فصل سوم ـ اصل تثبيت

اصل تثبيت در محو و اثبات و امّ الكتاب

و كلّ صغير و كبير مستطر : و همه چيز اعم از كوچك و بزرگ نوشته و تثبيت شده است (53 قمر).
اصل تثبيت به اين معني است كه هر چه خداوند بيافريند از اول برنامه‌ريزي شده و مسيري كه مي‌پيمايد و كيفيّاتي كه بخود مي‌گيرد مشخّص و مكتوب و ثابت است، و احتمالاً
امّ الكتاب، كتاب خاصّ محو و اثبات و تغيير و تبديل اشياء و اجزاء كلّ آفرينش است.
و نيز با عنايت به اين اصل، فهم متشابهات آسانتر مي‌شود. ... لكلّ اجل كتاب يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : براي هر سرانجامي نوشته‌اي است خداوند هر چه را بخواهد پنهان و يا آشكار مي‌كند، در حالي كه كتاب اصلي نزد او مي‌باشند (38 و 39 رعد) ـ با اتكا به آيه 12 از سوره اسراء كه مي‌فرمايد : و جعلنا اللّيل و النّهار آييتن فمحونا آية اللّيل و جعلنا آية النّهار مبصرة ... و نيز با عنايت به جمله يغشي اللّيل النّهار از آيه 54 سورة رعد دو كلمة محو و اثبات را به معني پنهان و آشكار كردن ترجمه كريم، زيرا غشاوت ليل نهار را و بالعكس به معني نابود كردن نمي‌باشد و اثبات هم يعني قابل رؤيت بودن است.
براي روشنتر شدن موضوع توجّه فرمائيد كه معني يغشي اللّيل النّهار اين است كه شب هنگام روز حضور دارد ولي زير پرده شب پنهان شده است، همان گونه كه شب از ميان برداشته نمي‌شود بلكه با پرده‌اي از نور روز مستور مي‌گردد. و به معني ديگر اين هر دو يك برهه از زمان هستند كه مانند يك صفحه‌اي كروي شكل است كه با دو رنگ سياه و طلايي كه دنبال هم جريان دارند روي صفحه را مي‌پوشانند و پيوسته جاي خود را به همديگر مي‌دهند، امّا علي‌رغم رنگ به رنگ شدن مداوم، خود صفحه ثابت است و نابود نمي‌شود.
و اين درست، ولي در مقياس كوچك، توضيحي از آيات استنادي ما مي‌باشد: ... لكلّ اجل كتاب يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب : ما اگر اجل را در اين مثال يك شبانه‌روز بگيريم كه در نوع خود مكتوب و ثابت است (لكلّ اجل كتاب) محو و اثبات، آن را به دو جزء شب و روز تبديل مي‌كند، يعني گاهي يك نيمه عدد يا مدّت مذكور پنهان مي‌شود، گاهي نيمة ديگر آن، كه غيب و حضور هر كدام تقريباً دوازده ساعت انجام مي‌شود.
در مقياس بزرگتر در نظر بگيريم عمر زمين را كه عدد يك است (يك عمر) ـ در امّ‌الكتاب اين عدد ثابت است، امّا در اين عمر بايد فرضاً هزار ميليارد بار فصول چهارگانه (بهار و تابستان و پائيز و زمستان) بر روي زمين پيدا و پنهان يا محو و اثبات شوند تا اجل زمين فرا رسد و زمين به صورتي جز آنچه اكنون هست تغيير شكل پيداكند. همين گونه مقياس را بزرگتر كنيد و تعميم دهيد به منظومه شمسي و كهشان.
پس امّ الكتاب (كه شايد بتوانيم بگوئيم همان لوح محفوظ است) به منزل شناسنامه اجزاء اصلي آفرينش است و محو و اثبات، تغيير حالات و كيفيّاتي است كه بر اجزاء اصلي آفرينش در طول عمر هر يك، بر آنها عارض مي‌شود تا اجل آنها فرا رسد «لكلّ اجل كتاب».
در مورد خود ما توجّه فرماييد : حضور يا ظهور ما روي زمين فرضاً يك عمر است اين عدد در كتاب ثابت است، امّا اگر فرضاً هشتاد سال باشد، لازم است ما تقريباً 30000 بار در شبانه روزها بخوابيم و بيدار شويم، يعني زندگي ما پنهان و پيدا يا بگو محو و اثبات شود تا اجل ما برسد و آنوقت بميريم، يعني از ظهور روي زمين به صورت غايب درآئيم، كه نوع ديگري از پنهان و پيدا يا محو و اثبات ما در عالم هستي است، و روز رستاخيز بپا خيزيم و مجدداً وجود ما تظاهر پيدا كند.
توجه فرماييد كه لزوماً امّ الكتاب با كتابهاي ديگر كه با «لكلّ اجل كتاب» به آنها اشاره شده است مانند كتاب‌هاي متداول نزد انسانها نيستند زيرا همان‌گونه كه مي‌فرمايد: ليس كمثله شيء : هيچ چيز مانند او خدا نيست، كتاب يا كتاب‌هايي كه نزد خداوند است همانند كتابهاي ما نيستند بلكه خاص خداوند هستند، (فقط از آن ميان قرآن كه بر بشر نازل گرديده مشابه كتابهاي معمول آدميان تدوين شده است).
نكات ديگري كه از دقت روي آيات 38 و 39 رعد : لكلّ اجل كتاب ـ يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب مي‌شود اين است كه :
1ـ هر كس يا هر چيزي كه داراي عمري است (يعني تمام اجزاء عالم هستي) هر كدام كتابي ـ مخصوص به خود دارند : ـ «لكلّ اجل كتاب» مانند اينكه بنده كه اين كلمات را مي‌نويسم و شما كه مي‌خوانيد هر كدام كتابي مخصوص به خود داريم كه محو و اثبات كيفيّات زندگي ما در اين كتاب را، خود خداوند انجام مي‌دهد (يمحوا الله ما يشاء و يثبت) و اين مطابق است با آيه 43 از سوره زمر كه مي‌فرمايد :
الله يتوفّي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها، فيمسك الّتي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمّي انّ في ذالك لآيات لقوم يتفكّرون : خداوند ارواح را به هنگام مرگ مي‌گيرد و ارواح آنانرا كه نمرده‌اند در حال خوابيدن مي‌گيرد (اگر كسي در حال خواب مرگش فرا رسد خداوند) روح او را نگاه مي‌دارد (پس نمي‌فرستد تا به كالبد او برگردد و از خواب بيدار شود) و ارواح ديگر را (كه مرگشان فرا نرسيده باشد)، برمي‌گرداند و از خواب بيدار شود) و ارواح ديگر را (كه مرگشان فرا نرسيده باشد)، برمي‌گرداند تا زمان مرگ حتمي آنان برسد، در اين (بيان) اشارات و هدايتهاي مسلّمي است براي گروهي كه به تفكّر مي‌پردازند، و نيز در آيه 60 از سوره انعام مي‌فرمايد : و هوالذي يتوفّيكم باللّيل و يعلم ما جرحتم بالنّهار ثمّ يبعثكم فيه ليقضي اجل مسمّي ثمّ اليه مرجعكم ثمّ ينبّئكم بما كنتم تعملون : خداوند كسي است كه روح شما را در شب (هنگام خوابيدن) مي‌گيرد و برنامه كسب و كار شما را در روز مي‌داند، پس شما را براي كار روزانه در روز از خواب برمي‌انگيزد تا عمر به پايان برسد. اين خواب و بيدار شدنها ادامه دارد، و در نهايت به سوي او برمي‌گرديد، و آخر كار (در حسابرسي) شما را از نتيجه اعمالتان آگاه مي‌نمايد.
