فصل ششم ـ اصل تناطق

جملة الّذي انطق كلّ شيء به اين معني است كه خداوند همه چيز را در نظام توحيدي آفرينش ناطق آفريده است، و لذا برخلاف آنچه (حتّي بعضي از قرآن شناسان هم مي پندارند) نطق كه به معني بيان ما في الضمير بر اساس عقل و منطق مي باشند. منحصر به انسان نيست و تمام موجودات ناطق هستند، يعني داراي عقل و منطق مي‌باشند، چيزي كه هست، ما براي برقرار كردن رابطة منطقي با موجودات ديگر اقدامي صورت نمي دهم و سهل انگاري خود را دليل منطقي نبودن آنها گرفته ايم :
معمول اين است كه بعضي هم در سخنراني هاي ارشادي/ علمي، علي رغم تصريحات مكرّر كلام اللّه، كه همه چيز را، حتّي زمين و آسمان ها را داراي نطق و بيان و عقل و اختيار معرفي مي كند، اصرار دارند كه آنها را فاقد اين خصوصيّات معرفي كنند، و تنها لطفي كه
مي كنند، حيوانات را جاندار امّا بي شعور مي دانند، ولي چون مي بينند داراي حسّ و حركت هستند كه نمي توانند منكر آن به شوند، مي گويند اعمال حيوانات غريزي است نه بر اساس ادراك و عقل! و نيز بودن آنها را در مسير كمال مطلقاً منكر مي شوند! نويسنده نمي داند اگر فردا خداوند آن كساني را كه مطالعه نكرده در تبليغ دين و قرآن سخن مي رانند مورد بازخواست قرار داد و پرسيد: آقا :
1ـ مگر من در قرآن به تو اعلام نكرده بودم كه همه چيز را ناطق آفريده ام : انطق كل شيء؟
2ـ مگر من تصريح نكرده بودم : و ما من دابّة في الارض و لاطائر يطير بجناحيه الاّ امم امثالكم ما فرّطنا في الكتاب من شيء ثم الي ربّهم يحشرون؟ هيچ جنبده اي در زمين نيست و هيچ پرنده اي با دو بالش پرواز نمي كند مگر اين كه آنها هم «امتّي» هستند مانند شما، ما در كتاب چيزي را فرو گذار نكرديم و سپس (همين موجودات نيز) به سوي پروردگارشان برانگيخته مي شوند. (38 انعام)
حال اي بنده مدّعي ارشاد مردم، معني اين كه موجودات ديگر هم امّتهائي هستند عيناً مانند خود شما چيست؟ معني جملة اين كه در كتاب هيچ چيزي را فروگذار نكرديم چيست؟ معني اين كه آن جنبندگان نيز پس از مرگ به سوي پروردگارشان برانگيخته مي شوند چيست؟ و براي چه منظوري است؟
3ـ مگر ما در قرآن به تو حالي نكرده بوديم كه سليمان با حيوانات حتّي با مورچگان سخن
مي گفت؟ و مگر يك پرنده به سليمان صريحاً نگفت اي آقاي سليمان! من چيزهائي مي دانم كه تو كه شاهي و پيغمبر هم هستي نمي داني، انّي احطت بما لم تحطّ به؟ (توضيح: همين مرداد ماه سال 1385 خبر رسيد كه يك خانواده در مباركه اصفهان به يك بلبل سخن گفتن آموخته‌اند ـ گزارش تلويزيوني).
4ـ مگر ما نگفتيم كه همه چيز به پرستش خداوند (كه حدّ اعلاي عقل و منطق است) مي پردازد و اين مطالب را در قرآن كراراً به نظر و سمع تو نرسانيديم؟
حال بگو بدانيم به چه مجوّزي كلام صريح مرا نديده و نشنيده گرفتي و سخنان من درآوردي را بنام دين تبليغ كردي؟
تو در تبليغ دين تحت تأثير اشخاص به ظاهر دانشمندي بودي كه غرق در مادّي گري هستند، و براي اين كه خود را از آنها عقب مانده تر ننمائي براي حيوانات قائل به غريزه شدي و موجودات ديگر را نيز جماد و محروم از موهبتهاي عام من معرّفي كردي، و با اين عمل خط بطلان بر كلام من كشيدي ـ حال خودت قضاوت كن، مستحّق جهنّم هستي يا بهشت؟
در بين همين انسان هاي ناطق، بسياري زبان ها هست كه براي نويسنده همان مقدار قابل فهم هستند كه آواز بلبل و گفتار طوطي و جيك جيك گنجشك ـ حال كه من سخن آن مردم را نمي دانم حقّ دارم بگويم كه آنها عقل ندارند يا غريزي زندگي مي كنند؟
من اگر خود فهم داشته باشم بهتر است به كوشم تا زبان آن ها را به فهمم، و در غير اين صورت بهتر است بگويم من زبان آنها را نمي فهمم ـ و اگر اظهار نظر با قرآن هم مرتبط شود كه ديوانه ام اگر برخلاف نصّ قرآن اظهار نظر كنم، زيرا در اين صورت مفت و مسلّم خودم را از رحمت خداوند دور كرده ام، چون باعث گمراهي مسلمانان هم شده ام!
