فصل پنجم ـ اصل تزويج
مسلمانان توجه فرمايند كه وقتي خداوند مي فرمايد: و من كلّ شيء خلقنا زوجين لعلّكم تذكّرون، كلام كلام خداوند است. عاّم است و قاطع و نافذ ـ يقين حاصل كنند كه با هر چه رو به رو شدند، اعم از كوچكترين ذراتي كه ممكن نيست حتّي با پيشرفته ترين ابزارهاي علمي هم آنها را ديد، تا بزرگترين كهكشان ها و سحابي ها كه از ديد بزرگترين تلسكوپ ها هم بدورند، تمام داراي زوج و قرينه هستند، و في نفسه هم از دو نوع تشكيل مي شوند (جسم و روح).
نمونه بسيار عادّي و معمولي و قابل مطالعة سهل تر، وجود خود ما مي باشد كه اولاً بايد قاطعاً در برابر مرد زن باشد تا هستي آن مصداق پيدا كند (انّا خلقناكم من ذكر و انثي) ثانياً بايد كالبد آن داراي روح باشد (و نفخت فيه من روحي) تا آثار حيات در آن تظاهر پيدا كند، ثالثاً تمام اجزاء متشكّله جسم، حتّي جزئي ترين آنها مانند گويچه هاي (قرمز و سفيد) خون و سلولها هم بايد زوج باشند ـ مانند دست ها، پاها، چشمها، گوشها، لبها، دندا ن ها، ريه ها، كليه ها، قلب ها (چون دو قسمت است) مغزها (از دو لپه تشكيل شده است) روده ها و ... : الم نجعل له عينين و ...
پس مطابق اين الگو و نمونه، و به خصوص طبق قول لايتغيّر خداوند كريم، و نيز با عنايت به اصل وحدت نظام آفرينش، هر موجود ديگري هم از خردترين تا عظيم ترين آن ها، داراي زوج و قرينه هستند، و اگر ما اين اصول را مورد توجّه و تحقيق قرار دهيم مسلّماً دروازه هائي به دنياهاي حيرت انگيز از علم و دانش بديع به رويمان گشوده مي شود.
براي مثال خداوند در دو مورد كه به خصوص به جنّ و شياطين مربوط مي شود، براي خورشيد و ماه و ستارگان قرينه و زوج معرفي فرموده است. يكي در سوره رحمن كه خود اين سوره در حقيقت شناسنامه انسان و قرينه نامرئي ديگر آن كه جنّ است مي باشد، و مي فرمايد: ربّ المشرقين و ربّ المغربين : خداوند و پروردگار دو مشرق و دو مغرب، و مورد ديگر در سوره زخرف آيه 37، آن جا كه انسان ها و شياطين براي حسابرسي در برابر هم قرار داده
مي شوند كه از قول انسان ها به شياطين مي فرمايد :
حتّي اذا جاء نا قال يا ليت بيني و بينك بعد المشرقين فبئس القرين : (آن كسي كه به علّت فراموش كردن خداوند شيطاني بر او گمارده شود) آن گاه كه نزد ما حاضر شود (رو به شيطان مي كند و مي گويد) اي كاش از ابتدا بين من و تو به اندازه فاصله دو مشرق جدايي بود (يعني اي شيطان كاش تو در دنياي خود كه دنياي جنيان و غايب است باقي مانده بودي و وارد دناي ما آدميان كه مادّي و مشهود است نشده و هم نشين و اغواگر من نمي بودي) كه تو اي شيطان هم نشين بدي هستي.
در موارد ديگر نيز اشاراتي به مشارق و مغارب فرموده است كه پرداختن به آن ها از حوصلة اين مقال خارج است، و لذا همين دو مورد مشرقين و مغربين براي استدلال ما جهت بحث كفايت مي كند. نيز مفسّران چون به اصول مورد بحث ما توجّه نداشته اند، تفاسيري از اين قبيل موارد عرضه داشته اند كه چندان وافي به مقصود نمي باشد.
در هر حال نام بردن از دو مشرق و دو مغرب در كلام خداوند از زير مجموعه هاي اصل تزويج است و مفاهم اين قبيل اشارات با عنايت به اصول دوازده گانه مورد بحث ما دانسته
مي شود.
توضيح اين كه، چون هر چيزي زوجي دارد، پس خورشيد هم و ماه نيز و ستارگان به شرح ايضاً، و نتيجتاً مشرق و مغرب نيز زوجي و زوج هايي دارند ـ مشرق و مغرب ما در عالم مشهود براي ما و مشرق و مغرب نهائي براي جنّيان و موجودات نهايي ديگر، براي خود آن ها.
بدين ترتيب عالم غيب دقيقاً قرينة عالم شهود و سيال در آن است، كما اين كه جنّيان و شياطين نيز كه به شكلي قرينه نامرئي هستند اثير مانند در ما سيال هستند: الخناس الّذي يوسوس في صدور النّاس : آن موجود نامرئي و نهائي كه درسينه‌هاي مردم دو دلي و
انديشه هاي شيطاني القاء مي كند.
نكته اي كه در قرآن مكرراً به آن اشار شده و ما مي توانيم با رعايت و در نظر داشتن آن حقايق جديدي را درك كنيم، قرينه و زوج داشتن هر چيز است : ـ چنان كه فرموده است
و من كلّ شيء خلقنا زوجين لعلّكم تذكّرون : ما هر چيزي را زوج آفريديم (و مطلب را به شما گوشزد مي كنيم) شايد شما به آن توجّه كنيد.
در سوره الرّحمن هم مكرّر به آن اشاره فرموده و اصرار شده است، آنچنان كه گويا
مي خواسته است به اصطلاح ما را شيرفهم كند، ولي ما با يك نوع لجاجت خاصّ خودمان، نمي خواهيم اين قبيل مطالب را گوش كنيم و به موقع از آن استفاده نماييم ـ اصرار داريم كه قرآن يك كتاب علمي نيست بلكه يك كتاب آدم سازي است!
