کالبد شکافی حوادث فلسطین و ریشه یابی غده سرطانی آن

لبد شکافی حوادث فلسطین وریشه یابی غده سرطانی آن                 نویسنده :-جعفر   یاظم رعایا

مطابق نص صریح آیات 1تا8 از سفر خروج کتاب تورات, طایفه بنی اسراییل که پس از رسیدن حضرت یوسف به مقام عزیزی یا نخست وزیری تام الاختیار مصر, وارد مصر شدند جمعا هفتاد نفر بوده اند
این افراد پس از سکونت در مصر با بهره گیری از قدرت حضرت یوسف و تسامح فرعون بر بهترین منابع و مراتع و مزارع مصر دست انداختند و مصریان نیز که خودرا مرهون حل مشکلات ووضع نظامات جدید و بر افکندن بت پرستی و اشاعه دین ابراهیمی در مصربه دست حضرت یوسف میدانستند متعرض کنعانیان نشدند ولذا امکانات ورفاه سبب شد تا جمعیت آنها سریعا رشد کند ودر اندک زمانی به بیشنر ازاهالی خود مصر برسند ,و تا ششصد ویکهزار و هفتصد و سی601730 نفر افزیش یابند-آیه نهم از همان باب وآیه51 از باب 16 سفر اعداد.
جمعیت مذکور که هم از لحاظ کثرت نفرات وهم به لحاظ سلطه بر منابع وامکانا ت بر خود مصریان برتری یافته بودند
کم کم مورد حساد ت وخشم صاحبخانه نسبت به مهمانان زور گو قرار میگیرند ولی بناچار ساکت میمانند اما پس از رحلت حضرت یوسف اندک اندک حسادت و خشمشان آشکار میشود ودر صدد چاره جویی برمی آیند و چه بهتر از اینکه برای حل مشکل به کاهنانی مراجعه کنند که خود دل پر خونی از یوسف و طایفه او داشتند .کاهنان هم برای بد بین کردن فرعون نسبت به بنی اسراییل روءیایی را می بافند و منتشر میکنند که از نسل بنی اسراییل پسری متولد خواهد شد که فرعون را از تخت بزیر خواهد کشید و خود به جایش بر تخت مصر خواهد نشست -واین شایعه را تاحدی رواج میدهند که فرعون بیمناک میشود و نهایتا دستور میدهد که بنی اسراییل را در محدودیت وفشار قرار دهند وبه اسارت بکشانند وهر نوزاد پسری را زنان اسراییلی میزایند در همان بدو تولد بکشند و حتی رابطه زناشویی زنان ومردان آنهارا ممنوع نمایند .
با توجه به اینکه تعداد افراد خانواده و منسوبان حضرت یوسف فقط هفتاد نفر بوده اند که آن هم بصورت مهاجرت وارد مصر میشوند و در مصر به بیش از ششصد هزار نفر میرسند این سوآل پیش می آید که آیا این افزایش بیش از ششصد هزار نفری که از یک عده هفتار نفری مهاجر در مصر نسل اندر نسل متولد میشوند حق داشته اند که کنعان (فلسطین) را ملک و وطن خود بدانندو خود اهالی فلسطین را که از عمالقه بوده ودر فلسطین باقیمانده وبا تمام سختییها و قحطیها ی آن ساخته و دهات و شهرهایی در آن ایجاد کرده بورند بدون حق بشمارند آنهارا بکشند و تار ومار کنند و فلستین را اشغال نمایند؟
ایا حقا ششصد هزار نفر ی که از هفتاد نفر مهاجر - نسل اندر نسل, در مصر متولد میشوند قانونا وعرفا تابع محل تولد میشوند یا تابع محلی که آباء واجدادشان از آنجا مهاجرت کرده بوده اند؟
بر فرض که حق داشته اند که خودرا فلسطینی بدانند آیا حق داشته اند که پس از ترک کردن خود اهالی فلسطین را بکشند واز خانه ها یشان بیرون برانند؟
همگان میدانند که کشور فلسطین نیز مانند همه کشورهای آسیا و آفریقا چهارده قرن است که توسط اسلام تصرف شده است و مردم آنها اسلام را پذیرفته اند ,ایا پس از جهار ده قرن قومی که به نقاط مختلف دنیا مهاجرت کرده و پراکنده شده بوده اند حق دارند خودرا مالک آن سرزمین بشمارند؟
اگر کسی چنین حقی را در مورد بنی اسراییل قابل احقاق و اعمال بداند پس باید (برای مثال) آمریکارا هم که متعلق به بومیان سرخپوست آن بوده است از مهاجران غربی آن باز ستاندو به سرخپوستان بسپارد! ویا کشورهای آسیا و بخشی از آفریقا را که از پانصد سال پیش از میلاد مسیح تا قرن هفتم میلادی بطور عمده وتاقرن بیستم (بعضا) متعلق به ایران بوده اند از متصرفان فعلی پس بگیرد و به ایران تحویل دهد؟!
