تعليم‌ نامگزاري‌ به‌ آدم‌

وَ علِّم‌ آدم‌َ الاسماء كُلِّها ثُم‌َ عَرضَهُم‌ عَلَي‌ الملائكَة فقال‌ اُنبئوني‌ باسماء هؤلاء ان‌ كُنتم‌ صادقين‌ ـ قالُوا سُبحانَك‌َ لاعلم‌َ لَنا الاّ ما عَلِّمنا انِّك‌َ انت‌ الَعليُم‌ الحكيم‌ ـ قال‌ يا آدَم‌ اَنبئهُم‌ باَسمائهم‌ ، فَلِّما اَنَبأَهُم‌ْ باَسمائهم‌ قال‌ ألَم‌ اَقُل‌ لَكْم‌ انَّي‌ اَعَلم‌ُ غَيب‌َ السَموات‌ وَالارض‌ وَ اَعَلم‌ُ ماتُبدون‌َ وَ ماكنتم‌ تكَتُمون‌ : (خداوند) همه نامها را به‌ آدم‌ آموخت‌ سپس‌ آنانرا بر فرشتگان‌ عرضه‌ كرد و فرمود : اگر راست‌ ميگوئيد نام‌ اينانرا برايم‌ بگوئيد ـ گفتند پروردگارا تو منزّهي‌ (و ميداني‌ كه‌) ما را دانشي‌ ديگر نيست‌ جز آنچه‌ خودت‌ بما آموخته‌اي‌ ، همانا كه‌ تو اي‌ داناي‌ درستكردار (فرزانه‌) ـ (خداوند) فرمود :

اي‌ آدم‌ نامهايشان‌ را برايشان‌ بگو ، پس‌ چون‌ نامهايشان‌ را برايشان‌ گفت‌ (خداوند) فرمود (بفرشتگان‌) آيا من‌ بشما نگفتم‌ كه‌ من‌ نهانيهاي‌ آسمانها و زمين‌ را ميدانم‌ و ميدانم‌ آنچه‌ را آشكار ميكنيد و آنچه‌ راپوشيده‌ ميداريد ؟ (29 تا 31 بقره‌)

آيات‌ مذكور دنباله آماده‌ باشي‌ است‌ كه‌ خداوند در جريان‌ آفرينش‌ آدم‌ و خليفه‌ قراردادن‌ او به‌ فرشتگان‌ داده‌ است‌ ، تا در برابر آدم‌ تكاليفي‌ را بعهده‌ بگيرند. و چون‌ فرشتگان‌ ظاهراً نسبت‌ به‌ لياقت‌ آدم‌ براي‌ احراز مقام‌ خلافت‌ ترديد داشته‌ و خود را صالحتر ميدانسته‌اند ، خداوند بشرح‌ آيات‌ فوق‌ يكنوع‌ آزمايش‌ گزينشي‌ بين‌ آدم‌ و فرشتگان‌ ترتيب‌ داده‌ و چون‌ آدم‌ در نتيجه‌ استعداد ذاتي‌ خدادادي‌ موفق‌ّ شده‌ و فرشتگان‌ بعلّت‌ نداشتن‌ استعداد نام‌ گزاري‌ مردود شده‌اند ـ آنانرا تنيبه‌ فرموده‌ است‌ .

چون‌ ما در اينمقاله محدود نميتوانيم‌ به‌ شرح‌ و بيان‌ كّل‌ داستان‌ آدم‌ و حوا بپردازيم‌ خوانندگان‌ عزيز را كه‌ مايل‌ به‌ اطلاعات‌ بيشتر هستند به‌ كتب‌ تفاسير سفارش‌ مي‌نمائيم‌ ، زيرا قصد ما از كل‌ّ داستان‌ فقط‌ پرداختن‌ به‌ بررسي‌ جنبه «تعليم‌ اسماء» آن‌ در رابطه‌ با علوم‌ ميباشد. و مفاهيم‌ ديگر را بايد از تفاسير پيشينيان‌ بدست‌ آورد و يا چشم‌ براه‌ تفاسير آيندگان‌ نشست‌ . بنظر ميرسد كه‌ در تفسير داستان‌ مربوط‌ به‌ آفرينش‌ آدم‌ و حوا يك‌ اصل‌ مهم‌ از نظرها دور مانده‌ است‌، و لذا موضوع‌ آفرينش‌ آدم‌ و حوا بنوعي‌ در اذهان‌ جاگرفته‌ است‌ كه‌ بعضاً با جريان‌ فطري‌ و طبيعي‌ نظام‌ آفرينش‌ تفاوت‌هائي‌ پيدا كرده‌ است‌ .