كدام آدم؟ همان آدمي كه به مطالب كتاب اهميّت نمي دهد و هر چه را خودش دلش خواست قبول مي كند و هر چه را نخواست نديده و نشنيده مي گيرد؟ قرآن يك كتاب فوق علم است : «كلمة الله هي العلياء».
همين نكته مهمّ را مورد توجّه قرار دهيد : ربّ المشرقين و ربّ المغربين: پروردگار دو مشرق و دو مغرب. يعني اين كه در فلك ما دو خورشيد وجود دارد، يا دو نوع فلك و آسمان هست كه آن «دو خورشيد» هر يك براي خود مشرقي و مغربي دارند و بالطّبع در مسير و روي مدار مشخّصي حركت مي كنند، و وقتي دو خورشيد وجود داشت، ناگزير آن خورشيد نامرئي هم بايد براي خود منظومه اي داشته باشد و از جمله ماهي و زميني، و زمين آن موجوداتي مخصوص به خود، و همن طور آسماني و ستارگان نامرئي و كهكشان و … نامرئي؟
ظاهراً موضوع خيلي عجيب به نظر مي آيد و قبول آن مشكل است، امّا نكته اي كه خداوند به فرمايد هيچ گونه ترديدي در آن روا نيست، و هركس آنرا رد كند تكليفش معلوم است؟ ثانياً اين كه تمام ملل و مذاهب به نوعي موجود جنّ در محيط زيست خود اعتقاد دارند و چون چنين است مگر نمي شود قبول كرد كه مثلاً آن موجودات نامرئي براي ادامه حيات خود نيازمند يك سيستم و نظام كوئي نامرئي قرينه نظام ما هستند؟ و چنين نظامي را خداوند ايجاد فرموده و وجود آن را هم كراراً به ما اعلام فرموده است.
به نظر ما سوره الرّحمن به منزله سوره فرقان جنّ و انس است، و گويا خداوند تبارك و تعالي خواسته است با انزال اين سوره وجه تمايز جنّ و انس را مشخصّ و معرّفي، و انسان را متوجّه عالم غيبي قرينه عالم شهود مسكن انسان ها بنمايد، و ما در حدّ بضاعت خود اشارات آيات را مورد بررسي قرار مي دهيم :
1ـ والسّماء رفعها و وضع الميزان : آسمان را برافراشت و ميزان را وضع فرمود (6 الرحمن). آن چه از ميزان مي دانيم اين است كه دو كفه يا دو جهت دارد. در يك طرف جنس را قرار
مي دهند و طرف ديگر وزنه ها را تا توزين عملي شود، و اين آيه اشاره مي كند كه آن چه شما مي بينيد قرينه ديگري هم دارد.
2ـ خلق الانسان من صلصال كالفخّار، انسان را از گل خشكيده سفال گونه آفريد (13 همين سوره) و بلافاصله به ذكر قرينه انسان مي پردازد: و خلق الجانّ من مارج من نار : و جن را از شعله بي دود آتش آفريد (14 همين سوره) در ان آيه اشاره اي عجيب مستتر است: همان گونه كه در سفال گري آتش لازم است تا گل خشكيده را به پزد و به سفال تبديل كند، براي آدم نيز وجود جنّ كه از آتش بي دود آفريده شده (من مارج من نار) لازم است تا پس از تأثير و تأثرات متضّاد، به آدم تبديل شود، يعني متكامل شود؟
3ـ سنفرغ لكم ايّه الثّقلان : اي دو موجود هموزن يا متقارن به زودي به حسابهاي شما رسيدگي مي كنيم (31 همين سوره) آيه صراحت دارد كه جن و انس از لحاظ اجتماعي و شرعي و مرگ و زندگي و نشور و حساب رسي قرينه يك ديگراند.
4ـ يرسل عليكما شواظ من نار و نحاس فلاتنتصران : شما (دو نوع قرينه) به وسيله
شعله هاي آتش و مس گداخته عذاب خواهيد شد، و هيچ كمكي به هم نتوانيد كرد (35 الرّحمن) كه معلوم مي شود هر دو نوع قرينه هم مورد مكافات قرار مي گيرند.
5ـ و لمن خاف مقام ربّه جنتان : و براي كساني كه از مقام و سلطنت پروردگار به ترسند دو بهشت وجود دارد (49 الرحمن) كه مسلّماً يكي از دو بهشت مخصوص انسان ها و ديگري (كه احتمالاً نامرئي هم هست) خاصّ جنيّان است.
در اين جا يك نكته بسيار مهّم ديگر هم قابل ذكر است و آن اين كه خداوند در آيه 127 سوره آل عمران در تعريف بهشت فرموده است: و سارعوا الي مغفرة من ربّكم و جنّة عرضها السّموات و الارض اعدّت للمتقّين : براي تحصيل آمرزش پروردگار خود و بهشتي كه وسعت و گستردگي آن آسمانها و زمين است و براي اهل تقوي فراهم شده است بكوشيد و شتاب كنيد.
به طوريكه ملاحظه مي فرمائيد گستردگي بهشت را همان گستردگي آسمان ها و زمين معرّفي فرموده است، حال كه به شرح اشارات مكرّر در سوره الرّحمن، دو بهشت هست كه يكي مخصوص انسان ها و عرض آن به شرح مذكو است، و بهشت ديگري هم مخصوص جنّيان هست كه آنهم به قرينه بايد به همان وسعت ولي نامرئي باشد، ضرورتاً بايد قرينه مجموعة آنچه در زمين و آسمانها مشهود است به صورت نامشهود و نامرئي نيز وجود داشته باشد و اين تأييد، استنباطي است كه ذيل آيه : ربّ المشرقين و ربّ المغربين فوقاً عرضه داشتيم. بنابران بهشت جنيّان نيز به همان گستردگي آسمان ها و زمين است و همان مشخّصات را به صورت منفي دارا مي باشد؟
6ـ فيهما عينان تجريان : در آن دو بهشت دو چشمه جريان دارد، كه معلوم است، يكي مرئي در بهشت انسان ها و ديگري نامرئي در بهشت جنّيان است (50).