و نیز خود فلسطین را کلا از متصرفان فعلی بازپس گیرد و به شبه جزیره عربستان به پیوندد آنچنانکه در قدیم جزو آن بوده است!. بدیهی است که هیچ عرف و شرع و قانونی سوآلهای مذکور را پاسخگو نیست مگر تمایلات قلدر مآبانه و زور مدارانه ای که از کفر ابلیس هم مشهور تر است ! آیا صهیو نیستها که خود ندانسته فریب خورده وآلت دست قرار گرفته اند و حامیان مزور آنها که آنهارا سپر بلای خود قرار داده اند حاضرند یک چنین ادعای سبق تصرفی را درحق سرخپوستان آمریکا و ایران نیز روا ولازم الاجرا بدانند؟ ویا حد اقل از زور گویی وکشتار فلسطینیان در خانه هایشان و ادامه اشغال آن سر زمین دست بر دارند؟
به نظر میرسد که آنچه در فلسطین واقع شده و اکنون هم ادامه دارد دنباله جنگهای صلیبی است که تو سط غربیان آغاز شد وبمدت دویست سال ادامه یافت وبه عقب
نشینی غربیان انجامید و وقایع کنو نی نیز سر انجامی همانند جنگهای صلیبی خواهد داشت ؟
چون یکنفر محقق باید به ظواهر امر اکتفا نکند بلکه هر موضوعیرا باکمال بیطرفی ودقیقا مورد تحقیق قرار دهد تا نتایج درست بدست آورد. بنظر نگارنده ینا به سوابق تاریخی که ذیلا به آنها اشاره میشود , صرفنظر از استثناها , قوم بنی اسراییل تمایل شدید به زر اندوزی , خبر چینی , فتنه انگیزی ,پیمان شکنی و نفاق دارند ولی خود اهل خونریزی نیستد مگر اینکه تحت فشار دیگران وفریب قرار کیرند:- در مصر که نسبت به جمعیت خود آن کشور اکثریت یافتند علیرغم اینکه بتدریج تن به خفت واسارت و برد گی دادند وحضرت موسی مامور به نجات آنها شد هیچگونه آماد گی برای رودر رو شدن با مصریان را از خود نشان ندادند ولذا حضرت موسی راه نجات آنهارا درترک مصر وبردن آنها به یک سرزمین امن (موعود) تشخیص داد و بعد از اینکه آنهار از دریا عبور داد وفر عون و لشگریانش کلا در دریا غرق شدند و بهترین فرصت بود که پیروز مندانه به مصر بر گردند وبر آن مسلط شونداز ترس برخورد بر نگشتند و تر جیح دادند که به فرار ادامه دهند تا به کنعان برسند!
2- در راه رسیدن به منطقه امن نیز پس از برخورد با کوچکترین مشکلی موسی را مورد سر زنش و اعتراض قرار میدادند و آرزوی بر گشتن به مصر و تن دادن مجدد به
اسارت وبردگی مینمودند!
3- درراه رسیدن به کنعان (فلسطین ) نیز پیوسته به فتنه انگیزی داخلی ونمامی و تهمت زدن به همدیگر –حتی تهمت زدن به موسی وآزاردادن مکرر او می پرداختند که شرح آنها در تورات و قرآن کریم بیان شده است>
4- در راه رسیدن به سر زمین امن درهر فرصتی نیز بی میلی خودرا از تبعیت موسی ودین تو حیدی وگرایش به بت پرستی آشکار میکردند وحتی از موسی صریحا
میخواستند که برایشان بت بسازد وچون نساخت خودشان از غیبت او در رفتن به میعاد استفاده کردند و بتی به شکل کوساله ساختند وبه گوساله پرستی پرداختند
-یعنی گوساله پرستی از ماده طلا!!
5-آنگاه هم که به مرز فلسطین رسیدند از ورود به آن سرزمین (از بیم جنگ) به آن خود داری کردند و به موسی گفتتند :- مردم اینجا نیرومند و جنگی هستند
تو با خدایت بروید وبا آنها یجنگید اگر شما پیروز شدید ما وارد فلسطین میشویم!