آن‌ اصل‌ ، اصل‌ «لَيْس‌َ كَمثله‌ شئي‌» ميباشد يعني‌ هيچ‌ چيزي‌ مانند خداوند نيست‌ واز معاني‌ اين‌ جمله‌ اينست‌ كه‌ كارهاي‌ خداوند نيز مانند كارهاي‌ مخلوق‌ خدا نميباشد.از جمله‌ كارهاي‌ خـداونـد خلقت‌ آدم‌ ميبـاشد و نـوع‌ ديگر از كارهـاي‌ خداوند «تعليم‌ اسماء» به‌ آدم‌ است‌ .

تصوّر غالب‌ مردم‌ اينست‌ كه‌ خداوند مانند ما بندگان‌ كه‌ به‌ كار گل‌ مي‌پردازيم‌ ابتدا مجسمه گلي‌ آدم‌ و سپس‌ حوا را ساخته‌ و آنگاه‌ روح‌ در آنها دميده‌ است‌ تا جان‌ گرفته‌ و به‌ حركت‌ و تظاهر پرداخته‌اند. و همينگونه‌ در تعليم‌ «اسماء» به‌ آدم‌ ، تصوّر ميشود. خداوند «تكلم‌گونه‌» ياحدّاكثر همانند وحي‌ ، اسامي‌ يااسراي‌ را به‌ آدم‌ آموخته‌ است‌. در صورتي‌ كه‌ چنين‌ نيست‌ زيرا مطابق‌ اصل‌ «لَيس‌َ كمثله‌ شي‌» (9 فاطر) اينكه‌ خداوند در جابجاي‌ قرن‌ ميفرمايد آدم‌ را از گل‌ آفريديم‌ لزوماً باين‌ معني‌ نيست‌ كه‌ ابتدا گلي‌ را سرشته‌ و مجسمه‌هائي‌ را شكل‌ داده‌ و آنگاه‌ روحي‌ را در آنها دميده‌ باشد. و همينگونه‌ آنگاه‌ كه‌ ميفرمايد و عَلِّم‌َ آدَم‌َ الاَسماء كُلّها،نبايد تصوّر كرد كه‌ خداوند مانند انسانها آدم‌ مخلوق‌ خود را تحت‌ تعليم‌ قرارداده‌ و اسمائي‌ يا اسراري‌ را باو آموخته‌ است‌. بلكه‌ قابل‌ قبول‌ اينست‌ كه‌ مطابق‌ اصل‌ هماهنگي‌ و توحيد نظام‌ آفرينش‌ : وَ ماتَري‌ في‌ خَلق‌َ الّرحمن‌ من‌ تفاوت‌ : در نظام‌ آفرينش‌ خداوند مهربان‌ تفاوتي‌ نمي‌بيني‌ (3 ملك‌)

آفرينش‌ آدم‌ ابوالبشر و حوا هم‌ و «تعليم‌ اسماء» به‌ آدم‌ نيز در همين‌ نظام‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. علاوه‌ بر اين‌ خداوند در مورد عيسي‌ فرموده‌ است‌ ان‌ِّ مَثَل‌ عيسي‌ عنَداللّه‌ كمثل‌ آدم‌ خَلَقَه‌ُ من‌ تراب‌ ثُم‌ِّ قال‌َ لَه‌ُ كن‌ْ فَيكْون‌َ : چگونگي‌ آفرينش‌ عيسي‌ نزد خداوند مانند چگونگي‌ خلقت‌ آدم‌ است‌ ، او را از خاك‌ آفريد سپس‌ به‌ او گفت‌ «باش‌» پس‌ «شد» (52 آل‌ عمران‌). وقتي‌ نحوه آفرينش‌ آدم‌ و عيسي‌ هر دو همانند باشد، و هر دو هم‌ از خاك‌ آفريده‌ شده‌ باشند ، پس‌ ايجاد مجسمه گلي‌ آدم‌ در بدو خلقت‌ منتفي‌ ميگردد ، زيرا نحوه چگونگي‌ خلقت‌ عيسي‌ مانند ساير مردم‌ چنين‌ بود كه‌ در شكل‌ جنين‌ در رحم‌ مريم‌ شكل‌ گرفت‌ و در نهايت‌ در هيأت‌ طفلي‌ مانند ساير اطفال‌ بوجود آمد و زائيده‌ شد. چون‌ نحوه آفرينش‌ عيسي‌ و آدم‌ هم‌ همانند تعريف‌ شده‌اند ميتوان‌ گفت‌ كه‌ آدم‌ هم‌ از بطن‌ مادري‌ زائيده‌ شده‌ است‌ ، امّا از ميان‌ بشر زمان‌ خود لياقت‌ يافته‌ و بعنوان‌ آدم‌ وخليفه‌ خداوند برروي‌ زمين‌ برگزيده‌ شده‌است‌. آيه‌ 3 از سوره‌ آل‌ عمران‌