(ما ذيل اصل تكامل باز هم در اين ارتباط نكاتي را عرضه مي نمائيم)
باري، نطق اين است كه ادراكات دروني موجودي به نحوي قابل فهم براي موجودي ديگر بيان شود، و چون همه موجودات به صراحت قرآن، و در مقايسه با نفس خودمان داراي نطق و استماع هستند، ما اصل مذكور را تناطق ناميده ايم يعني تبادل كلام و گفتار عقلاني بين آفريدگان.
همه مي دانند كه بيان احساسات و ادراكات به دو صورت انجام مي شود ـ يكي در شكل طبيعي مانند پديدار شدن لبخند، قهقهه، آثار اندوه در چهره، جريان اشك از چشمان، اداي اصواتي بدون آوا و هجا بر اثر هيجان هاي خاصّ و ... و ديگر اداي اصوات و آواهائي كه قراردادي بين انسان ها براي بيان مقاصدي و مطالبي خاصّ مي باشند كه شامل گفتارهاي متداول، ايماء و اشاره هائي مخصوص، اعداد و ارقام و خطوط هندسي، رمزها، نوشتارها و ... هستند كه به تدريج متنوع تر و گسترده تر هم مي شوند.
آن چه مسلّم است اين است كه با اداي اصواتي و اشاراتي خاصّ، و تكرار آنها براي حيوانات كه جزو دستة اول از زبان احساسات و مقاصد هستند مي توان با حيوانات نيز رابطه برقرار كرد كه اين قبيل ايجاد رابطه را علماي روانشناسي «شرطي شدن» حيوانات مي شمارند، مانند اين كه اگر فرضاً چند بار افسار حيواني را به كشيم و در عين حال صداي «هُش» را به زبان آوريم، گوش حيوان عادت به اين صدا مي كند، و در موارد ديگر اگر افسار را هم نكشيم، بمجرّد اداي كلمة هش حيوان متوقّف مي شود.
يا اين كه در نتيجه تجربه و تحقيق، بعضي انسانها دانسته اند كه بعضي از اصوات را حيوانات براي مقاصد خاصّي به كار مي برند، و اين مسئله حكايت از اين دارد كه آنها هم براي اداي مافي الضمير توانائي هاي خاصّ و هر چند محدود دارند، و قاطعاً نيازها و مقاصد خود را به همديگر بيان مي كنند، يعني در عالم خود داراي نطق هستند، پس اين دليل نمي شود كه اگر ما كه حاضر هم نيستيم كمترين زحمتي براي برقرار كردن رابطه با حيوانات متحمّل بشويم، مقاصد آنها را نمي فهميم يا نمي توانيم مقاصد خود را در سطحي فشرده به آنها بفهمانيم ـ حكم به ناطق نبودن آنها كنيم.
بديهي است كه اگر ما همان مقدار كه براي نقل و انتقال ما في الضمير به فرزندان خود در تماسهاي دائم زحمت مي كشيم و وقت صرف مي كنيم، به آموزش بعضي از حيوانات به پردازيم، خواهيم توانست كه با آنها هم رابطه منطقي و قابل قبول برقرار كنيم، و در چنين صورتي قضاوت ما نسبت به حيوانات تغيير پيدا مي كند.
اگر قضاوت ما نسبت به خويشتن، در برابر موجودات ديگر، بر اساس آياتي است كه در مورد تكريم و تشريف انسانها نازل شده است، مانند : ولقد كرّمنا بني آدم ... و يا اين كه خداوند با خلقت انسان خود را ستايش نموده است: فتبارك الله احسن الخالقين ... بايد توجّه كنيم كه چون روي سخن با انسان ها است چنين فرموده است، و چه كسي ميتواند مدّعي شود كه مثلاً خداوند، وقتي طاوس، يا گنجشك، يا حيوان ديگر، يا دريا را آفريد، به زبان خود آنها چنين سخناني به خود آنها الهام نفرموده است، اين كه از بديهيات منطق است كه «اثبات شيء نفي ما عدا نيست».
پس ما بايد بر اساس رهنمودهاي قرآن با ديدي جديد به موجودات ديگر بنگريم، و خود را از مزاياي برقرار كردن رابطه علمي با آنها بيشتر از اين محروم ننمائيم.
ممكن است بعضي به گويند كه اگر اشياء ديگر (غير از انسان) قدرت نطق و بيان دارند، آن گونه نطق و بياني است كه فقط خداوند مفاهيم آنها را مي داند.