7ـ فيما من كلّ فاكهة زوجان : در آن دو بهشت از تمام ميوه ها عيناً قرينه هم وجود دارد. ميوه هاي مشهود و مثبت مخصوص انسان ها، و ميوه هاي نامرئي يا منفي مخصوص جنيان است. جزئيات كاملاً مشابه و قرينه يكديگرند.
8ـ و جني الجنّتين دان : بهره گيري و برداشت از ميوه هاي آن دو بهشت نزديك است (54). از اشاره اين آيه معلوم مي شود كه انقراض نسل بشر و نسل جنّ، و حساب رسي اين دو نوع، و ورود آن ها به عالم آخرت نيز، مقارن و هم زمان است كما اين كه به شرح و اشاره آيات 13 و 14 همين سوره آغاز پيدايش و آفرينش اين دو نوع هم، همزمان بوده است.
9ـ فيهنّ فاصرات الطّرف لم‌يطمثهنّ انس قبلهم و لاجاّن : و در آن بهشت ها همسران فرو هشته چشم آفريده شده است كه قبل از آناني كه به بهشت وارد مي شوند، نه از آدميان كسي كه به همسران آدمي، و نه از جنيّان كسي به همسران جنّي دست نزده است.
آن چه ما مورد استناد قرار داديم و كافي هم هست، كاملاً مشخّص و مبرهن مي دارد كه در برابر كلّ اين عالم مشهود، كه زيستگاه ما انسان هاست، يك عالم غير مشهود، خاصّ زيستن موجودات نامرئي وجود دارد كه تمام خصوصيّات عالم مشهود را به صورت منفي دارا مي باشد، و خواننده عزيز مي تواند براي آگاهي بيشتر به بقيّه آيات سوره الرّحمن با دقّت مراجعه نمايد. الله اكبر.
آيات 35 ـ 36 و 37 سوره زخرف نيز دلالت دارند كه دو مشرق هست، كه يكي از آنها به عالم جنّ مربوط مي شود : و من يعش عن ذكر الرّحمن نقيّض له شيطاناً فهو له قرين ـ و انّهم ليصّدونهم عن السّبيل و يحسبون انّهم مهتدون ـ حتّي اذا جاء نا قال : يا ليت بيني و بينك بعد المشرقين فبئس القرين : هر كس از ياد خداوند غافل شود شيطاني بر او مي گماريم تا همنشين او باشد ـ و آن شياطين آنان را از راه راست مانع مي شوند. ولي آنان تصوّر مي كنند كه در راه راست و بر هدايتندـ و (بر اين پندار غلط هستند) تا نزد ما حاضر شوند ـ آن وقت به حقيقت امر آگاه مي شوند، و مي گويند : اي كاش بين ما و شما فاصله دو مشرق برقرار بود. يعني شما در دنياي خود باقي مانده بوديد و وارد دنياي ما نشده و ما را فريب نداده بوديد.
ما اطمينان و لذا اصرار داريم كه اصل وجود زوج و قرينه يا منفي براي هر چيز كه آيات قرآن كراراً به آن اشاره مي نمايد (و متأسفانه در فرهنگ ديني ما ناشناخته «تا حدّ فراموش شده» باقيمانده) دقيقاً مورد توجّه مؤمنان به قرآن قرار گيرد، هر چند ممكن است در بادي امر بعضي‌ها آن را يك نوع از خرافات تلقّي كنند.
اصرار ديگر ما اينست كه : همان طوريكه براي تفسير آيات ازعلوم زبان استفاده مي شود، علاقه مندان به قرآن، از علوم متداول زمان نيز، براي بيان مطالب قرآن به صورت شاهد استفاده كنند تا مطالب روشنتر، و براي ابناء زمان، جالب تر و جاذب تر بشود، و مطمئن باشند كه از اين بابت از قدر قرآن كاسته نخواهد شد، بلكه قدر آن هم بهتر شناخته مي شود، زيرا، از زماني كه پيشرفت علوم سرعت گرفته است، بعضي از مسلمانان آن قدر به علوم خيره شده اند كه قرآن را فراموش كرده اند، و بعضي از دانشمندان نيز، آن چنان مغرور و شيفته علم شده اند، كه دين و قرآن را چيزي بشمار نمي آورند، در حالي كه اگر مسائل مطرح شده در قرآن شكافته و روشن شود، آن وقت باعث حيرت و تسليم آنان خواهد شد، و رسيدن به آن هدف ممكن نيست مگر اين كه ما بدون تعصبّات بي جا علوم را قبول كنيم و آن ها را نيز به خدمت قرآن و دين بگيريم.
ما اگر موضوع وجود قرينه براي هر چيز، منجمله زمين و آسمان ها را جدّي به گيريم، اولاً طبق اصول قرآن عمل كرده ايم ثانياً، سر فصلهائي براي دستيابي به يك سلسله علوم جديد گشوده ايم كه تاكنون جز به صوت ناخودآگاه توجّه بشريت به آن معطوف نشده است.
وقتي مي گوئيم قرينة زمين آسمان است يك مطلب است، و وقتي مي گوئيم زمين و آسمان ها و بهشت و دوزخ و مجموعه عالم شهود يك قرينه با همين ابعاد دارد، مطلب ديگري است.