تعليم‌ نامگزاري‌ به‌ آدم‌



نيز خالي‌ از اين‌ اشاره‌ نيست‌ كه‌ : آدم‌ از ميان‌ مردم‌ برگزيده‌ شده‌ است‌ : ان‌ّ اللّه‌ اصطفي‌ آدَم‌َ و نوحاً وآل‌َ ابراهيم‌َ وآل‌ عمران‌َ علي‌ العالمين‌ و در دنبال‌ فرموده‌ است‌ ذُرّيةً بعضها من‌ بَعض‌ٍ وَاللّه‌ سَميع‌ٌ عَليم‌ : فرزنداني‌ بودند كه‌ بعضي‌ از بعضي‌ ديگر (بوجودآمدند) و خداوند شنوائي‌ است‌ دانا (به‌ كلمه «ذريّة» دقيقاً توجه‌ نمائيد) چون‌ تعاريفي‌ كه‌ از بعضي‌ مطالب‌ قرآن‌ داده‌ شده‌ بدون‌ توجّه‌ به‌ اصول‌ و قواعد كلّي‌ و بي‌توجّهي‌ به‌ تعاريف‌ ديگري‌ كه‌ در همين‌ زمينه‌ بيان‌ شده‌ است‌ صورت‌ گرفته‌ ، پاره‌اي‌ معتقدات‌ ناقص‌ در اذهان‌ جاي‌ گرفته‌ است‌ كه‌ اكنون‌ اصلاح‌ و تكميل‌ آنها ممتنع‌ و مشكل‌ شده‌ است‌ امّا در هر صورت‌ روزي‌ بايد كساني‌ به‌ تكميل‌ آنها بپردازند : فَاَقم‌ وَجهَك‌َ للّدين‌ حَنيفاً فطرت‌اللّه‌ التّي‌ فَطَرالنّاس‌َ عَلَيها لاتَبديل‌َ لخَلق‌ اللّه‌ ذالك‌َ الدّين‌ُ الَقيّم‌ُ وَ لكَّن‌َ اكثَرالنّاس‌ لايَعلَمُون‌ : همّت‌ خود را متوجّه‌ دين‌ حقيقت‌ گرائي‌ كن‌ كه‌ مطابق‌ فطرت‌ الهي‌ باشد (نظام‌ عمومي‌ خلقت‌) كه‌ مردم‌ را برآن‌ فطرت‌ (ونظام‌) آفريده‌ است‌ ، تبديلي‌ در آفرينش‌ خداوند (مجاز) نيست‌ ـ دين‌ پايدار است‌ چنين‌ است‌ ولي‌ بيشتر مردم‌ اين‌ را نميدانند (29 روم‌).

بحث‌ آفرينش‌ آدم‌ و متفرعات‌ آن‌ بحثي‌ است‌ پيچيده‌ و مشكل‌ كه‌ جاي‌ آن‌ در اينمقال‌ نيست‌ ، و مختصر اشاره‌اي‌ كه‌ به‌ آن‌ كرديم‌ از اين‌ بابت‌ است‌ كه‌ با مسئله‌ «تعليم‌ اسماء» كه‌ منظور ما ميباشد مرتبط‌ است‌ ، و متفّقاً از مجراي‌ نظري‌ و طبيعي‌ خارج‌ شده‌ و لذا مسلمانان‌ از آثار مثبت‌ آنها محروم‌ شده‌اند. از مفسّران‌ متأخر نيز بعضي‌ مانند علامّه‌ طباطبائي‌ تقريباً موضوع‌ آدم‌ را موضوعي‌ تمثيلي‌ دانسته‌اند.(1)

همانطوريكه‌ اشاره‌ كرديم‌ كه‌ نوع‌ و نحوه‌ كار خداوند با نحوه كار بندگان‌ مشابه‌ نيست‌ امر «تعليم‌ اسماء» به‌ آدم‌ هم‌ با شيوه‌ تعليم‌ وتعلّم‌ مردم‌ متفاوت‌ است‌ ، بخصوص‌ اينكه‌ دلائل‌ و قرائني‌ در شيوه‌ تعليم‌ خداوند به‌ بندگان‌ در كلام‌ اللّه‌ وجود دارد كه‌ ما را به‌ فهم‌ مطلب‌ نزديك‌ مينمايد .

از جمله‌ اينكه‌ : الذّي‌ عَلّم‌ بالقلم‌ ـ عَلَم‌ّ الانسان‌َ مالَم‌ يَعلم‌ : اوست‌ كه‌ نوشتن‌ با قلم‌ را آموزش‌ داد ـ به‌انسان‌ آموزش‌ دادآنچه‌ رانميدانست‌ (4 و 5 علق‌) و آيات‌ مشابه‌ ديگر.

