فرق جن,شیطان و ابلیس

فرق بین جن, شیطان و ابلیس
در مقایسه بابشر,انسان وآدم                          نویسنده   :-جعفر  ناظم رعایا

ما در مقاله ای که قبلا عرضه داشتیم فرق میان یشر ,انسا ن وآدم را درحد بضاعت خود ومختصرا بیان نمودیم که مورد توجه خوانندگان عزیز قرار گرفته است.
چون از همان سر اغازی که بشر خودرا شناخت وبه شناخت پیرامون خود پرداخت بتدریج متوجه شد که علاوه براشیاء و عواملی که درمحیط زندگی خود می بیند یک سلسله اشیا و عوامملی تا ثیر گذار در پیرامون اونیز هست که آنهارا نمی بیند ولذا کم کم اندیشیدن وجستجو برای شناخت آنهاراآغاز کرد .
برای مثال :- چگونه گیاهان و درختان رشد میکنند و آب به برگ درختی میرسد که بربالای بیست متری درخت روییده است ویا چگونه ابر پیدا میشود و در آسمان حرکت میکند وباران میبارد ؟ویا چگونه انسان مهربان ویاخشمگین میگردد ویا بیمار و دیوانه میشود ویا شفا می یابد یا می میرد ویا چرا انسان وچیزهایی دیگر به وجود می آیند و حال که بوجود می آیند چرا
باید بمیرند . پاسخ بعضی از اینقبیل چراهای بیشماررا بتدریج در نتیجه تدبر و تجربه و آزمون یافت وبه هریک از آنها نامی داد (وعلم آدم الاسماء کلها...آ31 س 2) واین رویه باعث دانش
اندوزی ورشد مغزی و راهیابی او بسوی کمال شد . آما چون بسیاری از عوامل تاثیر گذار رانشناخت اما دانست که وجود دارند آنها را به دو گروه نادیدنی خوب وبد تقسیم کرد وعوامل خوب را فرشته و عوامل بد را جن نامید و چون تاثیر گذازیها را کوچک, متوسط و مهم یافت , کوچکها را به جنیان , بدهای متوسط را به شیاطین و بد های بزرگرا به ابلیس نسبت داد
وهمین گونه نامگزاری و طیقه بندی را در مورد عوامل تاثیر گذار خوب ,به فرشتگان نسبت داد ورعایت کرد. با پرداختن بشر ,انسان و نهایتا آدم به اندیشه و تدبر وآزمون و کردار, دریافت که اگر چه علل و عوامل و تاثیرات آنها مخالف و متناقض هستند اما در ارتباط با همدیگر هستند و بی
وجود یکی دیگری نمیتواند وجود داشته باشد- مانند این که بی وجود شب روز وبی و جود بیماری سلامت وبی و جود مرگ زندگی و بی وجود نر ماده و......معنا و مصداق پیدا نمیکند و بنا بر این لازم است بین عوامل خوب و بد یا بگو مثبت و منفی هماهنگی وهمکار ی وجود داشته باشد که آن علت العلل ویا به عبارتی دیگر ایجاد کننده علتها با هدف تاثیر گذاری عقلانی میبا شد و او یقینا باید دارای عقلل ودانش و قدرت وخصوصیات و صفات مثبت و بی نهایت باشد
که بنواند یک چنین آفرینشی بی نهایت عظیم را بنیاد نهد و درجریان توسعه و تکامل قرار دهد و برآن نظارت و تسلط داشته با شد و چون نتوانست برای علت العلل آفریننده ویا علت دیگری تصور کند اورا خودآ یاخلاصتا خدا نا مید: وعلم آدم الآسماء کلها.... بدینترتیب بشر بندریج رشد کرد تاحدیکه از میان آنها انسان و از میان انسانها آدم ظهور کرد تا جاییکه شایستگی لازم رایافت تا بسوی شناخت حقیقت آفرینش و بخش نهانی وجود و هستی راهنمایی شود و بر بعضی عوامل تاثیر گزار تسلط یابد و از آنها در جهت راستین تکامل بیشتر خود بهره بر گیرد ولذا به کسانی نیاز داشت که ازهر دو بخش جهان هستی یعنی عالم غیب و شهود آگاهی داشته باشد تا بتواند بین انسان که از جهان پیداست با آفرید گان جهان پنهان رابطه لازم را برقرار کند و هدف ومنظور از آفرینش وراه راست میان انسان وهدفرا بشناسد و در اینگاه بود که خداوند آدم را به پیا م رسانی از سوی خود به سوی بند گان که نیازبه رهبری آگاه (نبی)داشتند برگزید. همزمان باگزینش آدم به نبوت ورسالت لازم و ضروری بود تا آدم برای رسیدن به هدف وادراک منظورازآفرینش او عوامل وامکانات بیشتری در اختیاار