رهبری

وَ اذا ابتَلي‌ ابراهيم‌َ رَبُّه‌ُ بكلمات‌ فَاَتَمهِّن‌ٌ قال‌َ انَّي‌ جاعلُك‌َ للنّاس‌ اماماً، قال‌َ : وَ من‌ ذُرَّيَتي‌؟ قال‌َ : لايَنال‌ُ عَهدي‌ الظّالمين‌ : و (بشنو) خبر آنگاه‌ را كه‌ ابراهيم‌ را پروردگارش‌ به‌ كلماتي‌ (يا اجراي‌ تكاليفي‌) آزمايش‌ نمود و او آزمايش‌ را تكميل‌ كرد ( و از عهده‌ آن‌ موفق‌ بيرون‌ آمد ) گفت‌ : من‌ ترا براي‌ مردم‌ پيشوا قرامي‌ دهيم‌ .
(ابراهيم‌ ) گفت‌ : از فرزندانم‌ چطور؟
(خداوند ) گفت‌ : از پيمان‌ من‌ ستمگران‌ بهره‌ مند نخواهند شد . (118 بقره‌) جمله انّي‌ جاعلُك‌َ للناس‌ اماماً صراحت‌ دارد كه‌ نياز اجتماع‌ به‌ رهبري‌ يك‌ نياز فطري‌ است‌ كه‌ خداوند در فطرتها تعبيه‌ فرموده‌ است‌ زيرا اگر نياز نبود خداوند كساني‌ را براي‌ رفع‌ آن‌ منصوب‌ نمي‌ نمود .
تذكر : عقيده‌ شيعه‌ به‌ امامت‌ منطبق‌ با مفاهيم‌ اين‌ قبيل‌ آيات‌ است‌ .
چون‌ بر اساس‌ اصل‌ توحيد نظام‌ : وَ ما تَري‌ في‌ خَلق‌ الرِّحمن‌ من‌ تَفاوُت‌ٍ (3 ملك‌ ).
خصوصيات‌ اساس‌ فطري‌ اشخاص‌ بايد هماهنگ‌ باشد ، نياز به‌ رهبري‌ در وجود تمام‌ افرادش‌ در هر مقامي‌ كه‌ هستند تعبيه‌ شده‌ و جبري‌ است‌ ليكن‌ تمايل‌ به‌ نوع‌ رهبري‌ اكتسابي‌ و اختياري‌ است‌ و وابستگي‌ به‌ شرايط‌ محيطي‌ و تعليماتي‌ دارد .
متضيات‌ فطري‌ آن‌ چنان‌ اشخاص‌ را تحت‌ فشار قرار مي‌ دهند كه‌ حتي‌ سران‌ قدرتمند كشورها هم‌ تحت‌ اين‌ فشار ، حكم‌ كشورهاي‌ ديگر را امام‌ قرار مي‌ دهند و در نهان‌ و آشكار روش‌ آنها را تبعيت‌ مي‌ كنند و خود را وابسته‌ به‌ آنها مي‌ نمايند همين‌ طرفداران‌ جدائي‌ دين‌ از سياست‌ را در نظر بگيريد كه‌ دانسته‌ يا ندانسته‌ سياستمداران‌ كشورهاي‌ سرمايه‌ داري‌ و صنعتي‌ و لائيك‌ را امام‌ خود قرار داده‌ اند .
سران‌ متقدرترين‌ نظامها هم‌ اگر مردمي‌ باشند بطريق‌ اكتسابي‌ اختياري‌ مردم‌ و نمايندگان‌ آنان‌ را امام‌ خود قرار مي‌ دهند و از خواست‌ آنها تبعيت‌ مي‌ كنند ( هرچند وجود آنها نادر است‌ ) و نامردمي‌ ها هم‌ آنچنانكه‌ قبلاً اشاره‌ كرده‌ ايم‌ اما در پس‌ پرده‌ و گوش‌ به‌ فرمان‌ آنها دارند ! امامت‌ آنچنان‌ سجل‌ّ و محترم‌ است‌ كه‌ در حسابرسي‌ روز رستاخيز هم‌ دخالت‌ دارد چنانكه‌ درآيه‌ 73 از سوره‌ اسراء فرموده‌ است‌ : يَوم‌َ تَدعوُا كُل‌ِّ اُناس‌ٍ بامامهم‌ ... روزيكه‌ ( حسابرسي‌ مي‌ شود ) تمام‌ مردم‌ را با رهبرانشان‌ احضار مي‌ كنيم‌ ....