از اين آيات استفاده مي‌شود كه تمام دفعاتي كه ما در طول زندگي خود به خواب مي‌رويم، روحمان را خداوند مي‌گيرد، و براي بيدار شدن بازمي‌گرداند. (يمحوا الله ما يشاء و يثبت) ولي كل عالم آفرينش كه شناسنامه آن «امّ الكتاب» است ثابت است، و امحاء و اثباتي در آن صورت نمي‌گيرد، زيرا، پس از اين كه محو و اثبات را ذكر فرموده است امّ الكتاب را نام برده است كه مشمول اين تعاريف نشود، و نيز مدلّل مي‌دارد كه آفرينش را اجلي نيست، زيرا كلمه اجل را در آية جداگانه ذكر فرموده است، و هيچ گونه رابطه ضميري و غير آن به نحوي كه به امّ الكتاب اشاره كند وجود ندارد، و لذا آفرينش به صورت مطلق مرگي ندارد، امّا اجزاء آن اجل و مرگ و امحاء و اثبات دارند، حق هم همين است، زيرا آفرينش تجلّي وجود آفريننده است و چون آفريدگار ازلي و ابدي و لايتغيّر است تجلّي وجود او هم يك لحظه خاموش شدني و تغيير ناپذير نيست، امّا امحاء و اثباتي كه در اجزاء آفرينش صورت مي‌گيرد متجلّي كردن خود آفرينش است.
پس خلاصتاً آفرينش در كلّ، تجلّي آفرينندگي آفريننده است، و پنهان و پيدا شدن اجزاء آفرينش به تجلّي درآوردن خود آفرينش است كه خداوند آنرا انجام مي‌دهد.
5ـ قرآن نيز كتاب شريعت بشر است، كه پيغمبر اسلام پياده كننده مفاد آن است، چنان كه فرموده است : هو الّذي انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هنّ امّ الكتاب و اخر متشابهات ... خداوند كسي است كه كتابرا بر تو نازل كرد كه از آن آياتي محكم و ثابت هستند كه اصل كتاب مي‌باشند، و آيات ديگر متشابهات هستند (كه مفاهيم آنها پنهان و پيدا شدن دارند) (5 آل عمران) ـ در اين تعريف، متشابهات قرآن به مثابه شبانه‌روز هستند كه مفاهيم آنها به خواست خداوند به مقتضاي زمان محو و اثبات دارند: يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب. توجّه فرماييد كه بشريبت هم داراي اجلي است و چون به مصداق و لكل اجل كتاب بايد هر چه زماني دارد كتابي هم داشته باشد، بشريّت هم بايد داراي كتاب باشد و هست.
براي رفع ابهام از رابط‌ نظام «محو و اثبات» در اصل تثبيت مثلي را عرضه مي‌نماييم:
ـ عناصري را كه جسم ما را تشكيل مي‌دهند : خداوند متعال در همان بدو پيدايش منظومة شمسي جزو آن آفريده و تثبيت فرموده است، چنان كه مي‌فرمايد : انا خلقناكم من تراب ... ما شما را از خاك آفريديم و معلوم است كه عناصر متشكلة خاك جزو زمين است و زمين هم جزو منظومة شمسي است و لذا اجزاء ما با آفرينش منظومه شمسي آفريده شده و مقدار آن ثابت است، و همين مقدار پس از مرگ ما هم ثابت است تا در رستاخير مجدداً تشكّل پيدا كنند، در شكلي كه خدا مي‌داند چگونه خواهد بود.
ـ ولي اجزاء ما در مراحل قبل از زندگي فعلي در صورت‌هاي ديگر، محو و اثبات و تظاهر داشته است و در جريان زندگي، محو و اثبات در شكل خواب و بيداري متظاهر است و در پايان زندگي نيز بمرحلة مرگ و نشر و حشر وارد مي‌گردد، ولي هيچگاه اين اجزاء نابود شدني نيستند (اصل تثبيت) و فقط مراحل محو و اثبات و تظاهر و كمون آنها در زمانهاي متفاوت انجام مي‌شود.
ـ و همه چيز ديگر هم تابع همين قاعده است : (توحيد نظام).
براي اين كه معلوم شود اصل محو و اثبات و نيز اصل تغيير و تبديلها كه از اصول آفرينش هستند چگونه صورت مي‌گيرد و نيز معلوم شود كه نظريه ستاره شناسان كه بر اساس فرضيّه «جهان در حال انبساط»، گمان مي‌كنند كه در نتيج‌ گريز سرسام‌آور كهكشان‌ها بسمت حدّ و مرز خارجي كيهان، كيهان و هستي در وراي مرزهاي خارجي فرو مي‌ريزد و منهدم و نابود مي‌شود ـ صحيح نيست، ما در دنبال به بيان بعضي مفاهيم آيه ( ) مي‌پردازيم تا معلوم و مشخّص نماييم كه بر اساس بيان قرآن كريم، كيهان متلاشي و منهدم نخواهد شد، بلكه مانند طوماري در هم پيچيده مي‌شود و از حالت رتق فعلي به حالت فتق قبلي برمي‌گردد : ... كانتا رتقاً ففتقنا هما ( ) تا در هر زمان ديگري كه خداوند بخواهد اين طومار گشوده و فتق گردد و اجزاء آن مجدداً تظاهر پيدا كنند.
ـ يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب : خداوند هر چه را بخواهد محو و ثابت (پنهان و آشكار) مي‌كند، و اين در حالي است كه مادّه يا عنصر يا جوهره يا اصل «امّ‌‌الكتاب» نزد او مي‌باشد.
پس محو و اثبات حالاتي است كه بر مخلوقات عارض مي‌شود، امّا موادّ اوّليه و اساسي آنها نابود نمي‌شود و ثابت است، بعلاوه اين كه منظور حاصل مي‌گردد و استمرار پيدا مي‌كند.
با اين بيان امّ الكتاب داراي دو جنبه است يكي برنامه و طرح اساسي براي پيدايش و تظاهر مخلوقات در شكلهاي افراد آن و استمرار و بقاي نوع، و ديگري فراهم و گرد آمدن مواد فيزيكي لازم و بقاي آنها.
براي روشن شدن موضع به بيان نمونه‌اي مي‌پردازيم :
فرض كنيد كه خواست خداوند پيدايش انسان از گل باشد.
آب و خاكي كه قبلاً هم بخواست خداوند تشكّل يافته‌اند، با دست قدرت خداوند روي هم ريخته مي‌شوند و گل بوجود مي‌آيد. در اين عمل حالت اوّليه آب و خاك محو مي‌شود اما در عين حال، گل حاصل مي‌شود، يعني با محو حالات آن دو مادّة همزمان وجودشان در مادّه گل تثبيت مي‌شود، يمحو لله ما يشاء و عنده امّ الكتاب ـ چون نه مادّه اوّليه خاك گم مي‌شود و نه مادِّه اوّليه آب، زيرا هر دو مادّة منفرد آنها در شكل مشترك جديدي ظاهر مي‌شود، به همين گونه، با وجودي كه يك مرحله از طرح و برنامه عملي گرديد امّا چون خواست خداوند بوجود آمدن و بقاي انسان بر روي زمين است، اين برنامه و تقدير پيوسته تكرار مي‌شود، يعني در نظام پيچيده و شگفت انگيزي كه خداوند وضع و تقدير فرموده است پيوسته عوامل و وسائلي از گل و هوا و آفتاب و آب و غير آنها به كار مي‌افتند و موجب بوجود آمدن انسانها مي‌شوند.
