نقطه,خط,پهنه,گنج(پیوند شعربا هندسه فضایی)

 

 

نقظه -خط     سراینده :-جعفر  ناظم رعایا

 

نقطه ای ریز
ریز تز از سر یک سوزن تیز.
ریز آنسان که نمیدیدش کس
تهی از آگهی و درک وهوس.
سالها مانده بجا
یکه ,بیکس ,تنها.
از وجودش کسی آگاه نبود
بود بر جای- ولیکن بی سود
تاکه نوک قلمی-که نگارنده "بیگونه "بر انگشتان داشت
منتی بر سر آن نقطه گذاشت
جنبشش داد و کمی پیشش برد
شیوه راهسپا ری به دل نقطه سپرد
نقطه چون چشم گشود
دید در پشت سرش خطی هست.
کز کنشهای سر خامه پدید آمده است.
اثر مانه بجا از جنبش
پیش هر نقطه که دارد ادراک
همچو راهیست که در معزض دید آمده است.
از خود آمد به شگفت-
رهسپاری زقلم یاد گرفت.
باز وا پس نگریست نگریست-
با خودش گفت که:- ای نقطه به یک جای مایست.
وز اثر های قدمهات یکی راه دراز
پیش چشمان دگر نقطه ی وامانده بساز.
پس, از آن رهروی و دیدن آثار وجود
به بسی راز نهان چشم گشود
دید اگر سوی چپ و راست رود-
سر خطهای بجا مانده به هم پیوندد -- ای بسا راز نهان,پهنه هایی زیبا
میشود در نظر اوپبدا.
گشت با بینش و اندیشه و تدبیر روان-
به چپ وراست دوان-
شاد مان گشت کزآن –گوشه و.دایره پیدا شود وقطر وکمان!
زاگهی یافتن از این همه اسرار نهان-
گشت آن نقطه ی رهپوی دچار هیجان
جست و خیزی زد وبر شد به فراز و به فرود
در هوا چرخ زنان راه گشود.
وان همه طرح نوینی که در انداخته بو د
وان همه خط و سطوحی که زخود ساخته بود
همگی را در چنگ,بر گرفت و بسرایید سرود-
نغمه خوان ,پا کوبان,خوش طنین, خوش آهنگ
وان خطوط کج وراست ,که ازآن زاویه و قطر و کمان ساخته بود
دور سر میچرخاند – گوی ومخروط وهرم
بیضی و کعبه وانواع دگر
پنج بر شش بر یا چندین بر
وهرآن پهنه وحجمی میخواست
همه از نقطه واز خط وسطوح
جمله از جنبش و اندیشه و.از کوشش خودمی آراست.
آری آری, حرکت ,که هدفمند بود
نقطه را پیش برد در ره راست.
روی این پهنه که نا مش دنیاست
تا رسد نقطه ی ریز , به هدف در همه چیز-
تا زگمنامی آید بیرون .
سوی رفعت بشود راهنمون
چوم خود آگاهی یافت
کا مران گشت و بهر سوی که میخواست شتافت