مي‌بينيم‌ و ميدانيم‌ كه‌ خداوند مانند معلّمان‌ ، كلاس‌ آموزش‌ تشكيل‌ نميداند تا به‌ انسانها نگاشتن‌ با قلم‌ يا فراگيري‌ علوم‌ ديگر را تعليم‌ دهد ، بلكه‌ خداوند همزمان‌ با آفرينش‌ ، خصوصّيت‌ آموزش‌ پذيري‌ و آموزش‌ دهي‌ را در نهاد آدمي‌ تعبيه‌ ميفرمايد تا آدميان‌ خود به‌ تعليم‌ و تعلّم‌ همديگر بپردازند. و چون‌ نظام‌ را خداوند برقرار فرموده‌ است‌ امور را منجمله‌ امر تعليم‌ دادن‌ را بخود نسبت‌ داده‌ است‌ : وَ عَلِّم‌ آدَم‌َ الاَسماء كُلِّها ـ عَلَم‌ِّ بالقَلْم‌ و ...........

براي‌ روشن‌تر شدن‌ موضوع‌ مثلي‌ ميزنيم‌ : شخصي‌ كه‌ سرمايه كافي‌ دارد تصميم‌ ميگيرد خانه‌اي‌ بسازد. مهندس‌ را بكار ميگيرد تا نقشه‌اي‌ تهيه‌ كند. معماري‌ استخدام‌ ميكند تا نقشه‌ را پياده‌ و بر جريان‌ كار نظارت‌ كند ـ بنّا و عمله‌هائي‌ را دعوت‌ ميكند تا سنگ‌ و گل‌ و گچ‌ و آجر و سيمان‌ چوب‌ و آهن‌ و در و پنجره‌ها را با اسلوبي‌ خاص‌ بر روي‌ هم‌ و يا در جاي‌ خود سوار و نصب‌ نمايند.

سنگ‌ از كوهي‌ فراهم‌ ميشود و گچ‌ و سيمان‌ و آجر از معادني‌ كه‌ در كارخانه‌هائي‌ و توسط‌ كساني‌ ديگر و همينگونه‌ ساير مصالح‌ و وسايل‌ آن‌ ..... خانه‌ كه‌ ساخته‌ شد متعلّق‌ به‌ كسي‌ است‌ كه‌ سرمايه‌ را فراهم‌ و دستور كار را صادر و اجرت‌ كاركنان‌ را پرداخته‌ است‌ ، هر چند دست‌ خود او كمترين‌ تماسي‌ با هيچگونه‌ مصالحي‌ و هيچ‌ كاري‌ هم‌ نداشه‌ باشد. در مقياسي‌ نامحدود همينگونه‌ است‌ شيوه‌ كار خداوند : عوامل‌ را بكار ميفرمايد و نتيجه‌ به‌ او اختصاص‌ دارد : آدم‌ را او استعداد فراگيري‌ بخشيده‌ است‌ پس‌ آموخته‌هاي‌ آدم‌ به‌ خداوند منسوب‌ ميشود : و َ عَلِّم‌ آدَم‌َ الاَسماءَ كُلِّها.

بنظر نويسنده‌ بعضي‌ معتقدات‌ كه‌ مقدّمه‌ آماده‌ سازي‌ مسلمانان‌ براي‌ تحصيل‌ دانش‌ و عمل‌ هستند بناروا از مجراي‌ طبيعي‌ خارج‌ و معجزه‌ آسا جلوگر شده‌اند. مانند همين‌ مسئله تعليم‌ اسماء.

آدم‌ تمثيلي‌است‌ازآدميان‌ و حدّاكثر سر دودمان‌ آدميان‌ متديّن‌ به‌ اديان‌ الهي‌ است‌.

اگراو را تمثيلي‌ بگيريم‌ هرحكمي‌كه‌ درباره‌ او صادر شده‌ شامل‌ فرد فرد آدميان‌ ميشود. و اگر او را همانگونه‌ كه‌ در اذهان‌ و معتقدات‌ است‌ سردودمان‌ آدميان‌ بدانيم‌ تمام‌ خصوصّيات‌ فطري‌ او بطريق‌ موروثي‌ و ضمن‌ تحولاتي‌ كم‌ و بيش‌ به‌ نسلهاي‌ بعد منتقل‌ ميشود. چون‌ خداوند به‌ او اسمائي‌ را آموخته‌ است‌ بطور حتم‌ و يقين‌ به‌ ماهم‌ مي‌آموزد يا بميراث‌ منتقل‌ ميشود. و لذا ما هم‌ ميتوانيم‌ از آن‌ امتياز بهره‌مند شويم‌، مشروط‌ بر اينكه‌ ما اسماء را معجزه‌ تلقّي‌ نكنيم‌ و از دسترس‌ خود دور نسازيم‌. با استدلال‌ ديگري‌ قضيّه‌ را روشنتر مينمائيم‌ :