و چون بر اساس طرح و برنامه‌ها و فصول ديگري از همين كتاب بر هر انساني هم تغيير حالاتي عارض مي‌شود و مدّت زمان مشخّصي عمر دارد، پس از گذراندن آن تغيير حالات، مانند طيّ مراحلي در رحم، دوران كودكي، نوجواني، كمال، كهولت و پيري، در خواب بيداريهاي متفاوت و سررسيد زمان مي‌ميرد و از روي زمين محو مي‌شود. امّا در عين حال، مرده‌اش و در دنبال آن اجزاء بدنش در زمين تثبيت مي‌شود. يعني مراحلي متناسب با تقديرات الهي را در محو و اثباتهاي گوناگون طي مي‌كند و وارد مرحلة محو و اثباتهاي طويل المدّت تري مي‌گردد و سرانجام وارد مرحلة آخرت مي‌شود كه تفاوت محو و اثبات آن متناسب است با شرايط و مقتضيّات آن جهان كه مربوط مي‌شود به طول مدّت عمر زمين و آسمان‌ها در وضعيت و شرايط جديد آنها.
اين كه مي‌گوئيم : «طول مدّت عمر زمين و آسمانها در حالت جديد آنها»، بر اين اساس است كه طبق تعاريف قرآن كريم، در زماني كه مقدّر است تا نسل فعلي انسانها از روي زمين منقرض گردد، يك تغيير و تبديل كلّي در وضع موجود زمين و آسمانها ايجاد مي‌گردد، چنانچه در اين مورد فرموده است يوم تبدّل الارض غيرالارض و السّموات و برزوا لِلّه الواحد القهّار : روزي (كه بناست نسل انسانها از روي زمين منقرض شود) فرا مي‌رسد كه زمين به زميني غير از آنچه اكنون هست تبديل مي‌شود و همين گونه آسمانها نيز (تبديل حالت پيدا مي‌كنند) و (انسان صحنة زمين را خالي مي‌كنند و) در برابر خداوند يكتاي قاهر حاضر مي‌شوند ( ).
از اين آيه و امثال آن مسجّل مي‌شود كه اصل «محو و اثبات» مطابق اصل «توحيد نظام» بر كلّ كائنات اعم از جزئي ترين اجزاء تا عظيم ترين و حتّي بر كليّت آن نيز حاكم مي‌باشد. براي روشنتر شدن موضوع به آيه 104 از سوره 21 انبياء استناد مي‌كنيم كه مي‌‌فرمايد : يوم نطوي السّماء كطّي السّجلّ للكتب كما بدأنا اوّل خلق نعيده وعداً علينا انّا كنّا فاعلين: ـ روزي فرا مي‌رسد كه آسمان را مانند طوماري كه براي كتابت است در هم مي‌پيچيم و برش مي‌گردانيم به همان حالتي كه اوّل ايجادش كرديم، اين وعده‌يي است بر عهده ما و مسلّماً آن را انجام مي‌دهيم (براي آگاهي بيشتر به صفحات 269 تا 284 كتاب تعاريف به قلم مؤلّف مراجعه فرمائيد).
از اين آيه به خوبي معلوم مي‌شود كه آسمانهاي فعلي در بدو امر مانند طوماري به هم پيچيده بوده است، يعني كهكشان‌ها و سحابي‌هاي آن كه مشتمل بر ستارگان و ثوابت و سيّارات من جمله زمين مي‌باشد محو و ناپيدا بوده است همان گونه كه خطوط و كلمات و نقاط يك طوماري كه بر هم پيچيده شده است مستور و ناپيدا مي‌باشند (امّا وجود دارند)، و خداوند طومار آسمان را باز كرده و محتواي آن را در شكل موجود ظاهر و قابل ديدن فرموده است. همين آسمان‌ها را در پايان دوره يا عمري كه براي آنها مقرر فرموده است دوباره مانند طومار در هم مي‌پيچيد و نتيجتاً آنچه بر اين فضاي عظيم ثبت و نقش فرموده است محو و ناپيدا خواهد شد امّا «طومار گونه» هر چه در محتوا دارد ثابت باقي مي‌ماند تا پس از دوراني كه مبتني بر خواست و تقدير خداوند است مجدداً باز گشوده و ظاهر گردد، و اين رتق و فتقها و فتق و رتقها تكرار مي‌شود امّا زمان‌هاي آنها متفاوت خواهد بود : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب.
ما وقتي به تفكّر و تدبّر در آيات قرآن كريم مي‌پردازيم، به خصوص در آياتي كه جنبه‌هاي علمي آنها بسيار عظيم است، بر سر دو راهي قرار مي‌گيريم. يكي ادامه تفكّر و تدبّر است كه به استنباط مفاهيم جديد و بديع و در عين حال عظيم و شگفت انگيز مي‌انجامد كه چيزهايي است بيشتر از آنچه مفسّران تاكنون بيان كرده‌اند، و بالطبع بيان آنها موجب لزوم تجديدنظر در اجزائي از فرهنگ و باورهاي ديني مي‌شود، و ديگر اين كه دنبالة تفكّر و تدبّر را رها كنيم تا مبادا به نوآوري و «تفسير به رأي» متّهم شويم و ديگران را ناخشنود كنيم. قدم گذاشتن به راه اوّل و طّي آن بمعني عمل به امر و تأكيدات خداوند متعال مبني بر لزوم تفكّر و تدبّر در آيات و بيان نتيجة كار براي مسلمانان است، كه متقابلاً ممكن است با اعتراض و مخالفت طرفداران تفسير سنتي كه كلام خداوند را در يك چهارچوب مشخّص محصور كرده‌اند بينجامد.
توجّه به شقّ دوم براي اجتناب از برانگيخته شدن اعتراضات و مخالفتهاي محافظه‌كاران به معني كتمان حقايق علمي قرآن كريم است و مشمول آيه و امثال آن مي‌شود كه مي‌فرمايد : انّ الّذين يكتمون ما انزلنا من البيّنات و الهدي من بعد ما بيّناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاّعنون : مسلّم بدانيد كساني را كه كتمان مي‌‌كنند آنچه را ما از روشن‌گريها و راهنمايي‌ها براي عموم مردم نازل كرديم، پس از نزول در قرآن، چنين كساني را خداوند از درگاه رحمت خود مي‌راند و نفرين كنندگان هم آنها را لعن و نفرين مي‌كنند.
پس ما با دو خطر روبرو هستيم يكي دور ماندن از رحمت خداوند و مشمول لعن لعنت كنندگان شدن، در هر دو جهان، و ديگري مواجه شدن با خشم و ناخشنودي كساني در همين جهان، و ما به مصلحت خود و چه بسا به مصلحت مسلمانان مي‌دانيم كه شقّ دوم را كه عوارض آن چندان طولاني نخواهد بود انتخاب كنيم و بنابراين تدبّر مي‌كنيم و نتايج را مي‌نويسيم و چه موفّق به چاپ و انتشار آنها بشويم و چه نشويم آنها را به يادگار و ميراث مي‌گذاريم به اميد اين كه روزي براي كسي يا كساني مفيد واقع شوند. ما تاكنون به فضل خداوند در اين امر توفيقاتي داشته ايم و اگر خداوند بخواهد چند روز باقي مانده از عمر را نيز وقف ادامة اين راه مي‌كنيم و من الله التّوفيق و عليه التّكلان.
باري، آنچه را از همين مقدار مختصر كه تاكنون در اين فصل و با استفهام از آيات قرآن كريم باين كرديم به شرح زير جمع‌بندي و خلاصه گيري مي‌نمائيم.
