چاهی نکنده
چاهی نکنده دیگر دلی زعشق نگاری تپنده نیست.........خون رگی زغیرت یاری جهنده نیست پیوند خانوادگی از هم گسسته است.............کس دار شاد وبیکس تنها غمنده نیست غم بر دل کسی ننشیند زماتمی ..............در جشن دوستان به لب دوست خنده نیست احساس همنژادی وخوی برادری.............درجسم وجان خوشامد ولذت دهنده نیست ناموسها به تهمت وشوخی گرفته اند........ تهمت رواج دارد و شوخی زننده تیست صد نیش میزنند رفیقان به همدگر.......... یک گوش زخم خورده زنیشی گزنده نیست در هر رهی که پا بنهی سوی مقصدی........ دامی نهان نگشته و چاهی نکنده نیست ناکس اگر به جاه و مقامی رسد دگر......... .با خلق یاور و بخداوند بنده نیست گر مال ملک را بسپارنددست او.............می بلعد ش تمام وبرایش بستده نیست از بس حرام خورده خبانت نموده است.......افشا شود خیانت او شرم منده(؟)نیست دارد نه دانشی نه تدبر نه بینشی .............جز یک عزیز بیجهت پهن دنده نیست آرامش خیال برایش فراهم است.......... زیرا به امر کار وحسابش رسنده نیست گرگی که آزموده شدست از فسانه ها........ازهی هی شبان دروغین رمنده نیست جل پاره های پیر زنان میجود چوموش...درکام خلق جز زولوی خون مکنده نیست چون اشتهای دوزخیش بینهایت است....باکش زآه وناله و اشگ چکنده نیست از دادخواهی همگانش هراس نیست.....زیرا زهیچ قاعده فرمان برنده نیست زنجیر هست لیک تکانی نمیخورد.......جوشیده دانه ها بهم, ایرا تکنده نیست ملت بزیر بار وفشار چنین کسان ........هرچند میکشد نقسی لیک زنده نیست ناظم به داو زندگی افشا گری بسست.....گرراهرا دراز نمایی دونده نیست