در تمثيل‌ مربوط‌ به‌ آدم‌ ، چون‌ شيطان‌ از سجده‌ به‌ آدم‌ امتناع‌ ميكند از مقام‌ قرب‌ رانده‌ و ملعون‌ ميگردد. متقابلاً شيطان‌ كينه‌ آدم‌ را به‌ دل‌ ميگيرد و سوگند ميخورد كه‌ تمام‌ ذرّيه‌ آدم‌ را اغوا و جهنمي‌ كند. و لذا بني‌آدم‌ تا زمان‌ انقراض‌ از اين‌ ميراث‌ بناروا خسارت‌ مي‌بينند ـ حال‌ چگونه‌ ميشود اينجا كه‌ يك‌ قضيه‌ مفيد كه‌ تعليم‌ اسماء است‌ در ميان‌ مي‌آيد بني‌ آدم‌ از ميراث‌ محروم‌ بماند ؟ پس‌ مسلّم‌ اينست‌ كه‌ فرزندان‌ آدم‌ هم‌ از تعليم‌ اسماء مستقلاً از جانب‌ خداوند يا از طريق‌ صفات‌ موروثي‌ بهره‌مند و متمتع‌ّ ميباشند .

حال‌ كه‌ چنين‌ است‌ بايد بدانيم‌ كه‌ «تعليم‌ اسماء» چگونه‌ تعليمي‌ است‌ تابتوانيم‌ حداكثر بهره‌ را از آن‌ بگيريم‌. براي‌ نزديكتر شدن‌ مطلب‌ به‌ ذهن‌ ، توضيحات‌ زير مفيد بنظر ميرسد : ـ

از متفكران‌ و دانشمندان‌ هركس‌ برحسب‌ درك‌ و استنباط‌ خود امتياز انسان‌ بر ساير حيوانات‌ را چيزي‌ دانسته‌اند. امّا ، نگارنده‌ با عنايت‌ به‌ رهنمودهاي‌ كلام‌اللّه‌ مجيد امتياز آدم‌ را بر ساير حيوانات‌ و ديگر مخلوقات‌ در دو چيز ميداند : يكي‌ استعداد نام‌گزاري‌ اشياء است‌ كه‌ از خصوصّيات‌ روحي‌ ومعنوي‌ است‌، و ديگري‌ خصوصّيات‌ انگشتان‌ است‌ كه‌ از امتيازات‌ جسمي‌ ميباشد .

استعداد نام‌گزاري‌ را كه‌ از آيات‌ فوق‌ استنباط‌ ميكنيم‌ ، هر كس‌ به‌ مقوله‌اي‌ تعبير و تفسير كرده‌ است‌، و ما به‌ تكرار آنها نمي‌پردازيم‌، بلكه‌ معتقد هستيم‌ كه‌ از جمله مفاهيم‌ آيات‌ فوق‌ : وَ عَلّم‌ُ آدم‌ الاَسمأ كلّها ...... اينست‌ كه‌ اساس‌ و ريشه‌ هرگونه‌ علمي‌ كه‌ تا اَبَد آدميان‌ تحصيل‌ كنند براصل‌ استعداد نام‌گزاري‌ استوار است‌، و اگر خداوند از اوّل‌ استعداد نام‌گزاري‌ را به‌ بني‌آدم‌ تفويض‌ نميفرمود آدمي‌ هيچگونه‌ دانشي‌ نمي‌آموخت‌ .

اگر توجّه‌ كنيم‌ : آدمي‌ يك‌ چيز را مي‌بيند ، چون‌ استعداد لازم‌ را دارد به‌ آن‌ چيز نامي‌ ميدهد تا در تعاريف‌ با ديگران‌ آن‌ چيز را مشخّص‌ وتعريف‌ كند. خصوصّيتهائي‌ نيز از آن‌ چيز مي‌بيند. بر آن‌ خصوصّيتها هم‌ اسم‌ ميگذارد وآن‌ چيز را با آن‌ خصوصيّتها هم‌ تعريف‌ ميكند. حادثه‌اي‌ اتفاق‌ مي‌افتد و در آن‌ چيز تغييراتي‌ ميدهد و اثراتي‌ باقي‌ ميگذارد. بر آن‌ حادثه‌ و تغييرات‌ و اثرات‌ آن‌ نامهائي‌ ميگذارد ـ به‌ روابط‌ آنها هم‌ توجّه‌ ميكند و به‌ آن‌ روابط‌ هم‌ نامهائي‌ ميدهد ـ در تعاريف‌ فيمابين‌ ، آن‌ چيز با خصوصيات‌ خودش‌ و برخوردهائي‌ كه‌ حوادث‌ و آثار آنها با آن‌ داشته‌ و تبعات‌ آنها تعريف‌ ميشود و مرتباً بر آن‌ها افزوده‌ ميشود و بدينگونه‌ علوم‌ گوناگون‌ پايه‌گذاري‌ و گسترده‌ و مبادله‌ ميشود ـ و تمام‌ علوم‌ بهمين‌ نكته‌ وابسته‌اند .