1ـ اگر تمام دانشمندان كيهانشناس متفقاً بگويند جهان در حال انبساط است و با سرعت سرسام‌آور رو به مرز خارجي پيش ميرود و سرانجام در لبه‌هاي خارجي خود فرو
مي¬ريزد و منهدم مي¬شود، مي¬گوئيم چنين نخواهد شد، بلكه آنچنان كه خداوند
مي¬فرمايد، او جّل جلاله كيهان را در ابتداء امر به صورت يك طومار براي گشوده شدن و در هم پيچيده شدن¬هاي مكرّر در نظام «محو و اثبات و تثبيت» بوجود آورده و در وضع فعلي رو به پيچيده شدن است پس از اين كه آن را گشوده است: نطوي السّماء كطّي السّجل لِلكتب كما بدأنا اوّل خلق نعيده وعداً علينا ... و توجّه به تصاويري هم كه از كهكشان‌ها گرفته شده است همين مفهوم را نشان مي¬دهد. زيرا هر كهكشان و سحابي مشخصاً در شكل عدسي به دور مركز خود در حال چرخيدن است. (براي نمونه ذيلاً به عكس كهكشان مارپيچي در آخر همين فصل مراجعه فرمائيد) اگر معلوم شود كه گردش اين كهكشان در جهت گردش عقربه¬هاي ساعت است، مسلّم مي¬گردد كه در حال انقباض (رتق) است و اگر برعكس عقربه¬هاي ساعت بچرخد در حال انبساط (فتق) است. تمام اجزاء آسمان‌ها اعم از سيّارات و ثوابت همين حالت چرخيدن به دور محور يا مركز خود را دارند و مجموعه كهكشان‌ها هم همين گونه است.
ما تري في خلق الرّحمن من تفاوت : در نظام آفرينش خداوند مهربان تفاوتي نمي¬بيني (اصل توحيد نظام).
2ـ هستي تجلّي گاه وجود آفريننده است، چون آفريدگار ازلي و ابدي است و وجود او جّل جلاله هميشه بوده و خواهد بود هميشه تجلّي داشته و خواهد داشت و لذا هستي هم هميشه بوده و هميشه خواهد بود فرقي كه هست وجود هستي قائم به آفريننده است امّا وجود آفرينننده قائم به ذات است. و وجود خداوند لايتغيّر است امّا وجود هستي در نظام محو واثبات متغيّر است.
3ـ نيستي مطلقاً وجود ندارد و هستي معدوم نمي¬شود و در قرآن كريم هم ذكري از «عدم» و مشتقات آن به ميان نيامده است و كلماتي هم كه با نامهاي فوت، موت، فنا، هلاكت و امثال آنها بيان شده است مفاهيم ديگر از كلمة محو و امحاء مي¬باشند كه در نظام «اصل محو و اثبات و تثبيت» قابليّت فهم و ادراك پيدا مي¬كنند ـ بنابراين اگر بر فرض محال روزي كيهان شناسان به مرز كيهان مشهود هم برسند و در آنجا مواجه شوند با يك فضاي «مطلقاً» خالي و حتّي براي العين هم به بينند كه اجزاء كيهان موجود در آن فضاي تهي لبريز مي¬شود و از بين مي¬رود، از هم اكنون به آنها مي¬گوئيم كه آن فضاي احتمالي مطلقاً خالي هم خود براي خود چيزي و مخلوقي است و هر چه را بتوان براي آن نام «چيز» نهاد به معني «عدم» نيست بلكه چيزي است كه ديده نمي¬شود و اگر هستي مشهود موجود هم در آن فرو بريزد تازه جهان مشهود درنظام «محو و اثبات» در عالم غيب تثبيت مي¬شود، زيرا طبق تصريح قرآن كريم در برابر عالم شهود و مطابق «اصل تزويج» كه در برابر هر چيزي قرينه و زوج مخالفي وجود دارد، در برابر عالم شهود نيز عالم غيب حضور دارد، و اين دو عالم نيز بايد مطابق اين اصل در جريان محو و اثبات و تبديل و تبدّل باشند؟ عيناً مانند زمان ما كه بر اثر گردش زمين حول محور خود به دو جزو شب و روز تقسيم مي¬شود و پيوسته از يكطرف شب به داخل روز فرو مي¬رود و از طرف ديگر روز به داخل شب فرو مي¬رود : تولج اللّيل في النّهار و تولج النّهار في اللّيل و تخرج الحيّ من الميّت و تخرج الميّت من الحيّ ...............
و اين محو و اثباتها و فرو رفتن¬هاي در همديگر علاوه بر اين كه موجب نابودي مواد اصلي آنها نمي¬شود بلكه باعث بوجود آمدن موجودات زنده از مردگان مي¬شود و برعكس: تخرج الحيّ من الميّت ..................
4ـ اين كه بعضي¬ها مي¬گويند قرآن كريم يك كتاب علمي نيست و نبايد چنين توقعي از آن داشت مي¬گوئيم : آري چنين است، نه چنين نيست : ـ
آري چنين است، زيرا قرآن كريم مانند كتابهاي علمي كه با دست و از دانش بشر فراهم مي¬آيند نيست و مانند آنها براي كساني كه در مراحل اوّليه دانش هستند فورموله و
طبقه¬بندي و آكادميك نشده است تا همانند آنها به تعليم و تعلّم آن پرداخته شود. اين كتاب خداست و همان گونه كه خداوند خودش هيچ گونه شباهتي با كسي يا چيزي ندارد : «ليس كمثله شيئ» كتاب خدا هم مانند دست نوشته¬ها و كتابهاي انسان¬ها نيست، بلكه يك كتاب فوق علمي است : «و كلمة الله هي العليا» و اصول مفاهيم آن را هم نمي¬توان در دانشگاهها و از تعليمات انسان¬ها آموخت، بلكه مفاهيم كتاب خدا را خود خدا مي‌تواند به هر كه بخواهد بياموزد : «و ما يعلم تأويله الاّ الله الرّاسخون في العلم ....
نه چنين نيست ـ اگر كتاب خداوند يك كتاب علمي نباشد چگونه مي¬تواند تبياناً لكل شيء باشد؟ چون يكي از اشياء، علم يا علوم متداول هر زماني مي¬باشد، پس آيا قرآن مي¬تواند بيان¬گر علوم هم باشد در حالي كه خودش علمي نيست؟ مي¬گوئيم درست است، مي¬گوئيم قرآن از ردة علوم دستاورد انسان¬ها نيست امّا روشن¬گر آنها هست زيرا اولاً تبيان يا روشن¬گر بايد فراتر از آن چيز باشد كه بايد روشن شود، ثانياً همان طوري كه فوقاً نيز اشاره كرديم : كلمة الله هي العليا و چون مسلّم است كه علوم يك سلسله كلمات و تعاريف و روشن¬گريها پيرامون خصوصيّات و روابط اشياء و قبول و ثبت و ضبط نتيجة تجارب انجام شدة از آنها مي¬باشد ـ كلام خداوند فراتر از همه آنها قرار مي¬گيرد، و به طور خلاصه قرآن «از علم خداوند» است نه از گونة علوم انسان‌ها، امّا : ـ
امّا قرآن هدي للنّاس است و لذا هدي لعلوم النّاس هم هست و لذا ما قاطعاً مي¬گوئيم همان گونه كه در امر علوم كيهانشناسي با استهداء از علم خداوند انگشت روي اشتباه كيهانشناسان مي¬گذاريم و مي¬گوئيم حقّ همين است كه خداوند فرموده است، نسبت به هرگونه علم ديگري هم مي¬توان از كلام الله مجيد راهنمايي گرفت و بايد مطمئن بود كه اگر انسان بخواهد، هدايت يا بي¬قابل حصول است، چون اگر انسان بخواهد خداوند هم مي¬خواهد چنان كه فرموده¬اند: العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء : دانش نوري است كه خداوند در قلب هر كس بخواهد مي¬افكند. يادآوري، به طوريكه قبلاً نيز بيان كرديم جمله‌ «من يشاء» هم اين معني را افاده مي‌كند كه هر كس خودش بخواهد خداوند نور علم را در دل او مي¬افكند، و هم اين معني را افاده مي¬كند كه خداوند نور علم را در دل هر كسي كه خود خداوند بخواهد مي¬افكند.