امّا در باره اين آيه چه مي توان گفت : الم تر انّ الله يسجد له من في السّموات و من في الارض و الشّمس و القمر و النّجوم و الجبال و الشجر و الدّوّاب و كثيراً من النّاس و كثير حقّ عليه العذاب : آيا نديدي كه خداوند را سجده مي كند هر كس در آسمان ها و زمين است و ماه و ستارگان و كوهها و درختها و جنبدگان و بسياري از مردم و بسياري هم عذاب بر او سزاوار شده است؟ (س 22 ي 118)
به طوريكه مي دانيم سجده حدّ اعلاي اظهار عبوديّت در ستايش آفريدگار است، و عبادت هم در صورتي عبادت محسوب مي شود كه با قصد تقرّب به خداوند باشد. و قصد تقرّب كساني دارند كه طالب تكامل و تعالي باشند، و كساني جوياي تعالي هستند كه داراي عقل و منطق باشند، و بنابراين موجوداتي كه در آيه مذكور ذكري از آنها آمده است نماينده كلّ عالم آفرينش مي باشند و لذا كلّ موجودات داراي عقل هستند كه قوه ناطقه نماينده آن است. ضمناًٌ اگر دقّت نمائيم آيه با جملة «الم تر» آيا نمي بيني، (يا، مگر خبر نداري!) آغاز شده است و مفهوم اين جمله اين است كه عمل سجده كردن موجودات ديگر براي آدميان قابل رؤيت است و گرنه خداوند چنين كلماتي را بيان نمي فرمود. زيرا اگر عملي نبود بندگان حق دارند به گويند: خداوندا! ما نديديم چون ممكن نبود ببينيم؟
آيات 41 از سوره 24ـ1 از سوره 59 ـ24 ازسوره 59 ـ1 از سوره 61ـ1 از سوره 62ـ1 از سوره 64 و بسياري آيات ديگر نيز صراحت دارند كه موجودات كلّاً به تسبيح و تحميد خداوند متعال مي پردازند. كه دليل داشتن عقل و منطق آنها مي باشد.
آيات متعدّد ديگر نيز داشتن حقّ اختيار و انتخاب را براي تمام موجودات ثابت و تأييد مي نمايد كه ما از توضيح و تفصيل پيرامون آنها به منظور ايجاز در كلام خودداري مي كنيم، مانند آيه 72 از سوره 33 مربوط به عرضة امانت و امتناع آسمان ها و زمين ـ و آيه 10 از سوره 41 كه صراحت در داشتن نطق و حق اختيار براي آسمان ها و زمين دارد و ...
ما خوانندگان را به مراجعه به كلام ا... مجيد و قرائت اين قبيل آيات دعوت و سفارش مي نمائيم و مطمئن هستيم كه پس از مطالعة اين قبيل آيات، با ما هم عقيده خواهند شد كه هر چه در عالم آفرينش هست، يا بعداً به وجود مي آيد، كلاً داراي نطق و عقل هستند، و اگر ما از اين خصوصيّت عامّ آگاه نيستيم، به علّت اين است كه به اين امر نپرداخته ايم.
كما اينكه بسياري از علوم و اشياء ديگر هم هست، كه اغلب هم بسيار ساده و معمولي شده اند، امّا ما از آنها چيزي نمي دانيم.
باري، همه چيز ناطق است، و نطق هم براي انتقال ما في الضمير به ديگران است، اين كه مي گوئيم ديگران، محدود به اين نيست كه هر فردي با افراد نوع خودش مي تواند به بيان مافي الضمير به پردازد، بلكه با انواع ديگر هم ممكن است رابطة گفتاري برقرار كند.
نطق هم به اين معني نيست كه موجودات ديگر با همين زبان و لهجه و لغات ما با ما سخن بگويند، تا ما قبول كنيم كه قادر به گفتار هستند، كه چنين چيزي بين تمام افراد بشر هم قابل حصول نيست، زيرا حتّي هر طايفه از افراد يك ملت هم داراي زبان و لهجة مربوط به خود است كه براي همگان مفهوم نيست، تا چه رسد به تمام افراد بشر.
نطق، گاهي با زبان و اداي اصواتي قراردادي بيان مي‌شود و گاهي با ايماء و اشاره و يا ارائه اعمال بخصوص مانند اين كه اگر فرضاً كسي گرفتار تب شديد باشد هم مي تواند با زبان به گويد «شديداً تب دارم» و هم مي تواند اشاره كند كه «دستم را بگير و احساس كن چه گونه بدنم داغ شده است،» و هم با حرارت سنج، يعني به وسيلة ابزار و وسيلة ثالثي مي توان از درجه حرارت بدن او آگاه شد، و قصّ عليهذا.
پس، بيان مافي الضّمير كه ممكن است به صورتهاي گوناگون اداء شود، در انواع مختلفي قابل مبادله است :
1ـ اسبي با كوبيدن سم بر زمين و شيهه كشيدن به صاحبش اعلام مي كند كه گرسنه است، و يا سگي با نگاه كردن به صاحبش و ليسيدن لبهايش همين مقصود را اعلام مي كند، يا با وغ وغ كردن اعلام مي كند كه شخص ناشناسي به خانه نزديك مي شود.
