامل از خوی پاک مردم ایران
هم شد بهین مشا رپیمبر در جنگ وصلح وبیعت و پیمان
چشم تو بود وامر رسالت خشم تو وخیانت شاهان
راه ورود دین تو نبستی آنسان که خواست پورک ساسان
هر گز نبود ونیست دل تو بر شاه وشاهپور و امیران
خوی تو هست وکفر ستیزی قلب توو پذیرش ایمان
آنست وجنگ رانش ابلیس اینست و جذب آیت رحمان
پس, هان وهان هماره بپا خیز در راه دین ایزد منان
تاقلب تیرگی بدرانی با تابش محبت و احسان
با منطق کلام خدایی با آیت مشعشع فرقان
امروز بر گزیده خداوند بهتر گزینه مردوخدا دان
امن خدا امین رسالت فلک نجات ورطه طوفان
رهبر ز تیرگی بسوی نور هادی بسوی چنت رضوان
آمیزه ساز شربت تسنیم خا موش ساز شعله نیران
مشکل گشای راز طبیعت بینشگر تعادل میزان
اوراست طبق قول خداوند خلقی عظیم بر تر از اوزان
ختم رسل هموست,همین بس شانی, کسی, نیافت بدینساد
ناظم خموش باش زگفتار بیهوده طبع خویش مرنجان
بنگر به آیه آیه قرآن وز گفته های خوش فرو مان
فر خنده باد بعث پیمبر بر هر کسی که هست مسلمان
تا شادمان زیند و شتابند در راه راست خرم و شادان
بر طبق رهنمایی آیات هم بر اساس رسم نیاگان
از ما درود باد پیاپی بر حضرت محمد ویاران

 

تضمین کننده :- جعفر    ناظم رعایا

ضمن عرض تبریک طلوع چهاردهمین آفتاب درخشان نبوت و امامت ,حضرت قائم آل محمد صلوات الله علیهم به پیروان راستین آن ناجیان بشریت –بدینوسیله غزل طایر قدسی لسان الغیب را که به مناسبت تضمین نموده انم تقدیم عزیزان مینمایم.
توضیح اینکه در این تضهین مخمس شده ار هر بندی سه مصرع اول را اینجا نب سروده ام ودو مصرع از آن لسان الغیب میباشد غزل طایر قدسی از لسان الغيب
دارم اميد كه نور بصرم باز آيد
آنكه غايب شده است از نظرم باز آيد گرميِ دل خنكاي جگرم باز آيد
اگر آن طاير قدسي ز درم باز آيد
عمر بگذشته به پيرانه سرم باز آيد
چار تكبير به محراب عبادت بزنم
باده با يادِ رخش از سر عادت بزنم خيمة عشق به صحراي ارادت بزنم
كوس نو دولتي از بام سعادت بزنم
گر به بينم كه مه نو سفرم باز آيد
روز شب خورده‌ام از غيبت او خون‌جگر
گر نشد كارگشا نالة شب آه سحر گوش بر پيك خبر مانده‌ام و چشم به در
دارم اميد بر اين اشگ چو باران كه دگر
برق دولت كه برفت از نظرم باز آيد
آنكه در مشكل ما عقده‌گشا رايش بود
در سويد‌اي دلِ پاكدلان جايش بود قبلة اهل نظر روي دل آرايش بود
آنكه تاج سر من خاكِ كفِ پايش بود
پادشاهي بكنم گر به سرم باز آيد
همه گويند ز هجرش نَبُوَد راه گريز
چون كه او مانده پسِ پرده غيبت، من نيز من كه قلبم شده از باده عشقش لبريز
خواهم اندر طلبش رفت و به ياران عزيز
شخصم ار باز نيايد خبرم باز آيد
وصف جانانه به هر گونه كلامي نكنم
هست دور از من و ترسم كه دوامي نكنم لبم آلوده به هر باده و جامي نكنم
گر نثار قدم يار گرامي نكنم
گوهر جان به چه كار دگرم باز آيد
آنكه از منظرة چشم نهان است چو روح
آنكه در مملكت عشق كند فتح فتوح آنكه سازنده كشتي نجات است چو نوح
مانعش غلغل چنگ است و شكرخواب صبوح
ورنه گر بشنود آه سحرم باز آيد
به اميد قدمش چشم به راهم ـ حافظ
الفتم با غزلت هست گواهم ـ حافظ همدم سوز دل و آتش آهم ـ حافظ
آرزومند رخ چون مهِ شاهم حافظ
همتي تا به سلامت ز درم باز آيد