اشتباه مردم و حتي مسلمانان به ظاهر قرآن شناس اين است كه مي¬بينند كه قرآن ظاهراً شامل تقريباً 6336 آيه است كه مركب از 77400 كلمه مي¬باشند كه به لحاظ حجم معادل يك كتاب متوسط 300 صفحه¬اي با قطع وزيري مي¬باشند.
و پيش خود حساب مي¬كنند كه چگونه مي¬توان با 77400 كلمه آن را بيان¬گر همه چيز به خصوص علوم دانست كه با سرعت سرسام¬آوري در كليه شئون مدنيّت و طبيعت در حال گسترش مي¬باشد؟
اين قبيل اشخاص ناآگاهانه منكر بعضي از آيات قرآن هستند، مانند اين كه خداوند خود فرموده است: ... و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكلّ شيء و هدي و رحمة و بشري للمسلمين : ـ ما بر تو اين كتاب را نازل كرديم براي روشن¬گري همه چيز و هدايت و رحمت و مژده دهنده براي مسلمانان است ( )
اين آقايان مي¬گويند : قرآن يك كتاب علمي نيست بلكه يك كتاب هدايت براي «آدم سازي است» در حالي كه آنچه آقايان بيان مي¬كنند در ذيل آيه بيان شده است: «و هدي و رحمة و بشري للمسلمين» امّا قلب و متن آيه همان جملة خاص «تبياناً لكلّ شيء» مي¬باشد و مسلّم مي¬نمايد كه خداوند مي¬دانسته است مدعيّاني مقصّر، منكر روشن¬گري عامّ كلام خدوند خواهند شد، و آن را در چهارچوب امور عبادي و اخلاقي در مفهوم اصطلاحي آن محدود خواهند كرد، لذا جملة تبياناً لكل شئ را در تركيبي مستقل بيان فرموده است تا قبلاً اين قبيل دعاوي را كه بر مبناي كوته¬نظري است مردود اعلام فرمايد. نيز خود آقايان مي¬گويند آيات قرآن ظاهري دارند و باطني و باطن آنها بواطني تا برسد به هفتاد بطن، امّا در حقيقت به اين قبيل گفته‌هاي خود هم اعتقاد ندارند، زيرا اگر داشتند به اين آساني منكر جنبه¬هاي علمي آيات نمي¬شدند و ناآگاهي از جنبه¬هاي علمي آيات را نتيجه قصور خود كه ناشي از تدبّر نكردن در آيات است مي¬دانستند نه تقصير قرآن كريم.
آنچه موجب اين قبيل كوته نظريها نسبت به كلام خداوند شده و سبب گرديده است تا مفاهيم حقيقي كلام خداوند مبهم و مكتوم بماند اين است كه اساس ترجمه و تفسير قرآن كريم را بر اساس لغت معني¬ها و قواعد متداول زبان عربي بنا نهاده¬اند كه به هيچ¬وجه براي درك مفاهيم آيات قرآن كريم كافي نيست بلكه آنچه مي¬تواند معاني كلمات و آيات قرآن كريم را بيان كند خود كلمات و آيات قرآن مي¬باشند نه چيزي ديگر، به خصوص اين كه خداوند قرآن را «تبياناً لكل شيء» معرّفي فرموده و چون خود قرآن هم يك چيز است بنابراين روشنگر و مبيّن خود هم هست، يعني قران خودپرداز است و مفسّر خود هم مي¬باشند.
براي نمونه به دو فقره از نحوه تفسير كلمات قرآن بوسيلة خود قرآن اشاره مي¬كنيم:
1ـ اهدنا الصراط المستقيم . معني لغوي اين سه كلمه چنين است: راهنمايي كن ما را به راه راست. اگر به همين معاني لغوي اكتفا كنيم براي ما روشن نمي¬شود كه هدايت چيست و راه راست كدام است و اگر حتي مؤمن هم باشيم حداكثر اين است كه در يك حالت ابهام و سردرگمي باقي بمانيم تا مگر خداوند ما را هدايت كند، امّا اگر قبول داشته باشيم كه قرآن «تبياناً لكل شيئ» است درصدد برمي¬¬آئيم كه معني سه كلمه مذكور را از بيانات خود قرآن بدست آوريم و لذا به خود قرآن مراجعه مي¬كنيم تا پيدا كنيم كه چه تعاريفي از هدايت و صراط مستقيم بيان كرده است. ملاحظه مي¬كنيم كه در آيه دوّم از سورة دوم چنين فرموده است: «ذلك الكتاب» لاريب فيه «هدي» للمتقين»: «اين كتاب» شكي در اين نيست كه «هدايت» براي اهل تقوي مي¬باشد. با اين بيان مشخّص مي¬شود كه معني «هدايت» يعني قرآن كريم، و در اين بيان دو چيز براي ما روشن مي¬شود. يكي اين كه «صراط المستقيم» يعني قرآن كريم آن صراط مستقيمي كه خواستار هدايت به آن هستيد مطمئن باشيد كه همين قرآن است ـ و ديگر اين كه چون قرآن كريم شامل 77400 كلمه است پس معني هدايت با 77400 كلمه روشن مي¬شود.
2ـ به همين گونه با اندكي دقّت و تدبّر ملاحظه مي¬گردد كه به كلمة متّقين كه رسيده است خود به بيان معني آن پرداخته است و آن معاني را در شش جمله خلاصه كرده است.
1ـ الذين يؤمنون بالغيب : آن كساني كه به غيب (يعني جهاني ناپيدا در برابر عالم شهود) ايمان دارند يا آن كساني كه در اعماق قلب خود (و نه در ظاهر و به گونه¬اي ريايي) به دين اسلام ايمان دارند، و در حين برپاي داشتن نماز و اداي زكات قلوبشان متوجّه خداوند است.
2ـ و يقيمون الصلواة : « و اهل تقوي» كساني هستند كه نماز را بر پاي مي¬دارند.
3ـ و مما رزقناهم ينفقون : و كساني هستند كه از آنچه به آنان روزي مي¬بخشيم انفاق مي¬كنند.
4ـ والذين يؤمنون بما انزل اليك : و كساني هستند كه به آنچه بر تو نازل شده است (يعني قرآن كريم) ايمان دارند، و كل مفاهيم آيات را لازم الرّعايه مي¬دانند.
5ـ و ما انزل من قبلك : و به آن چه هم پيش از تو (بر پيامبران پيشين) نازل شده است ايمان دارند ـ يعني پيامبران پيشين را اسوه قرار مي¬دهند و از كتابهاي آنان نيز هدايت مي¬گيرند.
6ـ و بالآخرة هم يوقنون : و به پايان كار و نتيجة اعمال و جهان ديگر هم يقين دارند.
با اين بيان هم معلوم مي¬شود كه كلمه تقوي 77400 معني درجه اوّل دارد كه كلمات قرآن كريم است و معاني درجه دوم آن هم مجموعة آن كلماتي است كه در كتابهاي آسماني پيشين بيان شده است. و لذا اين كه مترجمان و مفسّران متقيّن را در معناي پرهيزكاران و تقوي را پرهيزگاري ترجمه و تفسير مي¬نمايند وافي به مقصود نيست ـ و همين گونه¬اند كلمات ديگر قرآن كريم ـ يعني هر كلمه از آن، دست كم 77400 كلمه معني دارد.