داشته باشد ولذا خداوند این نیازرا باصدور فرمان صریح به عوامل نیکو کارمثبت (فرشتگان)و نیز عوامل مخالف منفی بگونه ای غیر صریح(ابلیس )صادر فرمود:- قال ربک للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس : پروردگارت به فرشتگان فرمود به آدم سجده کنید( فرمان اوراگردن نهید) همه گردن نهادند مگرابلیس.... ملاحظه میگردد که به ابلیس صریحا نفرموده است که به آدم سجده کند بلکه اورا آزاد رها کرده که اگر خواست به اطاعت آدم در آید واگر نخواست در نیاید . این موضوع به این معنی است که خداوند نمی خواست که ابلیس و نوع ونژاد او با آدم متفق و هماهنگ باشد بلکه منظور از خلقت نژاد ابلیس این میباشدکه در نظام افرینش که بر مبنای دو گانگی وتقابل و برخورد اضداد است , طبقات مختلف جنیا ن متقابل ومخالف دربرابر طیقات متعدد بنی بشر باشند .پس این از ساده اندیشی است که بعضیها تصور کرده اند که ابلیس از امر خداوند سر پیچید ه است – خداوند فرمانی مستقیم به ابلیس صادر نکرده است – بخصوص اینکه فرمان مذکورخطاب به فرشتگان تکوینی بوده است ونه تشریعی که آفریده ای بتواند ازآن سر به پیچد
واز این جهت که غیر صریح ابلیس را هم شامل شده است تشریعی بوده است که ابلیس توانسته است از آن رویگردان شود .(اگر خداوند بخواهد ما در فرصت مناسب دیگری فرق بین امر تکوینی و تشریعی را تو ضیح خواهیم داد) پس در این تقابل و تخالف تکوینی –جن دربرابر بشر ,شیطان دربرابر انسان و ابلیس در برابر آدم قرار گرفته است و با رعایت درجا تطبقاتی برخورد ها انجام میشود: جن با بشر, شیطان با انسان و ابلیس با أدم ؟
ما قبلا به این نکته بسیار مهم اشاره کردیم و اکنون نیز تاکید مینماییم که چون یگانگی مطلق مخصوص آفریننده است وبر حسب مفهوم جمله"لبس کمثله شیء" : در هیچ خصوصیتی هیچ آفریده ای مانند آفریننده نیست , پس هر چه را ما می بینیم ویکی می پنداریم درحقیقت دو تاست که مرکب است از یک نیمه که آشکار است ویک نیمه که پنها ن است و این حقیقتی است که هم از تصور دانشمندان علوم تجربی به دور مانده و نتیحتا بعضا جن و روح وعالم غیب را از خرافا ت می پندارند وبه معنویات کم توجه شده اند , و هم علما ی علوم دینی اهمیت ایقبیل اصول را به درستی ادراک ننموده و تصور مینمایبند که اهمیت معنویات بیشتر از ما دیات است و تلاش میکنند تا انسانرا که خداوند از این دو نیمه مادی ومعنوی (تن وروان) متعادل آفریده و خواسته است تابا تقویت این هر دو جنبه بطور متعادل در مسیر تکامل به پیش برود, با تبلیغات غیر اصولی میخواهند انسان را به موجودی فرشته گونه تبدیل نمایند و همین قبیل اشتباهات در فهم حقایق قرآن است که سبب شده است تا مسلمانان علیرغم داشتن این همه امکانات مادی و معنوی خدادای در احراز یک مدنیت مترقی راستین در برابر دیگران ناتوان و عقب مانده باشند! توضیح:-
أ‌- هریک از نکات مذکور متکی به آیات قرآن است که بمنظور اختصا ر از نگارش عین آنها خود داری شد.
2-نگارنده نظر به جهان اسلام دارد ونه سر زمینی خاص.
3- بلاغ حقیقی آن است که برای تمام آیات ارزش یکسان قایل باشیم و گزینشی عمل نکنیم.
4- طبق اصل دوگانه بودن آفرینش واجزاء آن که ما آنرا اصل "تزویج "نامیده ایم تعادل هستی مبتنی بر حفظ تعادل مادیات و معنویات وهم ارزشی این هردوان میباشد.
5- بر خلاف تصور بعضیها آیاتی که ار آسمان نازل شده اند باید برآیات طبیعی که آفریده
خداوند هستند تطبیق گردند تا نتیجه منظور حاصل آید.
6- برای روشنتر شدن اینقبیل مطالنب به نوشته های پیشین اینجانب به سایت شمامه ویا به کتابهایی که منتشر شده است مراجعه گردد. اگر خدا بخواهد در پی آمد نیز مطالبی نوشته
خواهد شد.