هدف در رهسپاری

هدف در رهسپاری

یک استاد فرزانه و دینمدار به شاگرد ها گفت :- پیش از بهار
دراندیشه دارم یکی طرخ نو برای شما، در سباق و گرو
هر آن کس در این سبق پیروز شد مرا بهترین دانش آموز شد
روان گر زنیکویی آرایه یافت به پاداش نقدی گرانمایه یافت
بسی گفت تا زان قرار و مدار پدیدار شد حالت انتظار
بر این وعده مدت زمانی گذشت که با رید برفی فراوان به دشت
در آن برف سنگین یکی بامداد صلا زد به شاگرد ها اوستاد
که اینک زمان همایش بود به میدان مکان نمایش بود
در ایید با هم به میدان به صف مسازید یک لحظه فر صت تلف
هر آن کس گذر کرد در خط راست همو لایق کسب پاداش ماست
به پرهیز جانا زهر کجروی که پیروز در این سیاقت شوی
شد آن جمع شاگرد های جوان از این سوی میدان به آنسو روان
همه سعی کردند در آن مصاف مواجه نگردند با انحراف
در آن برفها ماند از جای پا ز هر یک خطوطی خم و کج به جا
از آن جمله تنها یکی راست بود همانسان که استاد می خواست بود
بپرسید استاد :- این راه راست چه کردی کز آثار پایت بجاست؟
بگفتا که من یک هدف داشتم براه هدف پای بگذاشتم
چو بودم از آغاز پایان نگر از آن راه من گشت کوتاهتر
به رفتن چو سوی هدف چشم ماست نخواهیم پیمود جز راه راست
به اوگفت استاد:- صد آفرین مرا بود قصد از سباقت همین