پس اگر ما به اين موضوع بسيار مهّم توجّه داشته باشيم قبول مي¬كنيم كه تعداد كلمات قرآن كريم 77400 كلمه به توان خود اين عدد است (7740077400) و با اين تعداد كلمات مي¬توان هر چيزي را، منجمله علوم را، تبيين كرد. امّا اگر معني كلمات را در مفهوم واژه¬هايي بگيريم كه معروف و متداول بين مردم هستند، لاجرم خواهيم گفت كه قرآن يك كتاب علمي نيست، ولي چون خداوند خود معاني كلمات قرآن را در خود آن بيان داشته است، در صورتي كه ما به فهم مطالب قرآن با استفاده از تعاريف خود قرآن بپردازيم بر ما مسلّم خواهد شد كه قرآن يك كتاب علمي هم هست، آن هم علمي كه جهت دهنده و هدايتگر علوم به سمت و سوي صلاح و حقيقت مي¬باشد: و كلمة الله هي العليا. هر چند خوانندگان عزيز به خوبي آگاه هستند كه ما اين كتاب را در بيان پاره¬اي از اصول علمي قرآن مجيد تأليف مي¬نمائيم، در اين جا كه بخصوص سياق كلام به علمي بودن يا علمي نبودن قرآن مجيد انجاميده است يادآوري مي¬كنيم كه تاكنون دو اصل از دوازده اصلي را كه بنا داريم در اين كتاب مورد بحث قرار دهيم مختصراً مورد بررسي قرار داده¬ايم :
1ـ اصل توحيد نظام كه متّكي است، به خصوص، بر آيه سوم از سورة ملك كه
مي¬فرمايد: ما تري في خلق الرّحمن من تفاوت فارجع البصر هل تري من فطور ... در آفرينش خداوند مهربان هيچ گونه تفاوتي نخواهد ديد، پس ديده برگردان (كراراً تدبّر و تحقيق كن و پاسخ بده كه) آيا هيچ گونه تفاوتي، نقصي، شكافي يا خلافي پيدا مي¬كني؟
2ـ اصل تثبيت : اين اصل متّكي است بر آيات 52 قمر : و كل صغير و كبير مستطر، و 38 و 39 رعد : لكلّ اجل كتاب ـ بمحوالله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب : ـ و تمام اشياء چه كوچك باشد و چه بزرگ مسطور و مكتوب است ـ براي تمام (اشيائي كه بوجود مي¬آوريم) مدّت زماني مقرّر و ثابت است ـ خداوند هر چه را بخواهد محو مي¬كند يا ثابت مي¬فرمايد، اين در حالي است كه اصل كتاب نزد او (محفوظ) است.
حال انصافاً ما مي¬توانيم مخالف علمي بودن قرآن كريم بشويم و بگوئيم كه اين آيات علمي نيستند، اگر علمي نيستند پس آيه 3 سوره ملك را : و ما تري في خلق الرّحمن من تفاوت يا آيه 53 قمر را : و كلّ صغير و كبير مستطر و يا آيه 49 قمر را : انّا كلّ شيء خلقناه بقدر و يا 49 ذاريات را : و من كلّ شيء خلقناه زوجين لعلّكم تذكّرون را و يا .... را در چه زمينة مناسبتري مي¬توان تفسير و توجيه نمود؟
شك نيست كه اين قبيل آيات دلالت بر عظمت خداوند دارند و آگاه شدن از عظمت خداوند ما را به پرستش او راغب¬تر و در برابر او متواضع¬تر مي¬كند، امّا قرآن كريم اصولاً براي هدايت نازل شده است : ذالك الكتاب لاريب فيه «هدي» ـ امّا چون آيات در بيان موضوع¬هاي گوناگون نازل شده است نظر از اين تنوّع موضوعات و مفاهيم اين است كه چون نعماتي كه خداوند براي بندگان خود آفريده است بي¬شماراند و حوايج بندگان خداوند نيز بي¬شمار هستند و براي بهره¬گيري از نعمات به علوم و فنون بسيار نيازمند هستيم، تا بتوانيم در هر رده و درجه¬اي از علم و فنّ و هنر هستيم، هدايت لازم، را در همان زمينه علمي و يا تخصّصي خود هم از قرآن كريم اخذ نماييم تا بهتر بتوانيم به جامعة اسلامي خدمت كنيم و در تقويت عزّت مسلمانان مؤثّرتر باشيم.
اين كه فرموده است : و ما ارسلنا من رسول الاّ بلسان قومه ليبيّن لهم ... : ـ ما هيچ پيغمبري را نفرستاديم مگر به زبان قوم او تا براي آنان روشنگر باشد .... ( ) مقصود تنها زبان سخن¬گويي نيست، بلكه زبان علوم و فنون و تخصّص هم هست زيرا با هر كسي بايد به زبان خود او سخن گفت، چنان كه موسي با فرعون و ساحران به زبان خود آنان روبرو شد، داود با جالوت با سنگ و فلاخن به معارضه پرداخت، يوسف با مصرياني كه در معرض خطر قحطي و خشكسالي بودند با تدابير كشاورزي هدايت آنها را بر عهده گرفت، عيسي با شفاي امراض، ذي القرنين با سدّسازي و ذوب فلزات مردم را رهبري مي¬كرد، و پيغمبر ما افتخار آن را يافت كه قرآنش مشتمل بر تمام شيوه¬هاي هدايتي پيامبران سلف باشد، بعلاوه اين كه خود نيز مكمّل تمام اديان آسماني و شامل آياتي عظيم و شگفت انگيز است كه انديشيدن در مفاهيم آنها پوست را بريدن به ارتعاش درمي¬آورد و در عين حال قلب را در سينه آرامش مي¬بخشد.
و علّت اين كه خداوند مسلمانان را مكلّف فرموده است كه به پيامبران و كتب آسماني پيشين هم ايمان داشته باشند به اين منظور است كه از رفتار و كردار آنان هم تبعيّت كنند، زيرا ايمان به معني «اعتقاد قلبي و التزام عملي» مي¬باشد يعني آنچنان كه مثلاً يوسف براي توسعه كشاورزي و جمع¬آوري محصول مازاد بر مصرف مردم (حتي در معاونت با فرعون مصر) اقدام كرد و شيوه نگاهداري و انبار كردن غلات را تعليم داد، بر مسلمانان نيز لازم مي¬شود كه امر توسعه كشاورزي و سيلوسازي را جزو تكاليف ديني/ اجتماعي خود رعايت نمايند كه خود اين امور مشتمل بر رشته¬هاي متعدّدي از علوم و فنون و تخصّصها مي¬باشند و همين گونه است، مثلاً امر سدّسازي ـ امور نظامي/ دفاعي، هيأت وستاره شناسي، و ...
پس ما بايد دو اصل اساسي را پيوسته در نظر داشته باشيم:
1ـ اگر سخن از علم باشد، هنر و فن و تخصصّ باشد، فلسفه و عرفان و ادب و يا هر موضوع ديگري باشد، يقين داشته باشيم كه كلام خداوند برترين است: و كلمه الله هي العليا.
2ـ ما بايد بكوشيم و مطمئن باشيم كه به نتيجه هم خواهيم رسيد، كه براي هر موضوعي كه با آن مربوط مي¬شويم از قرآن كريم هدايت لازم را كسب كنيم، خواه آن موضوع علم و فلسفه و عرفان و ادب باشد، يا تخصّص و فن و هنر و هر موضوع ديگر، زيرا قرآن كريم تبياناً لكلّ شيء مي¬باشد.
ما تا اين جا دو اصل از اصول آفرينش را مورد بحث قرار داده¬ايم. يكي اصل توحيد نظام آفرينش و ديگري اصل «تثبيت» در نظام امحاء و اثبات، و مسلّم اين است كه اگر ما به سادگي از كنار آيات قرآن كريم بگذريم به سادگي هم از كنار آيات طبيعي مي¬گذريم، چنان كه در لحني سرزنش آميز فرموده است: و كايّن من آية في السّموات و الارض يمرّون عليها و هم عنها معرضون : چه بسيار آياتي در آسمان¬ها و زمين هست كه بر آن¬ها مي¬گذرند در حاليكه از آنها روي برمي¬گردانند (تا آنها را نبينند) يعني به عمد نمي¬خواهند آنها را ببينند.