بمناسبت  میلاد حضرت رسول الله)ص)              سراینده :-   جعفر  ناظم رعایا


 هلا ای زمین بر مقامت بناز
شدی برتر از هور گیهان فروز
به هفت آسمانت سر آمد بود
مرا نیز هست افتخاری چنین
بر افروخت اینسان جهان آفرین
که مارا زظلمت به نور آورد
خدایا !بر این نعمت بی قیاس
شما همگنان و خدا باوران
محمد شناسان دین باورید
همه عمرتان خرم و شاد باد
مرا نیست قدرت از این بیشتر
گشاید به وصف محمد زبان
به قرآن چو گوید خدا مدح او
وگر دیگری خواند میمان خموش
خدا و ملایک فرستد درود
هم او کرده واجب به دین باوران
به امر خداوند گردن نهیم
از اینرو فرستم همی در کلام
 که در آفرینش شدی سر فراز
به امر خدا از بهین زاد روز
که ات جای پای محمد بود
که بر چهره دارم غبار زمین
به روی زمین نور مشکات دین
به قرب خود از راه دور آورد
هزاران هزاران هزاران سپاس
بهین پیرو ختم پیغمبران
زخیل ملایک بسی برترید
همه روزتان روز میلاد باد
نه هر بخردو ژرف اندیشتر
مگر این که شر منده گردد ازآن
به خوان و بیندیش وچیزی مگو
به آیات قرآن فرا دار گوش
بر احمد که میلادش امروز بود
درود و سلامش یه روز و شبان
به فرمایش او زجان تن دهیم
به ختم رسولان درود وسلام

 

میلاد حضرت رسول الله                                        سراینده :- جعفر  ناظم رعایا

 بعد عیسس گذشت ششصدسال
بر نزول فرشتگان وسروش
رو به تجنیف رفت دین حنیف
کرد تثلیث در کلیساها
خانه کعبه گشت بتخانه
کفر و جهل و ستم رواج گرفت
قتل و غارت جنایت و فحشا
نا توان را نبود حق حیات
چونکه در تیره یبنی هاشم
در چنین دوره ای خدای رحیم
چو.نکه در تیره یبنی هاشم
ناجی راستین خلق خدای
چهره اش آفتاب عالمتاب
صورت و سیرت وجمال و کمال
نفسش چون دم مسیحا گرم
مهر حق کرده خوی اورا نرم
جبرئیل امین به تعلیمش
تاکه گفت خدا بیاموزد
تاگشاید رموز هستی را
بعد چل سال رهنورد کمال
وحی آمد که ای مزمل ما
بهر پیغمبری زجا بر خیز
رهبربندگان حقجو شو
همه اسرار آفرینش را
هم برای خزانه آیات
نام اورا به اوج رفعت برد
گفت با آن یگانه در یتیم
سائلانرا مران زحضرت خویش
بهراسان زآتش دوزخ
ازدل بندگان ما بنما
باش دایم مبلغ آیات
ببیخ ظاغوت را زریشه بکن
دین ودنیای خلق کن آباد
باری،آن خاتم پیمبر ها
دین تو حید را جهانی کرد
نور را جانشین ظلمت ساخت
از خدا و فرشتگان بر او
 که نیا مد پیمبری به وجود
گشت درهای آسمان مسدود
پر زتحریف شد کتاب یهود
وحدت از دین عیسوی مردود
دین توحید گشت شرک آلود
چشم مظلوم گشت خون پالود
خوی و فرهنگ اکثریت بو
بود بازار بردگان پر سود
هر پدر مادرجهول وعنود
در رحمت بروی خلق گشود
متولد شد احمد محمود
قدم صدق خالق معبود
هادی خلق تا به روز خلود
همه محمود در نهاد و نمود
سخنش به ز نغمه داوود
همه از نرمخوییش خوشنود
بود پیوسته در نزول و صعود
کرد آماده اش برای شنود
از بر و بحر وآسمان کبود
یافت فر مان زکردگار ودود
که نه هنگام راحت است و غنود
باش آماده هدایت ،زود
سوی توحید در جهان وجود
گفت با او زهر چه بود و نبود
سینه اش را بسی فراخ نمود
وزر از دوش او کشید فرود
پاسدار یتیم باش به جود
مه را محترم شمار ورود
ده بشارت به جنت موعود
کفر وشرک ونفاق را مردود
درشب وروز ودر قیام و قعود
گر چه کسرا بود ویا نمرود
باتدابیر و وضع حدو حدود
رهنما شد به منزل مقصود
آنچنانکه خدا به او فرمود
گمرهی را زپیروان بزدود
صلوات و سلام وذکر و درود