2ـ باد با هبوبش و يا با مالش خود بر بدن ما و هل دادن ما به جهتي كه روان است، به ما اعلام مي كند كه : اولاً من هم وجود دارم، ثانياً اين كه بدنم سرد است، و ثالثاً اين كه داراي قدرت فشار هستم و مي توانم اشياء را جا به جا كنم.
3ـ آب با تراوش خود از زمين به بيرون به ما اعلام مي كند كه از نوع من در زيرزمين مخازني هست و مي تواني با حفر چاه و قنات از آنها بهره برداري كني ـ و همين گونه تمام اشياء ديگر.
تمام موجودات به نحوي با ما رابطه برقرار مي كنند و خود را معرفي مي نمايند. پس اين ما هستيم كه بايد بينا و شنوا باشيم تا آنها را ببينيم و گفتار آنها را بشنويم و بكوشيم تا پيوسته مقدار آگاهي خود را از خصوصيات آنها افزايش دهيم و با آنها رابطه برقرار كنيم.
تمام موجودات، طبق تعاريف قرآن، آيات خداوند هستند و مفاهيمي را بيان مي دارند، عيناً مانند آيات كلام الله مجيد هستند. ليكن كلماتي مجسّم.
يسبحّ لله ما في السّموات و ما في الارض الملك القدّوس العزيز الحكيم : تسبيح خداوند را مي گويند آن چه در آسمان ها وجود دارد و آن چه در زمين است. (آن خداوندي را ستايش
مي كنند كه) فرمان فرما و پاك و عزيز و حكيم (مطلق) است
آياتي كه با اختلاف عبارت در همين معني هستند در قرآن كريم بسيار است.
حرف «ما» در جملة ما في السّموات و ما في الارض در معني اسم موصول است يعني «هر آن چه»، كه هم بيان گر موجودات عاقل است و هم موجودات ظاهراً غيرقابل ـ يعني هر چه در آسمان ها هست اعمّ از موجودات زنده و عاقل و موجوداتي كه آنها را جامد و غير عاقل مي شمارند براي آفريدگار ستايشگر هستند.
تا آن جا كه مي دانيم در آسمان فرشتگان هستند كه عاقل مي باشند و اگر ذوي العقول ديگري هم هست ما اطمينان كافي از وجود آنها نداريم ـ امّا آن چيزهائي كه ما آنها را غير جاندار و بالطبع غيرعاقل مي پنداريم بسيار و بي شمار هستند مانند ستاره ها و اجزاء بي شمار ديگر و نيز فضايي كه ستارگان و كهكشان ها و سحابي ها در آن غوطه ور هستند. مطابق آياتي كه نمونة آنها فوقاً ارائه شده است، همه بدون استثناء خداوند را ستايش مي كنند.
روايت است كه از حضرت علي پرسيدند: عقل چيست؟ فرمود: عقل آن چيزي است كه خداوند با آن ستايش مي شود و رستگاري جهان ديگر به وسيلة آن تحصيل مي گردد.
معلوم است كه اشيائي كه در آسمان و زمين هستند براي پرستش خداوند او را تسبيح مي گويند و چون پرستيدن خداوند بر اساس نيّت و اراده و عقل محقّق مي شود مسلم مي گردد كه آنچه در آسمان ها و زمين هست از منطق و عقل و اراده و اختيار برخوردار است، كه ما در جاي جاي اين مقال متذكّر اين معني شده ايم و اگر ما از ناطق بودن آن ها آگاه نباشيم فرقي در اصل موضوع ندارد. بسياري چيزها در محيط زندگي ما هست كه از آنها هم بي خبريم ـ حتّي ما آگاه نيستيم كه اجزاء وجود ما هم هر كدام بالاستقلال داراي قدرت عقل و منطق مي باشند.
امّا سخن ما بر سر اين است كه چرا خداوند در كلام خود كراراً ما را متذكّر اين معني كرده است كه همة موجودات داراي عقل و منطق هستند؟
پاسخ اين پرسش در اين كتاب و به خصوص در اين مقال كه عنوان آن اصل تناطق است حتّي‌المقدور بيان شده است كه توجّه عميق خواننده عزيز را مي‌طلبد.
ما اين اصل را از اين جهت اصل تناطق (مبادله و نقل و انتقالات آگاهي‌ها و دانسته‌ها) ناميده‌ايم كه افراد نوع، علاوه بر اين كه به مبادلة ما في الضمير بين همجنسان خود مي‌‌پردازند براي انجام تكاليفي كه آفرينش در برابر انواع ديگر به عهدة آن‌ها گذاشته است و براي رفع نيازمنديهاي خود و نيز كمك به رفع نيازمنديهاي انواع ديگر به مبادلة اطلاعات، هر چند محدود، مي‌پردازند و بديهي است كه اگر اين اصل آن طوري‌كه شايد و بايد مورد توجّه قرار گيرد، از خصوصيّات اشياء آگاهي‌هاي بيشتري كسب خواهد شد و فوائد و بهره‌هاي بي‌شماري عايد مي‌گردد.