براي روشن شدن بيشتر موضوع، در نظر بگيريد كه تمام اعضاء بدن آدم هر يك قرينه و زوجي دارند مانند دست ها، پاها، چشم ها، گوش ها، مغز و ريه ها و ... امّا مجموعه جسم هم قرينه اي دارد كه روح است، و به علاوه خود جسم و روح هم كه آدمي را تشكيل مي دهند، قرينه اي دارند كه جنّ مي باشد كه فوقاً از آيات سوره الرّحمن مستنداتي را در اين خصوص عرضه داشتيم.
با تأمّل در مطلب مورد بحث، معلوم مي شود كه عالم هستي زوج در زوج يا قرينه در قرينه و يا به گو مثبت و منفي در مثبت و منفي، به صورت متداخل و مجزا، عيناً مانند گردش در گردش و حركت در حركت اجزاء كلّ عام هستي است، كه ذيل آيات مربوط به خلقت آسمان ها و زمين به آن نتيجه رسيديم.
اين كه ما اصرار داريم كه در تفسير قرآن، از خود قرآن كمك به گيريم، و همه قرآن را براي تفسير يك آيه و يا يك جمله در نظر به گيريم تا معني روشن شود، بر اين اساس است كه اگر ما اين جمله را كه مي فرمايد : و من كلّ شء خلقنا زوجين به عنوان يك اصل در نظر نگيريم نمي توانيم به درستي معني ربّ المشرقين و ربّ المغربين را درك كنيم، و اگر اين هر دو جمله را و آيه را در نظر نداشته باشيم، در فهم آيات سوره الرّحمن گرفتار اشتباه و انحراف مي شويم، و اگر اين ها را در نظر نگريم، از اشارات و هدايت هاي : فلا اقسم بربّ المشارق و المغارب انّا لقادرون (40 ـ معارج) بي نصيب مي شويم، و به همين گونه اند اصول ديگر مذكور در قرآن ـ پس براي يك مفسّر لازم است كه در اوّلين قدم اصول مربوط به خلقت و فطرت را كه قرآن تعريف كرده است بيابد، و تنظيم شده آن ها را با خط درشت و روشن روي يك صفحه به نويسد و در برابر ديدگان به گذارد، و آن ها را معيار و مقياس و اساس كار قرار دهد و كلّ آيات را هم هميشه مدّ نظر داشته باشد. (ما در اين كتاب دوازده اصل از اصول را اقتباس نموده ايم كه به نظر خوانندگان مي رسد).
براي اين كه توجّه فرماييد كه بي توجّهي به خود قرآن، و اكتفا كردن به تفاسير پيشينيان به عنوان مرجع، و ساده گذشتن از كنار اشارات قرآن چه آثاري بر جاي مي گذارد و ما را از چه حقايق علمي دور مي سازد، به همين آيه 4 سوره معارج توجّه فرماييد : بعضي مفسران نظر دارند كه چون در فصول مختلف سال محل طلوع و غروب خورشيد جابه جا مي شود، مشارق و مغارب همين نقاط مختلفي هستند، كه در كرانه هاي افق زمين مشهودند، بعضي ديگر كه اندكي خود را با علوم جديد وفق داده و قبول كرده اند كه زمين كروي است و به دور خود مي چرخد، توضيح داده اند كه چون غروب هر نقطه اي طلوع براي منطقه بعدي زمين است لذا مشارق و مغارب مصداق پيدا مي كنند.
ما اين اظهارات را كاملاً مردود نمي دانيم، به خصوص با عنايت به آيه 133 اعراف كه در مورد بني اسرائيل مي فرمايد: و اورثنا الّذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها، كه مشارق و مغارب را براي زمين هم تعميم داده است، هر چند يك منطقه كوچك از زمين منظور بوده است. اما اگر اين آقايان در نظر مي گرفتند كه خداوند در سوره طلاق فرموده است : الله الذي خلق سبع سماوات و من الارض مثلهنّ ... و نتيجه مي گرفتند كه وقتي زمين داراي خورشيد و مشرق و مغربست، و چون زمين را مشابه و مثل آسمان ها معرّفي فرموده است، معلوم مي شود كه در آسمان ها هم كراتي مانند زمين در منظومه شمسي ديگر هست، كه داراي مشارق و مغارب هستند، در اين صورت اوّلاً اصل معني آيه فهميده مي شد، و ثانياً شعاع انديشه مسلمانان اوج مي گرفت و به بيرون از محدوده زمين نفوذ مي كرد، و بدين ترتيب قضيّه فرق
مي كرد؟
علاوه بر اين، وجود مشارق و مغارب را مي توان براي زمين توجيه كرد، امّا، دو مشرق و دو مغرب براي زمين به هيچ وجه قابل توجيه نيست، مگر اين كه ما قرينه نامرئي براي زمين قبول كنيم، و سوره الرّحمن را در نظر به گيريم تا نتيجه حاصل شود، و اين هم يكي از آثار ايمان به غيب است كه خود يكي از شرايط دين است.
حال اگر ما به غيب ايمان داشته باشيم، و به قرينه داشتن هر چيزي هم بر اساس فرمان خداوند گردن نهيم، و قبول كنيم كه ايمان هم علم و عمل را مي طلبد، لذا احتمالاً به فكر تحقيق پيرامون وجود قرينه ها مي افتاديم و وضع ما از لحاظ علمي چيزي مي شد سواي آنچه امروز هست؟
ما اگر حتّي همين اشياء مرئي و مشهود را از لحاظ وجود قرينه ها مورد مطالعه قرار دهيم. مانند همن اعضاء بدن، و آثار وجودي آن ها را روي يكديگر بررسي كنيم، مسلّماً به اسرار جديد و علوم بديعي آگاه خواهيم شد كه حركتي در زندگي ما به وجود مي آورد، مگر اينكه به همين اكتفا كنيم كه به گوئيم چون خدا خواسته چنينند، و خود را راحت كنيم؟
اگر دقّت كنيم مي بينيم كه در گياهاني كه بذر و دانه آن ها تك ليه اي است مانند گندمينه‌ها، برگها دراز و رگبرگ هاي آن ها موازي و ساقه ها تو خالي و بندبند و دانه ها بدون پوست است، ولي گياهاني كه بذر آن ها دو لپه اي است داراي برگ هاي پهن و رگبرگ هاي پنجه اي افشان و ساقه هاي توپر و ميوه هاي پوست دار مي باشند.