 نور.وز                           سراینده :- جعفر  ناظم رعایا

 در این سال بخشد جهان آفرین
یکی عید نوروز فرخنده پی
وز آن هردو،مارا دو آید بهار
یکی دشتهارا کند سبزه زا ر
یک روز و شب را کند همتراز
یکی گل ببار آورد گونه گون
بود فرصت کامرانی در آن
به گلگشت آن یک کشاند کسان
به جوبار آن آبها سیمگون
شگوفه بر آرد در آن شاخسار
درآن بوی گل میرساند نسیم
مبارک بود بر همه سال نو
سر ناظمی واستان خداست
که یارب به نور دل راستان
که باشند در این سرا کامران
 دو عید مبار ک به ایران زمین
دگر زایش سید مر سلین
ربیع الاول همره فرو دین
یکی قلبهارا گلستان دین
یکی عدل را داوری راستین
یکی از گل آرد ببار انگبین
رسد مژده رستگاری در این
کشد این یکی سوی خلد برین
به دریای این گوهرانی ثمین
شود خاک گیتی از این عنبرین
در این مژده رحم ، للعالمین،
همی زادروز رسول امین
برون بر کشد دست از آستین
کن ایرانیان با سعادت قرین
به دیگر سرا با نبی همنشین

 

 در وصف نوروز وبهار                سراینده  :- جعفر ناظم رعایا

 نسیم صبح فر وردین که از گلزار می آید
نثار مقدم نوروز در دشت زبر جد گون
 پیامی خوش به گوش جان ززلف یار می آید
هزاران چشمه سار از ابر گوهر بار می آید

                                                                                                                                                                                                                                                                                            

 

 مگر بر شاخسار از گل نگارم آتش افروزد
زکاج وسرو درهر برکه صد تصویر می رقصد
ازآن نقشی که در صحرا رقم زد کلک یار ما
درون غنچه چونان خلوت دلدار می ماند
شکوفا میشود گل تا پیام یار ما آرد
بشارت بیدلان را باد کز مرغان خوش آوا
نوید وصل جانان قلب مارا می کند روشن
فراز بام عشق آمد نگار ما به طنازی
مگر در دیده ناظم نشیند نقش پای او
به زلف بید مجنون باد چون هردم کند بازی
چنین جشن طرب افزا مبارک باد یاران را
مرا چون نیست نقدی تا فرستم رسم نوروزی
 که نیلو فر یه دوش سرو چون زنار می آید؟
مگر در جشن نوروزی ما دلدار می آید
به چشمم کوه و دشت و در بهشتی وار می آید
که چون بشکفت بوی عشق از گلزار می آید
رقیب \"آز ور\" پابوس گل چون خار می آید
پیام وصلت دلدار با تکرار می آید
پیاپی آذرخشی درفضای تار می آید
ازآن هرکس به امیدی پی دیدار می آید
به راه یار با \"دام هزاران تار\" می آید
همی در جشن نوروزی نوای تار می آید
پیام شاد باش من در این گفتار می آید
غزلهایم بجای گوهر شهوار می آید

                                                                                                

 

نویسنده :جعفر ناظم رعایا         بمناسبت مبارک  حضرت رسول الله (ص)
۲۹ اسفند ۱۳۸۶

يا رسول الله تودر خلوتِ وحدت خليلي
بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستي بي‌بديلي
بر گزينِ دست يزدان از ميان نخبگاني
پيش هر صاحبنظر در صورت و معنا جميلي
منبع انديشة رود خروشان حياتي
شهر علمي، كوهِ حلمي، قُلزم عقل عقيلي

ماءِ ثجّاجي ز ابر رحمت باري تعالي
از بدايت مُبتدائي، در نهايت مُستحيلي
رهبرِ خنياگرانِ نعمة «قالُوا بَلي» یی
ساقيِ ميخانهِ در بزمِ خداوند جليلي
مصطفاي كردگاري ناجيِ خلق خدايي

رحمة للعالميني مقتدايِ جبرئيلي
خاتم پيغمبراني اسوه و الگوي ديني
دادخواهان را پناهي راه‌جويان را دليلي
 
