SHAMAMEH.COM

رهنمودهاي کاربردي و کيفري افساد از نظر اسلام
نگارنده اطلاع ندارد که در فقه اسلامي که عمدتاً مبتني بر احاديث و روايات است جزايي و مکافاتي براي عاملان تخريب محيط زيست صراحتاً مشخّص شده باشد و آنچه هم به طور اجمال بيان گرديده جنبه ارشادي و تحذير دارد. مانند اجتناب از آلوده کردن آب و خاک و يا پرداخت خسارات وارده به صاحبان کشتزارها و احشام و امثال اينها که به موارد خاص محدود مي‌گردد و اين موضوع نيز به علّت اين است که موجبات مطالعات و تحقيقات فقهي و اجتهاد و اظهار نظرات فقها, مسايل و مشکلات مبتلا به مردم و نظام اسلامي مي‌باشد و چون در قرون پيشين (به غير از جنگ) مسأله حادّي با عنوان تخريب محيط زيست وجود نداشته است تکليف برخورد با عوامل تخريب محيط زيست روشن نشده است.
امّا چون دين اسلام ناظر بر کليه مسايل مبتلا به مردم درتمام طول تاريخ است دو اصل مهّم براي برخورد با کليه پيش آمدها در اسلام تأسيس فرموده است:
1- رهنمودهاي جهانشمول و عامّ قرآن کريم
2- اصل اجتهاد در مسايل مستحدثه
رهنمودهاي جهانشمول قرآن کريم درموارد بزهکاري و يا افساد مانند تمام احکام ديگر شامل دو بخش مي‌شود:
1- بزهکاري يا فسادهايي که در تمام دوران تاريخ و نزد تمام اجتماعات انساني کم و بيش اتفاق مي‌افتد مانند زنا, سرقت, رباخواري, قتل, نقص عضو و امثال اينها که احکام آنها در قرآن کريم به نام حدود الهي اصولاً مشخص گرديده و در فقه اسلامي نيز جزئيات آنها دقيقاً روشن شده است.
2- بزهکاري‌ها يا فسادهاي اتفاقي, ناشي از تحوّلات تاريخي, مدني جوامع که متناسب با مقتضيّات و شرايط خاص پيش مي‌آيد.
براي اين قبيل موارد نيز قرآن با ذکر حوادثي مانند جنگ و تباه کاريهاي ديگر و تعيين شيوه برخورد با آنها و طبقه بندي حوادث و تباهکاري‌هاي احتمالي در قياس با فسادهايي که تکليف برخورد با آنها مشخص شده است, نحوه برخورد با هر گونه حوادث محتمل الوقوع را نيز به روشني بيان فرموده است و راه اجتهاد را باز گذاشته و به حکام و وّلات امور اختيار داده است تا جزئيات را مشخص نمايند و به مرحله‌ي اجرا در آوردند.
براي مثال در همين موضوع مورد بحث ما که پيرامون اخلاق زيست محيطي مي‌باشد شيوه برخورد با تخريب محيط زيست را به شرح زير بيان فرموده است.
1- اندازه و تحذير: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...» آيه 41 از سوره روم مذکور در صفحه 7 و اشاره صريح به اينکه آثار اين قبيل عمليات زشت به مرتکبان آنها باز مي‌گردد: «لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا» که در اين آيه و آيات ديگر کاملاً مطابق است با اصل ثابت شده (هر عملي را عکس العملي است مساوي و مختلف الجهت) و نهايتاً تصريح فرموده است که برقرار کردن مکافات عمل, هم در نظام فطري آفرينش (تکويني) و هم در نظام ديني (تشريعي) به منظور اصلاح امور عمومي و خصوصي و انفرادي مي‌باشد: «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» از افساد در زمين دست بردارند و به احياي آن بپردازيد.
2- تبيين و توضيح و برجسته کردن اهميّت حفظ نواميس فطرت و خلقت تا حدّي که استقرار و پايداري نظام ديني را بر اساس حفظ خلوص و حرمت اجزاء آفرينش و نظام فطرت بنياد نهاده و ايجاد هرگونه تغيير در اجزاء خلقت را ممنوع و باعث ناپايداري دين بر شمرده است: «لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ1».
3- بيان احکام تکويني و تشريعي براي کساني که از انذار و تحذير و بزرگ و مهّم شماري ايجاد تغيير در اجزاء خلقت و فطرت متنبّه نمي‌شوند.