و بر اساس‌ الكتاب‌ و اختيار ، گروهي‌ موسي‌ ها را به‌ امامت‌ بر مي‌ گزيند و گروهي‌ هم‌ فرعونها را ، چنانكه‌ در امر رهبري‌ فرعون‌ فرموده‌ است‌ : يَقدُم‌ قَومَه‌ُ يوم‌ القيمَة فَاَوَرَدَهُم‌ُ النّارَ وَ بئس‌َ الوردُ المَودوُد: (فرعون‌) روز رستاخيز نيز رهبري‌ قوم‌ خود را بعهده‌ مي‌ گيرد و آنها را بسوي‌ آتش‌ مي‌ برد و به‌ آبشخوري‌ است‌ كه‌ واردشان‌ مي‌ كند.(100 هود) . و نيز در مورد فرعونيان‌ فرموده‌ است‌ : رَجَعَلناهُم‌ اَئمَةً يَدعوُن‌َ الَي‌ النّار وَ يَوم‌ القيامَة لايُنَصَرون‌ و با آنها را (فرعونيان‌ را) پيشواياني‌ قرار داديم‌ كه‌ (مردم‌ را ) به‌ سوي‌ آتشي‌ دعوت‌ مي‌ كند (41 تقصص‌ ) .
و در مورد رهبران‌ كفر فرموده‌ است‌ : وَ ان‌ِّ نَكتوُا ايمانهم‌ من‌ بعد عهدهم‌ و طعنوا في‌ دينكُم‌ فَقاتلوُا اَئمَةَ الكُفر انَهُم‌ لااَيمان‌َ لَهُم‌ نَعَلِّهُم‌ يَنتَهوُن‌ : و اگر سوگند هاشان‌ را پس‌ از پيمانشان‌ شكستند و به‌ بدگوئي‌ دين‌ شما پرداختند با پيشوايان‌ كفر بجنگيد چون‌ آنها به‌ سوگندشان‌ پاي‌ بند نيستند ـ شايد (از پيمان‌ شكني‌ و بدگوئي‌ از دين‌ شما ) خودداري‌ كنند (12 توبه‌ ) .
در سوره‌ فرقان‌ آيه‌ 74 نيز يكي‌ از شرايط‌ مؤمن‌ بودن‌ را ضمن‌ خصوصيات‌ ديگر فطرت‌ برتري‌ طلبي‌ و سيل‌ به‌ پيشوا شدن‌ او دانسته‌ است‌ : وَالذّين‌َ يَقوُلوُن‌َ رَبنّا هَب‌ لَنا من‌ ازواجنا وَ ذرّياتنا قُرِّةَ اَعيُن‌ وَ اجَعلنا للمُتِّقين‌َ اماماً : ( و از بندگان‌ مؤمن‌ خداوند مهربان‌) كساني‌ هستند كه‌ مي‌ گويند : پروردگارا از همسران‌ و فرزندان‌ ما را روشني‌ چشمها (مايه‌ دلخوشي‌) ببخش‌ و مارا رهبر يا پيشواي‌ اهل‌ تقوي‌ قرار بده‌ .
پس‌ ميل‌ به‌ امام‌ و رهبرشان‌ و نيز نياز به‌ امام‌ و رهبري‌ يك‌ خصوصّيت‌ فطري‌ است‌ كه‌ اگر در جهت‌ تكامل‌ معنوي‌ و سير الي‌ اللّه‌ باشد پسنديده‌ و ممدوح‌ و از لوازم‌ و شرايط‌ بندگان‌ مؤمن‌ خداوند است‌ و هر گاه‌ رو به‌ فساد و كفر باشد نكوهيده‌ و و از وسايل‌ سقوط‌ و خسران‌ است‌ . از آيه‌ 74 سوره‌ فرقان‌ كه‌ قريباً گذشت‌ و از آيه‌ 4 سوره‌ قصص‌ كه‌ مي‌ فرمايد : وَ نُريدُ اَن‌ نَمُن‌ِّ عَلَي‌ الذِّين‌َ استَضعفوُا في‌ الاَرض‌ وَ نَجعَلَهُم‌ُ اَئمَةً وَ نَجَعَلَهُم‌ُ الوارثين‌ :و ما مي‌ خواهيم‌ منت‌ گذاريم‌ بر كسانيكه‌ روي‌ زمين‌ در ناتواني‌ نگاهداشته‌ اند ، و آنانرا پيشوايان‌ قرار دهيم‌ و وارثان‌ زمين‌ بگردانيم‌ ـ معلوم‌ مي‌ شود كه‌ يكنوع‌ رهبري‌ فرد هست‌ بر اجتماع‌ و يك‌ نوع‌ رهبري‌ اجتماع‌ هست‌ بر اجتماعات‌ ديگر.