دانه و ميوه گياهان تك لپه اي بدون پوست مجزا از مغز است، ولي درگياهان دو لپه اي، دانه ها داراي پوست يا پوستهايي هستند كه به آساني از مغز جدا مي شوند.
روي ساق گياهان تك لپه اي ندرتاً شاخه مي رويد، و دانه هاي آن ها عموماً خوشه اي است، ولي روي ساقه دو لپه اي ها شاخه مي رويد، و برگها و ميوه هاي آن ها افشان و پراكنده بر شاخه‌ها هستند. ريشه هاي گياهان تك لپه اي افشان و سطحي است و بلافاصله مجموعاً از انتهاي ساقه جدا مي شوند، ولي ريشة گياهان دو لپه اي، مانند شاخه هائي كه روي ساقه ها مي‌رويند به روي ساقة زيرزميني مي رويند، و بيشتر در زمين فرو مي روند و پراكنده مي شوند
اين بررسي نشان مي دهد كه در گياهان تك لپه اي، عموماً بذر و برگ و ساقه و ريشه در يك جهت بيشتر رشد مي كنند، ولي دو لپه اي ها در ابعاد مختلف رشد مناسب دارند.
چون چنين است نتيجه مي گيريم كه تراوشات روحي گياه تك لپه اي يا هر عامل ديگري آن را به ناميم، يك جهتي است زيرا قريني ندارد، تا سبب شكست امواجي كه رشد آن را جهت مي دهد بشود، ولي در گياه دو لپه اي، امواجي از هر لپة آن صادر مي شود كه سبب مي گردد تا بر روي امواج صادره از لپه ديگر اثر به گذارد، و آن امواج همديگر را به شكنند و اين شكستها رشد گياهان را به جهات مختلف هدايت مي كنند.
حال اگر ما اصل توحيد نظام را كه از آيه ما تري في خلق الرّحمن من تفاوت : ... استنتاج كرده ايم در نظر به گيريم، مي توانيم احتمال دهيم كه از نتايجي كه دو قسمتي بودن (دو لپه اي) اعضاء دروني و بيروني بدن انسان دارند اين است كه بر روي تراوشات روحي همديگر تأثير گذارند تا آن امواج به شكنند، و انسان يك مجموعه بسيار بعدي شود؟
البته اين احتمالي است كه ما مي دهيم كه از تشريح و وظايف و كيفيت كار اعضاء انسان و زيست شناسي آگاه نيستم، و لذا ممكن است اشتباه باشد ولي مي توانيم از مسلمانان متخصّص متعهّد خواهش كنيم در اين خصوص تحقيق نمايند، و نتيجه را به نحوي به آگاهي ديگران به رسانند؟
از اين كه خداوند همه چيز را زوج آفريده است، معلوم است كه علاوه بر آثار وجودي فردي، يك آثار وجودي زوجي نيز منظور است، زيرا خداوند كاري را عبث انجام نمي دهد، به خصوص اگر در نظر داشته باشيم كه او به هر كاري قادر است. مثلاً مي توانست به جاي دو گوش يك گوش، و به جاي دو چشم يك چشم، و به جاي دو ريه يك ريه، و به جاي دو قسمت مغز آن را و بقيه را تك قسمتي بيافريند، امّا اين كار را نكرده است؟ چرا؟
دقّت در همين نكات است كه حركت آفرين است، نه بي تفاوت گذشتن از كنار آن ها يا گفتن اين كه خواست و اراده خداوند است. در اين كه همه چيز خواست و اراده خداوند است هيچ حرفي نيست، ولي حرف اين جا است كه فايده و اثر كار چيست؟ كسي نگويد ما بايد، يا مسلمان بايد، من باب تعبّد و بي چون و چرا با اين مسائل برخورد كنند. اين طرز تلقّي ها در برابر اسرار : با مفهوم «و اذا قال ربك للملائكة اني جاعل في الارض خليفة» مناسبتي ندارد.
در اين فبيل اشارات خداوند با ذكر و اذ قال ... فرموده است اي آدم توجّه به مفهوم آيه داشته باش. ما ترا براي مقاصدي مهّم كه خليفة الهي است آفريده ايم، برايت قصّه نمي گوييم، تو بايد به كوشي مقام شايسته خود را احرز كني، تو بايد به طرف ما صائر باشي، تو بايد قدرت خلاقه كسب كني، تو نبايد مانند فرشتگان به گوئي: سبحانك لا علم لنا الاّ ما علّمتنا . توقف روي همان مقداري كه در فطرت تو تعبيه شده است كار و شأن تو نيست، تو بايد خود بر آن بيفزائي. ما استعداد افزودن بر داده ها را به تو داده ايم، قرآن را به شناس و شكر آن را به جاي آر.
همين گونه است آيه : و اذ قال ابراهيم ربّ ارني كيف تحيي الموتي، قال : اولم تؤمن؟ قال: بلي و لكن ليطمئنّ قلبي .... در نظر داشته باش كه ابراهيم عرض كرد پروردگارا به من به نما كه چه گونه مردگان را زنده مي كني، فرمود : آيا ايمان نداري؟ عرض كرد: دارم ولي براي اطمينان و آرامش قلبم (مي خواهم به كيفيت زنده شدن مردگان آگاه شوم ... (262 بقره) اين هم يك نقل ما وقع نيست، اين يك القاء حسّ كنج كاوي در بني آدم است. اين يك جواز دخالت در كار خلقت است، اين يك درس آماده سازي انسان براي احراز مقام خلافت است. اين يك پيش گويي است كه بشر سرانجام به كيفيّت زنده كردن مردگان آگاه خواهد شد. اين تذكرها جمله «من باب تعبّد» را از درجه اعتبار ساقط مي كند، و دقّت در عمق اين اشارات انسان را «آدم» مي كند در حالي كه تن در دادن به «من باب تعبّد» انسان را به مرحله بشريت برمي گرداند.