6-در پشت مرزهای فلسطین چهل سال دربد ترین شریط آواره ماندند و تن به جنگ ندادند تا حضرت موسی رحلت کرد وگروهی که از آوارگی به جان آمده بوند
تن به قضا دادند و تحت رهبری یوشع به فلسطین حمله بردند و بخشایی از آنرا متصرف شدند و پس از آن قوم جرئت پیدا کردند و وارد شدند و ببتدریج بخشهای
دیگر را یکی پس ازدیگری تصرف کردند
در تحریفهایی که در تورات بوجود آورده اند خدارا تا حد یک انسان ضعیف تنزل مقام داده اند –تاجاییکه در صحرای یعقوب جلو راه خدارا سد میکند وبا او به مبارزه میپردازد و خدارا بر زمین میزند و روی سینه او می نشیند و تا باج سبیل از او نمیگیرد از روی سینه خدا بر نمیخیزد !
7-به پیمبران خود نسبتهای ناروای فسق وفجور وبی عصمتی تا حد ایجاد توطئه ها یقتل شوهر ها بمنظور تصرف زنها ی زیبایشان داده اند .
8-حضرت مریم را متهم به ... کرده اند وحضرت عیسی را پیوسته تحت آزار و تعقیب قرار دادند وسرانجا م حکم به دار کشیدن اورا ازحاکم رومی خود میگیرند
9-با کمترین مقاومتی تن به شکست میدهند و حکو مت رومیان را گردن می نهند!
10-در برابر بابلیا ن به سهولت شکست میخورند و تن به چهل سال اسارت و بردگی میدهند تا کورش کبیر بابل را فتح کند وآنهارا نجات دهد .
11-دربرابر لشگر اسلام شکست میخورند و حکومت مسلمانان را می پذیرند وبه مدت پانصد سال آرام به همان حال باقی میمانند
12-پس از آغاز جنگهای صلیبی فریب غربیان را میخورند و به آلت دست ستون پنجم غر بیها تبدیل میشوند ( بدون اینکه فکر کنند که غربیا برای رسانیدن آنها به استقلال نیامده اند) بلکه آنها در واقع امرآتش بیاری جنگ غربیا ن با خلفای اسلامی را درفلسطین بعهده گرفته اند وپس از دویست که غربیا ن از مسلمانان شکست میخورند و از فلسطین عقب نشینی میکنند آنها هم آرام میشوند وتحت حمایت حکومت اسلامی با مسالمت بامسلمان زندگی میکنند بی اینکه مشکلی با هم داشته باشند.
13-در نتیجه حوادث مذکور پیوسته گروههای از آنها در اطراف دنیا منجمله در ایران پراکنده میشوند ولی همه جا به جاسوسی و فتنه انگیزی و زر اندوزی ادامه میدهند.
14-درطول جنگهای جهانی اول ودوم آلمانیها که از فتنه انگیزی آنها به تنگ آمده بودند به آزار واذیت و کشت و کشتار آنها می پردازند و پس از پایان جنگ نیز که متفقین
بخوبی آنهارا میشناخته اند بفکر راه چاره می افتند و سرآنحام به این نتیجه میرسند که بهتراست که با تشکیل حکومتی بنام اسراییل هم از غرور قومی آنها استمالت کنند وهم آنهارا وامدار خود کنند تا بتوانند از آنها بصورت پایگاهی در جهان اسلا م استفاده نمایند تا در صورت لزوم از آنها بهره برداری سیاسی/نظامی بنمایند-این
در حالی است که خود اسرییلیها گمان میکنند که غربیها خیر خواه آنها هستند درصورتی که آلت دست و سپر بلا و خاکریز اول جنگ غربیها با مسلمانان شده اند نه اینکه خود استقلال یافته وبرای حفظ موقیت و توسعه طلبی خود می جنگند؟
15- اینان اگر از حقیقت امر آگاه بودند بیدرنگ از حیله گریها ی غرب سر می پیچیدند واز کمترین فرصت بهره میگرفتند و به هر نحو ممکن به جستجوی راهی
برای ترک مخاصمه با فلسطینیان و همزیستی مسالمت آمیز با مسلمانان می پرداختند.
خلاصه اینکه اسراییلیها خود آغاز گر جنگ نیستند واگرهم ندانسته ودانسته وارد جنگ شوند وادامه هم بدهند پیروز شونده نیستند.اینها ندانسته از غربیها رو دست و فریب خورده اند وبرای غربیها روی سر هموطنان فلسطینی خود بمب میریزند . نهایتا جنگ غزه ادامه جنگهای صلیبی است که زیر پوشش ستاره داوود به نفع غرب و زیان مسلمانان و کلیمیان شعله ور شده است ؟و اسراییلیها فریب خوردگانی بیش نیستند که نهایتا هم داغ شکست بر پیشانی آنها خواهد نشست