نمونه‌ هاي‌ تاريخي‌ آن‌ ، انقلابات‌ آزاديخواهي‌ است‌ كه‌ مردم‌ يكي‌ از كشورها آغاز كردند و ديگر كشورها ، هم‌ بتدريج‌ تبعيت‌ مي‌ كنند ، و نيز نمونه‌ ، انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌ كه‌ در افكار مردم‌ بعضي‌ كشورهاي‌ ديگرهم‌ تظاهر و تأثير نموده‌ و تبليغات‌ آن‌ بتدريج‌ آشكار مي‌ شود .
آيات‌ مذكور و نيز آيات‌ ديگري‌ كه‌ در همين‌ زمينه‌ نازل‌ شده‌ اند صراحت‌ دارند كه‌ رهبران‌ و پيشوايان‌ اصلاح‌ طلب‌ و هدايتگر مردم‌ به‌ سوي‌ صلاح‌ و فلاح‌ ، عموماً از ميان‌ طبقات‌ پائين‌ اجتماعات‌ برخاسته‌ اند ، و متقابلاً ائمه‌ كفر و فساد ، از رده‌ هاي‌ حاكم‌ و بالاي‌ اجتماع‌ بوده‌ اند . و تاريخ‌ هم‌ همين‌ نظر را ثابت‌ مي‌ نمايد.
هرگونه‌ اصلاح‌ يا بهبودي‌ كه‌ در طول‌ تاريخ‌ گذشته‌ در هر يك‌ از امور مردم‌ اعم‌ّ از اجتماعي‌ ، فرهنگي‌ ، ديني‌ ، صنعتي‌ و ... از طبقات‌ پايين‌ نشأت‌ گرفته‌ است‌ و طبقات‌ بالا بعداً به‌ صورت‌ نفوذي‌ وارد جريان‌ آن‌ شده‌اند و آنگاه‌ نيز كه‌ شروع‌ به‌ بهره‌برداري‌ از نتايج‌ مجاهدات‌ طبقات‌ پايين‌ كرده‌اند به‌ جاي‌ آنكه‌ در تقويت‌ نظام‌ جديد بكوشند شروع‌ به‌ سم‌پاشي‌ و افساد در آن‌ نموده‌ و با اين‌ رويه‌ هم‌ پيشرفت‌ نظام‌ را سدّ كرده‌اند و هم‌ دشمني‌ خود را خواسته‌ و ناخواسته‌ با هرگونه‌ اصلاحاتي‌ آشكار ساخته‌اند .
در هر انقلابي‌ كه‌ صورت‌ مي‌گيرد ابتدا با تمام‌ قدرت‌ به‌ مخالفت‌ و سركوب‌ آن‌ بر مي‌خيزند و اگر موفق‌ نشدند اكثراً «بخصوص‌ سران‌ و رده‌ هاي‌ بالاتر» به‌ اطراف‌ مي‌گريزند و پنهان‌ مي‌ شوند و رده‌هاي‌ پائين‌تر تغيير چهره‌ مي‌ دهند و در جريان‌ نفوذ مي‌كنند و به‌ بهره‌ برداري‌ از آن‌ و در عين‌ حال‌ به‌ فساد و تباهكاري‌ مي‌ پردازند .
اين‌ قبيل‌ افراد از نظر عرف‌ عوامل‌ نفوذي‌ و از نظر قرآن‌ منافق‌ شناخته‌ مي‌ شوند . رهبران‌ عوامل‌ نفوذي‌ بطوريكه‌ همه‌ مي‌ دانند سران‌ مطرود و مخفي‌ آنها هستند و رهبران‌ منافقان‌ بر اساس‌ تعاريف‌ قرآن‌ شياطين‌ و طواغيت‌ مي‌ باشند .