مسلّم اين است كه اگر انسان كور نباشد وقتي بر چيزي مي¬گذرد خواه ناخواه تصويري از آن در چشم و از طريق چشمان در مغزش مي¬نشيند امّا فرق است بين تأمّل كردن پيرامون آنچه مي¬بينيد با توجّه نكردن و نديده گرفتن و روي گردانيدن و بدتر از همه روي برگردانيدن است ـ و اين كه در آية بعد مي¬فرمايد : و ما يؤمن اكثرهم بالله الاّ و هم مشركون : و بيشترشان به خداوند گرايش ندارند مگر (گرايشي توأم با) شرك ( ) به اين معني است كه علي¬رغم اين كه در كلام خداوند هم كراراً و مؤكّداً بر توجّه و تدبّر و تحقيق در آيات آفاق و انفس تأكيد شده است ولي به كلام خداوند اهميّتي نمي¬دهند و از آيات روي برمي¬گردانند و اين روش به معني ايمان نداشتن به خداوند است، و يا حداقل اين است كه به كلام ديگران بيشتر از كلام خداوند اهميّت مي¬دهند، زيرا مثلاً خداوند در آيات آسماني مي‌فرمايد در آيات طبيعي توجّه و تحقيق نمائيد تا علومي برايتان حاصل گردد، امّا بعضيها مي¬گويند آيات آسماني را نمي¬توان بر علوم طبيعي بار كرد و يا با آنها به تبيين علوم طبيعي وتجربي پرداخت، هر چند خداوند خود فرموده باشد كه قرآن تبياناً لكل شيء مي¬باشد!
خداوند پس از سرزنش كساني كه به آيات آفاق و انفس توجهي ندارند و آنان را هم رديف مشركان مي¬شمارد و در آيه 107 به آنها شديداً هشدار مي¬دهد و از عذاب روز رستاخير مي¬هراساند، در آيه مي¬فرمايد : قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشركين : بگو اين است راه من (كه به آياتي كه در آسمانها و زمين هم هست) دقيقاً توجّه مي¬كنيم و (همگانرا) خودم و كسانيكه پيرو من هستند دعوت مي¬كنم تا به (آيات) خداوند (اعمّ از آياتي كه نازل مي¬شوند يا آياتي كه در طبيعت آسمان¬ها و زمين تعبيه شده¬اند) با بينش كافي بنگرند، و خداوند (از داشتن شريك و انباز) منزه است و من از جملة مشركان نيستم.
و خداوند براي اين كه ما بتوانيم آنچنان كه شايد و بايد با بينش كافي به آيات آفاق انفس هم توجّه نماييم و پيرامون آنها به تدبّر و تحقيق بپردازيم تا به علومي پيرامون آنها دست يابيم، اصولي را براي هدايت ما در قرآن مجيد بيان فرموده است كه از جملة آنها اصل توحيد نظام آفرينش و اصل تثبيت محو و اثبات است.
امّا مسلّماً آن كساني كه از توجّه كافي به آياتي كه خداوند در آسمان¬ها و زمين تعبيه فرموده است روي برمي¬گردانند، از توجّه به اين قبيل اصول هم روي گردان هستند و به همين علّت است كه مسلمانان از آن عزّت و قدرتي كه شايسته مسلماني است محروم مانده¬اند! باري، نگارنده در نظر دارد كه به تبعيّت از پيغمبر عزيز و در اجراي مفاد آيه با خواست خداوند، با بصيرت به هر دو گونه از آيات توجّه نمايد و ماحصل را بعرض اجتماع اسلامي و غير اسلامي برساند :
مي¬فرمايد : ما تري في خلق الرّحمن من تفاوت (اصل توحيد نظام).
ظاهر امر اين است كه اگر به طور عامّ و در كل آفرينش اين اصل را دخالت بدهيم با اختلافات بي¬شمار مواجه مي¬شويم. امّا اگر در انواع و اجزاء خلقت در نظر بگيريم يك وحدت كلّي در نظام را ملاحظه خواهيم كرد، مانند اين است كه انسان‌ها به لحاظ شكل و هيأت، مشابه همديگر و تابع يك نظام هستند، امّا در مقايسه با انواع ديگر، اختلافات خلقي بسيار است. مانند اين كه شكل انسان با حيوانات كه مانند انسان‌ها از نوع جانداران هم هستند بسيار است، و با درخت و گياه اختلافات بيشتر مي¬شود و هر چه با رده¬هاي پائين تر مقايسه كنيم وجه تشابه كمتر و كمتر مي¬شود تا به طور كلي منتفي مي¬شود و مثلاً يك انسان با يك ذرّه خاك هيچ گونه وجه تشابهي ندارد. امّا.
امّا اين ظاهر امر است و وجه تشابه آنها بي¬¬شماراند به نحوي كه اختلافات ظاهري در برابر تشابهات اصولي قابل اغماض مي¬باشند، زيرا اگر اختلافات ظاهري را ملاك عمل و قضاوت قرار دهيم زن و مرد كه از يك نوع هم هستند با هم اختلافات ظاهري فراوان دارند و همين گونه طرز تفكر، تكلّم، سليقه، جزئيات صورت، قامت، هيكل، اعضاء، رنگ و ... در افراد متفاوت است، امّا اين اختلافات ظاهري براي اين است كه انسانها همديگر را بشناسند و هر يك در برابر ديگري و در ظرف اجتماعات به اداي وظيفه بپردازند نهايت ضرورت را دارند و خود نهايتاً يك توحيد نظام آفرينشي به شمار مي‌آيند خاصّه اينكه ما بايد هر يك از اين اصول را در ظرف و حيطة اصول ديگر مورد تحقيق قرار دهيم. مانند اينكه اگر اصول توحيد نظام را با اصل «تثبيت در محو و اثبات» با هم مورد مطالعه قرار دهيم ملاحظه مي¬كنيم كه تمام انسانها علي¬رغم اختلافات ظاهري به وجود مي¬آيند و رشد و نمو مي¬كنند و به كهولت و پيري مي¬رسند و مي¬ميرند امّا نوعاً باقي هستند يعني وجود انسان، علي¬رغم پيدايش و تغييرات و مردن¬ها بر روي زمين پايدار است. و همين گونه¬اند موجودات ديگرـ يعني اصل تثبيت بر آن¬ها حاكم است.
و اگر اصل توحيد نظام را در كنار «اصل تقدير» مورد مطالعه قرار دهيم ملاحظه مي¬كنيم كه تقدير بر تمام اجزاء آفرينش و نيز بر كلّ آفرينش حاكم است، مانند اينكه مثلاً انسانها¬ با وزني به طور ميانگين 3 كيلوگرم به دنيا مي‌آيند، در سنين مختلف امّا در شرايط مشابه از وزنها و طول قامتي يكسان برخوردار مي¬شوند و نهايتاً در پايان عمر با وزني به طور ميانگين و تقريبي 50 كيلوگرم از دنيا مي¬روند در حالي كه يك دوره زندگي تقريباً هفتاد ساله را گذرانيده¬اند.
و اگر اصل توحيد نظام را توأم با اصل تزويج در نظر بگيريم مي¬بينيم كه تمام انسان¬ها از زن و مرد به وجود مي¬آيند. تمام اعضاء و جوارج و حتي اجزاء بسيار كوچك وجود آنها اعّم از دستها و پاها و چشم و گوش و سوراخهاي بدن و كليه¬ها و كبد و ريه¬ها و وريد و شريان و دهليزهاي قلب گرفته تا گويچه¬هاي خون و حتي سلولها، تمام زوج هستند و اين اصل بر تمام جانداران ديگر نيز حاكم مي¬باشد و حتّي درختها و گياهان نيز مشمول همين نظام مي¬باشند.