شبرو راهِ وصالي بر بُراقِ عرش پيما
همره روح‌الاميني همدمِ اصلِ اصيلي

َلَّم الأَسماءِ آدم، كشتي نوح پيمبر
روح بخش چار مرغ و مُصحفِ دين خليلي
مُعجزِ نه گانة ی موسي به سوي مصرياني
بر سرِ فرعونيان طودِ عظيم بحرِ نيلي
بلبل دستانسرا بر گُلبنِ باغِ خدايي
خوشهِ بشكفتهِ طلعِ بلنداي نخيلي
شمسِ كوه  نور و شمع روشن غار حرائي
رسته از قيدِ دثاري جسته از بندِ زميلي
كردگارت گفت اِقرأ باسمِ رَبكّ يا محمّد
رَتِّلِ القُرآن ـ وَ بلِغ، تو بليغي و رَتيلي
كاف، ها، يا، عين، صادي، ذكر عبدِ كردگاري
معنيِ طاها و ياسين، شارعِ شرع سَهيلي
در، اَلَم نَشرَح لَكَ صَدرَك خدا دادت بشارت
صاحب آوازه‌اي، پاكيزه از وِزر و وَبيلي
روز رستاخيز در صحرايِ محشر نزدِ داور
در دفاع از جرم و تقصيرِ گُنهكاران وكيلي 
رودِ بي‌آلايش آب و شراب و انگبيني
لَذّة لِلشّار بيني، كوثر استي سلسبيلي
تو رحيق سر بمُهري، معنيِ كأساًَ دِهاقي
در مي توحيد بوي مشك و طعم زنجبيلي
فجر شبهاي فراقي شمسِ ايّامِ وصالي
نور مصباحِ زجاجي وندر آن زَيتُ وفَتيلي
با محمّد برتر از آني كه اندر وصف آيي 
تالي قرانيِ و هموزن آن ثِقل ثقيلي
زاد روزت باد میمون بر تمام اهل عالم   
اي صراط مستقيم، تو رهنماي هر سبيلی  
ناظما !چون مدح احمد هست در قرآن مکرر
تو همی تکرار کن،باری ،بری اجر جزیلی

 

 

   

بمناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی                  سراینده  جعفر   ناظم رعایا

        

 شنیدم که فردوسی نامدار
بزرگان و شاهان ایران زمین
که یابند بهری ز فرهنگ او
گران آمد این بر پلید و حسود 
فرو مایگان انجمن ساختند
نمودند بسیار ها جستجو
ولی بود آن مرد نیکو سرشت
نکوخواه مردم –یگانه پرست
زدین بود بنیاد گفتار او
نجستند چون بد در آیین او
که او چونکه از پیروان علیست
زبان چرب دارد دلی پر گناه
بر اینسان بسی داستان ساختند
که شه داد فرمان که با این دلیل
ندیدند آن را که خواهد خدای
بنزد خداوند شاهان کی اند
برو جان من با خدا وند باش
برون رفت فردوسی از نزد شاه
بلی از بد اندیش ها رنج برد
ولیکن بر افراشت کاخی بلند
جهان ادب گشته ایوان او
روح آن مرد همچون همای
جهان ادب می کند افتخار
که ماند است از آن مرد والا گهر
بخواند همی ناظمی این سرود
 به دانش جو شد شهره در روزگار
فرا خواستندش چو یک هم نشین
گهر ها زگنج گرانسنگ او
که یک روستایی برآن پایه بود
به بد جویی از او بپر داختند
مگر عیبهایی بیابند ازاو
بهین الگوی فکر ورای و کنشت
ادب پروری در هنر چیره دست
هماهنگ گفتار- کردار او
نهادند انگشت بر دین او
هماهنگ با مذهب شاه نیست
سخنگوی خوب است و بد خواه شاه
که از دیده ی شاهش انداختند
شود خورد در زیر پاهای پیل
دهد روی تاج سر شاه جای
بجز مشت خاک بی ارزش نی اند
چو شه خشم گیرد تو خرسند باش
بدادش خداوند اورا پناه
ز تخمی که افشاند نانی نخورد
که" فرهنگ شاهان"در آن می زیند
وز آن سر بلند است ایران او
فرازای این کاخ بگزیده جای
به گنجی پر از گوهر آبدار
به میراث بر مردمی با هنر
به فردوسی و جان پاکش درود

 

   جشن خود باوری                 سراینده     جعفر  ناظم رعایا

 