از نظر عرف‌ بين‌ الملل‌ راه‌ دفع‌ عوامل‌ نفوذي‌ عبارت‌ است‌ از آگاهي‌ دادن‌ به‌ مردم‌ ، و استخدام‌ مأموران‌ امنيّتي‌ در مقابل‌ آنها و عمل‌ متقابل‌ در برابر سران‌ و حاميان‌ آنها، همينگونه‌ است‌ نظر اسلام‌ نسبت‌ به‌ منافقان‌ و شياطين‌ كه‌ بايد مسلمانان‌ را به‌ شيوه‌ كار آنها آگاه‌ نمود ، براي‌ شناخت‌ و رفع‌ آنها كساني‌ را تعليم‌ داد و بكار گمارد و از شرّ شياطين‌ و طواغيت‌ به‌ خداوند پناه‌ برد و پناه‌ بردن‌ به‌ خداوند نيز عبارت‌ است‌ از شناخت‌ مفاهيم‌ قرآن‌ و عمل‌ به‌ مفاد آنها ونيز تبعيّت‌ از رهنمودهاي‌ رهبري‌ .
در تعريف‌ كسانيكه‌ پس‌ از موفّق‌ شدن‌ انقلاب‌ ، گروهي‌ از رده‌ هاي‌ نظام‌ قبلي‌ شروع‌ به‌ بهره‌ برداري‌ از آن‌ مي‌ كنند در آيه‌ 140 سوره‌ نساء مي‌فرمايد ، الذّين‌َ يَتَرَبُصوُن‌ بكُم‌ فَان‌ كان‌َ لَكُم‌ فتح‌ٌ من‌ اللّه‌ قالوُا اَلَم‌ نَكُن‌ مَعَكُم‌ ؟ وَ ان‌ كأن‌ للكافرين‌َ نَصيب‌ٌ قالوُا : اَلَم‌ نَستَحوذ عَليكم‌ ونَمنَعكُم‌ من‌َ المُؤمنين‌ ... : ـ كسانيكه‌ مجاهدتهاي‌ شما را زير نظر گرفته‌اند هر گاه‌ بخواست‌ خداوند پيروز شويد مي‌ گويند : مگر ما با شما نبوديم‌ ( چون‌ عمليات‌ شما را زير نظر دارند و از كم‌وكيف‌ آگاهاند مي‌گويند ما هم‌ با شما بوديم‌ پس‌ سهم‌ ما را بدهيد) و اگر كفّار و دشمنان‌ شما موّفق‌ شدند ( چون‌ رابطه‌ خود را با آنها محفوظ‌ داشته‌ اند به‌ آنها ) مي‌ گويند مگر ما از شما حمايت‌ و پشتيباني‌ نكرديم‌ و شما را از مؤمنان‌ بر كنار نگاه‌ نداشتيم‌ ( و سپر بلاي‌ شما نشديم‌ ) ، و در تعريف‌ منافقان‌ فرموده‌ است‌ : ـ وَ من‌ النّاس‌ مَن‌ يَقوُل‌ُ آمَنّا باللّه‌ و باليَوم‌ الآخر وَ ما هُم‌ بمؤمنين‌ : و از مردم‌ (از نظام‌ قبلي‌) كساني‌ مي‌ گويند ماهم‌ به‌ خداوند و روز رستاخيز ايمان‌ آورده‌ ايم‌ در حاليكه‌ ايمان‌ ندارند. (7بقره‌)
و شرح‌ حال‌ آنها را در سيزده‌ آيه‌ بقره‌ و آيات‌ بسيار ديگر بيان‌ فرموده‌ است‌ كه‌ علاقمندان‌ مي‌ توانند براي‌ افزودن‌ بر آگاهي‌ خود آنها را مطالعه‌ نمايند چون‌ رويّه‌ ما ايجاز و اختصار است‌ . و به‌ طور خلاصه‌ در آيه‌ 19 بقره‌ مي‌ فرمايد : يَكادُ البَرق‌ُ يَخطَف‌ُ اَبصارَهُم‌ ، كُلِّما اضَاءَ لَهُم‌ مَشوَا فيه‌ وَ اذا اَطَلَم‌ عَلَيهم‌ قاموُا وَ لَوشاءَ اللّه‌ُ لَذَهَب‌َ بسَمعهم‌ وَ اَبصارهم‌ ان‌ِّ اللّه‌ عَلي‌ كُل‌ شَي‌ ءٍ قَديرٌ : نزديك‌ است‌ برق‌ (موفقّيت‌ شما در تثبيت‌ نظام‌ و گسترش‌ اسلام‌ ) چشمهاي‌ آنها را كور كند ، هر گاه‌ براي‌ آنان‌ روشني‌ دهد ( و نظام‌ اسلام‌ به‌ نفع‌ آنها باشد با شما همراه‌ مي‌ شوند ) و در روشني‌ آن‌ راه‌ مي‌روند (ولي‌ هر گاه‌ كه‌ به‌ ضررشان‌ باشد و راه‌ مورد نظر خودشان‌ ) روشن‌ نشود باز مي‌ ايستند ( و از همراهي‌ با شما امتناع‌ مي‌ كنند ) ، و اگر خداوند مي‌ خواست‌ قطعاً شنوائي‌ و بينائي‌ آنها را مي‌ گرفت‌ زيرا خداوند بهر چيزي‌ قادر و تواناست‌ .