اينكه‌ معتقديم‌ نام‌گزاري‌ موجب‌ و وسيله توانائي‌ آدم‌ برپايه‌گزاري‌ و توسعه‌ علوم‌ شده‌ است‌ بيشتربراين‌اساس‌است‌ كه‌ خداوند برآدم‌تعليم‌اسماء كرده‌ ولي‌ برفرشتگان‌ نكرده‌ است‌ و بهمين‌ علت‌ فرشتگان‌ گفته‌اند : سُبحانَك‌ لاعلم‌َ لَنا الاّ ما عَلّمتنا، كه‌ مفهوم‌ آن‌ اينسـت‌ كه‌ خدايا چـون‌ به‌ ما آن‌ خصوصّيت‌ اسـم‌گزاري‌ را كه‌ به‌ آدم‌ عنايت‌ كرده‌اي‌ : وَ عَلّم‌ آدَم‌ُ الاسَماء بما تفويض‌ نفرموده‌اي‌ ما توانائي‌ نداريم‌ كه‌ بردانش‌ خود كه‌ از الهام‌ تو دريافت‌ مينمائيم‌ چيزي‌ بيفزائيم‌ و لذا از آنگونه‌ علومي‌ كه‌ براي‌ آدم‌ با استقلال‌ حاصل‌ ميشود ناتوان‌ و محروم‌ ميباشيم‌ : لاعلم‌ لَنا الاّ ما عَلَمتنا و معني‌ ديگر اين‌ جمله‌ اينست‌ كه‌ : امّا آدم‌ را علمهائي‌ حاصل‌ ميشود علاوه‌ بر آن‌ علمهائي‌ كه‌ تو مستقيماً باو الهام‌ ميفرمائي‌ ؟

بدينترتيب‌ متوجّه‌ ميشويم‌ كه‌ اهمّيت‌ اشارات‌ اين‌ آيه‌ مانند تمام‌ آيات‌ ديگر قرآن‌ كريم‌ آنقدر مهم‌ّ و دقيق‌ هستند كه‌ لازم‌ است‌ با ديدي‌ موشكافه‌ پيوسته‌ در حال‌ تحقيق‌ پيرامون‌ آنها باشيم‌ تا مفاهيم‌ جديدي‌ استدراك‌ نمائيم‌ .

حال‌ فرض‌ كنيم‌ كه‌ تحت‌ تأثير اين‌ خصيصه مهّم‌، به‌ علومي‌ جديد و بديع‌ آگاه‌ شديم‌. بديهي‌است‌كه‌ارزش‌ علم‌به‌اينست‌ كه‌ مورد عمل‌ و بهره‌برداري‌ قرار گيرد. پس‌ به‌ وسائل‌ بكارگيري‌ علم‌ احساس‌ نياز ميشود. و خداوند براي‌ اين‌ امر هم‌ ما را به‌ تجهيزات‌ لازم‌ مجهّز فرموده‌ است‌. امّا آنچنانكه‌ نتيجه‌ گرفتيم‌ كه‌ خصوصيّت‌ و توانائي‌نام‌گزاري‌ برجسته‌ترين‌ جهازات‌ روحي‌ ونيزضروري‌ترين‌آنهاميباشدلازم‌ مي‌آيد كه‌ دربين‌ وسائل‌ و ابزار بكارگيري‌ علوم‌ در راه‌پيشرفت‌ نيزكه‌ معمولاً جهازات‌ جسمي‌ ميباشد نوع‌ ممتاز آنرا كه‌ گفتيم‌ انگشتان‌ هستند موردتوجّه‌ قرار دهيم‌.

كيفيّتي‌ كه‌ در آفرينش‌ انگشتان‌ در مفاصل‌ و عضلات‌ و حساسيت‌ و نرمش‌ پوست‌ آنها بكار رفته‌ است‌ وضعيتي‌ را بوجود آورده‌ است‌ كه‌ قابليت‌ و شكل‌پذيري‌ و تعداد حالات‌ وميزان‌ حركات‌ گوناگون‌ و موارد كاربري‌ انگشتان‌ را با هيچ‌ وسيله حسابگري‌ نميتوان‌ محاسبه‌ نمود، و بطور خلاصه‌ ميتوان‌ گفت‌ كه‌ انگشتان‌ از عجايب‌ خلقت‌ هستند امّا چون‌ هميشه‌ در معرض‌ ديد هستند بطور شايسته‌ مورد توجّه‌ قرار نميگيرند.