بروز و ظهور هر چيزي در سيطره توحيد نظام به «دو» چيز نيازمند است، يكي مكان و ديگري زمان. پيدايش و ادامه حيات هر چيزي به چهار چيز وابسته است: آب، خاك، نور و هوا.
وجود هر انساني متشكل از دو چيز است: جسم و جان و همين گونه¬اند جانداران ديگر. از اتّحاد و همكاري جسم و جان زندگي استمرار دارد و از جدائي آنها مرگ به وجود مي¬آيد.
زندگي و مرگ يك زوج هستند و بدون وجود يكي ديگري هم مفهوم وجودي خود را از دست مي¬دهد.
اين دو موجود نيز كه در حكم واحد هستند از همكاري زمين و خورشيد كه يك زوج هستند به وجود مي¬آيند.
وجود انواع در جهان آفرينش و در سيطره دو اصل «توحيد نظام» و «تزويج» و همكاري اصول ديگر از «مرگ و زندگي» شكل مي¬گيرد.
آن ساده انديشانند كه تصوّر مي¬كنند مرگ به معني عدم و پايان كار است. مرگ بزرگراهي است كه از «رستنگاهي» فرو دينه آغاز مي¬شود و به خيزستاني فرازينه
مي¬پيوندد (رستاخيز). پس رستاخيز بمعني رستن از فرود و خيزش به فراز است. ما معني واقعي مرگ را كه مقدمة رستاخيز است براي العين مي¬بينيم: ـ
يك عنصر فلز در مجاورت اكسيژن اكسيده مي‌شود و مي¬سوزد و ظاهر امر اين است كه مي¬ميرد، يعني آنچه از اين سوختن پديدار مي¬شود ديگر فلز نيست بلكه مردة فلز است و آن ظاهر امر است. واقع و حقيقت امر اين است كه عنصر فلز با عنصر اكسيژن مطابق اصل تزويج ازدواج كرده و اكسيد فلز بوجود آمده است ـ در اين عمل هم اكسيژن مرده است و هم فلز امّا اكسيد فلز به وجود آمده است. يعني دو فرد با اين مردن، زندگي فردي و تنهائي خود را ترك كرده و يك زندگي مشترك را آغاز كرده¬اند و با اين ازدواج يك پله از نردبام ترقي بالا رفته¬اند، و اين امكان فراهم شده است تا با آب يا محلول¬هاي ديگر تركيب شوند و ازدواج¬هاي ديگر صورت گيرد يعني پلّه¬هاي ديگر از مسير كمال را به پيمايند و با خاك درآميزند و در آب تحليل بروند و قابليّت جذب شدن توسط ريشه گياه را پيدا كنند و وارد زنجيره حيات بشوند.
همين گونه¬اند شبه فلّزات و همين گونه¬اند گياهان ـ وقتي گياهي را حيواني به خورد ظاهر اين است كه آن گياه مرده است، در حالي كه با اين مردن، گياه جذب حيوان مي¬شود يعني يك پله از نردبام كمال را بالا مي¬رود، و حيوان را انسان مي¬خورد و گوشت آن حيوان جزو بدن انسان مي¬شود. و به طوري كه مي¬دانيم اجزاء بدن ما از توده¬اي از عناصر گوناگون شكل گرفته است كه ظاهراً مرده¬اند، امّا آيا واقعاً مرده و معدوم شده¬اند و يا اينكه اسماً مرده¬اند ولي عملاً از تنهايي «رسته¬اند» و در تشكل جمع برخاسته¬اند (رستاخيز)
در تمام اجزاء هستي اصل توحيد نظام و اصل تزويج و اصول ديگر حاكم است : ـ خورشيد مي¬سوزد و عناصر متشكلّه آن تبديل به نور و حرارت مي¬شود و در فضا پراكنده مي¬شوند كه ما نمي¬توانيم در حال حاضر تمام آن شعاعها را تعقيب كنيم و از سرنوشت آنها آگاه شويم، امّا ـ قسمتي از آن انوار وارد محيط زمين ما مي¬شوند و مي¬توانيم سرنوشت آنها را ببينيم.
به راي العين مي¬بينيم كه چه فعاليّتي هوشمندانه در جريان باد و تعادل حرارت و تبخير آب درياها و ايجاد ابر و باران دارند و نيز چه وظيفه‌اي در روئيدن گياهان و تشكيل برگ و گل و ميوه دارند. آن چنان كه اگر نور و حرارت خورشيد نباشد زندگي روي زمين شكل نمي¬گيرد ـ جاي آن نيست كه ما به خواهيم به طريق علمي وارد بحث در نحوه تأثير نور بر پديدار شدن زندگي و استمرار آن بشويم ـ همين قدر مي¬گوئيم كه قسمت عمدة وجود ما از ميوه¬ها و گياهاني شكل گرفته است كه نور خورشيد در تشكيل آنها تأثير مستقيم و غير مستقيم داشته و دارد و حتي قسمتي از حجم آنها مستقيماً از نور مايه گرفته است زيرا نور همزمان با تشكيل كلروفيل وارد اجزاء گياه مي¬شود و بنابراين اكنون كه ما مثلاً ميوه يا سبزي يا غله و دانه¬هاي گياهي را مي¬خوريم در حقيقت همراه آنها مشغول خوردن نور خورشيد هم هستيم !
پس آيا با اين بيان عناصر و مواد جرم خورشيد كه مي¬سوزند مي¬ميرند يا وارد رستاخيز مي‌شوند؟ طبق اصل توحيد نظام همه چيز همين گونه است : ـ
كوه در نتيجه بارندگي و سرما و زلزله و حركت طبيعي خود مي¬تركد و سنگهاي آن خرد مي‌شود و فرو مي¬غلتد، در نتيجة فرو غلتيدن و تحريك عوامل ديگر مانند آب و باد و نيروي ثقل، زمين مستمرّاً قطعات سنگ بهم مي¬خورند و كوچكتر و كوچكتر مي¬شوند و همراه آب و باد به طرف دشتها و گودي¬ها رانده مي¬شوند و سرانجام تبديل به خاك مي‌شوند و سرانجام قابليت رويانيدن و رشد و نمو گياه را پيدا مي¬كنند و به تدريج از اين راه وارد زنجيره حيات مي¬شوند ـ پس با اين بيان آيا سنگهاي كوه كه مي¬شكنند و از سنگ بودن مي¬ميرند، معدوم مي‌شوند و يا در شكل كامل¬تري بر پا مي¬خيرند و به عبارتي رستاخيز پس از رستاخيز محقّق مي¬شوند؟
سرنوشت يا «تقدير» هر چه را دنبال كنيم به نتيجه¬اي مشابه آنچه بيان كرديم
مي¬رسيم «توحيد نظام» مي¬بينيم كه مردنها به زندگي¬هاي جديد در شكل¬هاي كامل¬تري مي‌انجامد و تنهايي¬ها به ازدواج¬ها و اجتماع¬ها مي¬پيوندد (اصل تزويج) ـ «پس چه گويم كي ز مردن كم شدم»
وقتي همه چيز در جهان مشهود چنين است، ساده انديشند آن كساني كه منكر رستاخيز انسان و وجود يك جهان گسترده¬تر و راي اين جهان مي¬باشند!
مي¬گويند هر كس مُرد مُرد! و ما مي¬¬بينيم هر چه به ميرد در زندگي جديد و كاملتري تجديد حيات پيدا مي¬كنند.
مرگ را معدوم شدن مي¬پندارند در حالي كه ما مي¬بينيم هيچ چيزي معدوم نمي‌شود، بلكه اجزاء وجودش ثابت است و به تشكلهاي گسترده¬تر و پيشرفته¬تر ميپيوندد. پس آيا انسان را از اين قواعد و نظام مستثني مي¬شمارند؟
ما انشاء الله ذيل اصول ديگر در همين رابطه توضيحات بيشتر عرضه خواهيم كرد.
يمحوالله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب.