مرگ بر خود رو

مرگ بر خودرو،زنده باد دو چرخه
های انسان! صنعت بیش از حساب میکند نظم طبیعت را خراب
میرسد در دشت و در صحرا فساد میکند آلوده آب وخاک و باد
میرود پیوسته در ششهای ما دود سمی دم به دم جای هوا
بر فراز ای فضا دود و سموم گستراند سایه ای از ابر شوم
در حیابانهاو شهر و روستا نیست جای امن وآسایش بجا
هر کجا سیلی ز ماشین دمان اژدها مانند می بینی روان
نیز هر جا کان نیرو زا بود بی امان در باک خود رو می رود
روبه پایان میرود کانسار ها بسکه پر خوارند آتشخوارها
تازگی هم گشته قوت مر دمان سخت مشکل ساز و کمیاب وگران
چونکه از غلات وبنشن وز شکر گشته خودرو جای بنزین بهره ور
گر چنین وضعی بماند مستمر باکها پر گرد د از خون بشر
پس بشر باید که بر خیزد زخواب ضد خود روها نماید انقلاب
گفت ناظم را کند آویز گوش دست بر دارد از این اسب چموش
ور نه این مرکب کند با یک لگد روز گار راکبان بسیار بد
سوی مقصد میتوان شد رهسپار با دو چرخه گر شود انسان سوار
گر بیفزاید بر آن چرخی دگر زینی افزون و اتاقی روی سر
میتواند شد به هر سویی روان مفت و آسان باتفاق خاندان
تند و آسان راندش بی قیل و قال بافشار اندکی روی پدال
نیز سرعت را توان دادن شتا ب گر زند همراه ،مانندت رکاب
بر سوار چرخ طی گردد سفر هم تواند شد زورزش بهره ور
یک مولد هم توان در کار کرد در سراشیبی و برق انبار کرد
در سرابالا از آن گیرد کمک بهر چرخانیدن چرخ یدک
نیز از سقفی که بالای سراست آدمی را بهره های دیگر است
رویش ار سلولهایی با حساب برق گیرد از شعاع آفتاب
تا به سر بالایی و در راه دور پیش رفتن را کمک باشد ززور
با چنین ابزار خرد و کم بها میشود انسان ز سختیها رها
بی گمان اینده انسان نا گزیر باید آید زود از خودروبه زیر
ورنه خود رو خود به زیرش افکند دود و آتش شعله بر جانش زند
بر دوچرخه گر بشر گرددسوار با سلامت بگذراند روز گار
ای جوانان! نیست راه دیگری این شما وین طرح و این نو آوری
چونکه در آینده دنیا با شماست پس درآن اجرای طرحی نو بجاست
همتی کن مرکبی اینسان بساز ایمن و ارزان به هر سویی بتاز
باخرد آینده را بنیادکن خویش را از دود و دم آزاد کن