حقیقت وجودی آب حیات
حقیقت وجودی آب حیات آب حیاط حقیقتیست رمز گونه که توسط بعضی از ادبای معروف خود باخته به دروغی بزرگ و افسانهای شاعرانه تبدیل شده و خساراتی جبرانناپذیر به فرهنگ دینی ما وارد کرده ودر توسعه و شیوع خرافات اثرات ناهنجار بر جای گذاشته است در حالی که در فهم درست مفهوم آیات مربوط به ذوالقرنیین و نیز افتخارات ملی ما آسیب عظیم وارد کرده است . آب حیات بر دو قسم است 1- به طور کلی حیات بخش است آنچنان که خداوند میفرماید :-نظام آفرینش را چنین قرار دادیم که همه چیز از آب زنده شود و جعلنا من الماء کل شیءحی سوره 21آیه 30وایات دیگر. 2-به طور خصوصی و جزئی - چنانکه خداوند میفرماید :-انسان باید تحقیق و تدبر کند که از چه چیز آفریده شده است ... او از آبی جهنده آفریده شده است که از میان استخوانهای پشت و جناغ سینه بیرون میریزد،:- قلینظر الانسان مم خلق .. خلق من ماء دافق ..یخرج من بین الصلب والترائب –آیات 5-6 از سوره 86- وطبق آیه 5 از سوره 22 آن بخش از آب جهنده که خداوند میخواهد با تخمکی که از تخمدان زن بیرون میآید ترکیب میشود و دررحم قرار میگیرد و زندگی آغاز میشود. با این بیان سرچشمه این اب زندگی در تاریکی در میان صلب د وترایب قرار دارد و از یک مجرای تنگ و تاریک میگذرد و باز هم در" حوض" رحم که تاریک است قرار میگیرد و زندگی بخش میشود( آب حیات ) زکار بسته میندیش و دل شکسته مدار ... که آب چشمة حیوان درون تاریکییست اما این که گفته اند که در ظلمات سه چشمه است که یکی از آنها آب حیات است برداشتی ناقص و غلط است ازایه شماره شش از سوره زمر که میفرماید:- ما شما را در شکم های مادرانتان در هیئتهایی در حال تکامل در تاریکی های سه گانه می آفرینیم. و علت اینکه حقایق آسمانی علمی که باید مبنای تحقیقات تکامل آفرین مسلمانان بخصوص ایرانیان قرار گیرد ندانسته بازیچه قریحه شاعرانی نا اندیشمند مانند نظامی گنجوی قرار میگیرد و لکه هایی ننگین بر دامن فرهنگ و ادبیات فاخر ما میگذارد و خرافات و انحرافات از حقایقی را در دین و ملیت ما سبب میشود این است که در زمانهای پیش کسانیکه به بعضی از نکات علمی آگاه میشدند آنها را بهصورت رمز بحث و ضبط میکردند چنانکه آب منی را آب حیات گفتنه اند.ذر زیر این گفتار افزوده میگردد که:- آب حیات در ظلمات هست اما ازهمین نوع آب حیاتیست که همه جا وجود داردد. اسکندر مقدونی ذوالقرنین نبوده است –ذالقرنین طبق اشارات روشن و دقیق قرآن کریم کورش کبیر یوده است که حق اوراساده اندیشان ضایع کرده اند !. اسکندر به ظلمات هم نرفت ,او تاچین رفت وبرگشت , ببابل رفت و در آنجا در سن سی و چند سالگی در گذشت. او مردی کینخواه, سلحشور, جهانگشا و سیاستمدار بود اما دینمدار نبود تا خضر و پیامبرانی دیگر درخدمت؟؟! اوباشند- این افسانه های موهوم زاییده تخیلات شاعرانه نظامی هاست که در آزمندی به سکه های زر و کنیزکان سیمین برو جامه های ابریشمی مقرر از سوی شاهان -به دین ,ملیت وفرهنگ ما خسارات جبران نا پذیر وارد کرده اند ما پیرا مون این موضوعات و جنبههای مختلف آنها توضیحاتی بیشتر داریم که اگر خدا خواهد در فرصتهای مناسب عرضه خواهیم داشت.-جعفر ناظم رعایا