هم اكنون نيز انسان‌ها به پاره‌اي از خصوصيات اشياء آگاه شده‌اند امّا اين آگاهي‌ها محدود و عمدتاً با نام خصوصيّتهاي فيزيكي و شيميائي شناخته مي‌شوند و با ديد مادي‌‌گرايانه به آنها نگريسته مي‌شود و مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرند، و انسان‌ها در برابر آن‌ها احساس مسئوليت‌ و بهره‌رساني متقابل ندارند، مانند اين كه حتّي آبرا كه زندگي به آن وابسته است: و جعلنا من الماء كلّ شيء حّي، در حدّاكثر اسرافكاري مورد بهره‌برداري‌هاي همه جانبه قرار مي‌دهند امّا متقابلاً زباله‌ها و سموم و فاضلابهاي شهرها و كارخانه‌ها و ... را در آبها مي‌ريزند و آنها را آلوده و مسموم مي‌كنند و مي‌ميرانند.
در روزگاران كهن كه بشر به بلوغ نرسيده و انسان نشده بود حتّي نسبت به همديگر نيز احساس تكليف و مسئوليت متقابل نداشتند و هر كس هر كاري مي‌توانست مي‌كرد، مانند اين كه اقويا ضعفا را به بهر‌ه‌كشي و بردگي مي‌گرفتند و مانند كالا خريد و فروش مي‌كردند و حتّي پدران فرزندان را، به خصوص دختران را مي‌كشتند و زنده به گور مي‌كردند، امّا متناسب با بالغ شدن بشر، از طرف آفريدگار تكاليفي توسط پيامبران بر آنها ابلاغ گرديد و به خصوص آن گاه كه اكثريت جمعيّت جهان به حدّ بلوغ رسيد تكاليف اساسي آنها توسط حضرت خاتم الانبياء ابلاغ گرديد. نفوس را محترم اعلام كرد و حتّي دست پدران را از تسلط بر جان فرزندان كوتاه كرد و به آنان نهيب زد : بايّ ذنب قتلت؟ (اين فرزند) به كدام گناه كشته شد؟ و به اين مقدار نيز بسنده نفرمود و چشم انسان را متوجّه مخلوقات ديگر نمود و هشدار داد كه بايد حرمت آنها نيز شناخته شود و مراعات گردد: و ما من دابّة في الارض و لاطائر يطير بجناحيه الاّ امم امثالكم، ما فرّطنا في الكتاب من شيء ثمّ الي ربّهم يحشرون ( ) فرازهاي اين آيه به شرح زير است :
1ـ هر جنبده‌اي كه در زمين است عيناً «امتّهائي» هستند مانند خود شما ـ و اگر ما با توجّه به «اصل تحريك» كه قريباً به آن خواهيم پرداخت در اين اشاره دقّت نماييم تصديق مي‌كنيم كه هر چه خداوند آفريده است داراي قدرت حركت است و حركت و جنبدگي منحصر به حيوانات نيست. و لذا همه چيز داراي نطق و بيان و اختيار و تكليف است.
2ـ پرندگاني نيز كه در آسمان پرواز مي‌كنند نيز «امتّهائي» هستند عيناً مانند انسان‌ها
3ـ اين كه فرموده است : امم امثالكم، هر شائبه‌اي را مردود مي‌شمارد و قطع و مسلّم مي‌نمايد كه شما بدانيد يا ندانيد، و تصديق كنيد يا نكنيد، و ايمان به صحّت كلام خداوند داشته باشيد يا نداشته باشيد، همة موجودات ديگر نيز همانند شما هستند، يعني اگر شما روح داريد آنها هم دارند ـ اگر منطق و شعور و عقل داريد آنها هم دارند، اگر اختيار و تكليف و مسئوليّت داريد آنها هم دارند ـ اگر زوج و توالد و تناسل داريد و در مسير كمال هستيد، آنها هم هستند.
4ـ با جملة ما فرّطنا في الكتاب من شيء تأكيد فرموده است كه از هيچ چيزي در قرآن كريم فرو گذار نكرده و هر چه را براي جلب توجّه انسان‌ها به حقايق امور و شناخت اسرار آفرينش لازم است بيان فرموده و اين ديگر خود انسان‌ها هستند كه اختيار دارند از اين رهنمودها پيروي كنند يا نكنند، و بديهي است كه اگر پيروي كنند به مدارج عالي در هر دو جهان نائل مي‌شونند و اگر پيروي نكنند و اهميت موضوع را ناديده و ناشيده بگيرند يا آنها را دروغ و نادرست به پندارند، در اين صورت مشمول ذيل آيه مي‌شوند : ثمّ الي ربّهم يحشرون.