(اينكه‌ چرا خداوند خواسته‌ است‌ حضور منافقان‌ در برابر مؤمنان‌ باقي‌ بماند برقرار فرمودن‌ اصل‌ تزويج‌ در نظام‌ آفرينش‌ است‌ ـ براي‌ يادآوري‌ به‌ بحث‌ ما ذيل‌ عنوان‌ « آيا حضور كفر در برابر ايمان‌ ضروري‌ است‌ » در آخر جلد اول‌ كتاب‌ و نيز مباحث‌ بعدي‌ مراجعه‌ فرمائيد) در آيه‌ 85 سوره‌ نساء شيوه‌ برخورد با مسائل‌ امنيّتي‌ را به‌ خوبي‌ بيان‌ فرموده‌ است‌ : وَ اذا جائَهُم‌ اَمرٌ من‌َ الاَمن‌ اَوالخَوف‌ اَذا عُوابه‌ ، وَ لَو رَدّوُه‌ُ الَي‌ الرِّسوُل‌ وَ الي‌ اُولي‌ الاَمر منهُم‌ لَعلَمَه‌ُ الذّين‌َ يَستَنبطونَه‌ُ منهُم‌ ، وَ لَولا فَضل‌ُ اللّه‌ عليكُم‌ وَ رَحمَتُه‌ُ لاَتبِّعتُم‌ُ الشيطان‌َ الاّ قَليلاً : هر گاه‌ با يك‌ پيش‌ آمد امنيتّي‌ يا تهديد كننده‌ مواجه‌ شوند (بناداني‌) آن‌ را افشاء مي‌ كنند و هر گاه‌ آن‌ را (قبل‌ از افشاء ) به‌ پيغمبر وبه‌ ولي‌ امرشان‌ ارجاع‌ مي‌ كردند كساني‌ كه‌ از ايشان‌ داراي‌ استعداد استنباط‌ و بينش‌ هستند (كنه‌ موضوع‌ را ) مي‌فهميدند ( و چاره‌ انديشي‌ مي‌ كردند ) و اگر فضل‌ و رحمت‌ خداوند شامل‌ شما نشده‌ بود ( و با انزال‌ آيات‌ بينش‌ و آگاهي‌ هاي‌ لازم‌ را به‌ شما نمي‌ داد ) جز اندكي‌ از شما باقي‌ همگي‌ از شيطان‌ پيروي‌ مي‌ كرديد .
اين‌ آيه‌ شيوه‌ راز داري‌ و برخورد با اخبار و حوادث‌ امنيتّي‌ و تهديد كننده‌ و عمليات‌ تخريبي‌ و جاسوسي‌ دشمن‌ و ستون‌ پنجم‌ و باز كردن‌ چشم‌ و گوش‌ مسلمانان‌ در كسب‌ خبر و احاله‌ آنها به‌ اولي‌الامر براي‌ واگذار شدن‌ به‌ مقامات‌ صلاحيتدار ( لَعلَمَه‌ُ الذّين‌ يَستَنبطوُنَه‌ُ ) و توجّه‌ دادن‌ مسلمانان‌ به‌ تعاليم‌ قرآن‌ كه‌ آيات‌ آن‌ اصول‌ سياست‌ و نظام‌ دين‌ است‌ : ـ ( فضل‌ اللّه‌ عليكم‌ ) و برحذر بودن‌ از اعمال‌ شياطين‌ را ـ به‌ خوبي‌ بيان‌ مي‌ فرمايد ـ آيات‌ فوق‌ كه‌ جزئي‌ از بسيار است‌ به‌ خوبي‌ شيوه‌ سياستگزاري‌ را براي‌ امور رهبري‌ و سلوك‌ در راه‌ دين‌ و نظام‌ كشورداري‌ بيان‌ مي‌ نمايند و گمان‌ نمي‌ كنيم‌ هيچ‌ شخص‌ منصفي‌ بتواند رابطه آنها را با سياست‌ ناديده‌ شمارد .