هرخانه را خانه خداییست

هر خانه ای را خانه خداییست تبدار و خشگ کامم ای یار شکرین لب --- گلشکرم بنوشان تا جان رهاند از تب از دید تنگ چشمان ای مهر رخ بپوشان --------- تا قد ر تو نکاهد آیینه محدب تا روشنی ببخشد بر دیده مهر رویت ------ هر گز زپاره ابری روزم نمیشود شب هرکس فتد به دامی خواهد از آن رهایی-----قلب مرا نگهدار - در دام عشق,یارب آن زلف را که هر دم دستم کشد بسویی -------- مشاطه اش به عمری نتوان کند مرتب کس غیر جان شیرین جایی به دل ندارد--- بیرون شوای حرامی,این خانه راست صاحب! حیرت مکن که میداد تعلیم عشقبازی------- در جمع عشقجویان - نادیده درس و مکتب دیوانگان نگیرند هشیار را به چیزی ---------- با بیدلان حکیمان بی پایه اند و منصب چون عشق از در آید ازروزتی گریزد------آیین وعقل ودانش ,فرهنگ و نهاده خالی بر نوشکفته وردی ----------تابرگ گل شود لب , ازبس بود مجرب دستی بزن به زلفی ,بوسی بزن به جامی-----ناظم !بمان به مسلک,شاعر بیا به مشدین و مذهب هردم شود پر از خون هردل که مانده خالی ---دل جای غم ندارد کزعشق شد لبا لب ای مردمک زروزن منگر بروی دشمن------- اندرز پیر بشنو ای کودک مودب آنجا که دلپریشی آهی برآرد از دل ---------خودرا فریبم ار من باد افکنم به غبغب یارم رب