آري، ولاتعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه و قل ربّ زدني علماً «در قرآن و قرائت آيات شتاب مكن و از كنار آيات قرآن قبل از اين كه مفهوم آن را در يابي مگذر» و چون مفهوم را هم دريافتي به همان مقدار هم اكتفا مكن» و بگو پروردگارا باز هم بر دانش من بيفزاي (س 20 ي 113)
باري، چون در برابر هر چيزي زوجي است، در برابر عالم شهود هم عالم غيب است، در برابر انسان كه خود در هيأت خود مركبّ از كالبد و روان مي باشد جن كه يك موجود نامرئي است حضور دارد كه شرارت كاران آن ها بنام شياطين جنبه فجور انسان ها را تحريك و تقويت مي كنند. چون فطرت انسان ها نيز مطابق اصل تزويج مركّب از دو چيز است : (فجور و تقوا) چنان كه در سوره شمس آيات 7 و 8 مي فرمايد : و نفس و ما سوّيها ـ فالهمها فجورها و تقويها : نفس را و آنچه آن را به تعادل مي رساند مورد توجّه و تدبّر قرار دهيد ـ‌ پس خداوند سركشي و خويشتن داري را در آن تعبيه نمود.
پس آن جا كه خداوند مي فرمايد : «مشرقين و مغربين» اين معني را القاء مي فرمايد كه در نظام آفرينش كه هر چيزي زوجي دارد، مشرق عالم كه مطلع خورشيد و ستارگان ديگر است نيز، يك زوج نهائي دارد كه ما اگر در فهم مفاهيم قرآن به حدّ لازم برسيم مي توانيم پيرامون آن هم به تحقيق وتدبّر به پردازيم؟ (توضيح : مدّتي بعد از انتشار اين كتاب كيهانشناسان با كمك تحقيقات علمي و تجهيزات فنّي توانستند تصاويري از كهكشانهاي سايه ‌] نامرئي[ بگيرند و از جهان نامرئي تا حدودي سرنخي بدست آورند. امّا چون يافته‌هاي آنان ناقص بود و رو به انحراف ميرفت نگارنده بر حسب احساس تكليف تذكّرات لازم را به مراكز مربوطه ارائه كرده است كه جاي بحث آن در اين مجال نيست. همين كافي است كه بگوئيم و كلمة الله هي العليا)
چون خداوند مي فرمايد هر چيزي زوجي دارد، آيات خداوند نيز هر كدام يك چيز هستند، و لزوماً و حدّاقل داراي دو جنبه هستند: يك جنبه ارشادي معنوي مربوط به تحصيل رستگاري در اين جهان براي سراي ديگر، و يك جنبه راهنمايي مادّي مربوط به حداكثر
بهره گيري از نعمات الهي كه در طبيعت تعبيه فرموده است، چنان كه مي فرمايد :
و ابتغ فيما آتيك الله الدّار الاخرة و لاتنس نصيبك من الدنيا ـ (77 قصص)
از آن چه خداوند به تو بخشيده است سراي ديگر را به دست آور و سهم خود را از دنيا نيز فراموش مكن. شك نيست كه آنچه خداوند به ما بخشيده است همين امكانات و تجهيزات دنيوي است كه بايد آنها را به دست آوريم، و پس از به دست آوردن، آنها را براي تحصيل سعادت در سراي ديگر مورد استفاده قرار دهيم كه اين نيز بايد در حالي باشد كه سهم خود را از سعادت اين جهان نيز فراموش نكنيم.
پس، در فهم و تبيين آيات قرآن نيز بايد، هم جنبة راهنمائي مادّي و طبيعي آنها را مدّ نظر قرار دهيم. و هم هدايت معنوي آنها را، تا با نظام فطري بشر و آفرينش هماهنگ باشد، و الاّ برخلاف عمل كرده ايم.
عالم هستي كلاَ نيز به شكل زوج آفريده شده است : «اجرام و خلاء» كه شايد خلاء را بعضي ها نيستي به پندارند در حالي كه نيستي حرفي است بي معني و چيزي نيست كه به توان آن را در مخيّله هم خطور داد.
خلاء چيزي است كه حداقل مي توانيم آن را «مكان» بناميم كه اجرام عالم هستي در آن شناور و روانند و آن عجيب ترين چيزي است كه خداوند آفريده است. اگر ما انديشه كنيم كه قبل از آفريده شدن مكاني كه اجرام عالم مشهود در آن جا داده شده اند. وضع چگونه بوده است، شايد توجّه كنيم كه مكان يا آن چه خلاء مي ناميم چه عظمت و اهميّتي دارد.
شايد ما به توانيم اجرام هستي را جسم، و خلاء را «روان» عالم هستي به دانيم كه «روان»، اولاً اجرام و اجزاء هستي را احاطه كرده و ثانياً لا به لاي تمام خلل و فرج و تار و پود هستي نفوذ دارد و ساري و جاري مي باشد. خلاء در عالم هستي به منزله جوّ زمين نسبت به ما مي باشد، كه اولاً، وجود ما را كاملاً در احاطه دارد، و ثانياً، به صورت تنفّس و در تركيبات ديگر وارد اجزا وجود ما مي شود، رابعاً، چون قالبي عظيم از همه طرف ما را محكم زير فشار خود دارد تا رگ و پوست ما متلاشي و پاره نشود تا اجزاء ما پراكنده و نابود نشوند.