5 ـ اين جملة ثمّ الي ربهم يحشرون، بخصوص در اين آيه از آن جمله‌هاي بسيار عجيب و چند منظوره است : ـ
الف ـ ضمير مفعول مستتر در «يحشرون» به جنبدگان برمي‌گردد ـ در چنين صورتي به اين معني است كه تمام جنبدگان هم مانند شما انسان‌ها رستاخيز و حسابرسي دارند و در اين صورت تأكيدي است بر جملة «امم امثالكم» يعني آنها هم كتاب و پيغمبر و امام و عقل و اختيار و مسئوليت دارند و لذا بهشت و دوزخ و سعادت و شقاوت هم دارند.
ب ـ ضمير مفعول به مخاطبان آيه يعني به انسان‌ها برمي‌گردد ـ در اين صورت به اين معني است كه ما هر چه ضرورت دارد براي شما بيان نموديم و راهنمايي كرديم، بنابراين اگر از حقايق امور آگاه شيد و راه درست را برگزيديد و حقّ موجودات ديگر را رعايت كرديد در هر دو جهان رستگار خواهد بود، و اگر نكرديد بدانيد كه در هر حال در رستاخيز به حضور پروردگارتان خواهيد رسيد و بازخواست خواهيد شد.
ج ـ از اين لحاظ كه ضمير به جنبندگان برگردد بيانگر رحمت عامّ خداوند نسبت به آنها مي باشد، و از لحاظ برگشتن ضمير به آدميان كه مخاطب هستند هشداري است به كساني كه اشارات و ارشادات كلام خداوند را كوچك مي شمارند و آنها را نديده و نشنيده مي گيرند و يا نسنجيده و نينديشيده از كنار آنها مي گذرند، زيرا مفاهيم آيات دانسته و عملي نمي شود و نتيجتاً مسلمانان جهان از عزّتي كه بايد در ميان ملل ديگر داشته باشند برخوردار نمي شوند.
پس ناطق بودن منحصر به انسانها نيست بلكه موهبتي است عامّ كه تمام موجودات از آن برخوردار هستند هر چند ما از آنها آگاهي نداشته باشيم : تسبّح له السّموات السّبع و الارض و من فيهنّ و ان من شيء الاّ يسبّح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم انّه كان حليماً غفوراً : خداوند را تسبيح مي گويند آسمان هاي هفتگانه و زمين نيز، و هر كس در آن ها است، و هيچ چيز نيست مگر اين كه در ستايش خداوند تسبيح او را مي گويند ولي «شما تسبيح گفتن آن ها را نمي فهميد»، همانا كه او بردباري (بي مانند) و بخشنده اي بزرگ است.
اين آيه نيز صراحت دارد كه «همه چيز ناطق است» ولي ما نطق آن را نمي فهميم : و لكن لاتفقهون تسبيحم.
نظر نگارنده اين است كه اگر خداوند دربارة يك موضوع «فقط يك كلمه» بيان مي فرمايد، بايد بندگان آن را قطعي و مسلّم بدانند و چون و چرا نكنند، حال اگر دربارة موضوعي مانند ناطق بودن همة موجودات، آيات بسياري نازل فرموده باشد و ما باز هم نسبت به آن منكر يا ترديد داشته باشيم، تكليف ما چه مي شود؟ خداوند مي داند!
باري، مسلّم اين است كه موجودات كلاً و هر نوعي، زبان و زبانهائي براي بيان ما في الضّمير دارند ـ امّا نكتة مهّم ما اين است كه علاوه بر داشتن زبان و نطق نوعي، انواع موجودات در رابطه با همديگر نيز داراي نطق و بيان هستند ولي چون معمولاً عمده حوايج هر نوعي توسط افراد همان نوع برطرف مي شود معمولاً زبان متداول في مابين انواع متناسب است با ميزان رابطه اي كه براي رفع احتياج في مابين دارند، و هر چه احتياج و نياز بيشتر باشد تعداد كلمات و اشارات بيشتر مي باشد ـ مانند اين كه يك سواركار بهتر از كسي كه سواركار نيست ميتواند با اسب رابطه برقرار كند ـ و يك گوسفند چران هم همين گونه است، كما اين كه يك كشاورز كارآزموده گياهان را مي شناسد و از حالات و نيازمنديها و بيماريها و انگلها و آفات آنها آگاه مي شود و به رفع آنها مي پردازد و بديهي است كه هر چه در اين مورد دقّت و صرف وقت بيشتر باشد روابط گسترده تر و محكم تر مي شود.
در برقراري رابطه نيز اين موجودات ديگر هستند كه پيش قدم مي شوند و باب رابطه را با انسان ها باز مي كنند و عملاً آمادگي خود را براي همكاري اعلام مي دارند، امّا معمولاً در اين همكاري ها انسان ها بهره مي گيرند و زيان مي رسانند!