کيفر و جزا در نظام تکويني در دو مرحله عايد عامل آن مي‌شود:
الف- به صورت عکس العملي طبيعي کردار انسان‌ها در همين جهان که برا اساس نظام فطرت و اصل ثابت شده‌ي علمي: هر عملي را عکس العملي است مساوي و مختلف الجهت که به زبان وحي در آياتي مانند: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى- وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى» براي انسان جز آنچه مي‌کند (بهره اي) نيست, و يقيناً کردارش به زودي آشکار خواهد شد. در آيه 40- 39 از سوره نجم بيان گرديده و نيز آنچنان که در آيه مربوط به افساد در زمين و درياها بيان فرموده است:
«ظَهَرَ الْفَسادُ...ِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا» يعني در هر صورت مردم نتيجه کردار خود را خواهند چشيد و اين نظام وضع شده است تا انسان‌ها از نتيجه اعمال نيک و اصلاحي خود برخوردار شوند تا به تکرار و استمرار نيکوکاري بيشتر تشويق شوند و نيز عواقب تباه کاري گردنبار آنان شود بلکه دست بردارند و به اصلاح کردار خود باز گردند: «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»
ب- به صورت کيفر اعمالي که خسارت آنها متوجّه ديگران مي‌شود ولي مرتکبان آن اعمال را جبران نمي‌کنند که در چنين صورتي بخشي از کيفر اعمال در همين جهان به خود شخص بر مي‌گردد و بخش ديگري که حق الناس است اگر در اين جهان جبران نشد در جهان ديگر تلافي مي‌شود: «لِيُذِيقَهُمْ... لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» مانند اينکه فرضاً کسي عيوب ماشين آلات مورد استفاده خود را اصلاح نمي‌کنند و نتيجتاً از دودکش آنها مانند تنوره‌هاي آتش فشانها دود بيرون مي‌زند و هوا را شديداً آلوده مي‌کند و يا فاضلاب مسموم کارخانه خود را در اراضي و رودخانه‌ها رها مي‌کند که در چنين صورتي محيط را هم براي خود و هم براي ساير مردم آلوده و زيان آور مي‌نمايند!
4- تعيين کيفر در نظام مدني, هم به گونه‌اي صريح و هم در شکل طبقه بندي قياسي.
براي نمونه يکي از مصاديق افساد در زمين جنگ است که تکليف برخورد با آن در آيات بسيار, کاملاً مشخص شده است و نيازي نيست که ما متعرض آنها بشويم, امّا ظاهر اين است که براي تخريب محيط زيست کيفري تعيين نفرموده است ولي تکليف اين قبيل حوادث را هم صريحاً و هم به طور ضمني روشن فرموده است که چون در سابق مبتلاً به اجتماع نبوده‌اند به لحاظ فرهنگي و فقهي مورد توجه و تحقيق قرار نگرفته‌اند و لذا امروز که به عنوان يک مشکل عمومي و خطر بهداشتي, زيست محيطي مطرح است ضرورت دارد که به لحاظ حقوقي در ابعاد مختلف مورد توجّه و تحقيق قرار گيرد و جزييات امر و کيفيت اجرايي روشن گردد.
هيچ ترديدي نيست که قرآن کريم نيز به شرحي که در فرازهايي از نهج البلاغه قبلاًً و مختصراً عرضه گرديده تکليف برخورد با موارد تخريب محيط زيست دقيقاً روشن گرديده است:
1- در قرآن کريم تخريب محيط زيست هم رديف جنگ و نسل کشي و از مصاديق بارز افساد در زمين, و حتّي مقدم بر نسل کشي, طبقه بندي شده است: «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ...» (صفحه 10 همين مقال) و لذا کاملاً روشن است که تخريب کنندگان محيط زيست در رديف مفسدان في الارض مي‌باشند و هر حکمي‌که متناسب با تبهکاري اينان صادر مي‌شود در حق آنان نيز قابل اجرا مي‌باشد: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ- إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ1» قطع بدانيد که جزاي کساني که به محاربه با خداوند و پيامبر او و تباهکاري در زمين مي‌پردازند, جز اين نيست که کشته شوند, يا به دار او پخته شوند, يا دست و پاي آنها مخالف يکديگر قطع گردد, و يا از زمين رانده شوند (تبعيد), اين کيفرها هم براي خوار شدن اين جهاني آنها است در حالي که در جهان ديگر هم عذابي بزرگ براي آنان فراهم مي‌باشد!
مگر کساني که پيش از اينکه از طرف شما دستگير شوند توبه کنند (تباهکاريهايي را که مرتکب شده‌اند اصلاح کنند) پس بدانيد که خداوند آمرزنده و مهربان است.
بنابراين روشن است که حدّاقل کيفري که براي تباهکاران تعيين شده است تبعيد مي‌باشد ولي اگر قبل از اينکه از طرف نظام حکومتي اسلام تحت پيگرد قرار گيرند منوجّه خطاي خود بشوند و به جبران آن بپردازند در چنين صورتي مشمول عطوفت و رحمت اسلامي قرار مي‌گيرند: «فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» اين نيز روشن است که غرض از وضع کيفر اسلام متنبّه کردن بزهکاران است و نه اعمال خشونت زيرا در هر موردي که بزهکار به جبران کردار خود بپردازد مشمول عفو قرار مي‌گيرد.
فرمايشات حضرت علي نيز که يا به صورت احکام حکومتي به فرمانبرداران و يا به صورت وصيّت خطاب به فرزندان خود که نسل اندر نسل نافذ فرموده است – صادر گرديده است در حقيقت فراميني هستند که در تمام دوران تاريخ بايد به وسيله فقها و حکام مراعات گردد و بر فرض هم که آنان مراعات نکنند حدّاقل شيعيان و پيروان آن پيشواي بزرگ بايد آنها را پاس بدارند.
وقتي حضرت علي به وارثان خود وصيّت مي‌نمايد که درخت‌ها را قطع نکنيد و نهال‌هاي آنها را از کشتزارها بيرون نکنيد بلکه آنها را در اراضي بي درخت بکاريد تا تمام زمين به درختستان تبديل شود و فقط از ثمره‌ي درختها بهره برداري کنيد, پيروان راستين آن حضرت به خود اجازه نمي‌دهند که بر خلاف آن عمل کنند.
وقتي در آن شرايطي که جمعيّت جهان اندک بوده و اراضي و در خت‌ها و پوشش گياهي زمين ارزش و اهميّت امروزين را نداشته است, حضرت علي فرمانداران خود را آن گونه مورد بازخواست قرار دهد: - به آگاهي من رسيده است که تو زمين را لخت کرده‌اي و هر چه زير پاهايت بوده است به تصرف خود درآورده اي... (صفحه 14 همين مقال) فرمانروايان اسلامي «جنگل تراشان» را و مرتع خواران را و معدن کاران را» ناديده نخواهند گرفت و تمام مسئولان و افراد جامعه, به خصوص مسلمانان و بويژه شيعيان, امروز که ‌اين همه جمعيّت افزايش يافته و اهميّت و ارزش کشاورزي و مراتع و درخت و فضاي سبز و پاک نگاه داشتن آب و خاک و هوا مشخص گرديده است, بايد به خوبي تکليف خود را بدانند و دقيقاً به آن عمل کنند.
نهايتاً نگارنده پيشنهادهاي ذيل را ارائه مي‌نمايد:
1- سازمان حفاظت محيط زيست, تحقيق پيرامون رهنمودهاي قرآن کريم را در مواردي که مربوط به اهداف آن سازمان است وجهه همّت خود قرار دهد. به خصوص اينکه در يک نظام اسلامي همه چيز بايدرنگ و جلاي اسلامي داشته باشد.
2- چون جنگ بزرگترين بر هم زننده تعادل محيط زيست است سازمانِ محيط زيست با ايجاد بخشي فعال با سازمان‌هاي نظامي, دفاعي داخلي و خارجي و سازمان‌هاي صلح طلب جهاني ارتباط برقرار کند و براي حفظ صلح بکوشد تا محيط زيست امن‌تر گردد. براي نمونه هم اکنون که چندين سال است که 10 گردان نيروي تخصّصي به پاک سازي ميادين جنگ تحميلي هشت ساله مشغول هستند صدها شهيد و جانباز در اين راه داده شده است هنوز بيش از 11 ميليون‌ها مين در اراضي جنوب و غرب باقي مانده است و اراضي و مراتع قابل بهره برداري نشده‌اند1:
3- اين سازمان با امور جنگل باني, کشاورزي, معادن, کارخانه‌ها, شهرداريهاي روابط تنگتري برقرار کند زيرا بدون جلب همکاري ديگران توفيقي حاصل نمي‌شود.
4- بخش تحقيقي, ارشادي, هدايتي سازمان, تقويت و فعّال شود و در کالبد تبليغات و اقدامات خود روح ديني, معنوي, بدمد.
5- حکومت اسلامي و فقها با توجّه به رهنمودهاي قرآن کريم و نهج البلاغه و ساير منابع ديني حدود حقوقي, قضايي حفاظت و امنيت محيط زيست را تشريع و تنفيذ نمايند.
6- تحقيقاتي براي جايگزين کردن پوشالهاي شالي و مشتقّات هيدروکربورها به جاي مواد اوليه کاغذ و چوب آغاز گردد تا از فشار بر جنگل‌ها و درخت‌ها کاسته شود و بهره برداري از جنگل‌ها به درخت‌هاي خشکيده و سرشاخه‌هاي زايد محدود شود.
تمام حقوق این سایت متعلق به آقای ناظم الرعایا می باشد.
طراحی و اجرا توسط شرکت فرابرد شبکه