به عبارت ديگر، وجود خلاء نسبت به اجرام عالم هستي، به منزله وجود دريا براي موجودات دريائي است. بنابراين خود خلاء يك موضوع بسيار مهّم و قابل مطالعه و تحقيق است و تا آن جا كه مي دانيم تاكنون دانشمندان به تحقيق پيرامون آن نپرداخته اند و لذا بشريّت از علومي كه ميتوان از مطالعة خلاء تحصيل كرد، محروم مانده است.
از آن چه بيان داشتيم معلوم شد كه آن چه مخلوق است مزدوج است زيرا آفريننده هستي چنين مي فرمايد و ما نمي توانيم منكر اين اصل شويم.
به علاوه، تسلط اين اصل برآن چه در محيط زندگي ما اعم از گياه و حيوان وجود دارد و در اعضاء و جوارح خود ما كاملاً قابل مشاهده و ملموس است و در بسياري از اشياء ديگر هم اگر چه نامرئي باشد ولي با تجارب و ابزارهاي علمي به اثبات رسيده است همين، نظام برقرار است. مانند اين كه وجود برق از دو جريان مثبت و منفي پديدار مي گردد ـ نيروي آهن ربا از دو جريان القايي مغناطيسي در دو سر يك قطعه فولاد بوجود مي آيد ـ هر ذرّه اي از هر عنصري از ذرّات الكترون و پوزيترون كه اطراف يك هسته مي چرخند شكل گرفته است. آب از تركيب دو عنصر اكسيژن و هيدروژن بوجود آمده است ـ تمام نمكها از تركيب حداقّل دو شبه فلز، يا شبه فلزّات با فلزّات پديد آمده اند ـ خاكها و سنگهاي زمين نيز مخلوطي هستند از همين نمكها و فلزّات و شبه فلزّات و عناصري كه در هم آميخته اند و به طوري كه مسلّم شده است اجزاء تشكيل دهندة جرم سيّارات منظومه شمسي و جرم عظيم تودة آتشين خورشيد هم همين گونه است. هيچ چيز نه تنها به وجود مي آيد و نه تنها باقي مي ماند. چون مخلوق است و مخلوق تابع همين تعريف آيه : و من كلّ شيء خلقنا زوجين لعلّكم تذكّرون و آيات مشابه ديگر است ـ از اين تعريف الهي براي ما مسلّم مي گردد كه همه چيز در عالم هستي، حتّي سحابي ها و كهكشان هاي دور دست و هر چه كه حتّي تصوّرش هم براي ما مشكل است : و ممّا لا يعلمون، مطابق اصل «توحيد نظام»، بر «اصل تزويج» به وجود آمده است بنابراين با علم اليقين مي توان گفت كه سنگ بناي جهان آفرينش «تزويج» است.
پس با اتّكاء به فرموده خداوند مي توان گفت كه او جّل جلاله آن گاه كه اراده مي فرمايد تا چيزي بيافريند ابتدا و همزمان دو چيز «يكي مثبت و يكي منفي» مي آفريند و آن ها را با هم تركيب مي كند و يك چيز به وجود مي آورد : انّا خلقناكم من ذكر و انثي : ما شما را از مرد و زن آفريديم (يا از مثبت و منفي) : سبحان الذي خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لايعلمون : منزّه است خداوندي كه «ازواج» را تماماً آفريد، از آن چه زمين
مي روياند گرفته تا خود انسان ها و همة آن چيزهائي كه نمي دانند (همه زوج هستند) تأكيدي كه خداوند بر مزدوج بودن همه مخلوقات فرموده به طور قطع امّا غير مستقيم اين معني را به ذهن القاء مي كند كه چون همه «چيز» مخلوق است و هر مخلوقي مزدوج است و خالق با مخلوق فرق دارد پس خالق «فرد» است : ليس كمثله شي خداوند به هيچ چيزي مانند نيست و شريك و همسري ندارد : قل هوالله احد ... بگو : تنها خداوند يگانه است، او متكّي و قائم به ذات است، نه از او فرزندي به وجود مي آيد و نه او از كسي زاده شده است، و او را همسر و شريكي نمي باشد. (سوره توحيد)
بعضيها كلمة «ازدواج» را به معني «انواع» گرفته اند ـ هر چند اين معني صحيح است امّا از نظر علمي يك معني حقيقي نيست، و ما تا در اشارات قرآن كريم به طريق تحقيقي عمل نكنيم مفاهيم آن اشارات روشن نمي گردد.
بنابر آن چه ديگران بيان داشته اند، انواع، عبارتند از مثلاً، انسان ـ جن ـ فرشته، گياهان ـ حيوانات در انواع گوناگوني كه هستند، سنگ ـ خاك، كوه، دريا، آسمان، زمين و ...
امّا، معني صحيح تر اين است كه انواع را در شكل ازواج آفريده است، مانند اين كه نوع آدم كه خود يك نوع، يكي شمرده مي شود عبارت است از يك زن و يك مرد يعني «دو عدد» يك «نوع» است، يعني نه مرد به تنهايي نوع مي باشد نه زن به تنهائي، به عبارت ديگر هر يك از اين دو كه ظاهراً يك موجود كامل به نظر ميرسند در حقيقت نيمي از وجود «نوع» هستند و نوع قائم بر زوج است مانند خود يك فرد از انسان كه قائم بر روي دو پا مي باشد. علاوه بر اينها خود يك فرد اعم از مرد يا زن هم در عين يكي بودن مركب از دو چيز است يكي روح و ديگري جسم، يعني نه روح بدون جسم، يك انسان است و نه جسم بدون روح ـ همين گونه است مثلاً جسم يك انسان كه متشكّل است از تعدادي اعضاء و جوارح دروني و بيروني كه همة آنها جفت جفت هستند و بشرحي كه در اين بحث بيان داشتيم حتّي كوچكترين جزوي كه در تركيب و تشكيل يك بدن، يا يك عضو از بدن، يا يك جزو از يك عضو هم به كار رفته است از زوج و زوجهايي تشكيل شده است.