در كلام الله مجيد نكات بسيار جالبي در رابطه با سليمان و حيوانات مطرح شده است و چون كلام خداوند است مسلماً حقّ مطلق است :
1ـ در نحوة يادگيري سليمان گفتگو كردن با پرندگان را از قول سليمان چنين بيان فرموده است: ... يا ايها النّاس علمنا منطق الطير ... : اي مردم زبان پرندگان «به ما آموخته شده است». ملاحظه مي شود كه نگفته است ما زبان پرندگان را آموختيم، و نيز نگفته است كه مثلاً پدرم داود زبان پرندگان را به من آموخت، و اين بكار بردن كلمة مجهول، اين معني را مي رساند كه خود سليمان براي يادگرفتن زبان پرندگان پيش قدم نشده بوده است و لذا يا پرندگان خود شروع به برقراري رابطه با سليمان نموده اند و يا به صورت معجزه ياد گرفته است. همين گونه است روش ما مردم. هيچ گونه زحمتي براي برقرار كردن رابطه با موجودات پيرامون خود متحمّل نمي شويم و طبيعي است كه از توانائي آن ها براي نطق و بيان بي خبر مي مانيم آن چنان كه اگر خداوند هم كراراً بفرمايد موجودات ديگر هم ناطق هستند اگر صريحاً نگوئيم «اين ها دروغ است.» حدّاقّل اين است كه به كلام ايمان نداريم! و بعضي هم كه مؤمن هستند مي گويند اين موضوع فقط با معجزه «شدني است» نه به طريق عادّي، هر چند هم ببينيم در بسياري موارد كساني به حيوانات هم كلماتي را ياد داده و روابط محدودي هم برقراركرده باشند ما توجّه نداريم كه اگر في المثل به حيواني پنج كلمه آموخته شود هفت كلمه هم مي توان آموخت و ... پس اصل مهّم شروع و ادامة كار است.
2ـ وقتي سليمان از سپاهان خودسان مي ديده است، به صف پرندگان كه مي رسد جاي شانه بسر (هُدهُد) را خالي مي بيند، ناراحت مي شود و مي گويد: چه شده است كه شانه بسر را در جايش نمي بينم؟ آيا او غيبت كرده است؟ قسم مي خورم كه او را سخت تنبيه خواهم كرد يا قسم مي خورم كه سرش را خواهم بريد مگر اين كه دليل روشني بر موّجه بودن غيبت برايم بياورد؟
ملاحظه مي گردد كه پرنده بيچاره وجود خود را در خدمت سليمان قرار داده است امّا متقابلاً سليمان به علّت مدت كوتاه غيبت او سوگند مي خورد كه او را خواهد كشت!
همين گونه است رابطه ما با موجودات ديگر از آنها بهره مي گيريم و متقابلاً به آنها زبان مي رسانيم! (به آيات 15 تا 31 سوره نمل مراجعه نماييد) و در اين انديشه نيستيم كه اگر در برابر بهره كشي از موجودات به آنها سودي نمي رسانيم، حدّاقل زيان نرسانيم و ستم نكنيم!
علاوه بر آيه كه صراحت كامل در ناطق بودن همه چيز دارد : ....قالو انطقنا الله الذي «انطق كل شئ» و آيات بسيار ديگري كه به بعضي از آنها اشاره كرديم، آيه 65 از سوره 36 نيز چنين مي فرمايد : اليوم نختم علي افواههم و تكلّمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانو يكسبون: (خداوند درباره روز حسابرسي كه رستاخيز است مي فرمايد: ) امروز دهان هايشان را مهر ميزنيم (خاموش مي كنيم) و دستهايشان با ما سخن مي گويند و پاهايشان گواهي مي دهند به آن چه (انسانها در دنيا) انجام مي داده اند.
درست است كه دستها و پاها و يا اعضاء ديگر جزو بدن ما هستند، امّا هر يك از آنها مستقلاً هم يك چيز هستند و در استقلال خود هم داراي نطق و بيان هستند و لذا هر چند ما آنها را خاموش مي بينيم امّا داراي احساس و ادراك بالاستقلال مي باشند و شاهد هستند كه ما در طول زندگي چه مي كنيم و بر خود آنها چه مي گذرد ـ پس آن چه را بر ما و آنها مي گذرد در حافظه خود ثبت مي كنند و روز حسابرسي به بيان آنها در پيشگاه عدالت مي پردازند.