استعداد امكان‌ كاربرد انگشتان‌ نسبت‌ به‌ ساير اعضاء بدن‌ مشابه‌ و قابل‌ مقايسه‌ است‌ «فقط‌» با استعداد نام‌گزاري‌ نسبت‌ به‌ استعدادهاي‌ ديگر روحي‌ و معنوي‌ ـ چون‌ كاربرد استعداد نام‌گزاري‌ هم‌ بي‌ نهايت‌ است‌ زيرا اشيائي‌ كه‌ آفريده‌ شده‌ و پيرامون‌ آدميان‌ قرار دارند بي‌نهايت‌ هستند و آدميان‌ در هر حال‌ با آن‌ها مرتبط‌ ميشوند و بهر عنوان‌ نامي‌ به‌ آنها ميدهند و آنها راجزو حلقه‌هاي‌ علمي‌ و بي‌ انتهاي‌ خود به‌ نظم‌ در مي‌آورند و بزنجير ميكشند و با انگشتان‌ تواناي‌ خود بكار ميبرند و از آنهابهره‌مند ميشوند !

اگر ما بخواهيم‌ به‌ اهميّت‌ انگشتان‌ بطور شايسته‌ آگاه‌ شويم‌ بايد نداشتن‌ آنها و تبعيّت‌ آنرا مورد توجّه‌ قرار دهيم‌ و فرض‌ ميكنيم‌ كه‌ خداوند بجاي‌ انگشتان‌ دستهاي‌ ما را در قيد سُم‌ مانند حيوانات‌ ديگر مقيّد كرده‌ بود يا بجاي‌ آنها چنگال‌ و يا بال‌ قرارداده‌ بود، آنوقت‌ وضع‌ آدميان‌ به‌ كجا مي‌انجاميد ؟ مسلّم‌ اينست‌ كه‌ نه‌ از استعداد نام‌گزاري‌ نتيجه‌اي‌ حاصل‌ ميشد و نه‌ اگر علمي‌ حاصل‌ ميشد مورد مصرف‌ و كاربرد و فايده‌اي‌ داشت‌، و نه‌ تغييراتي‌ در شيوه‌ بدوي‌ زندگي‌ بشر حاصل‌ ميشد ؟ كما اينكه‌ موجودات‌ ديگر گرفتار ركود هستند.

در قران‌ علاوه‌ بر اينكه‌ بطور مستقيم‌ تفهيم‌ فرموده‌ است‌ كه‌ فرشتگان‌ از خصوصيّات‌ نام‌گزاري‌ محروم‌ هستند. بطور غير مستقيم‌ اشاره‌ فرموده‌ است‌ كه‌ فرشتگان‌ از نعمت‌ داشتن‌ دست‌هاي‌ تواناو كارآ هم‌ محروم‌ هستند ـ زيرا چون‌ علومي‌ بالاستقلال‌ نمي‌آموزند نيازي‌ هم‌ به‌ دستهائي‌ به‌ كارآيي‌ دستهاي‌ آدميان‌ ندارند و باين‌ معني‌ در آيه‌ 73 سوره‌ هود غير مستقيم‌ اشاره‌ شده‌ است‌ :

داستان‌ از اينقرار است‌ كه‌ فرشتگاني‌ مأمور ميشوند تا نزد حضرت‌ ابراهيم‌ بروند و بشارت‌ فرزنددار شدن‌ را باو برسانند، و با اطلاع‌ او بروند و قوم‌ لوط‌ را كه‌ مرتكب‌ خيانت‌ نابخشودني‌ ميشدند بهلاكت‌ برسانند.

ابتدا ابراهيم‌ آنانرا انسان‌ و مهمان‌ مي‌پندارد و زود ميرود و گوساله‌اي‌ بريان‌ ميكند و نزد آنان‌ مي‌آورد تا بخورند امّا : فَلَمّا رَآ اَيديَهُم‌ لا تَصل‌ُ الَيه‌ نَكرَهم‌ُ وَ اَوحَبس‌َ منهُم‌ خيفةٍ .... پس‌ آنگاه‌ كه‌ ديد دستهايشان‌ بآن‌ (گوساله بريان‌) نميرسد آنانرا بيگانه‌ دانست‌ (دانست‌ كه‌ از بني‌آدم‌ نيستند) و از آنان‌ (كه‌ دانست‌ فرشته‌اند) گرفتار ترسي‌ شديد شد .....از جمله‌ : رآ اَيديَهُم‌ لاتصل‌ اليه‌ بنظر ميرسد كه‌ گويا منظور از اين‌ فراز از آيات‌ سوره‌ هود ، زمينه‌ چيني‌ ميباشد تا بيان‌ فرمايد كه‌ دستهاي‌ فرشتگان‌ به‌ كارآيي‌ دستهاي‌ آدميان‌ نميباشد و اين‌ موضوعي‌ است‌ بسيار ظريف‌ و در عين‌ حال‌ مهم‌ّ زيرا اگر چنين‌ منظوري‌ در ميان‌ نبود اين‌ داستان‌ در قرآن‌ مطرح‌ هم‌ نميشد كمبودي‌ احساس‌ نميشد ـ پس‌ خداوند خواسته‌ است‌ تا با اين‌ زمينه‌ چيني‌ مقداري‌ اطلاع‌ درباره فرشتگان‌ به‌ مسلمانان‌ طالب‌ معرفت‌ افاضه‌ فرمايد .