 بقول نبی هر که خودرا شناخت
بة خود باوری هرکه توفیق بافت
ز هر ذره خور شیدی آرد برون
به علم و فنون وهنر آ دمی
به زیر نگین آرد افلاک را
توانی به دست آورد بی حساب
دگر رنج بیماری آرد به سر
خدایا ستایش سزاوار تست
یکی جمع دانشور تیز هوش
به افشای اسرار همت گماشت
علوم وفنون را به خد مت گرفت
در این بوم وبر افتخار آفرید
چو پیشینیان گشت تاریخ ساز
به هر رشته از علم وفن و هنر
یکی پویش تازه آغاز کرد
در اینراه مردانه بر داشت گام
شد ایران زعلم و هنر بهره ور
گرفتار بند ستم پیشگنان
در ایجاد بنیاد عزو شرف
چنین جشن بادا همی پایدار
یکی جشن نو گونه بنیاد کرد
چنین جشن بادا همی پایدار
به یاری خود باوران - نا ظمی
نماید ز فن آوریها سپاس
عزیزان قدمهایتا ن استوار
 از آن خود شناسی خدارا شناخت
توانهای بی انتهارا شناخت
چو کس نیرو ی ذره هارا شناخت
نوامیس ار ض و سمارا شناخت
به هستی چو کس ما ورارا شناخت
اگر کار برد قوارا شنناخت
مداوا گری چون دوارا شناخت
که میهن زدانش بها را شناخت
نیاز فراوان مارا شناخت
مکان و زمان و فضارا شناخت
فیزیکدان شد و کیمیارا شناخت
رموز فرود و فر ارا شناخت
ره و ر سم "پیشین نیا" را شناخت
روشمندی کا ر آ، را شناخت
در آغاز ره انتهارا شناخت
ره آورد سنگین بهارا شناخت
به پویش بهین رهگشارا شناخت
رهایی زدام بلا را شناخت
پی استوار بنارا شناخت
وطن قدر" عزت فزا" را شناخت
جهان بانگ شور و نوارا شناخت
کز آن ملک راز بقارا شناحت
خداوند قدرت نمارا شنا خت
پیاپی هر آنکش خدارا شناخت
که خوش در جهان جای پارا شناخت

                

 

 

 

 

 

 

 

 

1 2 3 4




تا آغاز سال 1394 هجری شمسی 03 روز و 08 ساعت و 46 دقیقه و 30 ثانیه زمان مانده است.
سراینده: | تاریخ سه شنبه, اسفند ۲۶, ۱۳۹۳ ۰۵:۰۶ قبل از ظهر 
تعداد بازدید این مطلب :1783

نوروز مبارک

باری دگر زگنح گهر، آفریدگار                     آویخت  گوهری به گریبان روزگار

نو روزیی که چشم فلک خیره شد از آن              تا دید در درخشش آن  در شاهوار

وان کودک زمانه  که بودش فسرده جان          خرم شد و شکفته و دلگرم و نونوار

در روزگار گشت دگر گونگی پدید                 آمد بهار و کرد  سپندارمه, فرار

دی, گشت آب ریخته در پشت پار سال             ام , مجمر سپند  فرا راه  نو بهار

سرما برون خزید  زآوند  دار بن                   گرما نفس دمید بر انگشت شاخسار

باد آمد و غبار زروی زمان  سترد                 ابر آمد و زمین شد از آن باغ  و لاله زار

شد پهنه های دشت چرا گاه آهوان                  شد ژرفنای  دره گذر گاه  رود بار

تر کرد کام باد  فرا پاش   جشمه ها                 تن شست کوه, زیر فرو ریز  آبشار

پوشید تپه  مخمل  گلدار سبز رنگ                نوشید سبزه  شربت شیرین خوشگوار

بوسید برکه پای درختای سرو و کاج                 خندید گل زقلقلک  پنجه های خار

رقصید بید بن  زهبوب وهبوط باد                 سر بر کشید  سوی فلک قامت چنار

افتاد زلف سبزه به چنگ  نسیم صبح                شور و نوا نشست به گوش گل از هزار

رویید بذر عشق و محبت درون دل                 کوبید پای عشق ره جستحوی یار

چشم شکوفه  باز گشا شد به شاخسار               تا بنگرد چگونه توان بافت برگ وبار

گردید سبزه زار همه پهنه های دشت               تابید نور عشق به قلب امید وار

در شامه ها شمامه دمد  دم به دم شمیم            بر دوش هر نسیم نهد  نافه  کوله بار

آکنده کرده نکهت گلها فضای باغ                   بوم چمن  نگاره گرفته است از نگار

فرو شکوه یافته میهن ز فرودین                   فرهنگ ودین به دل دهد آرامش و قرار

ناظم همین بس است  زتوصیف روز نو         هر چند این  نمونه یکی باشد از هزار

 جانان !همییشه  هست امیدم:-نسیم صبح            بوی گل آرد و به شمایان کند نثار

یارب ببخش بر همه هممیهنان ما                عمر دراز و کام روا ، جشن پایدار

امروزتا ن همیشه بود  سبز تر زدی               امسالتان هماره بو د خوبتر زپار