اصولاً منطقي نيست كه ما در عالم هستي تنها موجود ناطق باشيم به خصوص اين كه «اصل توحيد نظام» بر همه چيز حاكم است: ما تري في خلق الرحمن من تفاوت در آفرينش خداوند مهربان تفاوتي نخواهي ديد:
آيه 10 از سوره 41 نيز به سخن گويي و حق اختيار و انتخاب براي زمين و آسمان صراحت دارد : ثم استوي الي السّماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعاً او كرهاً قالتا اتينا طائعين : (آفريدگار) سپس به كار آفرينش آسمان پرداخت در حالي كه (مادّه اوّليه آن) دود مخصوصي بود پس به (آسمان) و به زمين فرمود «خواه ناخواه» بشويد «گفتند» فرمانبردارانه (به وجود) آمديم.
از اين بيان معلوم مي شود كه : ـ
1ـ با وجودي كه همه چيز، چه در پيدايش، و چه در جريان ادامة هستي، و چه در جريان مرگ و از ميان رفتن، مقهور ارادة پروردگار است ولي در عين حال از موهبت اختيار و گزينش نيز تا حدودي كه مغاير اصل نظام نباشد برخوردار مي باشد.
2ـ چنانچه به دود مخصوصي كه مادّه اوّليه آسمان ها و زمين بوده است فرموده است : خواه ناخواه به آسمان ها و زمين تبديل بشو، كه بلافاصله تبديل مي شود «و عرض مي كنند» پروردگارا: «با رغبت و اشتياق» به آن چه تو مي خواستي تبديل شديم، معلوم است كه زمين و آسمان هم داراي نطق و بيان و اختيار هستند ـ چون گفته‌اند: اتينا طائعين
بديهي است كه اگر منظور اعلام داشتن اختيار و نطق براي آسمان ها و زمين نبود،
مي فرمود : فقال لها و للارض ائيتا، فاتين. پس كلمات طوعاً ـ كرهاً، قالتا، كه در آيه به كار رفته است به اين منظور است تا به انسان ها آگاهي بيشتري به دهد كه توحيد نظام آفرينش از لحاظ نطق و بيان نيز شامل همه چيز حتّي آسمان ها و زمين هم مي شود ولذا منحصر به
انسان هايي نيست كه جزوي از اجزاء زمين هستند.
آياتي كه صراحت كامل دارند بر اينكه همه چيز داراي ادراك و عقل و نطق و بيان است فراوان است كه ما متعرضّ همة آنها نمي شويم و خوانندگان را سفارش به دقّت در حين قرائت و مطالعه قرآن كريم مي نماييم و در نهايت با استدلال به آيه اين بحث را به پايان
مي رسانيم: انا عرضنا الامانة علي السّموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انّه كان ظلوماً جهولاً : ما امانت را بر آسمان ها و زمين و كوهساران عرضه داشتيم امّا (آنها) از اين كه امانت را با خود بردارند (به پذيرند) امتناع كردند و از آن ترسيدند در حالي كه انسان آن را پذيرفت زيرا انسان بسيار ستمگر و نادان است.
در اين آيه شگفت انگيز خداوند چهار نوع شخصيّت بارز براي آسمان ها و زمين ثابت فرموده است كه معمولاً از اشخاص برجسته و متعالي انتظار مي رود : ـ
1ـ حقّ اختيار ـ چنان كه مي فرمايد انا عرضنا ... عرضه كردن در مواردي به كار برده مي شود كه طرف مقابل حقّ ردّ يا قبول آن چيزي را كه به او عرضه مي شود داشته باشد.
2ـ امين و مورد اعتماد بودن كه از صفات بسيار برجسته مي باشد : عرضنا الامانة ... خداوند آسمان ها و زمن را موجوداتي امين و مورد اعتماد شمرده است كه خواسته است امانت مورد نظر را نزد آن ها به سپارد.
3ـ آزادي تصميم گيري آنها را محترم شمردن ـ فابين ان يحملنها، آسمان ها و زمين كه از پذيرفتن امانت خداوند امتناع مي كنند خداوند امتناع كردن آنها را محترم شمرده است و آنها را مكلّف و مجبور به پذيرفتن نكرده است.
4ـ اثبات حسّ صيانت ذات براي آن ها ـ و اشفقن منها ـ احساس ترس صفتي است كه انسان را آماده مي كند تا براي رفع خطر به منظور حفظ جان و سلامتي خود به چاره انديشي بپردازد.
چهار خصوصيت مذكور كه خداوند آنها را در حقّ آسمان ها و زمين ثابت فرموده است از جملة صفات بارز انسان هاي برجسته مي باشند و لذا ثابت مي گردد كه آنها هم خصوصياتي دارند مانند، انسان ها هر چند ما از آن ها بي خبر باشيم.
وقتي اين گونه صفات برجسته براي زمين و آسمان ها ثابت باشد مسلّماً نطق و بيان هم ثابت است به خصوص كه كلمة فابين، يعني امتناع كردند. به اين مفهوم است كه عرض كرده اند: خداوندا ما را معذور به فرما زيرا مي ترسيم از اينكه نتوانيم از اين امانت بزرگ و عزيز به خوبي نگاهداري كنيم؟