ما قاصريم از اين كه بتوانيم در اين خصوص تعريف شايسته اي بيان كنيم. همين قدر
مي گوئيم كه چون خداوند فرموده است : همه چيز را يا هر چيزي را به صورت زوج آفريده است، يعني نر و مادّه فاعل و منفعل، علّت و معلول، مثبت و منفي و .... و چون فرموده است : «هر چيزي را»، پس به هر چه نام «چيز» داده مي شود حتّي اگر وجود آن را هم نتوانيم از فرط كوچكي يا از فرط بزرگي در خاطر خود هم به تصوّر درآوريم، باز هم آن چيز بي نهايت كوچك يا بي نهايت بزرگ از دو چيز بوجود آمده است!
ما درست نمي دانيم كه علم به كوچكترين اجزاء، مثلاً اجزاء يك الكترون يا يك پوزيترون چه نام داده است ايزوتوپ؟ ابسيلون ؟ يا ... در هر صورت همانها هم هر چه هستند ولي فرداً فرد آنها هم از زوج آفريده شده اند و چون از زوج آفريده شده‌اند براي اينست كه از ازدواج آنها هم مواليدي به وجود آيد. همين گونه بزرگترين ها را در نظر بگيريم مثلاً خورشيد را، يا كهكشانها را، بي شك خورشيد هم متشكّل از زوج است و هر كهكشان يا سحابي هم متشكّل از زوج مي باشد، هر چند ما ظاهراً زوج خورشيد را نمي بنيم و بطور اولي زوجهاي كهكشان ها و سحابي ها را هم نمي توانيم ببينيم ـ امّا مگر آيا آنچه را ما نمي توانيم ببينيم ممتنع الوجود است؟
امّا خداوند كه آفريدگار همه چيز است در كلام خود كه در قرآن كريم مضبوط است به ما فرموده است كه «زوج» هستند و ما هم چون به صدق كلام خدا ايمان داريم و نمونه‌هاي قابل لمس و ادراك آنها را مشاهده مي‌نمائيم. يقين داريم كه زوج هستند، و چون قرآن كريم كلاً براي هدايت بندگان است : «هدي للنّاس» لاجرم ما بايد از اين گفتار هدايت به گيريم و تكليفي در برابر آن هدايت بعهده بگيريم مگر اين كه يا اصولاً منكر صحّت كلام خداوند بشويم و تجاهل كنيم و از كنار آنها، همين گونه كه تاكنون شيوة ما مسلمانان بوده است، نديده و نشنيده به گذريم : و كاّين من آية في السّموات و الارض يمرّون عليها و هم عنها معرضون : چه بسياري آياتي در آسمان ها و زمين هست كه بر آنها مي گذرند در حالي كه از (هدايت و اهميّت و كارآيي آنها) روي برمي‌گردانند (بي خبرانند) (105 يوسف).
اگر ما به اين مرحله از ايمان به قرآن برسيم با ديد ديگري به مخلوقات پيرامون خود
مي نگريم و علوم را در ابعاد بيشتري توسعه و گسترش خواهيم داد. مسلّم است كه قبول اين موضوع براي بسياري مشكل و حتّي ممتنع است، و مشكل تر به مرحله عمل آوردن مفاد آن است. امّا بسياري از علومي كه امروز انسان ها به آن دست يافته اند هم براي پيشينيان باور كردني نبوده است تا چه رسد به محقق شدن و عملي كردن مفاد آنها، امّا بتدريج و با كوشش مستمرّ، علوم و فنون و صنايع شگفت انگيزي نصيب انسان ها شده است كه اگر با همين شتاب ادامه پيدا كند معلوم نيست كه انسانها به كجاها خواهند رسيد پس آيا بايد در اين ميان فقط كلام خداوند غيرقابل قبول و غير عملي شناخته شود؟
آيا معني ايمان همين است؟!
آيا جهان غيب دروغ است؟ آيا جن و شيطان موهوم است؟ آيا بهشت و جهنّم و جهان ديگر بي معني است؟ آيا روح در بدن انسان نيست؟ آيا همة چيزها منحصر در همين هايي است كه با احساسات خود ادراك مي كنيم؟
اگر چنين نيست، و بسياري چيزها هست كه از وجود آنها آگاه نيستيم پس به مصلحت ما مي‌باشد كه اشارات و ارشادات قرآن كريم را جدّي تر به گيريم و با آنها علماني تر مواجه شويم: ربّ المشرقين و ربّ المغربين فبايّ آلاء ربّكما تكذبان : پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب ـ پس (اي دو زوج جنّي و انسي) كداميك از نعمت هاي پروردگارتان را دروغ مي شماريد؟ ـ پس اين غيرقابل ترديد است كه همانگونه كه در برابر انس جنّ وجود دارد در برابر خورشيد موجود مشهود كه متناسب با جهان ما آفريده شده است و مشرق و مغرب عالم ما را عينيّت مي بخشد يك خورشيد نامرئي (!) نيز وجود دارد كه در جهان ناپيداي جنيان طلوع و غروب مخصوص و متناسب با آن جهان دارد؟
نگارنده توجّه دارد كه آن چه در اين كتاب عرضه ميدارد عمدتاً در نظر خوانندگان شگفت انگيز و بيسابقه خواهد بود. امّا چون صريح قرآن كريم هستند نمي توان آنها را پنهان داشت چنانكه مي فرمايد : مسلّم بدانيد آن كسانيكه پنهان مي كنند آنچه را كه از روشنگري ها و راهنمايي ها ما نازل كرده ايم، پس از اينكه براي مردم در اين كتاب بيان داشته ايم (آن را كتمان كنند) چنين كساني را خداوند از رحمت خود دور مي كند (لعنتشان مي كند) و لعنت كنندگان هم آنها را لعنت خواهند كرد. ( )