پس‌ انگشتان‌ دومين‌ امتياز برجسته‌ آدميان‌ نسبت‌ به‌ ساير موجودات‌ ميباشند. اهميّت‌ و كارآيي‌ انگشتان‌ آنقدر قابل‌ توجّه‌ است‌ كه‌ خداوند يكي‌ از نمونه‌هاي‌ بازر اين‌ قدرت‌ خود در برانگيختن‌ آدميان‌ را براي‌ حسابرسي‌ و انتقال‌ به‌ عالم‌ ديگر «بازآفريني‌» و تعادل‌ بخشيدن‌ انگشتان‌ انسان‌ تعريف‌ كرده‌ است‌ : بَلي‌ قادرين‌ عَلي‌ ان‌ نَسِّوي‌ بنانه‌ : آري‌ ، ماتوانائي‌آنرا داريم‌ كه‌ (استخوانهاي‌ پوسيده‌ وپراكنده‌انسانها را جمع‌آوري‌ و) انگشتان‌ او را بازآفريني‌ و استوار نمائيم‌ (5 قيامه‌).

و نيز اهميّت‌ انگشتان‌ به‌ تنهائي‌ برابر اهميّت‌ سر دانسته‌ است‌ كه‌ مركز تمام‌ ادراكات‌ و احساس‌ و توانائيهاي‌ انسان‌ ميباشد : فَأَضربُوا فَوق‌َ الاعناق‌ وَاضربُوا منهم‌ كل‌ «بنان‌» توي‌ سركفّار حربي‌ بزنيد و «انگشتان‌» آنها را قطع‌ كنيد (ذيل‌ آيه‌ 12 انفال‌)

پس‌ تكرار ميكنيم‌ كه‌ امتيازي‌ كه‌ آدمي‌ بر موجودات‌ ديگر دارد يكي‌ استعداد نام‌گزاري‌ و ديگري‌ امتياز شكل‌ خاص‌ّ و قدرت‌ كارآئي‌ انگشتان‌ دستهاميباشد و اين‌ دو خصوصيّت‌ ممتاز كه‌ فطري‌ هستند اساس‌ و منشاء هرگونه‌ امتياز ديگر ميباشد كه‌ در نتيجه اين‌ دو امتياز حاصل‌ ميشوند و اكتسابي‌ ميباشند.

اكنون‌ با عنايت‌ به‌ توضيحات‌ مذكور ميتوانيم‌ بگوئيم‌ آن‌ فيض‌ خاص‌ّ ربانّي‌ كه‌ با جمله وَ عَلِّم‌ آدَم‌َ الاسماء كُلِّها تعريف‌ و شامل‌ آدم‌ شده‌ است‌ ،بخواست‌ خداوند (مستقيم‌ و يا بصورت‌ موروثي‌) شامل‌ حال‌ تمام‌ افراد بني‌آدم‌ هم‌ هست‌. بخصوص‌ اينكه‌ فضل‌ و رحمت‌ خداوند عام‌ّ است‌ و در شرايط‌ مساوي‌ تمام‌ بندگان‌ خداوند ميتوانند بطور يكسان‌ امّا متناسب‌ با بكارگيري‌ استعدادهاي‌ فطري‌ خود از فضل‌ و رحمت‌ او برخوردار شوند ، مگر اينكه‌ قدر آن‌ نعمات‌ را نشاسند و تجهيزات‌ روحي‌ و جسمي‌ خدادادي‌ خود را بكار نگيرند يا كمتر و يا بيشتر بكارگيرند كه‌ در اينصورت‌ نتيجه‌ متفاوت‌ خواهد بود.

بطوريكه‌ فوقاً نيز اشاره‌ كرديم‌ آنچه‌ ما بيان‌ داشتيم‌ يكي‌ از مفاهيم‌ جمله وَ عَلّم‌ آدَم‌ الاسماءَ كلّها.... ميباشد و لذا نبايد تصور كرد كه‌ يافته‌ها و استنباطهاي‌ ديگران‌ را مردود ميدانيم‌ ـ تمام‌ آيات‌ قرآن‌ داراي‌ ظواهر و بواطن‌ بسيار ميباشند و استنباط‌ ماهم‌ ممكن‌ است‌ يكي‌ از آن‌ مفاهيم‌ ظاهري‌ بيشمار و بسيار باشد كه‌ از نظرها دور مانده‌ است‌ .

(1) به‌ تعاريف‌ ذيل‌ آيات‌ مربوط‌ به‌ خلقت‌ آدم‌ و خليفه‌ قراردادن‌ او در جلد اوّل‌ تفسيرالميزان‌ مراجعه‌ فرمائيد